جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

هنوز هستم، همان جایی که رهایم کردی ...

 

 

 

 

هنوز هستم، همان جایی که رهایم کردی ...

 

به نام آن که نامش در قلب سنگی من حک شده است.

به نام آن که حرارت عشقش تکه سنگ خارای قلب بی احساس مرا ذوب کرده است و به درون نفوذ.

به نام آن که محبت آموخت به من.

ای کاش ذره‌ای در ماه بودم تا هر شب مهتابی بر روی مهربانم باشم.

ای کاش بادی بودم تا از او عبور می‌کردم.

ای کاش آن می‌بودم که دوستش می‌داری.

ای کاش آن می‌بودم که او را می‌خواستی...

ای کاش پرنده‌ای در قفس بودم در اتاقت تا هر روز برایت بخوانم نغمه‌ی عشق را.

ای کاش در آسمان که می‌نگری من آن ستاره‌ای باشم که او را می‌بینی.

بگذار آن باشم که برایش دل نگرانی ...

رفتی!

همچو باد گذشتی!

رها کردی قلب عاشقی را که خود ساخته بودی.

«پنداشتی بعد از تو مرا خوابی هست؟»

رفتی از بهر دیگری و دیگری از بهر تو آمد و تنهایم گذاردین ...

تنها ...

این قلب ترک برداشته را رها کردی ...

چه کس این قلب را مرمت می‌کند؟!

گویی زمان؟

خود می‌دانی زمان‌ها بسیار گذشتند و همچنان، قلب ترک خورده فقط برای تو می‌تپد.

آن چنان رفتی که در باورم نبود روز فراق.

آن چنان دل بردی که هیچ نفهمیدم ...

تو رفتی و زندگی من هم با رفتنت، رفت.

تکه‌ای بی روح، در میان دیگر جانداران.

همچنان در ناامیدی، در انتظار بازگشت ناممکن تو!

همچنان در خوابم، آری می‌دانم این چندین سال که نبودی، همه‌اش خوابی بیش نبود.

و من چشمانم را می‌گشایم و دوباره تو و او را می‌بینم که هنوز در کنارم هستید.

هنوز دوست و مهربانی دارم که مرا دوست دارند.

آری، هنوز هم در خوابم.

و آن هنگام که چشم بگشایم، تو را خواهم دید ...

می‌دانم...

هنوز هستم، همان جایی که رهایم کردی ...

چشم انتظار ...

باز آ که بی تو، شب و روزی نیست مرا ...

باز آ ...

باز آ ...

 

 

نوشته شده در تاریخ 31 مرداد 1384 – ساعت 12:35 ظهر

 

 

پ.ن: چقدر خوب شد که همه‌ی دست نوشته‌هایم رو ریز ریز کردم و نگه نداشتم. این یکی رو اتفاقی نگه داشتم. الان تایپ کردم. اصلا اعصاب و روانم ریخت به هم. ایششش، خاطرات گذشته، همه‌تون برین گم شین! هیچ کدوم‌تون رو نمی‌خوام. فکر کنم از این جور دری وری‌ها زیاد نوشته باشم. خوبه دیگه هیچ کدوم نیست. مگه این که تک و توک جایی پیدا بشه. که هنوز ریز ریز نکرده بودم.

 

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد