جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

نمک

 

 


 

«نمک دان، بی‌نمک شوری ندارد

دلِ من طاقتِ دوری ندارد»

چه لطفی دارد آن فنجان ِ خالی

که در آغوش خود، قوری ندارد؟

نمک آن گونه می‌ریزی که گویا

نمک دان ِ تن‌ات توری ندارد

سراپایت نمک، چشمم نمک دان

به هم جوریم و ناجوری ندارد

بیا و در نمک دانم نمک باش

که چشم ِ بی‌نمک شوری ندارد

 

 

بازی با دکمه‌ی توفان

سامان سپنتا

 

#شعر #سامان_سپنتا

 

 

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد