جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

ماجراهای سونیا (19)


ماجراهای سونیا (19)

The Sims 4 - Icon by Blagoicons on DeviantArt

میخوام خونه رو عوض کنم.
این دفعه حتی زمین رو هم عوض می کنم.
کجا بروم؟
زمینی که به سرزمین مخفی جادوگرها راه داره، فقط یه جای خالی داره.
بروم اونجا؟
زمین های کنار دریا خطرناک هست واسه خون آشام ها. فرتی آتیش می گیرن.
زمین مربوط به حیوانات جالبه.
با توجه به این که اولین جایی بود که به ذهنم رسید، می روم زمین مربوط به جادوگرها.
بله. بله. می روم همونجا.

اگه خونه های آماده بگذارم، چند دقیقه واسه وسایل کفایت می کنه.
ولی اگه خودم خونه بسازم... یکی دو ساعتی وقت می بره.

بروم ببینم چه می کنم.

یه خونه ی آماده با وسایل گذاشتم. فقط چند تا وسیله رو تغییر دادم.
خونه ی جدیدی هست.
از اینا که خودم قبلا دانلود کرده بودم.

الان لیلیث تماس گرفت، سه قلوها به دنیا اومدن و پسر هستن.

کلوب رو استارت زدم. چند تا از بچه ها رو هم دعوت کردم.

خونه ی خوبی هست ها. جالبه.
ولی راه دست من نیست. کار کردن باهاش برام سخته.
ملت که برون خونه شون، خراب می کنم و خودم می سازم.
یا یه خونه ی آماده ی دیگه رو تست می کنم. 

یه خونه ساختم. 
خونه ساختن های من باحاله. هر وقت حس ش بود، تعریف می کنم که چی جوری خونه می سازم.
یک ساعتی طول کشید.

دیگه از بازی میام بیرون.


#The_Sims_4

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد