جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

طعم قهوه

 

 

 

 

عادت کرده ام

به طعم قهوه

به آدمهای پشت پنجره ی کافه ...

 

دستهایی که می روند؛

آدمهایی که نمی مانند ...

 

به تو

که روبرویم نشسته ای

قهوه ات را به هم می زنی

می نوشی

می روی ...

 

یکی

به آدمهای پشت پنجره ی کافه

اضافه می شود ...!!

 

 

- مرضیه احرامی -

 

#شعر #مرضیه_احرامی