جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

پنجره ام درد می کند




ماتیلده!

کجایی؟

من تو را جایی میان گره کراوات

و قلبم احساس می کنم.

به اطراف نگاه می کنم

پوچی نبودنت، خانه ای را ماننده است

که جز پنجره ای تاریک، هیج ندارد

من به نور محتاجم.


سقف خانه ام

به صدای بارش باران برهنه دل داده

و من به انتظار تو

تا که دوباره بازآیی

و مرا زندگی کنی.

زیرا که بی تو

پنجره ام درد می کند.




#شعر #پابلو_نرودا



-----------------------------------------------------

http://MyNote83.BlogSky.com

@Everything_83





نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد