جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

گریه ها اما بود آرام، آرام - اسماعیل تقوایی

 

 

 

گریه ها اما بود آرام، آرام - اسماعیل تقوایی

 

صحنه ای برهم زده عرش خدا را

ناله آورده به جنت مصطفی را

 

مادری بهر نوازش بر یتیمان

از کفن آورده بیرون دستها را

 

ایستاده همسرش گریان ونالان

برده سوی عرش دستان دعا را

 

ای خدا بی فاطمه حیدر چه سازد

خود بده صبر و تحمل مرتضی را

 

حلقه ماتم به دور نعش زهراست

پر نموده اشک آن ماتمسرا را

 

گریه ها اما بود آرام، آرام

وه چه مظلومانه کرده این عزا را

 

غمزده مولا علی آماده گردد

تا کند برپای دفن در خفا را

 

اسماعیل تقوایی

 

منبع: بیتوته