جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

زفاف





سیاه بختی‌ام از گیس تو نیست

از ریش شب است

از حجله‌ی شب

از حنای شب


سراپای ما را

حنا بسته‌اند

بانو!


ما 

پا نمی‌دهیم

تن نمی‌دهیم

جان

می‌دهیم

دز زفافی که به صبح

نمی‌رسد



بازی با دکمه‌ی توفان

سامان سپنتا


#شعر #سامان_سپنتا




نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد