جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

فرشته نگهبان - نیکولاس اسپارکس

 

 

 

فرشته نگهبان - نیکولاس اسپارکس

 

نام کتاب: فرشته نگهبان

نام اصلی کتاب: The Guardian

نویسنده: نیکولاس اسپارکس (Nicholas Spark)

مترجم: نفیسه معتکف

ناشر: انتشارات دُرسا

نوبت چاپ: چاپ دوم - 1387

تعداد صفحات: 544 صفحه

+ اطلاعات بیشتر: لینک // لینک

 

 


 

پشت جلد

شوهر جولی قبل از مرگش سگی به نام سینگر را به او هدیه می کند و به او اطمینان می دهد که آن سگ از او مراقبت خواهد کرد.

... چهار سال بعد، جولی بر سر دوراهی انتخاب عشق قرار می گیرد:

انتخاب عشقی هیجان انگیز و توأم با مخاطره یا عشقی آرام بخش و توأم با ایمنی؟

کدام یک را انتخاب کند؟

آن را که همچون ملکه ها با او رفتار می کند، یا آن دیگری را که به او امنیت می بخشد؟

بالاخره در مسیری قرار می گیرد که علاوه بر خودش جان عده ای را نیز به خطر می اندازد و ...

 

 

 

 

عزیز دُردانه بابا - ماری هیگینز کلارک

 

 

 

 

 

عزیز دُردانه بابا - ماری هیگینز کلارک

 

 

 

نام کتاب: عزیز دُردانه بابا

نام اصلی کتاب: Daddy's Little Girl

نویسنده: ماری هیگینز کلارک (Mary Higgins Clark)

مترجم: نفیسه معتکف

ناشر: انتشارات لیوسا

نوبت چاپ: چاپ دوم - 1385

تعداد صفحات: 318 صفحه

+ لینک دانلود کتاب // خرید اینترنتی کتاب

+ اطلاعات بیشتر: لینک // لینک

 

 

 



پشت جلد

الی کاوانا هفت سال داشت که خواهر پانزده ساله اش به قتل رسید.

سه مظنون وجود داشت؛ راب وسترفیلد نوزده ساله از خانواده ای متشخص و ثروتمند، پاولی استروبل شانزده ساله که همکلاس آندریا و عاشق او بود، و ویل نیبلز چهل ساله و تعمیرکار.

الی بابت مرگ خواهرش خود را سرزنش می کرد.

در اثر شهادت او قاتل راهی زندان شد، اما آیا به راستی او قاتل بود؟

 

 

 

 

 

 

 

در خیابانی که تو زندگی می کنی - ماری هیگینز کلارک

 


 

 

در خیابانی که تو زندگی می کنی - ماری هیگینز کلارک

 

 

نام کتاب: در خیابانی که تو زندگی می کنی

نام اصلی کتاب: On The Street Where You Live.

نویسنده: ماری هیگینز کلارک

Mary Higgins Clark

مترجم: نفیسه معتکف

ناشر: انتشارات لیوسا

نوبت چاپ: چاپ سوم - 1388

تعداد صفحات: 410 صفحه

+ لینک دانلود کتاب: لینک // لینک // لینک  // لینک // لینک

+ خرید اینترنتی کتاب: سایت // سایت

+ اطلاعات بیشتر در مورد کتاب

 

 

پشت جلد

زنی جوان در پی کشف دو قتلی است که با هم ارتباط دارند، در حالی که فاصله زمانی آن ها بیش از یک صد سال است.

امیلی، وکیل جنایی، بعد از طلاق تصمیم می گیرد شغل خود را عوض کند و در مانهاتان به کار وکالت بپردازد.

سپس خانه ی نیاکانش را می خرد.

هنگام بازسازی خانه، زمانی که حیاط را برای ساختن استخر خاکبرداری می کردند، اسکلت دختری جوان پیدا می شود و امیلی از سر کنجکاوی شروع به تحقیق می کند.

او که وجودش تهدیدی برای قاتل به شمار می رود، جانش به خطر می افتد ...

 

 

 

 

خلاصه کتاب (منبع)

در ابتدای کتاب با یه قاتل آشنا می شیم که بعد از پیدا کردن دفترچه خاطرات قاتلی دیگر هر روز این خاطرات رو خونده و سعی می کنه که با کشتن 3 زن ، شخصا این خاطرات رو تجربه کنه، به راحتی 2 زن رو به قتل رسونده و زن سومی که قاتل به دنبال کشتنشه ، امیلی 23 ساله است که زنی طلاق گرفته و وکیل مدافع جنایی است که بعد از طلاقش اقدام  به خرید خانه آبا و اجدادیش که یک خانه ویکتوریایی است کرده و ...

 

 

قسمت هایی از کتاب (منبع)

او اصلاً خوشحال نبود که روز بروز بر تعداد افرادی که خانه‌ی زمستانی خود را می‌فروختند تا برای همیشه در آنجا اقامت کنند، افزوده می‌شود. مردم به این نتیجه رسیده بودند که اگر شب و روز خود را در این شهر زیبای ساحلی در ایالت نیوجرسی سپری کنند، ارزشش را دارد چون در صورت لزوم می‌توانستند فاصله‌ی صد و بیست کیلومتری را تا نیویورک رانندگی کنند.

توجیه مردم این بود که اقامت در اسپرینگ لیک، که به نظر می‌رسید خانه‌های سبک ویکتوریایی آن از سال ۱۸۹۰ تا به امروز هیچ تغییری نکرده است، ارزشش را دارد که آدم رنج سفر را به جان بخرد و برای رسیدگی به کارهایش به نیویورک برود. و همه عقیده داشتند که رایحه‌ی فرح‌بخش و همیشه حاضر دریا روح و روان را زنده می‌کند. هر کسی که در گردشگاه ساحلی قدم می‌زد، از شکوه و جلال اقیانوس اطلس به وجد می‌آمد. این گردشگاه که حدود سه ـ چهار کیلومتر امتداد داشت، یکی از گنجینه‌های اسپرینگ لیک محسوب می‌شد.

تمام ساکنان منطقه و جهانگردهای تابستانی در زیباییهای آنجا با هم سهیم بودند، اما هیچ کسی در اسراری که او از آن آگاه بود، سهیم نبود. او در خیابان هیز قدم می‌زد و مادلین شیپلی را مجسم می‌کرد که در هفتم سپتامبر ۱۸۹۱، در اواخر بعد از ظهر در تراس هلالی شکل خانه‌اش روی کاناپه‌ی حصیری نشسته و کلاه پهن حاشیه‌دار خود را در کنارش گذاشته است. آن موقع، مادلین نوزده سال داشت و با آن چشمهای قهوه‌ای و موهای قهوه‌ای تیره و در آن لباس کتانی سفید آهاردار بسیار موقر و متین به نظر می‌رسید.

فقط او آگاه بود که چرا می‌بایست مادلین تا یک ساعت بعد می‌مرد.

 

 

 

 

ویروس:

یه کار دیگه از این نویسنده خوندم!

به نظرم یکی از نویسنده های بسیار عالی این قرن است.

همه داستان هایی که خوندم، تم روانشناسی و پلیسی و جنایی داره.

خیلی راضی بودم.

 

 

 

 

 

باورم کن ... - نیکلاس اسپارکس

 

 

 

 

باورم کن ... - نیکلاس اسپارکس

 

 

نام کتاب: باورم کن ...

نام اصلی کتاب: True Believer

نویسنده: نیکلاس اسپارکس (Nicholas Sparks)

مترجم: نفیسه معتکف

ناشر: انتشارات شادان

نوبت چاپ: چاپ اول - 1385

تعداد صفحات: 340 صفحه

+ خرید اینترنتی کتاب

+ اطلاعات بیشتر درباره کتاب: لینک // لینک

 

 

داخل جلد

«جرمی مارش» خبرنگار جوان و خوش چهره ی داستان برای مأموریتی به کارولینای جنوبی می رود.

حضور او با ماجراهایی همراه است که علاوه بر درگیر شدن، با «لکسی» به عنوان یکی از مطلعین حوادث رخ داده در آن منطقه آشنا می شود.

«لکسی» دختر جوان و زیبارویی است که در کنار «جرمی» و کنجکاوی های او به عنوان یک خبرنگار، حوادث جالب و غیر منتظره ای را تجربه می کند و ...

 


 

 

 

خلاصه داستان (منبع)

کتاب باورم کن، رمانی است نوشته ی نیکلاس اسپارکس که برای اولین بار در سال 2003 به انتشار رسیده است. روزنامه نگاری علمی به نام جرمی مارش، متخصص اثبات کذب بودن موضوعات ماوراالطبیعه است و استعداد خاصی در زمینه ی مسائل عجیب و غیرعادی دارد. او که شکاکی مادرزاد است، به شهر کوچکی در کارولینای شمالی می رود تا دلیل واقعی دیده شدن اشباحی در گورستان شهر را بیابد. اما جرمی در این سفر با نوه ی پیشگوی شهر، دختری به نام لکسی دارنل، ملاقات می کند و بسیار شیفته و دلباخته ی او می شود. اکنون، اگر جرمی می خواهد که آینده ای در کنار لکسی داشته باشد، باید تصمیم سختی بگیرد. جرمی می تواند به زندگی قبلی خود بازگردد و یا این که دل را به دریا زده و وارد دنیایی از ناشناخته ها شود. رمان باورم کن، داستانی است درباره ی استفاده از فرصت ها و گوش کردن به حرف دل. این اثر، شما را هم وادار می سازد تا به معجزه ی عشق ایمان بیاورید.

 

 

نیروهای وسوسه انگیز - دانیل استیل

 

 

 

 

نیروهای وسوسه انگیز - دانیل استیل

 

 

 

نام کتاب: نیروهای وسوسه انگیز

نام اصلی کتاب: Irresistible Forces

نویسنده: دانیل استیل (Danielle Steel)

مترجم: نفیسه معتکف

ناشر: انتشارات نسل نواندیش

نوبت چاپ: چاپ اول - 1379

تعداد صفحات: 312 صفحه

+ اطلاعات بیشتر: لینک // لینک // لینک // لینک // لینک

 

 

خلاصه داستان (هر چی یادم است می‌نویسم)

کاراکتر اصلی یه دختری که در اقتصاد نابغه حساب میشه. در شرکتی که کار میکنه، قدرش رو نمیدونن. همسرش جراح است. قراره به زودی رئیس بخش بشه.

در یکی از سفرهای کاری که دختره میره، یه مشتری بوده، نسبت به اون کشش پیدا میکنه.

وسوسه میشه از شغلش استعفاء میده و میره یه شهر دیگه.

قراره همسرش هم بره. ولی هیچ شغلی در بیمارستان پیدا نمی‌کنه.

بالاخره دختره عاشق اون مشتری میشه...

دکتر هم کم‌کم عاشق یکی از همکارهاش میشه.

اینا از هم دور زندگی می‌کنن. هر چند وقت یه بار همدیگه رو می‌بینن.

در نهایت تصمیم میگیرن که طلاق بگیرن.

 

 

 

وانمود کن او را نمی بینی - ماری هیگینز کلارک

See the source image 

 

وانمود کن او را نمی بینی - ماری هیگینز کلارک

 

 

نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی

نام اصلی کتاب: Pretend You don't See Her

نویسنده: ماری هیگینز کلارک (Mary Higgins Clark)

مترجم: نفیسه معتکف

ناشر: لیوسا

نوبت چاپ: چاپ دوم - 1381

تعداد صفحات: 370 صفحه

+ لینک دانلود کتاب (PDF, ~6MB)

+ لینک دانلود کتاب

+ خرید اینترنتی کتاب

+ اطلاعات بیشتر: لینک // لینک

 

پشت جلد

زنی جوان، در زمانی نابجا، در مکانی نابجا، به طور ناخواسته درگیر ماجرای یک قتل می شود ...

او ناگزیر است با هویتی دروغین به شهر دیگری برود تا راز قتل را آشکار کند ...

او مرد دلخواهش را می یابد، اما از اظهار عشق ناتوان است، چرا که ...

 

 

 

 

توضیحات (منبع)

داستان در موردِ دختری به نامِ <لیسی> میباشد که مجرد است و در شهر "منهتن" آمریکا به تنهایی زندگی میکند و هشت سال است که در بنگاه معاملات ملکی مشغول به کار است.

روزی زنی به نامِ <ایزابل> با او تماس گرفته و از او میخواهد تا خانهٔ دخترش <هیثر> را به فروش برساند.

گویا <هیثر> که دختری 24 ساله بوده است، شبی در حال برگشت به خانه، در ساعتِ دو بعد از نصف شب، و در حال رانندگی در شبی سرد و بورانی و زمستانی، با ماشینش دچارِ لغزش در جاده شده و تصادف کرده و کشته میشود.. امّا مادرِ او یعنی <ایزابل> به طرزِ کشته شدنِ دخترش مشکوک است... و مطمئن است کسی به عمد دخترش را از سر راه برداشته است.

از آنجایی که <لیسی> او را یاد دخترش می اندازد، لذا پایِ <لیسی> خواه ناخواه به این مسئله باز میشود.

شبی از شبها مادرِ <هیثر> یعنی <ایزابل> با <لیسی> تماس گرفته و به او میگوید، نوشته هایی در کشویِ لباس های دخترش پیدا کرده است که پرده از راز قتلِ دخترش بر میدارد... فردای آن روز <لیسی> به آنجا میرود تا به بهانهٔ نشان دادنِ خانه به مشتری، مدارکی را که <ایزابل> از آنها یاد کرده بود را بررسی کند... امّا ناخواسته شاهدِ قتل <ایزابل> توسط قاتلی است که احتمالاً دخترش <هیثر> را نیز به قتل رسانده بود.

حال <لیسی> که پایش به این ماجرا باز شده است، جانش در خطر است، لذا هویتش را تغییر میدهد و مدام در حال فرار از این شهر به آن شهر است و از طرفی به دنبالِ قاتل نیز میگردد

عزیزانم، بهتر است خودتان این داستان را بخوانید و از سرنوشتِ آن آگاه شوید.

****

جمله ای از این داستان: اگر مردم تو را به خاطر داشته باشند، خیر و برکت به تو رو کرده است