ماجراهای سونیا (18)
به جای این که الان با سونیا بازی کنم، رفتم یکی از خانه ها که هر هشت نفرشون، بچه های سونیا هستن.
بگذار یه خورده با این هشت نفر بازی کنم.
نه این که چند روز پیشا، بچه ها رو جابجا کردم. الان دیدم چهار نفرشون تبلت و کامپیوتر و ... ندارن.
باید یه خورده وسیله براشون بگذارم.
بعد بازی کنم.
یه خورده اینجا بازی کردم. یه عالمه وسیله براشون گذاشتم.
حالا دارم می روم سراغ 8 تای بعدی. اینا رو هم یه چک کنم. وسیله بگذارم. (اگه لازم بود.)
یه خورده بازی کنم باهاشون.
داشتم با اینا بازی میکردم، تماس گرفتن گفتن که Wolfgang Munch، بابای چند تا (13 تا :D) از بچه های سونیا، مُرده.
خب پیر شده بود.
برگشتم با سونیا بازی کنم.
الان گذاشتم جلوی آینه تا مهارت Charisma ببره بالا.
الان لول 9 هست، فقط یه لول دیگه به نهایت می رسه و آخرین مأموریت این Aspiration تمام میشه.
می تونم یکی دیگه انتخاب کنم.
با توجه که دیگه سرکار نمیره، دستم بازتر هستش.
همممم، یه هویی هوس کردم خونه ش رو خراب کنم. یکی دیگه بسازم.
نههههه، نباید این کار رو بکنم. به نظرم همین چند روز قبل خونه رو ساختم.
الان دایی بچه ها تماس گرفت و دعوت کرد برن بیرون. من هم قبول کردم.
می بینم که هر کسی باهاش اومده، از بچه های سونیا هستن :D
از سه تا پارتنر سونیا، فقط Lilith زنده مونده (چون خون آشام هست).
یعنی دنبال افراد دیگه هم باشم؟ نه؟ همممم. اگه یه وقت یه کاراکتر جالب ببینم، می روم توی کارش.
واقعاً دلم میخواد خونه رو تغییر بدهم. ولی باید یه خورده بازی کنم. بعدا...
یوهاهاهاها
بالاخره مهارت Charisma به لول ده رسید و Aspiration تمام شد. بروم یکی دیگه انتخاب کنم.
خب یکی به اسم Vampire Family انتخاب کردم.
مرحله ی اول و دوم، قبلا انجام شده.
* بعضی وقت ها، مرحله ها مشترک هستن، مثلا فلان مهارت به فلان لول برسه و ...
* بعضی وقت ها هم فلان مهارت رو به لول فلان رسونده بودم.
الان مرحله ی سوم دو تا مأموریت باید انجام بدهم.
یک - Train 3 offspring
دو - Convert 5 Sims into full grown vampires
اولی رو مطمئن نیستم. ولی باید بچه های خون آشام خودم رو بیارم خونه، تست کنم.
آهان، باید خون آشام های لول پایین رو تمرین بدهم و بهشون چیزی یاد بدهم.
دومی هم باید 5 نفر آدم عادی رو خون آشام کنم.
همممم. اینم سخته ها.
فعلا چهار تا از بچه های خودش که خون آشام نبودن، تبدیل کردم.
فقط یه نفر دیگه مونده.
ولی تمرین دادن ... اااا، از همین ها که تازه تبدیل کردم، می تونم استفاده کنم.
آره. آره.
بعدا که این Aspiration تمام شد، می روم با بچه ها بازی کنم و با کد، همه رو انسان کنم.
که پیر بشن، بزرگ بشن، در نهایت بمیرن. البته شاید هم نه. نمیدونم.
بعدا تصمیم میگیرم.
خب Lilith رو دعوت کردم خونه و زدم Try Baby. خیلی وقت این کار رو نکرده بودم.
زدم سه قلو و هفته ی آخر. :D
چند تا از بچه ها بالاخره به خون آشام تبدیل شدن.
از مأموریت این مرحله، فقط مونده یه نفر رو آموزش بدهم. بعدش میره مرحله ی بعدی.
یه فستیوالی شروع شد. هفت تا از بچه ها رو دعوت کردم که بریم.
شاید در این فستیوال بشه مأموریت آخر رو انجام داد.
نه، فایده نداشت.
داره بر میگرده خونه.
کلوب رو استارت بزنم، بچه ها رو هم دعوت کنم. شاید موفق بشم.
موفق نشدم. روی یکی امتحان کردم، قبول نکرد. گزینه غیر فعال شد.
باید یه مدت زمانی بگذره تا دوباره فعال بشه.
خسته شدم.
از بازی میام بیرون.
#The_Sims_4