جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

فروختن طلا

 

 

 

دیشب صدای داد و بیداد خانوم یکی از همسایه ها میومد، پیام دادم به آقاهه گفتم محمد بیا پیش من یکی دو ساعت تا خانومت آروم بشه بعد برو.

اومد و خودش تعریف کرد که دعوامون سر اینه که رفتم ۱۴۰ تومن دادم پلی استیشن ۵ خریدم.

داشتم ذهنمو جمع میکردم که یه چیزی بگم که نه سیخ بسوزه نه کباب که ادامه داد حالا منتظرم آروم شه بعد بهش بگم طلاهاش رو فروختم پلی استیشن خریدم...

 

منبع: @NPROXY