جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

ماجراهای سونیا (6)

ماجراهای سونیا (6)

The Sims 4 - Icon by Blagoicons on DeviantArt

قبل از این که بروم سراغ سونیا، بهترین کار اینه که بروم سراغ اون بچه ها.
ببینم چی به چیه.

خب سه قلوهایی که مال Morgyn هستن، دوتاشون جادوگر شدن، یکی شون آدم معمولی.
سه قلوهایی که مال Wolfgang هستن، یه خون آشام، یه جادوگر، یه آدم معمولی. 
از پنج تا بچه یی که مال Lilith هست، دوتا خون آشام، سه تا آدم معمولی.
جهت یادآوری:
* Morgyn: جادوگر 
* سونیا: جادوگر - خون آشام
* Wolfgang: آدم معمولی
* Lilith: خون آشام

حالا باید دید بچه ی آخر Lilith در آینده چی میشه.
چرا گفتم آخر، چون هر خانواده یی فقط می تونه 8 کاراکتر داشته باشه. (آدم و حیوان خانگی).
و این بچه ی آخر که به دنیا بیاد، خانواده ی Lilith، هشت تا میشن. 
البته مشکلی نیست ها. می تونم هرچند وقت یه بار، جابه جاشون کنم.
مثلا بچه ها رو پخش کنم بین خانواده های دیگه.
بله. بله. اینجوریاس.

روز نهم...
الان طوفان و باد و بارون و رعد و برق!
با این که وسیله ی ورزشی ش، زیر سایبان بود، ولی رعد و برق بهش زد، نابود شد.
باید تعویض می کردم.
رعدوبرق های بازی خیلی ترسناکه! دقیقا مثل دنیای واقعی!

الان زدم مهمونی بگیره. تا 15 نفر می تونه دعوت کنه خونه ش.
میشه گفت بچه ها رو دعوت کردم.
کلوب رو هم استارت زدم. 
یه خونه ی شلوغ و پلوغی شده الان... توی این طوفان.

الان Lilith تماس گرفت، گفت بچه پسره.

روز دهم...
ده روز دیگه مونده... چقدر طولانی.

کلوب رو استارت زدم. اومدن دارن فعالیت می کنن.
سه قلوهای Lilith یه درجه بزرگتر شدن و حالا مدرسه می رن.
یه سری از بچه ها رو دعوت کردم بیان تا با هم باشن.

روز یازدهم رسید...
روز دوازدهم رسید...

یه هویی هوس کردم که خونه رو عوض کنم.
الان Wolfgang اومده، بگذار بره، بعدش خونه رو خراب می کنم. یه دونه خودم می سازم.
البته واسش زدم Try Baby... ولی یادمه خونه شون شلوغ بود. نمیدونم چند تا بچه بده.
بگذار اسکن بزنم. خب توی اسکن گفت دوقلو شده. 
اااا، گذاشت رفت، وقت نکردم براش مشخص کنم که هفته ی آخرش باشه.

خونه یی که توش بودم، یکی از خانه های آماده ی بازی بود.
فقط لوازمش رو خودم گذاشته بودم.
حالا قراره ببرمش زمین مربوط به خون آشام ها که مه آلوده همیشه.
اونجا یه خونه بسازم.

خب در حال انتقال به زمین خون آشام هست.
یادم باشه اولین کار باید یه سری کد بزنم.
* کد bb.moveobjects باعث میشه وسلیه ها رو هر جایی بتونم بگذارم. 
* کد bb.showhiddenobjects هم وسایل مخفی رو نشون میده و میشه از Debug استفاده کرد.

یکی از بزرگترین مشکلات سیمز (البته شاید برای من این طوری هست)، کلی زمان طول می کشه تا مثلا از یه شهری به شهر دیگه بره.
مسافرت بره. 
کسی بیرون دعوت می کنه، برسه به محل قرار و ...
این پروسه طولانی هست و اعصاب خورد کن.

بیشتر از یک ساعت طول کشید تا یه خونه بسازم.
دیگه حوصله م نمی کشه بازی کنم.
ذخیره می کنم و خارج میشم از بازی.


#The_Sims_4



نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد