http://khabareno.com/files/fa/news/1397/7/2/559458_320.jpg
عروس جوان قربانی هوسرانی پدرشوهر شیطان صفت شد
پدر داماد، قبل از مراسم عقد عاشق عروسش شد و به خاطر همین موضوع مراسم عروسی را به سه ماه بعد موکول کرد.
قربانی با مراجعه به اداره پلیس گفت که پدرشوهرش به دلیل این که وی خواستار مهریه و شیربهای بالایی بود، قبل از مراسم عروسی او را به جایی خلوت کشاند و از وی فیلم گرفت.
وی به افسرپرونده گفت که پدرشوهرش از این رفتار زننده اش فیلمبرداری کرده و گفته اگر شیربها و مهریه کمتری انتخاب نکند و به کسی این ماجرا را بازگو کند، فیلمش را برای تمامی اقوام دختر و در فضای مجازی منتشر می کند.
وی در ادامه اظهار داشت: پس از مدتی پدر شوهرم به من ابراز علاقه کرد و گفت که عاشق من شده است و به همین دلیل مجبورم کرد تا به درخواست خودم زمان عروسی به تاخیر بیفتد. دوران نامزدیم به مدت 3 ماه به تاخیر افتاد و به این امید بودم که پدر شوهرم دست از سر من بردارد، ولی رفتار او باعث شده بود که خانواده خودم و حتی شوهرم به او شک کنند.
بنابر این گزارش، دخترجوان مجبور بود مدت های طولانی در هر زمان که مرد خبیث از او درخواست شرم آور داشت تمکین کند تا اجازه ازدواج با پسرش را بدهد، اما وی که از این رفتار های پدرشوهرش خسته شده بود پس از چندماه سکوت با مراجعه به اداره پلیس از او شکایت کرد.
پس از ارائه این شکایت، پدرشوهر این زن دستگیر شد و پس از بر هم خوردن قرارهای عروسی و طلاق، پدرشوهر در بازجویی ها گفت که عاشق عروسش شده است. این مرد به زندان منتقل شد تا دادگاه مجازات او برگزار شود.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
http://khabareno.com/files/fa/news/1397/6/26/559269_204.jpg
رمانی که برچسب غیراخلاقی خورد و فروشش ممنوع شد!!
موراکامی: زخمها هستند که زندگی شخص را توصیف میکنند
«قتل فرمانده» آخرین اثر هاروکی موراکامی، نویسنده برجسته ژاپنی است که در فوریه ۲۰۱۷ در ژاپن منتشر شد و در اکتبر ۲۰۱۸ در امریکا منتشر خواهد شد. پیش از این، این رمان در جریان نمایشگاه کتاب هنگ کنگ از سطح نمایشگاه جمعآوری شد و برچسب غیراخلاقی بر آن زدند. موراکامی درباره این رمان با نیویورکر به گفتوگو نشسته که در ادامه میخوانید.
داستان «غار بادی» از مجموعه «قتل فرمانده» هفته گذشته در مجله ویک منتشر شد. در بقیه رمان، راوی، به عنوان یک بزرگسال، بیست سال بعد همچنان در فکر خاطرات خواهرش است که مُرده. فکر میکنید چرا این فقدان اینقدر برایش ترسناک بوده؟ سه نوع جراحت عاطفی وجود دارد: آنهایی که سریع خوب میشوند، آنهایی که زمان زیادی طول میکشد تا خوب شوند و آنهایی که تا زمان مرگ با شما میمانند. فکر میکنم یکی از نقشهای اصلی داستان این است که زخمهایی را که باقی میماند عمیقا و با جزئیات هر چه بیشتر بررسی کند. زیرا این زخمها هستند که زندگی شخص را توصیف میکنند و شکل میدهند. و داستانها میتوانند محل دقیق زخم را مشخص کنند، حد و مرز آن را تعیین کنند (اغلب فرد مجروح از وجود آن آگاه نیست) و برای بهبود آن تلاش کنند.
مهیجترین لحظه داستان در غار بادی، نزدیک کوه فوجی اتفاق میافتد. چه چیزی باعث شد این محل را انتخاب کنید؟
من همیشه شیفته غارها بودهام. غارهای زیادی را در طول زندگیام و سفر به نقاط مختلف دنیا دیدهام. غار بادی کوه فوجی یکی از آنها بود.
خواهر راوی، کومی، به او میگوید کاراکتر «آلیس در سرزمین عجایب» در جهان واقعا وجود دارد. مضمون داستان کمرنگ کردن تمایز میان واقعیت و غیرواقعیت است. در واقع میتوان گفت این درونمایه بسیاری از کارهای شماست. چه چیزی شما را به این ایده برمیگرداند؟ من همین سوال را از خودم میپرسم. وقتی دارم رمان مینویسم، واقعیت و غیرواقعیت به طور طبیعی با هم ترکیب میشوند. اینطور نیست که برنامهریزی کرده باشم و هنگام نوشتن آن را دنبال کنم، اما هرچه بیشتر تلاش میکنم که واقعبینانه درباره واقعیت بنویسم، دنیای غیرواقعی همواره ظاهر میشود. برای من رمان مثل یک جشن است. هر کسی که خواست میتواند به آن ملحق شود و هر کسی میتواند هر زمان که خواست برود. فکر میکنم رمانها نیروی محرک خود را از حس آزادی میگیرند. وقتی کومی به درون لانه خرگوش میرود، یک فضای سرتاسر مخفی را کشف میکند. آیا آن اتاق معنی سمبلیکی برایتان دارد؟ یا در واقع دارد به دنیای دیگری میرود؟
دیدگاه اساسی من در مورد جهان این است که دقیقا کنار این دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم، دنیایی که همه ما با آن آشناییم، دنیایی هست که هیچ چیز از آن نمیدانیم، یک دنیای ناآشنا که به طور همزمان با دنیای ما وجود دارد. ساختار آن دنیا و معنای آن را نمیتوان با کلمات توصیف کرد. اما حقیقت این است که وجود دارد و ما گاهی نگاهی گذرا به آن میاندازیم. مثل زمانی که رعد و برق برای یک لحظه محیط اطرافمان را روشن میکند.
آیا «آلیس در سرزمین عجایب» برایتان یک معیار بود؟ شما هم مثل کومی فکر و ذکرتان لوئیس کارول است؟
شک دارم که کودکی در دنیا باشد که مجذوب لوئیس کارول نباشد. فکر میکنم بچهها به این دلیل به سویش کشیده میشوند که دنیایی که او توصیف میکند یک واقعیت موازی کاملا مستقل است. نیازی ندارد که شرح داده شود؛ بچهها میتوانند تجربهاش کنند.
رد پای آثار دیگر هم در رمانتان دیده میشود؛ از «دون ژوان» موتسارت تا «گتسبی بزرگ» فیتزجرالد. آیا اغلب هنگام نوشتن از آثار دیگران الهام میگیرید؟
الهامبخش اصلی من برای این رمان یکی از داستانهای «مجموعه داستانهای باران بهاری» اثر آکیناری اوئدا، مربوط به اواخر دوران ادو است، به ویژه یک داستان که درباره یک مومیایی است که دوباره زنده میشود. مدتهای طولانی در این فکر بودم که این داستان را به یک رمان کامل تبدیل کنم. همچنین دوست داشتم چیزی بنویسم که به «گتسبی بزرگ» ادای احترام کنم.
آیا به «قتل فرمانده» به عنوان یک کار جدید و متفاوت از رمانهای قبلیتان نگاه میکنید یا یک دنباله؟
«قتل فرمانده» اولین رمان در یک بازه زمانی طولانی است که کاملا از زبان اول شخص نوشته شده است. در حقیقت چیزی که شدیدا حس کردم این بود که چقدر دلم برای این شیوه نوشتن تنگ شده بود. این حس را داشتم که به یک زمین بازی که عادت داشتم در آن بازی کنم برگشتهام. هنگام نوشتن کتاب اوقات خوبی داشتم.