جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

شب تنهایی خوب – سهراب سپهری

 

 

 

 

 

 

 

شب تنهایی خوب – سهراب سپهری

 

گوش کن، دورترین مرغ جهان می‌خواند.

شب سلیس است، و یکدست، و باز.

شمعدانی ها

و صدا دارترین شاخه ی فصل، ماه را می‌شنوند.

 

پلکان جلو ساختمان،

در فانوس به دست

و در اسراف نسیم،

 

گوش کن، جاده صدا می‌زند از دور قدم های ترا.

چشم تو زینت تاریکی نیست.

پلک ها را بتکان، کفش به پا کن، و بیا.

و بیا تا جایی، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد

و زمان روی کلوخی بنشیند با تو

و مزامیر شب اندام ترا، مثل یک قطعه ی آواز به خود

جذب کنند.

پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت:

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق

تر است.

 

ـ سهراب سپهری ـ

 

 

 

 

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد