جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

داغون...

قربون سرعت اینترنت بروم.

دو روزه میخواهم در مورد یه تیکه از بازی که گفته بودم، جستجو کنم.

ولی جواب نمیده.

همه ش قطع میشه.

که باعث قطع شدن فیل... ها میشه.

اعصاب نگذاشته.


هیچ کاری...

هی روزگار...

هیچی نخوندم.

هیچی تماشا نکردم.

البته یه سری مانگا و انیمه در فلاش و حافظه تبلت دارم.

ولی برام سخته واقعا.

بدون سیستم انگاری هیچ کاری نمی تونم انجام بدم.

سخته، برای من که کاملا به سیستم وابسته بودم، خیلی سخته.


تا آخر اسفند

قبلا تا آخر اسفند، روزی یک پست زمانبندی کرده بودم، که در زمان خودش منتشر بشه.

وگرنه نمی تونم با تبلت این مدلی آپدیت کنم وبلاگ رو.

اینو می خواهم...

یه لپتاپ جدید انتخاب کردم:

HP Pavilion Gaming 15-DK-200


2.2kg 

15.6"

Core i7-11370H

32GB Ram DDR4

1TB HDD

512GB SSD

RTX 3050 DDR6 4GB

چند تا نسخه داره، اونی رو می خواهم که رمش ۳۲ گیگ است.

فروشگاه های اینترنتی دارن.

ولی من حضوری می خواهم.

خودم می دونم توقعم زیادی بالاست.

هنوز نفهمیدم...

سلام.

هنوز داغم نفهمیدم که سیستم ندارم.

هنوز درونم نفوذ نکرده.

چرا؟

از بس هفته های شلوغ و عجیبی بوده.

از دکتر رفتن ها و عوارض بعدش بگیر، تا کمبود وقت برای خودم.


ولی مهم ترین دلیل، یک بازی اندرویید است.

نسخه ی آفلاین و مود شده ی بازی Day R Survival ...


یک ماه قبل دانلود کرده بودم. یادم رفته بود. 

برداشتم روی تبلت نصب کردم.


شاید اگه از این بازی خوشم نیومده بود، زودتر از این ها روانی میشدم به خاطر نداشتن سیستم.


انواع دکترها

سلام.

اینقدر طولانی شده، حساب همه چی از دستم خارج شده.

فقط بگذار یه کلیات تیتروار بگم.

چون خیلی سخته با تبلت تایپ کنم.


دوشنبه قبلی:

دکتر چشم و بینایی سنجی => گفت شماره چشمت تغییر نکرده. (آخرین بار، قبل از کرونا رفته بودم.) ولی خشکی چشم داری. برات قطره می نویسم، هر هشت ساعت یه بار.


پنجشنبه قبلی:

دکتر دندان: زنگ زد پاشو بیا. روکش رو وصل کرد. گفت التهاب لثه شدید. ممکنه دو هفته دیگه روکش در بیاد.


اینا هر کدام ماجراها داشتن. ولی جزئیات یادم نیست دیگه.

پست ثابت (2)


     

همچنان کامپیوتر ندارم.

     


1400/12/05

1400/12/11

1400/12/16

1400/12/21

1400/12/25


باید اطلاع رسانی کنم

هی روزگار...

به نظر میاد باید به مسئول های میزکارها ، اعلام کنم که سیستم ندارم.

منتظر ادیت نباشن.

یه نموره دپرسم به خاطر کامپیوتر!


کامپیوترم مُرد!

سلام.

الان یکشنبه ۱ اسفند.

خب بگذار بگم.

جمعه ساعت یک شب که سیستم خاموش کردم.

دیگه روشن نشده.

بله. بله.

انگاری قراره برای بچه م، مجلس ختم بگیرم.

الان ۱۸:۱۱ به وقت تبلت.


بالاخره روشن شد


بالاخره روشن شد

خب، راستش دیگه انتظار نداشتم امروز روشن بشه. 
ولی 21:46 گذشته بود که سیستم روشن شد!

اینا رو دیدم



Heavy Object - Mecha - 24EP

Jimihen!!: Jimiko wo Kaechau Jun Isei Kouyuu!! - Hentai - 8EP

Otona nya Koi no Shikata ga Wakaranee! - Hentai - 8EP

Uchi Tama?! Uchi no Tama Shirimasen ka? - Slice of Life - 11EP


اینا رو خوندم



Trash of the Count’s Family - Chapter 62 ~ 63

One Piece - Chapter 1040

Tales of Demons and Gods - Chapter 365 ~ 365.5

Prime Minister in Disguise - Chapter 95 ~ 97

Black Clover - Chapter 323

Eleceed - Chapter 180

Mushoku Tensei - Chapter 78

One Punch Man - Chapter 152

Tomb Raider King - Chapter 221

Boruto: Naruto Next Generations - Chapter 066

Dungeon Reset - Chapter 110

Spy X Family - Chapter 59

The Croaking - Chapter 60 ~ 61

CEO's Sudden Proposal - Chapter 264 ~ 287

The Descent of the Demonic Master - Chapter 121 ~ 124

19Days - Chapter 202

Kuroshitsuji - Chapter 138 ~ 163

Platinum End - Chapter 16 ~ 28


Deliverance of the Counterattack - Chapter 159 ~ 162

Absolute Control - Chapter 41

Be My Dog - Chapter 36

Criminal Interview - Chapter 46

Heaven and Hell Roman Company - Chapter 50

I Didn't Have it But Now I Do - Chapter 24 ~ 27

Let's Have a Baby Dragon - Chapter 69 ~ 70

Love Nest S02 - Chapter 09

Lucky Paradise - Chapter 27 ~ 30

Mismatched - Chapter 32 ~ 37

Painter of the Night - Chapter 94

Pearl Boy - Chapter 45 ~ 46

Salt Friend - Chapter 28 ~ 33

On or Off - Chapter 89

Hold Me Tight - Chapter 73 ~ 74

Cherry Blossoms After winter - Chapter 138

The Strange Story Of A Guy Next Door And A Novelist - Chapter 19 ~ 22

Yours to Claim - Chapter 63

Red Haired James - Chapter 61 ~ 62

Sura's Lover - Chapter 25 ~ 26

Fatal Oxygen - Chapter 01 ~ 21

Eyes Clouded by Tiger - Chapter 01 ~ 29

Dukes Private Tutor - Chapter 01 ~ 19

Incidentally Dyed by Spring's Love - Chapter 00 ~ 24

Do I Smell - Chapter 01 ~ 12

Erotic Toy Attack - Chapter 01 ~ 12 [END]

Chou to Hana no Kankei Sei - Chapter 01 ~ 06.5 [END]



هی روزگار...

هنوز که کامپیوتر ندارم.

برای همین، برداشتم OTG وصل کردم به تبلت.

هاب.یو.اس.بی وصل کردم بهش.

ماوس و کیبورد وصل کردم.

شارژر رو هم وصل کردم، گفتم شاید همزمان شارژ هم بکنه.

ولی متأسفانه این یکی رو  دیگه نمی تونه انجام بده.



توفیق اجباری


توفیق اجباری که تا اطلاع ثانوی، نمی تونم ادیت کنم.

ولی نه هاااااااااااااااااا.

نمی خواهم میزکار مهاجم مقبره رو بدم دست کسی. 

مالِ خودم استتتتتت.

ولی وقتی دیگه نمی تونم ادیت کنم چی؟

یعنی واقعا این دفعه به مسئول میزکار باید بگم؟

فقط همین ادیت هست که برای دیگران مشکل ایجاد می کنه.

بقیه ش مشکلات شخصی برای خودم میشه.

همین قضیه‌ی نداشتن سیستم رو میگم.

استرس گرفتم.



سیستم همچنان در کُما است

سلام.

هاهاها... معلومه دوباره برای چی دارم حرف می زنم.

امروز پنجشنبه، مورخ ۲۸ بهمن.

امروز هم زمانم برای خودم بود.

ولی...

از ساعت ۱۱:۳۰ صبح تا حالا «۱۸:۲۸ به وقت تبلت»، منتظرم سیستم روشن بشه.

از کُما خارج بشه.

ولی تا این لحظه به روی خودش نیاورده.

به نظر میاد باید به طور رسمی برایش ختم بگیرم.

ولی بچه م فقط ۱۴ سالش هست.

هنوز می تونست زنده بمونه.

نه؟



خمیردندان



این برند پاپیتال، اولین باره که گرفتم. میخوام تست کنم ببینم چی جوری است.


مریدنت هم که چند ساله استفاده می کنم.

محصولات جدید


سلام.

یه بیسکوییت جدید تست کردیم:

کوپا گندم - با طعم پرتقال - تزئین شکر

هممممم، خوب بود. راضی بودم.


یکی دیگه هم:

سلامت - شیرینی خرمایی - بدون شکر

این عالی بود. البته بافتش بیسکوییت نبود. نرم تر از بیسکوییت هست.

راضی بودم اساسی



این شکلات هم:

باراکا - شکلات دو سر پیچ - شیری

این هم خوب بود. انتظار نداشتم خوشم بیاد.



من هنوز منتظر هستم

سلام.

همممممم.

کلی برنامه ریزی کرده بودم.

گفته بودم امروز تعطیل است. وقتم برای خودمه.

می تونم بروم کامپیوتر، ادیت کنم، انیمه نگاه کنم. 

بازی کنم.

مانگا بخونم.

و...

اون وقت حالا... نشستم کف اتاق. 

از ساعت ۱۳ تا حالا منتظر هستم سیستم روشن بشه.

الان ۱۶:۳۰ است.

همه چی به هم ریخت.

تازه، بسته ۵۰۰ مگ دوشنبه سوری هم سوخت میشه.

یعنی هااااااااااااااا 

سیستم خوشگلم ، چرا اینقدر اذیت می کنی؟

امیدوارم کسی توقع نداشته باشه، حتی امشب اگه روشن هم بشه، من ادیت کنم.




کم خوابی شدید


کم خوابی شدید


نمیدونم دیشب چی بود، نخوابیدم. خوابم نمی برد.

شاید تا نزدیک 5 صبح بیدار بودم و وول وول خوردم.

تا 8:45 خوابیدم.

بعد دوباره بیدار شدم، تا 10:15 خواب و بیدار بودم.

چشمام باز نمی شد هااا. بدنم جون نداشت بلند بشه. خوابش می اومد.

ولی همه چی رو می شنیدم و کاملاً بیدار بودم.

اه اه اه.

در حال حاضر به زور خودم رو پشت سیستم نگه داشتم.

ادیت هم نکردم. چون تازه نزدیک 18 بود موفق شدم بیام اتاقم. از صبح درگیر بودم.

روز خیلی سختی بود. از نظر جسمی سخت گذشت.



تولدم مبارک


تولدم مبارک

یه 24 بهمن دیگه اومد... یه تولد دیگه...
از نصفه شب چند بار به خودم گفتم: "تولدم مبارک!"
یه بار دیگه: "تولدم مبارک!"