“چی بگم....”
امروز مورخ 16-11-83، سالروز مرگ “اشک“ است. پارسال در یه همچین روزی وبلاگ “اشک مهتاب“ مرد، حذف شد، قرار بود که دیگه “اشک“ نیاد تو پرشین بلاگ؛ ولی بعد دوباره برگشت، ولی با یه اسم دیگه، با یه وبلاگ دیگه و یه عنوان دیگه! سالروز مرگ “اشک“ رو به خودم تسلیت میگم، گو اینکه هنوزم از این کارم پیشمون نشدم. و اگه مطمئن بودم که دیگه طرف نوشتن نمی آم، اینو هم حذف می کردم. ولی بازم می دونم که می رفتم یه جای دیگه رو می ساختم. پس بهتره که همینطوری ادامه بدم...
کلی حرف داشتم که بگم، کلی حرفها باید می گفتم، هم یادم نیست، هم نمی خوام بگم...
به یه سکوت ابدی احتیاج دارم. به سکوتی بس ابدی....
من به مرگم راضی ام، اما نمی آید اجل
بخت بد بین، از اجل هم ناز باید کشید
فرا رسیدن دهه ی فجر، همچنین 12 بهمن، سالروز ورود تاریخی حضرت امام خمینی (ره)، 22 بهمن، بیست و ششمین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی را به شما تبریک می گویم....
“آغوشت
اندک جائی برای زیستن
اندک جائی برای مردن“
“من برات بی تابم مهربون سنگ صبور»
وبلاگ “جایی برای خودم“ رو برین بخونین. این یکی از بچه هایی که دارای بیماری “هرمافرودیتم”؛ به خاطر این بیماری خیلی رنج کشیده، عمل کرده، امیدوارم که خوب بشه... همیشه فکر می کردم اینایی که “دو جنسی” هستن، خیلی خوش به حالشون است، ولی تو این دو سال که مشکلاتشون رو فهمیدم، خدا رو شکر می کنم که همچین بیماریی ندارم.
نوشته شده توسط ویروس – مورخ 16 بهمن 1383