-
فرشته نبودم، مرا ببخش
دوشنبه 28 خرداد 1403 20:00
بی خیال! من که دنیا را تنهایی شناختم و در همین تنهایی به تنهایی پوسیدم ... بی خیال ! بی خیال ِ من ! بی خیال ِ منی که گونه هایم همیشه خیس ِ خاطرات ِ توست دفترچه ی ترانه هایت را بیاور برایم ترانه ای بنویس بنویس که صبا سهم ِ خالی ِ رفتن را برداشت و رفت رفت تا من، باشم ... - صبا میراسماعیلی - #شعر #صبا_میراسماعیلی
-
عاقبت مرد؟
یکشنبه 27 خرداد 1403 20:00
گاه می اندیشم، خبر ِ مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟ آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی، روی تو را کاشکی می دیدم. شانه بالا زدنت را، ـ بی قید ـ و تکان دادن دستت که، ـ مهم نیست زیاد ـ و تکان دادن سر را که، ـ عجیب! عاقبت مرد؟ ـ افسوس! ـ کاشکی می دیدم! من به خود می گویم: «چه کسی باور کرد جنگل ِ جان مرا آتش ِ عشق ِ تو...
-
شب بارانی
شنبه 26 خرداد 1403 20:00
و رسالت من این خواهد بود تا دو استکان چای داغ را از میان دویست جنگ خونین به سلامت بگذرانم تا در شبی بارانی آن ها را با خدای خویش چشم در چشم هم نوش کنیم - حسین پناهی - #شعر #حسین_پناهی
-
دل ِ تنگ!
جمعه 25 خرداد 1403 20:00
سر ِ خود را مزن این گونه به سنگ، دل ِ دیوانه ی تنها! دل ِ تنگ! منشین در پس این بهت ِ گران مدران جامه ی جان را ، مدران! مکن ای خسته، درین بغض درنگ دل ِ دیوانه ی تنها، دل تنگ! پیش این سنگدلان قدر ِ دل و سنگ یکی است قیل و قال ِ زغن و بانگ ِ شباهنگ یکی است دیدی، آن را که تو خواندی به جهان یار ترین سینه را ساختی از عشقش،...
-
صلیب یخ
پنجشنبه 24 خرداد 1403 20:00
وصیت می کنم هنگامی که مردم مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همگان بدانند هر چه سیاهی بود با خود کشیدم. و دگر آن که دست هایم را بیرون بگذارید تا همگان بدانند هیچ چیز از این دنیای فانی با خود نمی برم. و دگر آنکه چشم هایم را باز بگذارید تا همگان بدانند کورکورانه در راه عشق جان نسپردم. و در آخر صلیبی از یخ بر بالای مزارم...
-
بگذار بگریم
چهارشنبه 23 خرداد 1403 20:00
بگذار بگریم من و بگذار بگریم بگذار در این نیمه شب تار بگریم در ماتم پژمردن گل های امیدم بگذار که چون ابر به گلزار بگریم مرغ دل من پر زد و افتاد به دامش بگذار بر این مرغ گرفتار بگریم غمخوارِ منِ خسته به جز دیده ی من نیست بگذار به غمخواری ِ خود زار بگریم او رفت و امید دل من دور شد از من بگذار که در دوری دلدار بگریم در...
-
خواستگاری خر
سهشنبه 22 خرداد 1403 20:00
خری آمد به سوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری خر مادر بگفتا ای پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان ز بین این همه خرهای خوشگل یکی را کن نشان چون نیست مشکل خرک از شادمانی جفتکی زد کمی عرعر نمود و پشتکی زد بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سیاهت خر...
-
مرا بگذار و بگذر
دوشنبه 21 خرداد 1403 20:00
بگذار تا در ماتم ویرانی خویش چون جغد بنشینم، مرا بگذار و بگذر - شهر آشوب - #شعر #شهر_آشوب
-
سیاه سیاه
یکشنبه 20 خرداد 1403 20:00
آه، اکنون تو رفتهای و غروب سایه میگسترد به سینهی راه نرم نرمک خدای تیرهی غم مینهد پا به معبد نگهم مینویسد به روی هر دیوار آیههائی همه سیاه سیاه - فروغ فرخزاد - #شعر #فروغ_فرخزاد
-
گل من گریه مکن!
شنبه 19 خرداد 1403 20:00
گل من گریه مکن. که در آئینه ی اشک تو غم من پیداست قطره ی اشک تو داند که: غم من دریاست. گل من گریه مکن سخن از اشک مخواه که سکوتت گویاست از نگه کردنت احوال تو را می دانم دل غربت زده ات – بینوایی تنهاست. من و تو می دانیم چه غمی در دل ماست. * گل من گریه مکن اشک تو صاعقه است تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی بیش از این...