
I Became A Virtuous Wife and Loving Mother in another Cultivation World - Chapter 158 ~ 160 [Novel]
Overgeared (Team Argo) - Chapter 186 ~ 187
The Wolf That Picked Something Up - Chapter 110.5 ~ 112
Dungeon Reset - Chapter 182
Eleceed - Chapter 270 ~ 271
Tales of Demons and Gods - Chapter 450 ~ 453
The Trace of Unscented - Chapter 61
Ni jiu - Chapter 95 ~ 97
Beware the Full Moon in March - Chapter 55 ~ 56
Evenly Matched Love - Chapter 96 ~ 99
PayBack - Chapter 76
Continued Love - Chapter 51 ~ 55
Disciple's Persuasion Plot - Chapter 87 ~ 88
Jinx - Chapter 35
Lost in the Clouds - Chapter 91.5
Monochrome Rumor - Chapter 68
Peach And Her Pappas - Chapter 36
Whose Baby Is It - Chapter 82 ~ 85
Passion - Chapter 81 ~ 82
Black Lotus - Chapter 116 ~ 119
Haikyuu!!-dj: Furachi na Kodomotachi [OneShot-Yaoi]
Haikyuu!!-dj: Sayonara lazy Days [OneShot-Yaoi]
Haikyuu!-dj: Little Crow [OneShot-Yaoi]
Hakase To Neko [OneShot-Yaoi]
Hamedori! Magic Mirror Truck [OneShot-Yaoi]
Hayaku Kaette Kitene [OneShot-Yaoi]
Heartless [OneShot-Yaoi]
Hi Hi no Sainan [OneShot-Yaoi]
Haikyuu-dj: Hito wa Sore o Shitto to Yobu
داشتم میرفتم کتابخانه، یک هویی یه صدای بلند اومد.
شبیه به این که آهنی چیزی افتاده باشه...
فکر کردم این مغازه داره بار خالی میکنه (چون مغازه لوله و لوازم ساختمانی و ایناست).
بعد دیدم مغازهدارها اومدن بیرون که ببین صدای چی بود.
رسیدم سر کوچه. همه جمع شده بودن نگاه می کردن.
کوچه رو در نظر بگیر.
اول کوچه به اندازهی سه تا ماشین جا برای پارک بود، بعد یک پراید پارک بود.
یک تاکسی هم پشتش.
یه ماشین محترمی، اومده پارک کنه، کوبونده به پراید، انداخته بودش داخل جوب.
در همین حین، پراید به تاکسی هم خورده بوده!
یعنی ببین این راننده چه کرده!
خودش به کنار، دو تا ماشین دیگه رو هم داغون کرده.
و اون پراید به نظرم کلاً نابود شده. چون هم افتاده توی جوب، هم جلو، هم پشت...
هر جوری فکر میکنم، نمیفهمم یارو چی جوری تونسته تصادف کنه؟!
پارک دوبل که نبوده، از سر کوچه به اندازهی سه تا ماشین جا خالی بوده. بعد اینا پارک بودن.
چی جوری کوبونده که پراید پارک شده، افتاده توی جوب!
زنگ زدن پلیس بیاد و اینا...
من هم دیگه رفتم. نمیدونم به کجا رسید کار.
سلام.
میبینم که خیلی وقته آپدیت نکردم. اصلاً یادم نیست چه زمانی آپدیت کردم و خودم چیزی نوشتم.
حتی اون پستهای مربوط به خواندن و دیدن هم نداشتم این چند وقت.
میشه گفت بیشتر از یک ماه است در بازی STORY OF SEASONS: Pioneers of Olive Town زندگی میکنم.
(کامپیوتر - ویندوز)
اینترنت هم فقط در حد یک چک کردن اومدم و رفتم.
مانگا هم چند تا چپتر خوندم.
یک سری رو ماه گذشته خوندم، ولی تازه الان توی لیست گذاشتم.
انیمه و سریال هم که هیچی ندیدم.
امروز بعد از مدتها رفتم کتابخانه. دقیقاً بیشتر از یک ماه است که حتی کتاب هم نگرفته بودم.
رفتم کارت تمدید کردم، کتاب هم گرفتم.
ولی احتمالش خیلی زیاد است که نخوانده، بروم پس بدهم. هاهاها
One Piece - Pirate - EP1069 ~ 1077
Seija Musou: Salaryman, Isekai de Ikinokoru Tame ni Ayumu Michi - Adventure - 12EP
Okashi na Tensei - Slice of Life - 12EP
Maou Gakuin no Futekigousha II - Action - S02 - 12EP
Mushoku Tensei II: Isekai Ittara Honki Dasu - Fantasy - S02 - 12EP

I Became A Virtuous Wife and Loving Mother in another Cultivation World - Chapter 151 ~ 157 [Novel]
Overgeared (Team Argo) - Chapter 185
Beware of the Villainess! - Chapter 96 ~ 103 (Side Story)
Dungeon Reset - Chapter 177 ~ 181
Eleceed - Chapter 266 ~ 269
One Piece - Chapter 1094 ~ 1096
Spy X Family - Chapter 87
Tales of Demons and Gods - Chapter 447.5 ~ 449.5
Nan Hao and Shang Feng - Chapter 121
Yongbyeong Maluhan - Chapter 01 ~ 03
The Gamer - Chapter 467 ~ 471
19Days - Chapter 251
Demon Breeder - Chapter 60 ~ 62
Beware the Full Moon in March - Chapter 52 ~ 54
Drunk in Love - Chapter 94 ~ 99
Black Lotus - Chapter 106 ~ 115
Continued Love - Chapter 45 ~ 50
Pheromone Phobia - Chapter 27 ~ 30
Save Me Gently - Chapter 20 ~ 21
PayBack - Chapter 73 ~ 74
Shutline - Chapter 74 ~ 76
In the Dark - Chapter 82 ~ 85
One Step From Hell - Chapter 35 ~ 55
Saiaino Otoko ni Juukou O - Chapter 01 ~ 05
Seek for Three Lifetimes - Chapter 56 ~ 59
What's With These Strange Dream?! - Chapter 28 ~ 39
Subordinate Behind the Curtains - Chapter 36 ~ 37
You Own My All - Chapter 21
Wind Blowing Tonight - Chapter 32 ~ 34
Love Jinx - Chapter 74
You Who Want to Love - Chapter 28 ~ 29
Zetsubou ni Nake - Chapter 08 ~ 11
Kishukusha no Kuroneko wa Yoru wo Shiranai - Chapter 09
Lone Swan - Chapter 56
Miss You - Chapter 27 ~ 30
My Calypso - Chapter 29 ~ 33
Salad Days - Chapter Side Story 06 ~ 08
Touch Your World - Chapter 17 ~ 20
See You, My King - Chapter 51
Breaking the Clouds (Poyun1) - Chapter 93 ~ 95
Passion - Chapter 80
The Priest's Chart - Chapter 109 ~ 110
Define The Relationship - Chapter 68
Incidentally Dyed by Spring's Love - Chapter 75 ~ 80
Love History Caused By Willful Negligence - Chapter 65 ~ 67
Outside The Law - Chapter 50 ~ 52
Smurf's World - Chapter 50 ~ 56
Your Dream is Delicious - Chapter 00 ~ 10
ENNEAD - Chapter 143
FuckPerfectBuddy - Chapter 79
Heaven Official's Blessing - Chapter 97
Jinx - Chapter 35
Please Sleep With Me - Chapter 75 ~ 76
The Husky and His White Cat Shizun - Chapter 37 ~ 41
Monochrome Rumor - Chapter 66 ~ 67
Evenly Matched Love - Chapter 88 ~ 95
Delinquent Omega Belongs To The Beast King - Chapter 19 ~ 21 [END]
Nightmare Building - Chapter 24 [END]
Fukakouryoku Unlock [OneShot-Yaoi]
Haikyuu!!-dj: After Method [OneShot-Yaoi]

Ermal Meta - 9 Primavere
Artista: Ermal Meta
Album: Non Abbiamo Armi
Pubblicazione: 2018
Genere: Pop
...
Nove primavere nove inverni altrettante estati
Dopo quegli autunni ci piacevano da matti
Quattro case tre traslochi
Tremilaquattrocento giorni, in due
Libri, storie buone, ti racconto cosa sai stasera
Non mi va di uscire ti va bene cucinare pure due spaghetti due
Se li fai come sai fare tu, va bene
Torno tardi mangia pure non mi devi più aspettare
Spegni quella luce amore fa un casino di rumore
Forse mi alzo forse scrivo nella testa ho una canzone come un temporale che non vuole cadere
نه بهار، نه زمستان همراه با تعداد زیادی تابستان
ما آن فصل ها را بعد از پاییزهای زندگیمان به شکل دیوانه واری دوست داشتیم
چهار خانه، سه بار نقل مکان
سه هزار و چهارصد روز، دو قسمتی
کتابها، داستان های شیرین، به تو خواهم گفت امشب چه چیز را میدانی
امشب حس و حال بیرون رفتن ندارم، میتوانی برای دونفر اسپاگتی درست کنی، دوتا
اگر همانطور که میتوانی انها را درست کنی، عالی می شود
به ناهار نمیرسم، نیازی نیست صبر کنی
چراغ را خاموش کن عزیزم باعث ایجاد سر و صدا میشود
شاید بیدار شدم، شاید بنویسم، در سر اهنگی مانند طوفان دارم که بیرون نمیرود
Sono solo lacrime
E non è proprio niente di speciale
Una per ogni passo fatto insieme
Una per tutte quelle notti svegli ad ascoltare canzoni d'amore
Quelle che fanno sempre stare male
Una per ogni piccola emozione
I tuoi vestiti in sette borse
Ed una in più perché
Ti voglio bene
اینها تنها اشک هستند
و چیز خاصی نیست
یکی برای هرقدم که باهم برداشتیم
یکی برای تمام شبهایی که بیدار ماندیم و اواز های عاشقانه گوش دادیم
همان هایی که باعث می شوند حال بدی پیدا کنی
یکی برای هر احساس کوچک
لباس های تو در هفت کیف
و یکی بیشتر زیرا
دوستت دارم
Cinema poi pizza e birra passeggiata verso casa
Com'è grande questa Luna che assomiglia a quella nostra
Ti ricordi era bella come te che eri bambina
Adesso sei una meraviglia
Dici che mi devo prender cura di me stesso
E adesso che non è lo stesso adesso che è cambiato tutto
Ma l’unico modo che conosco per volermi bene è attraverso te
Sì, attraverso te
سینما سپس پیتزا و آبجو، قدم زدن تا خانه
این ماه که شبیه ماست چه بزرگ است
یادت هست که به اندازه دوران کودکی تو زیبا بود
حالا تو تعجب میکنی
میگویی من باید از خودم مراقبت کنم
و حالا که مانند گذشته نیست، حالا که همه چیز تغییر کرده است
اما تنها راهی که بتوانم خودم را دوست داشته باشم از طریق توست
بله! از طریق تو
Sono solo lacrime
E non è proprio niente di speciale
Una per ogni passo fatto insieme
Una per tutte quelle notti svegli ad ascoltare canzoni d'amore
Quelle che fanno sempre stare male
Una per ogni piccola emozione
I tuoi vestiti in sette borse
Da portare chissà dove
Chissà dove
اینها تنها اشک هستند
و چیز خاصی نیست
یکی برای هرقدم که باهم برداشتیم
یکی برای تمام شبهایی که بیدار ماندیم و اواز های عاشقانه گوش دادیم
همان هایی که باعث می شوند حس بدی پیدا کنی
یکی برای هر احساس کوچک
لباس های تو در هفت کیف هستند تا برده شوند اما که می داند به کجا؟
Lo sai che sta piovendo
Perché ci stiamo lasciando
Altrimenti sai mica pioveva così tanto
E queste nuvole d'acciaio fanno sparire il cielo
Vedrai che tornerà sereno
Domani tornerà sereno
می دانی؛ باران می بارد
زیرا ما درحال ترک کردن همدیگر هستیم
وگرنه می دانی که هیچوقت انقدر زیاد نمی بارید
و این ابرهای پولادین جلوی آسمان را می گیرند
خواهی دید که آسمان صاف خواهد شد
فردا آسمان صاف خواهد شد
Sono solo lacrime
E solo senza la si può spiegare
È solo un po' di acqua con il sale
È solo un'occasione per cantare a bassa voce una canzone d'amore
Di quelle che ti fanno un male cane
Ma che la scienza non ti può spiegare
Non c'è niente da capire sono lacrime perché ti voglio bene
اینها تنها اشک هستند
و فقط بدون آنها قابل توضیح خواهد بود
فقط کمی آب همراه با نمک هستند
فقط موقعیتی هستند که با صدای آرام آواز بخوانی
یک آواز عاشقانه
از آنها که تو را به یک سگ بد تبدیل می کند(باعث ناراحتی می شود)
اما این علم نمیتواتد به تو توضیحی دهد
راهی برای درک نیست
اینها اشک هستند زیرا دوستت دارم
زیرا دوستت دارم
ترجمه: Maedeh Shirmohammadi // منبع: @canzoni_memorabili
#Ermal_Meta #Lyric

آهنگ پایانی انیمهی Death Parade
یه قدم دیگه
میتونه منو آزاد کنه؟
میتونم تو تاریکی غرق بشم
اینو بفهم که خیلی ترسیدم
نمیخوام زندگی رو نابود کنم
یادت باشه
نمیخوام بسازمش
این همون چیزیه که برات مایهی دردسره ؟
نمیشه راهی رو برای رفتن دید
خیلی احساس تنهایی میکنم
خونم روی زمین ریخته
هیچ جور نمیتونم اینو ببخشم
#Lyrics

آنها که می خواستند مرا زخم زنند
تو را مجروح کردند
و بی خوابی ات،
تاوان شهامت ات شد.
ظهر داغ پیشانی ات را با سایه خواهم پوشاند
تا از هر آنچه تو نیستی
مطهر شوم.
رویاهایم را دنبال کنید
رد گامی جگرسوز را
که به ریشخند لبخندم نشسته است.
حسادت
کنون به جایی که من در آوازم
دندان هایش را از خشم به هم می ساید.
عشق زندگی سایه واری عطایم کرد
جامه هایی پوچ که مرا دنبال می کنند
لنگان
چونان مترسکی
با تسخری خونین.
#شعر #پابلو_نرودا

شاعر فقیر، شاعر بیچاره
که زندگی و مرگ هر دو به خاکش فکند.
به دار آویخته
در تجملی بی اعتنا
مجازاتی باشکوه و تدفینی همچون کشیدن کامل دندان ها.
و کنون گمنام
چون یکی ریگ به پشت اسب های متکبر کشیده می شود
به خواب می رود
بی سکوتی
یا آرامشی.
در مراسم تدفین اش
خوک و بوقلمون و سخنران های دیگر
میهمانی عزاداری خویش را جشن می گیرند
همان ها که اینک
شاعر را
از آن رو که قادر به گفتن نیست
تسخر می زنند
و دیگر
او با اشعارش اعتراض نمی کند.
#شعر #پابلو_نرودا

ادبیاتی از آهن
کشیده تیغ بر شاعری که چونان بیگانه ای
ناآشنای خیابان ها
سرگردان آواز می خواند
تا نترسد.
آه، من آکاردئونم را از جزایری طوفانی آورده ام
و دندان تیز ادبیات، پاهایم را درید
و ندانست که من با آواز
از تاریکی ها
بی تردید، گذر خواهم کرد.
به سوی تاب کودکی ام
به سوی جنگل سرد جنوب
به سوی آنجا که قلبم
از عطر خوش
پر شده باشد.
#شعر #پابلو_نرودا
دروغ می گویند
من ماه را گم نکرده ام.
آنها که آینده را
همچون صحرایی در جغرافیای سبز
پیش بینی می کنند
آنهایی که با زبان سرد
شایعه می پراکنند
هم آنهایند
که تمامی گلبرگ های جهان را
به قرنطینه بازجویی خواهند کرد.
پری دریایی افسانه ای بود که رفت
و من اکنون تمام مردم را دارم
گرچه آنها کاغذ هایم را پیوسته می جوند
و برای گیتارم
بخششی عمومی طرح می کنند.
خیره به چشم هایش گفتم:
خدنگ عشق تو، قلب مرا از هم درید
با این حال
عطر یاسی را که در پشت پاهایت جا گذاشته ای
خواهم بویید.
گمشده در شبی تاریک
با چراغی که چشم توست دوباره می رویم
و من پادشاه تمام تاریکی ها خواهم بود.
#پابلو_نرودا #شعر
نمک ابعاد بلورینش را به تو داد
تا از جواهر
تعبیری تازه به دست شود.
دست هایت
گویا در پگاهی
میان بستر رودی زاده شدند
تا مرا پاک کنند.
حسادت، رنج می برد تا سپری شود
و شعر من
یکایک
می غرد و می لولد
تا بمیرد.
تا می گویم عشق
جهان، با تمام کبوتر هایش فرو می افتد
و هر هجایی از من
بهاری می شود
بهاری که شکوفه می زاید
و شکوفه ای که بستر تو خواهد بود.
تو را می نگرم که چونان برگ در کنارم خفته ای
درخزانی که زیباترین بهار را
به زیبایی
شرمگین می کند.
خورشید جوانه هایش را به صورت تو می فرستد
و من نگاه می کنم به بهشتی که تویی
و گام هایت
مرا با زندگی آشنا می کنند.
ماتیلده!
عشق من!
ای دیهیم افتخار
به شعر من خوش آمدی!
#شعر #پابلو_نرودا

ذهنی روشن
ابلیسی توانا
و ظهری کامل.
ما آخرین بازماندگان عشقیم
تنهای تنها
دور از هذیان های شهر وحشی
چونان خطی از زمان
که منحنی پرواز فاخته ای را
تصویر می کند.
من و تو
ما، سرانجام بهشتی ساختیم
تا عشق در این میانه
برهنه زندگی کند.
تصمیمی سخت تر از اندیشه پتکی
به فنجان هامان سرازیر شد
تا آن دو جفت
"ذهن و عشق"
در ما، به توازن رسیدند
و این شفافیت
تنها از این روست.
#شعر #پابلو_نرودا
تیغ
لیوانی شکسته
و اشک
آنها تمام روز را به سعادت انگبین رشک بردند.
برج ها و دیوار ها
چونان مزدوری
آرامش پلک ها را می شکنند.
اندوه، اوج می گیرد
اندوه، افول می کند
و زندگی
در سایه افت و خیزی چنین
معنی می شود.
بی اندوه
نه تولدی، نه سقفی
هیچ اتفاقی نیست
و ما مجبوریم لحاظش کنیم.
فریادی از پسین دل
هیچ کمکی به هیچ عشقی نخواهد کرد
حتی به رختخوابی نرم
دور از طاعون زده ای
و نه حتی به فاتحی که جنگ را
یکسره برده باشد.
#شعر #پابلو_نرودا

- نان و عشق و شراب
- نیاز های مرد و زنی که یکدیگر را طلب می کنند
و زندگی در صلحی مدور
آن چنان که آتشی خشن
برای ساختن نوری، زبانه می کشد.
درود بر دست های تو باد
آنگاه که پر می کشند به سوی من
که سپیدی شان آوازم
و بوسه هاشان حیات من است.
پاهایت رودی از تداوم
چونان رقاصه ای که با جاروبی می آویزد.
امروز در رگ هایم، خون تو جاری است
جریانی لطیف
ساده
و ابدی.
#شعر #پابلو_نرودا
وقتی تو می خوانی مرا
وقتی تو آوازم می کنی
صدایت
لایه ای از دانه روز برمی دارد
و پرندگان زمستانی
هم آوایت می شوند.
گوش دریا
پر است از زنگ و زنجیر و زنجره
از موج و اوج و حضیض
و من
پرم از تو
وقتی تو آوازم می کنی.
#شعر #پابلو_نرودا
خنده ات
درختی است ترک خورده از تندری
نقره ای تحفه از آسمان.
خنده ات
مولود سرزمینی است برف آگین
که تا خورشید را آب می کند.
آه ای بانوی کوهستان!
ای آتشفشان شیلیایی!
با خنده ات
از میان تاریکی و شب
تا روز و عسل برمی تابی
و از میان درختان
پرندگان را
پر می دهی به سوی همیشه.
#شعر #پابلو_نرودا
خنده ات چونان یکی شاهین
از کوهی سنگی فرود آمد.
آه دختر آسمان!
در من رخنه کن که جهان
با تلالوات خواهد شکافت.
رخنه کن در من
چونان ژاله ای، الماسی
تا انفجار تو
خورشید را نورانی کند
و میخک ها در بدر
مشتعل شوند.
بگذار خنده ات
چونان یکی شاهین
فرود آید از کوهی
به پایه ای که منم.
#شعر #پابلو_نرودا