جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

چیزی که به تو مدیونم




بنفش رنگ پریده بود رنگ زندگی ام

از عشق بسیار

و من، چونان پرنده ای نابینا

در گنگی و دستپاچگی

این سوی و آن سوی پر می کشیدم

تا وقتی که به پنجره تو رسیدم ای مهربان!

و تو، صدای قلبی شکسته را شنیدی.


از میان ظلمات

به سوی سینه تو برخاستم

و در دستانت، می جنبیدم

و به شوق تو از دریا نشات می گرفتم.


که می تواند بگوید که تا چه پایه به تو مدیونم؟

دین من به تو آشکار است

چونان یه پشه آراکو.


عشق

این چیزی است که به تو مدیونم.





#شعر #پابلو_نرودا



-----------------------------------------------------

http://MyNote83.BlogSky.com

@Everything_83




نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد