جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

ماجراهای سونیا (16)


ماجراهای سونیا (16)

The Sims 4 - Icon by Blagoicons on DeviantArt

خب نزدیک های صبح، کلوب رو تعطیل کردم.
ولی wolfgang موند.پیر شده، دیگه قابلیت try baby نداره.
تایم کاری رسید. ولی پیغام نیومد که من بتونم انتخاب کنم و برم سرکار.
خودش تنهایی رفت سرکار.
ااااا
نکنه یه وقت فعال نشه این گزینه ی رفتن به سرکار. 
اون وقت باید یه دور از شغل بیام بیرون. دوباره شاغل بشم.

اااا، من که نیستم، ولی لیلیث توی خونه چی کار می کنه؟
کی اومد که من ندیدم. 
البته فکر کنم قبلا بهش کلید داده بود. ولی ندیده بود که خودش بیاد داخل.
یادم نمیاد.

تایم کاری تمام شده. برگشت خونه.
کلوب رو استارت زدم. بچه های کوچیک رو هم دعوت کردم.
کارهای تکراری...

صبح شد، تایم کاری. آخیش، پیغام join اومد که در محل کار مدیریتش کنم.
الان در حال رفتن به محیط کار هست.
باید دید امروز چه کارهایی انجام میده. و صد البته همه ش تکراری حساب میشه :D
یه سری کارهای تکراری انجام شد. ولی هنوز موفق نشدم اون مأموریت ارتقاء شغلی رو انجام بدهم.
تایم کاری تمام شد. دارم برمی گردم خونه.

تا رسیدم خونه، لیلیث تماس گرفت که بریم بیرون. گفتم باشه.
رفتن استخر! یه سری از بچه های بزرگ رو هم دعوت کردن. 
یه خورده اونجا موندم. حالا هم دارم بر میگردم خونه.

یوهاهاهاها، کد "Careers.promote Detective" رو چند بار زدم. به درجه ی رئیس پلیسی رسیدم.
دیدم واقعا نمیشه بخوام ذره ذره بروم جلو. حالا باید ببینم با این رده ی شغلی، باید چی جوری کار کنم.
اون مأموریت های ارتقاء شغل هم دیگه نیستن.

ااااا، روز تعطیل هست.
نکو دوباره از خونه رفته. تماس گرفتم که پیداش کنن.

بسه دیگه. خسته شدم.
از بازی میام بیرون.

#The_Sims_4

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد