جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

حرفهایی برای خودم (مورخ 28 اسفند 1383)

 

http://cdn.appstorm.net/iphone.appstorm.net/files/2011/11/MeDaily_icon.png

 

 

حرفهایی برای خودم (مورخ 28 اسفند 1383)

 

دلم می خواست گریه کنم، نشسته بودم خیر ِ سرم فیلم ببینم. فیلم شبکه 5 رو میگم (دوبرادر)، تا چه حد ما آدمها پست و فرومایه هستیم! چه جوری دلشون اومد اون دوتا بچه ببر رو اونطوری اذیت کنن؟ دلم می خواست گریه کنم. وقتی نگاه کردم قلبم آتیش گرفت. ما موجودات دوپا فقط باعث نابودی هستیم، باعث شر تو دنیا.... چی جوری دلش اومد اون ببرها رو اذیت کنه؟ چی جوری این شکارچی ها دلشون میاد که این حیوونهای کوچولو رو اذیت کنن؟! هان؟ ببرها رو برای پوست خوشگلشون، فیل ها رو برای عاج؟ عجب موجودات پستی... این همه فیلم بزن بزن و بکش بکش، مگه ایرادی داره، نه! واقعا ً ترجیح همچون فیلمهایی ببینم که عذاب نکشم... هر چی باشه یه آدم است که می میره و اذیت میشه، نه این حیوانات بیچاره... طاقت رنج کشیدن حیوونا رو ندارم. آره من یه موجود پستم، هر چی می خوایین بگین... وقتی با اون چشمای قشنگش داشت به شکارچی نگاه میکرد می خواستم داد بزنم... تو بگو فقط یه فیلم بود، مگه تو واقعیت نیست... هان؟ مگه برا همون فیلم ازاین حیوونها استفاده نکردن؟

 

هر چی می خوایی فکر کن. حتی می تونی اصلا ً این حرفهای منو نخونی، آره نخونی.... یه "ویروس" احساساتی، آره احساساتی، هر چی میخوایین فکر کنین...

ولی اون موجودات بیشتر از ما آدمها حق زندگی دارن! اینو می تونی درک کنی؟ نه مسلم است، چون شما ها هم آدم هستین در ظاهر، یه موجود دوپا که ظاهرا ً قوه تعقل داره (چرا ناراحت میشی حالا، مگه دارم دروغ میگم؟ کاری هم به استثناها ندارم...)

 

"از گور برگشته ها"، به نظرتون اگه دوباره یه مهلت زندگی مجدد داشته باشن، آدم میشن به معنی واقعی؟ یا این که باز همونی میشن که بودن؟! از من می پرسین؟ من میگم که خودم (ویروس) اگه یه مهلت دیگه بهم بدن، بازم همون لجنی می شم که هستم و بودم... فرقی نمی کنم... به نظر تو فرقی می کنم؟ نه، خیلی های دیگه هم فرقی نمی کنین! حتی اگه یه مهلت دوباره بهتون بدن، اگه مهلت دوباره ای که بهتون میدن، شما از قبلتون آگاهی داشته باشین شاید (گفتم شاید) بتونین عوض بشین، یه آدم واقعی بشین، ولی اگه مثل ِ یه موجود جدید بیایین بدون این که از قبلتون آگاه باشین و بدون این که بدونین خدا بهتون به مهلت دوباره داده، باز همونی میشین که هستین... تاحالا فکر کردین؟

 

به قول عزیزی، آدمها از همه جور تغییری می ترسن، حتی اگه این تغییر خوب باشه یا به ظاهر تلخ! تغییر...........

چند شب پیشا بازم زدم اون وبلاگ "اشک مهتاب" رو حذف کردم، نپرسین چرا که خودم هم نمیدونم، برای تولد مجددش که ( 10 فروردین 83 ) بود دلیلی نداشتم و برای مرگ مجددش هم دلیلی ندارم... فقط دلم خواست تو اون لحظه اینو حذف کنم... و این یکی رو نمی دونم چند وقت دیگه.... هنوزم نمی دونم برای چی، برای بار دوم اون وبلاگ " اشک مهتاب " رو حذف کردم... واقعا ً نمی دونم...

تو این چند روز 4 بار قالب این وبلاگ رو عوض کردم. فکر نمی کنم افراد زیادی دیده باشن او 3 تای قبلی رو. به قول اطرافیان نزدیک چیز ِ زیادی رو از دست ندادین. " فانوس خیال" که گفته بود مثل کارت پستال شده و خیلی زشته، اون یکی گفته بود یه جوری است و این حرفها.... آدم یه دوست مثل اینا داشته باشه احتیاج به دشمن برای تضعیف روحیه نمی خواد.

 

نمی تونم اینجا بهتون عید رو تبریک بگم، دلیلی برای تبریک عید گفتن ندارم، نمی دونم هم چرا برای گروهها و بعضی ها میل سند کردم و عید رو تبریک گفتم، یا چرا Message سند کردم و آف گذاشتم برای تبریک عید؟ واقعا نمیدونم...

دیشب یه " کلیپ ی " رو دیدم برای سال نو بود، آف گذاشتم برا بقیه، می دونی اولش میخواست آرزو کنی برای سال جدید، ولی من هیچ آرزویی نداشتم.... هیچ آرزویی نمی دیدم...

 

« من چیستم؟ لبخند پر ملامت پاییزی غروب

              در جستجوی شب...

یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات

              گمنام و بی نشان

             در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ... دکتر شریعتی »

 

دیشب یه وبلاگ جدید پیدا کردم، منظورم از جدید این بود که من نمی شناختم، بعدش به نظرم جالب اومد، طرز نوشتن مطالب رو میگم، اتفاقات روزمره رو به زبونی جالب و خواندنی. راستی مطلب " به خدا دیگه کتکت نمی زنم" رو بخونین ....

 

هنوزم در پی اونم
که اشکامو روی گونم
با اون دستای پر مهرش
کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم
نکن گریه منم اینجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو میخوای
منم ای وای تو رو میخوام

 

دوستت دارم ای امید محال

یه شب بیا پیشم تا برایت بگریم و بگویم که چقدر دوستت دارم

و دلم برایت تنگ شده است.

 

این و هم باید خبر داشته باشین، اون دختره رو میگم که یه پسره رو با چاقو کشته بود، حالا من به این یه قضیه کاری ندارم، ولی به نظر شما، اگه تو خیابون یکی بهتون حمله کنه و تو با چاقو بزنی بهش، باید بگیرن بندازنت زندان؟ آره؟ خب منم با خودم چاقو می برم این ور اون ور، حالا اگه یکی اومد اذیت کنه و منم زدم دخلش رو آوردم، باید به جرم قتل زندانی بشم؟ پس موضوع دفاع از خود چی میشه؟ هان؟ این یه موضوع خیلی مهمی است ها!!!!!!!!!!!!!! مگه این قضیه دفاع از خود نمیشه؟ پس زندانی هم در کار نیست... نه؟ در غیر این صورت خیلی ظالمانه است....

 

= = = =

 

توضیحات من (1397)

از این پست‌های ترکیبی زیاد می‌گذاشتم.

چقده خوشگل خوشگل وبلاگ آپدیت می‌کردم.

میشه گفت عملا همه‌ی لینک‌های موجود دراین پست، دیگه وجود خارجی ندارن.

خب هر چی باشه، پست مربوط به 13 سال قبل بوده.

میشه گفت همیشه یادم میره قبل از وبلاگ (DataBus) یه وبلاگ دیگه داشتم به اسم «اشک مهتاب»!

خیلی سال است وبلاگ دارم هااااا!

 

 

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد