جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

پسران سرنوشت – دارن شان

 

پسران سرنوشت – دارن شان

 

کتاب دوازدهم: پسران سرنوشت

نام مجموعه: قصه های سرزمین اشباح (12 جلد)

نویسنده: دارن شان || Darren Shan

مترجم: فرزانه کریمی

ناشر: موسسه انتشارات قدیانی

تعداد صفحات: 245 صفحه

نوبت چاپ: چاپ دوم – 1384

 

پیشگفتار

استیو منتظرمان بود. او در جای امنی روی صحنه ایستاده بود و گودالی پر از تیر نیز بین صحنه و ورودی جایگاه تماشاچی ها درست کرده بود که بین ما فاصله می انداخت. استیو مدتی ما را دست انداخت و سر به سرمان گذاشت و بعد قبول کرد که شانکوس را با داریوس مبادله کنیم. اما او دروغ می گفت. به جای آزاد کردن پسر ماری، استیو به شکل وحشیانه ای او را کشت. من هنوز داریوس را در دست خودم داشتم. با خشمی کور و بی رحمانه، آماده شدم تا به انتقام شانکوس، او را بکشم. اما درست قبل از آن که چاقو را در قلب پسرک فرو کنم، استیو با بی رحمانه ترین افشاگری رندگی اش مرا متوقف کرد. مادر ِ داریوس، خواهرم، آنی بود. اگر من پسر استیو را می کشتم، خواهرزاده ی خودم را کشته بودم. و با این افشاگری، استیو که مثل شیطان می خندید، از ما دور شد و مرا به جنون آن شب ِ غرق در خون سپرد ...

 

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد