ماجراهای سونیا (7)
روز سیزدهم شد! فقط هفت روز دیگه به پایان این مأمورت مونده.
بعدش می تونم یه Aspiration دیگه انتخاب کنم.
بگذار با استفاده از کد "modifyrelationship Name 1 Name 2 100 LTR_Friendship_Main" بچه های سونیا رو با هم دوست و آشنا کنم. این طوری باشه، ممکنه همدیگه رو اصلا نبینن.
هاهاها
تعدادشون زیاده. فقط یکی شون رو انتخاب و با بقیه دوست کردم. حال نداشتم بقیه شون رو هم بزنم.
همچین هم مهم نیست. یوهاهاهاها
حالا اگه یه وقتی دوباره حسش بود، این کار رو خواهم کرد.
اونا که خون آشام هستن، در حالت عادی نمی میرن. مگه این که برن زیر خورشید بسوزن و ...
الان Wolfgang تماس گرفت، گفت دوقلوها به دنیا اومدن و دختر هستن.
کلوب رو استارت زدم، هشت تا از بچه ها رو به صورت تصادفی انتخاب و دعوت کردم.
نکو دوباره فرار کرده. تماس گرفتم به مرکز مربوطه.
خب در بخش Program کامپیوتر، زدم Start Side Job، یه خورده وقتش پر بشه.
البته میشه خیلی کارها کرد که این 5 روز باقی مانده بگذره.
مثلا نقاشی بکشه و بفروشه. (یا ذخیره کنه.)
کتاب بنویسه و بفروشه. (یا ذخیره کنه.)
برنامه بنویسه، بازی بنویسه و ...
ترجیحا همه ی موارد مربوط به کار در داخل خانه.
ایششششش
نکوی خوشگلم، کثیف و داغون برگشت...
روز شانزدهم...
برداشتم مدل مو و یکی دو تا لباس ش رو عوض کردم.
تا الان موی مشکی و بلندی داشت، ولی الان کوتاهش کردم و قهوه ای.
روز هفدهم...
الان یه مهمونی زدم، همه ی بچه ها رو دعوت کردم. (لااقل اونایی که اسمشون بود توی دفترچه تلفن.)
همممم
نه این که تعدادشون زیاده، الان نمی تونم تشخیص بدهم کدوم ها تغییر کردن.
فقط مشخصه که یه سریهاشون بزرگتر شدن و مدرسه می رن.
روز هجدهم...
وووااایییییییییییی، این تمام بشه، فقط دو روز دیگه می مونه!
تماممممممم! بیست روز تمام شد. Aspiration فعلی کامل شد. هزار امتیاز مربوطه رو داد.
آخیششش.
حالا می تونم بروم یه Aspiration دیگه انتخاب کنم.
می دونم یه دونه دیگه مربوط به خون آشام ها بود. اون رو باید انتخاب کنم.
#The_Sims_4