ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
ماجراهای سونیا (15)
به جای اینکه با بازیکن خودم بازی کنم، دارم می روم سراغ یکی از خونه هایی که هر هشت نفرشون، بچه های سونیا هستن.
می خوام یه مدت با این خانواده بازی کنم.
یه خورده با اینا بازی کردم.
الان می خوام بروم سراغ بازیکن اصلی خودم :D
تایم کاری. بروم ببینم این دفعه چه جوری کار می کنم.
دیتابیس رو چک کردم. با رئیس پلیس حرف زدم. گزارش نوشتم.
اثر انگشت بگیرم. دوباره گزارش بنویسم. دوباره بروم بیرون پاسگاه.
باید دو ساعت اون اطراف کشیک می دادم، با دو نفر صحبت می کردم.
حالا باید برگردم پاسگاه.
تایم کاری داره تمام میشه. عملا هیچ کاری نمیشه انجام داد.
وقت برگشتن به خانه است.
یه مهمونی گرفتم. همه ی بچه کوچیک ها رو دعوت کردم.
یه چند تا از بچه های بزرگتر رو هم دعوت کردم.
بعضی ها رو با کد با هم دوست کرده بودم.
مهمونی تمام شد. باید یه سری از لوازم اضافه رو حذف کنم.
استفاده نمیکنم. خونه شلوغ شده. باید حذف کنم.
تایم کاری رسید. ولی این دفعه گذاشتم خودش تکی بره سرکار.
ببینم میشه یه پرونده حل کرد یا نه.
هنوز که هنوزه مأموریت ارتقاء شغلی رو نتونستم حل کنم.
هی روزگار.
از سرکار برگشت خونه. کلوب رو استارت زدم. یه سری بچه های کوچیک رو هم دعوت کردم.
امروز خیلی خیلی کم بازی کردم.
از بازی میام بیرون.
#The_Sims_4
بازیه؟
بله. دارم در مورد بازی The Sims 4 حرف می زنم