ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
چه حاصل از این
نوای حزین، که در دل او اثر نکند
به حال من اش، چه غم که شبی به تاب و تبی
سحر نکند
به جز مهربانی چه کردم من؟
که در آتش از داغ و دردم من
از فغانم، اثر میگریزد
و از شب من، سحر میگریزد
- رهی معیری -
#شعر #رهی_معیری
دیوانگیها از سرم
تار و پود هستی ام بر باد رفت، اما نرفت
عاشقی ها از دلم، دیوانگی ها از سرم
- رهی معیری –
شایسته ی آغوش
یاری که مرا کرده فراموش، تویی تو
با مدعیان گشته هم آغوش، تویی تو
صد بار بنالم من و آن یار که یک بار
بَر ناله ی زارم نکند گوش، تویی تو
در کوی غمت خوار منم، زار منم من
در چشم دلم نیش تویی، نوش تویی تو
مارند خرابیم و تویی میر خرابات
ما اهل خطاییم و خطاپوش، تویی تو
مدهوشی و مستی نه گناه دل زار است
چون هوش ربای دل مدهوش، تویی تو
خون می خوری و لب به شکایت نگشایی
همدرد من ای غنچه ی خاموش، تویی تو
صیدی که تو را گشته گرفتار، منم من
یاری که مرا کرده فراموش، تویی تو
آغوش رهی بهر تو خالی چو هلال است
باز آی که شایسته ی آغوش، تویی تو
ـ رهی معیری ـ
« شایسته ی آغوش »
یاری که مرا کرده فراموش، تویی تو
با مدعیان گشته هم آغوش، تویی تو
صد بار بنالم من و آن یار که یک بار
بَر ناله ی زارم نکند گوش، تویی تو
در کوی غمت خوار منم، زار منم من
در چشم دلم نیش تویی، نوش تویی تو
مارند خرابیم و تویی میر خرابات
ما اهل خطاییم و خطاپوش، تویی تو
مدهوشی و مستی نه گناه دل زار است
چون هوش ربای دل مدهوش، تویی تو
خون می خوری و لب به شکایت نگشایی
همدرد من ای غنچه ی خاموش، تویی تو
صیدی که تو را گشته گرفتار، منم من
یاری که مرا کرده فراموش، تویی تو
آغوش رهی بهر تو خالی چو هلال است
باز آی که شایسته ی آغوش، تویی تو
« رهی معیری »
#شعر #رهی_معیری