برای یک روز دیگر – میچ آلبوم
نام کتاب: برای یک روز دیگر
نام اصلی کتاب: For One More Day
نویسنده: میچ آلبوم ( Mitch Albom)
مترجم: زهره زاهدی
ناشر: انتشارات جیحون
نوبت چاپ: چاپ اول – 1386
تعداد صفحات: 192 صفحه
پشت جلد
ستایش از: برای یک روز دیگر
اگر به شما فرصت می دادند، فقط یک بار فرصت می دادند به گذشته برگردید و اشتباهاتی را که در زندگی مرتکب شده اید، جبران کنید، آیا از آن فرصت استفاده می کردید؟ و اگر استفاده می کردید، آن قدر بزرگ بودید که تحملش کنید؟ میچ آلبوم در این کتاب تازه اش، یک بار دیگر نشان می دهد که چرا یکی از نویسندگان مورد علاقه ی من است، او کاشف بی باک آرزوها، جادوها و قویاً مؤمن به قدرت عشق است. «برای یک روز دیگر» شما را به لبخند وا می دارد. شما را مشتاق می کند. باعث می شود حسرت گذشته ها اشک به چشم تان بیاورد. اما مهم تر از همه، شما را وا می دارد به قدرت ابدی عشق مادر، ایمان بیاورید.
قسمتی از متن کتاب
«بگذار حدس بزنم. می خواهی بدانی چرا دست به خودکشی زدم.»
اولین حرف چیک بِنِتّو، خطاب به من
این داستان درباره ی یک خانواده است، و چون در آن یک روح هم وجود دارد، می شود به آن قصه ی اشباح هم گفت. اما هر خانواده ای برای خودش یک قصه ی اشباح است. مرده ها تا مدت ها بعد از مردن شان همچنان سر سفره ی ما می نشینند.
این داستان ِ خاص، متعلق به چالز «چیک» بِنِتّو است. او شبح نبود. او بسیار واقعی بود. من او را در صبح یک روز شنبه در صف تماشاگران یک زمین ورزش کوچک، در حالی که یک بادشکن نیروی دریایی به تن داشت و آدامس نعنانیی می جوید، پیدا کردم...
قسمتی از متن کتاب
بگذار حدس بزنم، می خواهی بدانی چرا دست به خودکشی زدم.
می خواهی بدانی چه طور زنده ماندم. چرا ناپدید شدم. این همه وقت کجا بودم. بگذاراول بگویم چرا خودکشی کردم. باشد؟
اشکالی ندارد. مردم این کار را می کنند. آن ها خودشان را با من مقایسه می کنند. انگار این خطی است که جایی در این دنیا کشیده شده و اگر هیچ وقت از آن عبور نکنی، هیچ وقت به فکر نمی افتی که خودت را از بالای ساختمان پرت کنی، یا یک شیشه قرص قورت بدهی. اما اگر از آن خط عبور کنی، ممکن است به فکر آن کارها هم بیافتی. مردم تصور می کنند من از آن خط گذشته ام. آن ها از خودشان می پرسند: «می شود زمانی من هم به اندازه ی او نزدیک آن خط شوم؟»
واقعیت این است که خطی وجود ندارد. تویی و زندگی ات، این که چه طور آن را به هم بریزی و این که کسی باشد که نجاتت بدهد.
یا اصلاً کسی نباشد.
برای یک روز دیگر – میچ آلبوم
نام کتاب: برای یک روز دیگر || For One More Day
نویسنده: میچ آلبوم || Mitch Albom
مترجم: زهره زاهدی
ناشر: انتشارات جیحون
نوبت چاپ: چاپ اول – 1386
تعداد صفحات: 192 صفحه
قسمتی از متن کتاب
«بگذار حدس بزنم. می خواهی بدانی چرا دست به خودکشی زدم.»
اولین حرف چیک بِنِتّو، خطاب به من
این داستان درباره ی یک خانواده است، و چون در آن یک روح هم وجود دارد، می شود به آن قصه ی اشباح هم گفت. اما هر خانواده ای برای خودش یک قصه ی اشباح است. مرده ها تا مدت ها بعد از مردن شان همچنان سر سفره ی ما می نشینند.
این داستان ِ خاص، متعلق به چالز «چیک» بِنِتّو است. او شبح نبود. او بسیار واقعی بود. من او را در صبح یک روز شنبه در صف تماشاگران یک زمین ورزش کوچک، در حالی که یک بادشکن نیروی دریایی به تن داشت و آدامس نعنانیی می جوید، پیدا کردم...
قسمتی از متن کتاب
بگذار حدس بزنم، می خواهی بدانی چرا دست به خودکشی زدم.
می خواهی بدانی چه طور زنده ماندم. چرا ناپدید شدم. این همه وقت کجا بودم. بگذاراول بگویم چرا خودکشی کردم. باشد؟
اشکالی ندارد. مردم این کار را می کنند. آن ها خودشان را با من مقایسه می کنند. انگار این خطی است که جایی در این دنیا کشیده شده و اگر هیچ وقت از آن عبور نکنی، هیچ وقت به فکر نمی افتی که خودت را از بالای ساختمان پرت کنی، یا یک شیشه قرص قورت بدهی. اما اگر از آن خط عبور کنی، ممکن است به فکر آن کارها هم بیافتی. مردم تصور می کنند من از آن خط گذشته ام. آن ها از خودشان می پرسند: «می شود زمانی من هم به اندازه ی او نزدیک آن خط شوم؟»
واقعیت این است که خطی وجود ندارد. تویی و زندگی ات، این که چه طور آن را به هم بریزی و این که کسی باشد که نجاتت بدهد.
یا اصلاً کسی نباشد.
برای یک روز دیگر – میچ آلبوم
نام کتاب: برای یک روز دیگر || For One More Day
نویسنده: میچ آلبوم || Mitch Albom
مترجم: زهره زاهدی
ناشر: انتشارات جیحون
نوبت چاپ: چاپ اول – 1386
تعداد صفحات: 192 صفحه
قسمتی از متن کتاب
«بگذار حدس بزنم. می خواهی بدانی چرا دست به خودکشی زدم.»
اولین حرف چیک بِنِتّو، خطاب به من
این داستان درباره ی یک خانواده است، و چون در آن یک روح هم وجود دارد، می شود به آن قصه ی اشباح هم گفت. اما هر خانواده ای برای خودش یک قصه ی اشباح است. مرده ها تا مدت ها بعد از مردن شان همچنان سر سفره ی ما می نشینند.
این داستان ِ خاص، متعلق به چالز «چیک» بِنِتّو است. او شبح نبود. او بسیار واقعی بود. من او را در صبح یک روز شنبه در صف تماشاگران یک زمین ورزش کوچک، در حالی که یک بادشکن نیروی دریایی به تن داشت و آدامس نعنانیی می جوید، پیدا کردم...
قسمتی از متن کتاب
بگذار حدس بزنم، می خواهی بدانی چرا دست به خودکشی زدم.
می خواهی بدانی چه طور زنده ماندم. چرا ناپدید شدم. این همه وقت کجا بودم. بگذاراول بگویم چرا خودکشی کردم. باشد؟
اشکالی ندارد. مردم این کار را می کنند. آن ها خودشان را با من مقایسه می کنند. انگار این خطی است که جایی در این دنیا کشیده شده و اگر هیچ وقت از آن عبور نکنی، هیچ وقت به فکر نمی افتی که خودت را از بالای ساختمان پرت کنی، یا یک شیشه قرص قورت بدهی. اما اگر از آن خط عبور کنی، ممکن است به فکر آن کارها هم بیافتی. مردم تصور می کنند من از آن خط گذشته ام. آن ها از خودشان می پرسند: «می شود زمانی من هم به اندازه ی او نزدیک آن خط شوم؟»
واقعیت این است که خطی وجود ندارد. تویی و زندگی ات، این که چه طور آن را به هم بریزی و این که کسی باشد که نجاتت بدهد.
یا اصلاً کسی نباشد.