ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
دست و بال غزلم سوخت به دادم برسید
شعرِ همچون عسلم سوخت به دادم برسید
ناخدا شد دلم و تا بَلَم انداخت به آب
آتش آمد بَلَمم سوخت به دادم برسید
بر تنِ کاغذِ بَرفینه نوشتم: «فریاد»
از تب غم، قلمم سوخت به دادم برسید
پا نهادم به مسیری که به دریا میریخت
گام اول، قدمم سوخت به دادم برسید
خواستم از دل تنگم مَثَلی بِنویسم
بیت ضرب المثلم سوخت به دادم برسید
گفتم از بخت خودم شِکوه کنم یا... ناگاه
بخت کور و کچم سوخت به دادم برسید
بازی با دکمهی توفان
سامان سپنتا
#شعر #سامان_سپنتا