جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

برای همه عمر مرا بس است

 

 

 

 

قهوه ها را ریختم؛

نه در فنجان؛

همه را دور ریختم؛

دیگر به هیچ کدام نیازی نیست؛

آنهمه تلخی که تو در کامم ریختی،

برای همه عمر مرا بس است.

 

شاعر: ؟؟؟

 

#شعر