جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

من عاشق تنهایی ام سرگشته ی شیدایی ام

 

 

 

من عاشق تنهایی ام سرگشته ی شیدایی ام

 

با من بگو تا کیستی؟ مهری؟ بگو ماهی؟ بگو

خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟ اشکی بگو آهی بگو

راندم چو از مهرت سخن گفتی بسوز و دم مزن

دیگر بگو از جان من جانا چه می خواهی؟ بگو

من عاشق تنهایی ام سرگشته ی شیدایی ام

دیوانه ی رسوایی ام، تو هر چه می خواهی بگو

 

- مهرداد اوستا -

 

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد