جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

وقتی خودت را گم می‌کنی

 

 

 

وقتی خودت را گم می‌کنی

 

بعضی وقت‌ها آن‌قدر تلاش می‌کنی همه از تو راضی باشند که یادت می‌رود خودت واقعاً چه می‌خواهی.

می‌خندی، ولی حالت خوب نیست.

می‌گویی «اوکی‌ام»، ولی درونت شلوغ است.

به همه کمک می‌کنی، اما برای خودت انرژی نداری.

این یعنی شاید «خودِ خسته‌ات» دارد آرام می‌گوید:

«یک نفر هم من را ببیند…»

لازم نیست همیشه قوی، خوش‌اخلاق و در دسترس باشی.

تو هم حق داری گاهی بگویی:

«الان حالم خوب نیست؛ کمی زمان می‌خواهم.»

 

منبع