أکتبُ فی دفتر الحبّ
أرقصُ بالکلماتِ کالطیرِ
أزرعُ فی الأرضِ قبلةً
فتنبتُ الأرضُ أعمارا
در دفتر عشق می نویسم
با واژه ها می رقصم، پرنده های وامانده
بوسه ای در خاک میکارم
و زمین، قرن ها جوانه میزند
مضمون: این شعر نمادین، عشق را به عنوان نیرویی جاودانه و زاینده تصویر میکند که حتی یک بوسه میتواند در خاک زمان، ریشه بدواند.
سبک قبانی: استفاده از استعاره های طبیعی (پرنده، خاک، جوانه) و پیوند عشق با عناصر ابدیت، از ویژگی های بارز اشعار اوست.
#شعر #نزار_قبانی
صائب آن روزی که میخندیدم از وصلش چو صبح
کی خبـر از روزگــار شـــام هـجـــران داشـــــــتم
ـ صائب ـ
#شعر #صائب_تبریزی
یارش نتوان گفت که از یار بنالد
وان دل نبود کز غم دلدار بنالد
- خواجوی کرمانی -
#شعر #خواجوی_کرمانی
آن عشق که در پرده بماند به چه ارزد؟
عشق است و همین لذت اظهار و دگر هیچ
- شفائی اصفهانی –
#شعر #شفائی_اصفهانی
وقتی تورفتی
شب شــــد
و در سکوت من تنها
چوخاکی شــدم
که بر ان نسیمی نمی وزد
و بارانی نمی بارد
و بر سرش ستاره ای نمی درخشد
تو رفتی
و من تنهای تنها ماندم
تو رفتی
و من در غم بی تو ماندن،
لحظه ی گذر از جاده ی دلتنگی را به نظاره نشسته ام
برایم این لحظه؛ لحظه وداع با زندگی ست
این را بدان دلتنگ توام بیشتر از همیشه
دلتنگ...
شاعر: ؟؟؟
#شعر
خدا چه حوصله ای داشت روز خلقت تو
که هیچ نقص ندارد تراش قامت تو
نشسته شبنم حرفی لطیف و روشن وپاک
بروی غنچه ی لبهای پر طراوت تو
از این جهنم سوزان دگر چه باک مرا
که آرمیده دلم در بهشت صحبت تو
درون سینه ی من اعتقاد معجزه را
دوباره زنده کند دست پر محبت تو
فدای این دل تنگم که بی اشاره تو
غبار ره شد و راضی نشد به زحمت تو
- عمران صلاحی -
#شعر #عمران_صلاحی
هرجا بهار بود
پُر از تو بود
هر جا پاییز،
کنار تو بغضی شکسته بود...
مگر تو چند فصلی
چه قدری که این همه، تمام روزهای جهان را...
گرفته ای؟!
تمام فصلهای ناب سطرهایِ ناز را...
انگار تو از خیال هم،
بزرگتری...
- افشین صالحی -
#شعر #افشین_صالحی
زیبایی
همچون پراکندگی یک ایل در کوهستان
همچون گذر یک رودخانه...
زیبایی
همچون قطاری در عمق سبز یک دره
همچون قایقی قدیمی در غروب دریا...
زیبایی
همچون رقص دود سیگار...
در زیبایی ات
رفتنی
نهفته است...
- علیرضا قاسمیان خمسه -
#شعر #علیرضا_قاسمیان_خمسه
هیچ میدانی که چرا اشکم ز چشم افتاده است
زانکه پیش هر کسی راز دلم بگشاده است
- خواجوی کرمانی -
#شعر #خواجوی_کرمانی
گوئیا عزم ندارد که شود روز امشب
یا درآید ز در آن شمع شبافروز امشب
- خواجوی کرمانی -
#شعر #خواجوی_کرمانی
امروز که من عاشق و دیوانه و مستم
کس نیست که گیرد به شرابی دو سه دستم
- خواجوی کرمانی -
#شعر #خواجوی_کرمانی
گر باده پرستان همه از میکده رفتند
سرمست مرا بر در میخانه رها کن
- خواجوی کرمانی -
#شعر #خواجوی_کرمانی
کنار از من چه میجوئی بیا بنگر که بیرویت
کنارم میکند هر شب پر از خون جگر دیده
- خواجوی کرمانی -
#شعر #خواجوی_کرمانی
چو چشم مست تو با خواب میکند بازی
دو چشم من همه با آب میکند بازی
- خواجوی کرمانی -
#شعر #خواجوی_کرمانی
دل به زلفت من دیوانه چرا میدادم
هیچ عاقل ندهد دل به چنان هندوئی
- خواجوی کرمانی -
#شعر #خواجوی_کرمانی
گفتمش از چه دلم بردی و خونم خوردی
گفت از آن روی که دادی و جان نسپردی
- خواجوی کرمانی -
#شعر #خواجوی_کرمانی