ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
کوچه باغ یادها - فهیمه رحیمی
نام کتاب: کوچه باغ یادها
نویسنده: فهیمه رحیمی
ناشر: انتشارات پگاه
نوبت چاپ: چاپ نهم - 1388
تعداد صفحات: 339 صفحه
خلاصه داستان (منبع)
کوچه باغ یادها گوشهای از خاطرات تلخ وشیرین زندگی در کوچههای باریک و بلند خیابان ری و بازارچه نایبالسلطنه با مردمی که صف و محبت آنان را میتوان به لطافت باران و برگ گل تشبیه کرد، است. کوچههایی که نامها و یادهایی را در سینه حفظ کرده است که گذشت زمان نیز مهر فراموشی بر آن ننواخته و همین کوچهها این باور را به انسان میدهند که روح پاک انسانها مانند درختان تناور زندهاند که اگر بافت فیزیکی کوچهها، خیابانها و خانهها، تغییر یافته و نو شده است، بافت دوستیها و محبتها و یکرنگیها عمیقتر و کهنتر شده است.
خلاصه داستان (منبع)
خانه میرزا باقر فرشچی از صبح سکون و آرامش خود را از دست داده بود . زن حاجی پس از درست کردن خورشت قیمه و خیساندن برنج از درست کردن غذا فارغ شد و از پله های زیرزمین بالا آمد . گونه هایش در اثر حرارت اجاق سرخ شده بود . بالای پله ها هوای تازه را با نفسی بلند به سینه کشید و با دست عرق روی پیشانی اش را زدود و با صدای بلند فریاد کشید فخری ! دختر باریک و بلند قدی سر از پنجره اتاق بیرون کرد و گفت : بله ، مادر ! زن به سوی صدا برگشت و دخترش را در آستانه پنجره دید . گفت : وقتی چای رو دم کردی میوه و شیرینی را هم بچین و دستی هم به موهات بکش تا عمه ات لن ترانی بارمان نکنه . مواظب باش تنباکو ها آب نداشته باشن . ببینم می توانی از آنها پذیرایی کنی یا نه . دختر سر فرود آورد و سر را از پنجره به داخل کشید و دنبال دستورهای مادر رفت … عزت زمان در خانه ملوک خانم خیاطی یاد می گرفت و بیماری حاج آقا شدت گرفته بود. نیره از نرگس خواست که به خانه برود و عیادت از پدر را بهانه کند.... کوچه باغ یادها» گوشه ای از خاطرات تلخ وشیرین زندگی در کوچه های باریک و بلند خیابان ری و بازارچه نایب السلطنه با مردمی که صف و محبت آنان را می توان به لطافت باران و برگ گل تشبیه کرد، است. کوچه هایی که نام ها و یادهایی را در سینه حفظ کرده است که گذشت زمان نیز مهر فراموشی بر آن ننواخته و همین کوچه ها این باور را به انسان می دهند که روح پاک انسان ها مانند درختان تناور زنده اند که اگر بافت فیزیکی کوچه ها، خیابان ها و خانه ها، تغییر یافته و نو شده است، بافت دوستی ها و محبت ها و یک رنگی ها عمیق تر و کهن تر شده است.