جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

Tactics

 

 

https://cdn.myanimelist.net/images/anime/8/37549.jpg

Tactics

 

 

نام انیمه: Tactics

نام انیمه: タクティクス

ژانر:Mystery, Comedy, Historical, Demons, Supernatural, Drama

تاریخ پخش: پاییز 2004

وضعیت: تمام شده

تعداد قسمت‌ها: 25 قسمت

مدت زمان هر قسمت: 24 دقیقه

کارگردان: Watanabe Hiroshi

منبع: Manga

استودیو: Studio Deen

زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد

 

 

 

لینک‌های مربوط به انیمه

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 720P)

+ لینک دانلود زیرنویس فارسی

+ لینک دانلود زیرنویس انگلیسی

+ اطلاعات بیشتر: سایت // سایت // سایت // سایت // سایت

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, EN Sub, ~75MB)

+ لینک فایل تورنت (MKV, EN Sub, 8.3GB)

+ لینک فایل تورنت (MKV, x264, 480P, DVDrip, RAW, 3GB)

+ لینک فایل تورنت (AVI, EN & Ger Sub, 5.2GB)

+ تصاویر انیمه: عکس // عکس // عکس // عکس // عکس // عکس // عکس

 

 

خلاصه داستان (منبع: دنیای انیمه)

کانتارو یک حس ششم دارد، از زمانی که به یاد میاورد می توانسته اهریمنان را ببیند، و با آنان دوست شده، اما او شغلی عجیب دارد "روح گیری" با کمک دوستان و حس عجیبش او وظیقه دارد تا این معضل را حل کند.

 

 

خلاصه داستان (منبع)

Ichinomiya Kantarou grew up with the ability to see demons, but was isolated and bullied by others who did not share the same gift. Instead, he became being friends with the demons, gaining a great attachment to their existence. One day, Kantarou was told about the strongest demon, the one known as the ogre-eating Tengu. Amazed by the news of his strength, Kantarou vowed to find this demon who was far stronger than any other, deciding to call him Haruka when he did so. Since this time, Kantarou searched far and wide for the ogre-eating Tengu with no luck, making his living by becoming a folklore writer and demon-buster. On a particular job, Kantarou had finally found news of a nearby shrine supposedly the place where the ogre-eating Tengu was sealed.

 

 

** آهنگ شروع انیمه‌ی Tactics **

اگر درست گوش دهی، باید بتوانی

صدای ضعیفی که تو را فرا میخواند، بشنوی

آه، در اعماق این جنگل پهناور

کسی برای آمدنِ شب، زاری میکند

بیا پایمان را فراتر از این نقاب گذاریم

تا دنیای مخفی را نجات دهیم

چشم هایت را ببند و پرواز کن

به سمت دنیایی که قابل رویت نیست

باستانی

جاویدان

دنیای مخفی

دنیای مخفی

 

 

 

** آهنگ پایانی انیمه‌ی Tactics **

در این تاریکی شهر

خودم را میبینم که اسم تو را فریاد میزنم

هرچند که از هم دوریم

هرگز بر تنهایی تسلیم نمیشوم

وقتی کسی را پشت خود داریم

همهء مان تغییر می‌کنیم

و قویتر میشویم، قویتر، قویتر

قدرت نادیده، آورنده ی امید میشود

قدرت نادیده، همان شجاعتی است که تو به من میدهی

 

 

 

داستان

کانتارو از این آدم‌هاست که قدرت‌های روحی دارن. میتونن روح ها رو دفع کنن و شیاطین رو مهر کنن و ... از بچگی می‌تونسته شیاطین و ارواح رو ببینه و باهاشون دوست بشه.

همیشه به دنبال جن شیطان خوار می‌گشته.

وقتی پیداش می‌کنه، مهرش رو می‌شکنه و بهش اسم هاروکا رو میده.

با کمک هاروکا و بقیه موارد مربوط به ماوراءطبیعی رو حل می‌کنه.

 

 

 

 

 

دوست

 

 

« دوست »

 

سارا پیش خودش داشت فکر می کرد که واقعا ً موندنش تو این دنیا فایده نداره. بیش تر از هر زمان دیگه ای مصمم شده بود دیگه وجود نداشته باشه. وقتی وجودش برای کسی اهمیت نداشت، وقتی باعث ناراحتی دوستاش می شد....

بهترین راه دیگه نبودن است. باید فکر می کرد. چند بار خواست فرار کنه، از دانشگاه دیگه برنگرده خونه، ولی برگشت... مثل همیشه... سارا بدون بیتا و شقایق؟!!!...... نمی تونست ادامه بده... وقتی فقط این دوتا رو به عنوان دوست خودش قبول داشت. تاحالا کی شنیده بود که سارا بچه های دانشگاه رو " دوست " خطاب کنه؟؟! همیشه اونا رو به عنوان " یکی از بچه های دانشگاه " معرفی می کرد. هیچ وقت نمی گفت که "دوستم بود ".

وقتی شقایق و بیتا حرف می زدن و می گفتن "دوستم " تو دانشگاه اینو گفت، اونو گفت، خیلی ناراحت می شد. تعریفی که سارا از "دوست " داشت، یه چیز فرا طبیعی بود. یه دوستی معمولی نبود. وگرنه می تونست به بقیه هم بگه "دوست ".......

ولی حالا! سارا تنهای تنهاست.... شقایق قول داده بود دوستیشون بیشتر از این خراب نشه! ولی نشد... انگاری بد تر شد.  شایدم سارا حس کرده بود که داره بد تر میشه...

« اندکی صبر سحر نزدیک است » نه! دیگه سحری در کار نیست. فکر می کرد می تونه فراموش کنه! فکر می کرد می تونه قبول کنه! گو این که تاحالاش هم همه چی رو انکار می کرد.

این همه وقت گذشت و هیچ چیز بهتر نشد، که بدتر شد. اونقدر قرص تو خونه داره که بخواد یه کاری بکنه! همه رو حل کنه تو آب و شب موقع خواب همه رو بخوره و دیگه پا نشه! می ترسه، از مرگ نه! از خودکشی می ترسه!

شایدم  بیشتر به خاطر این می ترسه که وقتی بخواد کلک خودش رو بکنه، خانواده چی میشن؟! نه این که مهم باشه براش، نه! تو دنیا فقط بیتا و شقایق و دوست براش از همه مهم تر بودن و هستن!

نمی خواد بیشتر ازا ین بمونه که باعث ناراحتی اونا بشه! به بن بست رسیده. برا هیچی جواب نداره. مدت هاست که ننوشته! تا میاد یه چیزی تو دفترش بنویسه، دفتر رو پرت میکنه یه ور دیگه!

شاید اونا فقط سارا رو از دست داده باشن! ولی سارا همه چی رو از دست داده! سارا اعتقاداتش رو از دست داده. مصمم تر از پیش به سوی نابودی می ره!

معلوم نیست چقدر دیگه بتونه دووم بیاره و کاری دست خودش نده! ولی زیاد طول نمی کشه. سارا خیلی تنهاست... خیلی...

 

« ای عشق می گفتی آبادت می کنم من

                              ویران ترم کردی که آبادم نکردی »

 

* * * * * * * * *

سلام به همه برو بچ! حال و احوالتون چه طوره؟ اومدم قالب رو یه کم دست کاری کنم و یه چیزایی اضافه کنم، بعدش نمیدونم چی شد که افتضاح شد! شرمنده ی « اشک مهتاب » شدم. دیگه باید ببخشید.

اینجانب « ویروس » افتخار دادم به برو بچ « شاخه امید » و اونجا قلم فرسایی می کنم. یه مدت هم تو « اشک مهتاب » می نوشتم. ولی چون دامنه‌ی اصلی « اشک مهتاب » رو ازش گرفتن وانگاری قرار نیست بهش پس بدن، برا همین « اشک مهتاب » برگشته جای خودش می نویسه.  « اسپاگتی » یکی از بچه های دانشگاه است که تازه کشفش کردم.

می دونین، من میگم که ما نباید قانون کپی رایت رو قبول کنیم! خیلی به ضرر ما است. دیدین تو « کلیک » نوشته بود که لینوکس شده سیستم عامل ملی! من که تاحالا لینوکس ندیدم. اصلا ً چرا ما باید قانون کپی رایت رو رعایت کنیم؟ هان؟ حالا کاری به برنامه هایی که خودمون تولید می کنیم ندارم، ولی برنامه هایی که خارجکی ها درست می کنن چرا بابتش این همه پول بدیم؟ هان؟

گفته شده که قرار از دی ماه امسال اینترنت بی سیم بیاد تو ایران، اشتراکش هم ماهی 40 هزار تومان ناقابل است. من اگه به بابام بگم منو از خونه بیرون میکنه، میگه همینی هم که الان داری ول میگردی تو اینترنت از سرت هم زیاده. خوش به حال بچه پول دارها و اونایی که خودشون خرج خودشونو در میارن!

این سری خیلی نوشتم....

کریسمس همه مبارک! سال نو هم مبارک! چقدر خوب میشد اگه برف میومد! فایده نداره جایی برف بیاد که من نمی تونم برف بازی کنم!

 

« پای وجدان هم که رسید نقطه ای بگذار و از سر خط بنویس... »

« می خواستم خانه عشقم را میان خنده هایت بسازم..........اما

در زمان ما خنده ارزان نیست، خنده ای از ته دل

تا بخواهی، پوزخند و زهرخند و ریشخند،

اما یک خنده پاک.... »

 

نوشته شده توسط ویروس – مورخ 7 دی 1383

 

می گویند خانم ها؛ می گویند آقایان

 

می گویند خانم ها؛ می گویند آقایان

 

می گویند خانم ها :

همانند رادیو، هر چه می خواهند می گویند، ولی هر چه بگویی، نمی شنوند.

مثل شبکه اینترنت، از هر موضوعی یک فایل اطلاعاتی دارند.

همانند موتور گازی پر سر و صدا و کم طاقت هستند.

مثل رعد و برق اول برق چشمانشان می رسد، بعد رعد صدایشان.

همانند کنتور برق هر از چند سالی یک بار سن آنها صفر می شود.

خانم ها زرنگ هستند، در جنگ پیروز می شوند، ولی جایزه صلح را می گیرند.

 

می گویند آقایان :

مثل مخلوط کن هستند، در هر خانه یکی از آنها هست، ولی نمی دانید به چه درد می خورند!

همانند آگهی بازرگانی هستند. حتی یک کلمه از چیزهایی را که می گویند، نمی توان باور کرد.

مثل سیمان هستند، وقتی جایی پهن شدند، باید با کلنگ آنها را از جا بکنی.

مانند طالع بینی مجلات هستند، همیشه به شما می گویند چه بکنید و چه نکنید. معمولا ً اشتباه می کنند.

مانند جای پارک هستند. خوب هایشان قبلا ً اشغال شده و آنهایی که باقی مانده اند، یا کوچک هستند یا جلوی منزل مردم.

مثل پیکان دست دوم هستند ارزان و غیر قابل اطمینان.

 

منبع : گاهنامه ی دانشجویی « آوا »، نشریه ای برای دختران

صاحب امتیاز : بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران سما

 

===

 

سلام به همه ی برو بچ! حال و احوال برفی تون چه طور بید؟ خوبین؟ امروز اینجانب، کنکور داشته بیدم! اینقده خونده بودم که نفر اول می شم! شک نداشته باشین.

تحول رو کف کردین؟ چه طوره؟ باید به خاطر قالب از « اشک مهتاب » تشکر کنم! اینجا رو روبه راه کرده فعلا ً. یه نموره لینک ها رو باید درست کنم و همین طور آرشیو رو! ولی نگران نباشین. ( می دونم نیستین. ) سعی می کنم زیاد وراجی نکنم. چون خودم هم حوصله ندارم.

کلی ذوق زده شدم وقتی دوباره وبلاگ « اعترافات یک متهم » رو پیدا کردم، چون فیلتر شده بود، بعد من نمی دونستم که به یه آدرس جدید منتقل شده، کلی کیف کردم.

« آلبالو » هم بالاخره بعد از N قرن، دوباره وبلاگش رو آپدیت کرده و یه متن خیلی قشنگ نوشته ( البته مثل همیشه ) به اسم « سایه روشن »

« نیک » هم کامپیوترش رو فروخته و رفته، معلوم هم نیست که دوباره کی بخواد برگرده!

قرار بود زیاد وراجی نکنم.

 

چون شاید یه کم تنبلی کنم و دیر بیام آپدیت کنم، بهتره از حالا یه سری مناسبت ها رو تبریک بگم.

 

3 دی : ولادت امام رضا (ع)

4 دی : میلاد حضرت عیسی مسیح ( ع )

 

فقط 2 هفته تا کریسمس مونده، امیدوارم که کلی برف بیاد!

خداحافظ!

 

نوشته شده توسط ویروس – 27 آذر 83

 

 

 

کوچه باغ یادها - فهیمه رحیمی

 

 

 

 

کوچه باغ یادها - فهیمه رحیمی

 

 

نام کتاب: کوچه باغ یادها

نویسنده: فهیمه رحیمی

ناشر: انتشارات پگاه

نوبت چاپ: چاپ نهم - 1388

تعداد صفحات: 339 صفحه

+ اطلاعات بیشتر: لینک // لینک

+ لینک دانلود کتاب

 

 

خلاصه داستان (منبع)

کوچه باغ یادها گوشه‌ای از خاطرات تلخ وشیرین زندگی در کوچه‌های باریک و بلند خیابان ری و بازارچه نایب‌السلطنه با مردمی که صف و محبت آنان را می‌توان به لطافت باران و برگ گل تشبیه کرد، است. کوچه‌هایی که نام‌ها و یادهایی را در سینه حفظ کرده است که گذشت زمان نیز مهر فراموشی بر آن ننواخته و همین کوچه‌ها این باور را به انسان می‌دهند که روح پاک انسان‌ها مانند درختان تناور زنده‌‌اند که اگر بافت فیزیکی کوچه‌ها، خیابان‌ها و خانه‌ها، تغییر یافته و نو شده است، بافت دوستی‌ها و محبت‌ها و یک‌رنگی‌ها عمیق‌تر و کهن‌تر شده است.

 

 

 

 

خلاصه داستان (منبع)

خانه میرزا باقر فرشچی از صبح سکون و آرامش خود را از دست داده بود . زن حاجی پس از درست کردن خورشت قیمه و خیساندن برنج از درست کردن غذا فارغ شد و از پله های زیرزمین بالا آمد . گونه هایش در اثر حرارت اجاق سرخ شده بود . بالای پله ها هوای تازه را با نفسی بلند به سینه کشید و با دست عرق روی پیشانی اش را زدود و با صدای بلند فریاد کشید فخری ! دختر باریک و بلند قدی سر از پنجره اتاق بیرون کرد و گفت : بله ، مادر ! زن به سوی صدا برگشت و دخترش را در آستانه پنجره دید . گفت : وقتی چای رو دم کردی میوه و شیرینی را هم بچین و دستی هم به موهات بکش تا عمه ات لن ترانی بارمان نکنه . مواظب باش تنباکو ها آب نداشته باشن . ببینم می توانی از آنها پذیرایی کنی یا نه . دختر سر فرود آورد و سر را از پنجره به داخل کشید و دنبال دستورهای مادر رفت … عزت زمان در خانه ملوک خانم خیاطی یاد می گرفت و بیماری حاج آقا شدت گرفته بود. نیره از نرگس خواست که به خانه برود و عیادت از پدر را بهانه کند.... کوچه باغ یادها» گوشه ای از خاطرات تلخ وشیرین زندگی در کوچه های باریک و بلند خیابان ری و بازارچه نایب السلطنه با مردمی که صف و محبت آنان را می توان به لطافت باران و برگ گل تشبیه کرد، است. کوچه هایی که نام ها و یادهایی را در سینه حفظ کرده است که گذشت زمان نیز مهر فراموشی بر آن ننواخته و همین کوچه ها این باور را به انسان می دهند که روح پاک انسان ها مانند درختان تناور زنده اند که اگر بافت فیزیکی کوچه ها، خیابان ها و خانه ها، تغییر یافته و نو شده است، بافت دوستی ها و محبت ها و یک رنگی ها عمیق تر و کهن تر شده است.

 

 

 

 

Naruto: Konoha no Sato no DaiunDouaki

 

 

 

 

 

 

Naruto: Konoha no Sato no DaiunDouaki

 

 

نام انیمه: Naruto: Konoha no Sato no DaiunDouaki

نام انیمه: Naruto Movie Konoha Sports Festival

نام انیمه: 木ノ葉の里と大うん動会

نام انیمه: Hidden Leaf Village Grand Sports Festival

معروف به: Konoha no Sato no Daiundoukai

ژانر: Ninja, Action, Comedy, Adventure, Shounen

تاریخ پخش: 21 اگوست 2004

وضعیت: تمام شده

تعداد قسمت ها: یک قسمت

مدت زمان: 11 دقیقه

سازندگان: Studio Pierrot, Viz Media, Bandai, TV Tokyo Music

زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد

+ لینک دانلود انیمه (AVI, 100MB, 480P)

+ لینک دانلود زیرنویس فارسی

 

خلاصه داستان (منبع: انیم ورلد)

گنین‌های کونوها یک روز ورزشی دارند که شامل مسابقات، دوی با مانع و البته دوی امدادی است که جایزه هزینه‌ی یک سفر تعطیلاتی برای برنده است. متاسفانه معده‌ی "ناروتو" دوباره او را به دردسر می‌اندازد.

 

https://www.youtube.com/watch?v=JGyhWUkl4DE

 

 

 

 

 

DearS

 

 



 

DearS

 

 

نام انیمه: DearS

نام انیمه: ディアーズ

ژانر: Sci-Fi, Harem, Comedy, Romance, Ecchi, Shounen

تاریخ پخش: تابستان 2004

وضعیت: تمام شده

تعداد قسمت‌ها: 13 قسمت

مدت زمان هر قسمت: 23 دقیقه

منبع: Manga

استودیو: Daume

کارگردان: Suzuki Iku

زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد

 

 

 

لینک‌های مربوط به انیمه

+ لینک دانلود زیرنویس فارسی

+ لینک دانلود انیمه (AVI, ~140MB)

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 576P, Hi10, DVD, ~300MB)

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 10bit, DVD, 480P, ~100MB)

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, ~50MB)

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 576P, EN Sub, ~70MB)

+ اطلاعات بیشتر: سایت // سایت // سایت // سایت // سایت

+ لینک دانلود زیرنویس فارسی

+ لینک فایل تورنت (MKV, DVD, 10bit, 480P, EN Sub, 1.4GB)

+ لینک فایل تورنت (MKV, EN Dub, 4.3GB)

+ لینک فایل تورنت (MKV, x264, R2DVD, 576P, EN Sub, 4.7GB)

+ لینک فایل تورنت (AVI, XviD, 480P, ITA Sub, 2.6GB)

+ لینک فایل تورنت (MKV, x264, 480P, EN Sub, 3.1GB)

+ لینک فایل تورنت (MP4, DVD, x264, 576P, RAW, 2.1GB)

+ لینک دانلود زیرنویس فارسی

+ تصاویر انیمه: عکس // عکس // عکس // عکس // عکس // عکس

 

 

 

 

خلاصه داستان (منبع: دنیای انیمه)

یک سال پیش یک سفینه فضایی از فضاییها تو خلیج توکیو سقوط کرد.چون که فضایی ها قادر به برگشت نبودن مجوز تبعیت ژاپن رو دریافت کردند.اونها رو دیرز صدا میزدند که به معنای دوستان عزیز بود.بخاطر یاد گیری زبان و رسم و رسوم ژاپن اونها تصمیم به برقراری سیستمی شدند که در مدتی که دیرزها در ژاپن به سر میبرند توانایی ارتباط و کنترل رو داشته باشند.

یه روز یه دبیرستانی به نام تاکیا ایکوهارا با یه دیرز دختر که چیزی به جز یک تیکه لباس کثیف شبیه پتو تنش نبود مواجه شد.که بخاطر گرسنگی روی زمین غش کرده بود. اون با اینکه خیلی اضطراب داشت مجبور شد اون رو به آپارتمانش ببره و بعدا اسم دخترفضایی رو رین گذاشت.رین یک شب رو تو آپارتمان تاکیا موند و بعد از اون پافشاری کرد که کنار تاکیا بمونه و اون رو ارباب صدا زد. رین بخاطر استعداد ذاتی نسلشون در هوش و ذکاوت و الالخصوص زبانشناسیشون خیلی سریع زبون ژاپنی رو تو یک شب یاد گرفت و همینطور ننکو دوست دوران کودکی تاکیا و دختر صاحب آپارتمان تاکیا رین رو با رسوم ژاپن و درکل مردم آشنا کرد. مدتی بعد رین به عنوان دانش آموز انتقالی به مدرسه تاکیا پیوست که اون خودش دردسرایی ایجاد کرد.

ولی مشکلات موقعی بوجود اومد که یه دیرز دیگه به نام میو به مدرسه و به جریان داستان می پیونده...

 

 

نیروهای وسوسه انگیز - دانیل استیل

 

 

 

 

نیروهای وسوسه انگیز - دانیل استیل

 

 

 

نام کتاب: نیروهای وسوسه انگیز

نام اصلی کتاب: Irresistible Forces

نویسنده: دانیل استیل (Danielle Steel)

مترجم: نفیسه معتکف

ناشر: انتشارات نسل نواندیش

نوبت چاپ: چاپ اول - 1379

تعداد صفحات: 312 صفحه

+ اطلاعات بیشتر: لینک // لینک // لینک // لینک // لینک

 

 

خلاصه داستان (هر چی یادم است می‌نویسم)

کاراکتر اصلی یه دختری که در اقتصاد نابغه حساب میشه. در شرکتی که کار میکنه، قدرش رو نمیدونن. همسرش جراح است. قراره به زودی رئیس بخش بشه.

در یکی از سفرهای کاری که دختره میره، یه مشتری بوده، نسبت به اون کشش پیدا میکنه.

وسوسه میشه از شغلش استعفاء میده و میره یه شهر دیگه.

قراره همسرش هم بره. ولی هیچ شغلی در بیمارستان پیدا نمی‌کنه.

بالاخره دختره عاشق اون مشتری میشه...

دکتر هم کم‌کم عاشق یکی از همکارهاش میشه.

اینا از هم دور زندگی می‌کنن. هر چند وقت یه بار همدیگه رو می‌بینن.

در نهایت تصمیم میگیرن که طلاق بگیرن.

 

 

 

Full Metal Panic!

 

 

 

 

See the source image

 

 

Full Metal Panic!

وحشت تمام فلزی

 

نام انیمه: Full Metal Panic!

نام انیمه:  フルメタル・パニック? ふもっ

نام انیمه: وحشت تمام فلزی

نام انیمه: FMP; フルメタル パニック

ژانر: Action, Comedy, Romance, Sci-Fi, Mecha

تاریخ پخش: 2002

وضعیت: تمام شده

تعداد قسمت ها: 24 قسمت

سازندگان: FUNimation EntertainmentL, ADV Films

زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد

 

 

لینک های مربوط به انیمه

+ لینک دانلود زیرنویس فارسی

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 720P, ~100MB)

+ لینک دانلود انیمه (~65MB, MKV, EN Sub, BD, 480P)

+ لینک دانلود زیرنویس فارسی

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, EN Sub)

+ لینک فایل تورنت (MKV, 7.04GB, 1080P, EN Sub, BDRip)

+ لینک فایل تورنت (MP4, 720P, BluRay, 8bit, 5GB, EN Sub)

+ لینک فایل تورنت (MKV, 27GB, EN Sub, 1080P, BluRay, All Season)

+ لینک فایل تورنت (MKV, 17.6GB, Dual Audio, BluRay, 720P)

 

 

خلاصه داستان (منبع: انیم ورلد)

"سوسوکه ساگارا" یک متخصص نظامی 17 ساله است که برای سازمان مخفی "MITHRIL" کار می‌کند و ماموریت یافته تا از جدیدترین کاندیدای "Whispered" ، به نام "کانامه چیدوری" محافظت کند. برای انجام این ماموریت، "سوسوکه" نه تنها باید با دشمنانی از گذشته‌ی خود دست‌ و‌ پنجه نرم کند، بلکه با یک سارق زن نیز مقابله نماید. بدبختانه مشکل‌ترین قسمت ماموریت "سوسوکه" فقط محافظت از دوشیزه "چیدوری" نیست، بلکه او باید به تجربه‌ی زندگی یک بچه‌ی دبیرستانی نیز عادت کند، موضوعی که برای یک بزرگ‌شده‌ی میدان نبرد، اصلا کار ساده‌ای نیست.

 

خلاصه انیمه (منبع)

یک متخصص نظامی ۱۷ ساله ایی که برای سازمان مخفی MITHRIL کار می کند و ماموریت یافته تا جدیدترین داوطلب مخفی به نام kaname chidori را محافظت کند. برای انجام این ماموریت ساوساکه باید دشمنانی از گذشته ی خود دست و پنجه نرم کند. و در عین حال با سارقی که زن است مقابله میکند. بدبختانه مشکل ترین قسمت ماموریت ساوساکه فقط محافظت از دوشیزه چیدوری نیست،بلکه او باید همچنین به تجربه ی زندگی یک بچه دبیرستانی عادت کند، چیزی که برای کسی که در میدان نبرد بزرگ شده اصلا کار ساده ایی نیست...

 

 

 

Samurai 7

 

 

 Samurai 7 - Watch on Crunchyroll

https://cdn.myanimelist.net/images/anime/1190/95421.jpg

Samurai 7

 

 

نام انیمه: Samurai 7

نام انیمه: Samurai Seven

نام انیمه: هفت سامورایی

نام انیمه: サムライセブン

ژانر: Historical, Mecha, Samurai, Sci-Fi

تاریخ پخش: تابستان 2004

وضعیت: تمام شده

تعداد قسمت‌ها: 26 قسمت

مدت زمان هر قسمت: 26 دقیقه

کارگردان: Takizawa Toshifumi

منبع: Other

استودیو: Gonzo

زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد

 

 

 

لینک‌های مربوط به انیمه

+ اطلاعات بیشتر: سایت // سایت // سایت // سایت

+ تصاویر انیمه: عکس // عکس // عکس // عکس

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 720P, ~100MB)

+ لینک دانلود زیرنویس فارسی

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 10bit, x265, EN Sub, 1080P, ~300MB)

+ لینک دانلود انیمه (MKV, x265, 1080P, EN Sub, ~200MB)

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 1080P, EN Sub, 10bit, x265, ~300MB)

+ لینک دانلود زیرنویس فارسی

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, EN Sub, ~80MB)

+ معرفی کاراکترهای انیمه // سایت رسمی انیمه

+ تماشای تریلر انیمه

+ تصاویر انیمه: عکس // عکس // عکس // عکس

+ اطلاعات بیشتر: سایت // سایت // سایت // سایت // سایت // سایت

+ لینک دانلود زیرنویس فارسی

+ لینک فایل تورنت (MKV, BD, 1080P, EN Dub, 46GB)

+ لینک فایل تورنت (MKV, 10bit, 1080P, x265, EN Dub, 8GB)

+ لینک فایل تورنت (MKV, 720P, EN Sub, 15GB)

+ لینک دانلود زیرنویس فارسی

 

 

 

خلاصه داستان (منبع: دنیای انیمه)

در آینده ی خیلی دور، در سیاره ای که ممکنه زمین نامیده بشه یه جنگ بین سامورایی هایی که بدن خودشون رو ارتقا دادن در حال رخ دادنه. بعد از جنگ طولانی، مردم از یه صلح زود گذر لذت میبرن. بخاطر مواجه با گرسنگی و دزدی توسط راهزنان خطرناک نوبوسری، کشاورزان روستای کانا تصمیم خطرناکی گرفتن که برای محافظت از خودشون سامورایی استخدام کنن. راهبه ی آب روستا، ارا، خواهر کوچکترش، کوماچی، و یه روستایی دل شکسته، ریکیچی تیمی رو تشکیل میدن که سامورایی استخدام کنن اما چیزی ندارن که پرداخت کنن به جز برنجی که خوشون کشت دادن. در طی ماجراهای خطرناک و با یه ذره شانس هفت سامورایی با تجربه از راه های مختلفی کنار هم جمع میشن تا علیه راهزنان بجنگند.

 

 

خلاصه انیمه (منبع)

در آینده ای دور در سیاره ای به نام زمین جنگی بین نینجا هایی که بدن خود را به مکانیزم تبدیل کردند در حال رخ دادن است. از جنگ طولانی مردم از صلح زود گذر لذت میبردند.به گرسنگی و دزدی توسط راهزنان خطرناک نوبوسری (Nobuseri) کشاورزان روستا کانا تصمیم خطرناکی گرفنتد که برای محافظت از خودشان سامورایی استخدام کنند

 

 

https://youtu.be/fUrZo3ebbps

توضیحات من درباره‌ی  انیمه‌ی Samurai 7

 

این هم یه ورژن دیگه از هفت سامورایی!

یعنی منظورم این بود که فیلم با این محتوا دیدم. یه فیلم هفت دلاور هم داشتیم.

این انیمه کلیت داستان همین است.

یه روستا، سامورایی استخدام میکنه تا جلوی راهزنا رو بگیرن.

ولی راهزن‌ها یه نموره فرق دارن. انگار موجود بیگانه باشه. یا سلاح‌هایی که دارن عادی نیست.

تا قسمت نهم دیدم.

هنوز این گروه سامورایی نتونستن به روستا برسن.

فعلا درگیری دارن تا خودشون رو به اون روستا برسونن.

باید دید چی میشه.

یه سری کاراکتر باحال داره! حیف که الان اسم‌هاشون رو بلد نیستم.

قسمت 18 رو هم دیدم.

خب خب خب... بالاخره جنگ با راه‌زنها تمام شد. و سامورایی‌ها پیرزو شدن.

ولی یکی از سامورایی‌ها، کُشته شد. همونی که می‌تونست نمایش اجرا کنه و تیر و ... همه چی رو بادستش بگیره.

حالا نوبت نجات دخترهایی است که راهزن‌ها به پایتخت فروختن.

کانبا سان (کاراکتر مورد علاقه‌م) نقشه کشید. خودش رو به عنوان مجرم معرفی کرد. رفت داخل پایتخت تا دخترهای دزدیده شده رو نجات بده.

موقعی که به امپراتور رسید و می‌خواست اون رو بکشه تا دخترها رو نجات بده، یکی از دخترها که از امپراتور باردار بود، گفت من اون رو دوست دارم و بر نمیگردم.

و کانبا سان هم دیگه هیچ حرکتی نکرد و دوباره دستگیر شد.

و حالا باید دید چه اتفاقی میافته. هنوز چند تا سامورایی در دهکده موندن تا کمک کنن.

ولی دو نفر دیگه راه افتادن که به پایتخت برن.

قسمت 22 رو هم دیدم. امپراتورِ قبلی کُشته شد. این یکی هم که جاش اومد، همچین خیلی حیله‌گر است.

این هم یواشکی به راهزن‌ها میگه به روستا حمله کنین، بعد خودش میره نجاتشون میده. روستایی‌ها هم خیلی ریلکس کلی برنج مخفی رو بهش میدن.

کانبا سان و بقیه موفق میشن دخترها رو آزاد کنن. همه برگردن به روستاهای خودشون.

الان هر پنج نفر سامورایی در یک شهر هستن. یکی شون که مُرد، یکی هم قهر کرد رفت.

امپراتور جدید، در ملاءعام کلی از کانبا سان تعریف و تمجید کرد. حتی موقعی که دستور داد جلوی همه، سرش رو قطع کنن.

ولی موفق نشد، برگشت گفت تو رو می‌بخشم و این حرف‌ها ...

بعد که کانبا سان و بقیه، دخترها رو آزاد کرد و از پایتخت رفتن، امپراتور دستور داد که یواشکی اونا رو بکشن!

این امپراتورِ جدید هم نامرد است! خودش امپراتورِ قبلی رو کُشت.

تا اینجای کار که از این انیمه راضی بودم.

قسمت 24 رو هم دیدم.

امپراتور پایتخت رو حرکت داده و به سمت روستاهای مختلف میره. الان رسیدن به روستای اصلی. نقشه کشیده اونا رو مجرم معرفی کنه که فرستاده‌ی امپراتور رو کُشتن.

جنگ در گرفته. فقط یک سامورایی (همونی که قهر کرده، از همه بچه‌تر است) در روستا است. داره تنهایی می‌جنگه.

کانبه سان و بقیه هم دارن کم کم به روستا می‌رسن.

این قسمت یه جوری بود انگار فضایی‌ها حمله کردن. یک عالمه ربات رو فرستادن که جنگ کنن! خب نامردی است.

قسمت 25 رو دیدم و میخوام زار زار گریه کنم! کیزونو کُشته شد! هیهاچی کُشته شد!

یعنی اینقده از مُردن کیزونو ناراحت هستم که نگوووو!

فقط یه قسمت مونده! این جنگ نهایی است! باید دید چی میشه.

نکنه یه وقت کانبا سان هم کُشته بشه؟ خیلی دردناک میشه.

قسمت 26 (آخر) رو هم دیدم. میشه گفت تراژدی حساب شد.

از هفت سامورایی، فقط سه نفر زنده موندن! و کانبا سان یکی از اونا بود.

پایتخت نابود شد و سقوط کرد، امپراتور و راهزن‌ها نابود شدن.

و اون سه سامورایی باقی مانده، روستا رو ترک کردن و هر کدوم به راه خودشون رفتن.

خب میشه گفت پایان بدی نداشت.

 

 

 

 

 

اکسیر حیات

 

 

 

https://vignette.wikia.nocookie.net/elderscrolls/images/e/ee/Elixir_of_Vitality_card_art.png/revision/latest?cb=20180131140417

 

 

« اکسیر حیات »

 

تا به حال فکر کرده اید  که شما هیچ وقت نمی میرید؟

یک موجود فنا ناپذیر!

با این که سالهای سال تلاش کردید که زنده نمانید، لا اقل اگر هم تلاشی

نکرده باشید، هیچ کاری هم برای زنده ماندن انجام نداده اید!

آری، بارها پیش خود فکر کرده ام که من، یک موجود ابدی هستم، فناناپذیر!

همیشه زیر بار مشکلات خم شده ام ولی هیچ وقت نابود نشده ام!

و حال با بدنی خمیده رو به سوی فردا دارم!

                              انتظار مرگ!

 ولی یک حس درونی می گوید: « تو نابود نمی شوی، تو تا پایان جهان باقی

خواهی ماند، تو ابدی هستی.... »

ولی من!

              خود با دست های ناتوان و ضعیف

     اکسیر حیات را به دور انداختم 

        بدون آنکه ذره ای از آن را بنوشم!

ولی با این حال، ابدی هستم!

          می دانم که خدا فرشته ی خوبش را برای من نمی فرستد!

چرا که من باید اندوهگین ترین موجود فانی که ابدی شده است باشم.

شکستن های بسیار باید در کار باشد

          ولی من، خود با دست های کوچک و ضعیف و ناتوان

اکسیر حیات را به دور انداختم!

همیشه امیدی در نا امید ترین لحظه ها و جود دارد.

              ولی

 افسوس

               افسوس

وقتی می دانی،

                        وقتی می دانی که ابدی هستی، وقتی

به جاودانی بودن خود فکر می کنی، کورسوی امید را از دست

می دهی............

اعتقاد به منجی بشر داری و می دانی که تا آن زمان زنده خواهی ماند.

و چه عبث است اگر بپنداری از این دنیا خواهی رفت!

خرده مگیرید که چرا به مرگ می اندیشم!

          خرده مگیرید که چرا میخواهم فانی باشم!

اگر شما هم ابدی می بودید! آنگاه احتیاج به فنا داشتید!

خرده مگیرید که اعتقادات را زیر پا نهاده ام!

          خرده مگیرید که مدتهاست حافظ را نمی شناسم!

مدت هاست شعرها برایم مفهومی در بر ندارند!

        اعتقادات بسیاری را از دست داده ام!

بر این نالان و رنجور خرده مگیرید!

             آیا این ابدی، حقی برای داشتن آرزو ندارد؟

آیا این موجود جاودانه، حقی برای درخواست فانی بودنش ندارد؟

چه میگویید؟

               چرا این چنین رفتاری را پیشه کرده اید!؟

زیر مشکلات بسیار از پا درآمده ام،

                  ولی هنوز زنده ام! زنده!

چگونه زندگی یی؟ و برای چه؟

                  وقتی تا پایان جهان این چنین باشی

هنگامی که این چنین باشی، تلاشی برای زیستن و بقا نخواهی کرد!

         خرده مگیرید!

       و هنگامی که به فکر فرو میروی تا خود کاری انجام دهی...

ولی نمی شود!

               واقعا ً نمی شود!

 حافظ را رها کردم چرا که حرفهایش راست بود!

              سهراب را رها کردم چرا که داستانش برایم زجر آور بود!

مشیری را به گوشه ای نهادم که مرا بیش از این نرنجاند!

شعر ها رنگ باختند! ولی همچنان هستند!

                 می خواهند مرا تا پایان جهان همراهی کنند!

نمی پرسند که تو نیز این چنین میخواهی؟!

          مدتهای مدیدی است که حرفی نزده ام!

سکوت!!!!!!!!!!!!!!!

       و سکوت سرشار از ناگفته هاست!

                      و زندگی بسان لجنزاری است که پایانی ندارد!

حال افسوس می خورم، بیشتر از هر زمان دیگری!

        افسوس میخورم که چرا من باید انتخاب میشدم!

چرا من باید این چنین ابدی میشدم؟!

            موجودی ابدی و مزخرف! با دست و بالی که یارای هیچ

کاری را ندارد!

    مدت های بسیاری است که رویاها پرواز کرده اند و به سرزمین

خود بازگشته اند!

   آنها نیز رهایم کرده اند!

آنها نیز حاضر به ابدی بودن نیستند!

       تنهای تنها!!!!!!!!!!!!!! تا پایان جهان!

و باز ترسی موهوم از ادامه ی زندگی!

                     چاره ای اندیشه کن! به راستی باید تا ابد باقی ماند؟

  اکسیر حیات را با دست های خود به دور افکندم!

             اگر اکسیر حیات را نوشیده بودم، شاید که زودتر فنا پذیر می شدم!

افسوس!

        افسوس!

              بر سرنوشت موجود ابدی!

موجودی که تا پایان جهان خواهد ماند!

        و آنگاه که منجی آمد، به کدامین سو خواهد رفت؟ جزء یمین است یا

یسار؟

           ننگ بر تو که ابدی هستی!

خرده مگیرید که چرا به مرگ می اندیشم!

      خرده مگیرید که چرا به مرگ می اندیشم!

             من با دست های خود،

         اکسیر حیات را به دور افکنده ام!

                    خرده مگیرید!

 

 

نوشته شده توسط ویروس – مورخ 30 شهریور 1383

 

 

 

Detective Conan Movie 03: The Last Wizard Of The Century - 1999

 

 

Detective Conan Movie 03: The Last Wizard of the Century - Social Anime 

https://cdn.myanimelist.net/images/anime/12/20103.jpg

Detective Conan Movie 03: The Last Wizard Of The Century - 1999

 

 

 

نام فیلم انیمه‌یی: Detective Conan Movie 03: The Last Wizard Of The Century

نام فیلم انیمه‌یی: Case Closed Movie 3: The Last Wizard of the Century

نام فیلم انیمه‌یی: Meitantei Conan: Seikimatsu no Majutsushi

نام فیلم انیمه‌یی: Detective Conan Movie 3

نام فیلم انیمه‌یی: 名探偵コナン 世紀末の魔術師

ژانر: Adventure, Mystery, Comedy, Police, Shounen

تاریخ پخش: بهار 1999

وضعیت: تمام شده

تعداد قسمت‌ها: یک قسمت

مدت زمان فیلم انیمه‌یی: یک ساعت و 40 دقیقه

منبع: Manga

استودیو: TMS Entertainment

کارگردان: Kodama Kenji

زیرنویس انگلیسی دارد

 

 

 

 

لینک‌های مربوط به فیلم انیمه‌یی

+ اطلاعات بیشتر: سایت // سایت // سایت // سایت

+ لینک فایل تورنت (MP4, BD, 720P, RAW, 1.9GB)

+ لینک فایل تورنت (MKV, BDRip, 1080P, EN Sub, 6.8GB)

+ لینک فایل تورنت (MKV, BD, 720P, EN Sub, 2.4GB)

+ لینک فایل تورنت (MKV, BD, 1080P, x264, EN Sub, 7.7GB)

+ لینک فایل تورنت (MP4, BDRip, x264, 720P, RAW, 1.3GB)

+ لینک فایل تورنت (MP4, BD, 720P, x264, RAW, 1.9GB)

+ تصاویر: عکس // عکس // عکس // عکس // عکس

+ لینک دانلود فیلم انیمه‌یی (MKV, x265, BD, 1080P, EN Sub, 1.2GB)

+ لینک دانلود فیلم انیمه‌یی (MKV, BDRip, 1080P, EN Sub, 6.8GB)

+ لینک دانلود فیلم انیمه‌یی (MKV, BDRip, 720P, EN Sub, 2.5GB)

+ لینک دانلود فیلم انیمه‌یی (MKV, BD, x264, 1080P, EN Sub, 7.6GB)

+ لینک دانلود فیلم انیمه‌یی (MKV, 720P, EN Sub, 614MB)

+ لینک دانلود فیلم انیمه‌یی (MKV, 720P, EN Sub, ~613MB)

+ لینک دانلود فیلم انیمه‌یی (MKV, 1080P, EN Sub, ~980MB)

+ لینک دانلود زیرنویس انگلیسی

 

 

 

خلاصه داستان (منبع: دنیای انیمه)

کایتو کید به پلیس اعلام کرده است که این بار میخواهد تخم مرغ ارزشمنده متعلق به امپراتوری روسیه را بدزدد اما کاراگاه کونان یه راه حل ساده برای جلوگیری از آن پیشنهاد می‌کند...

 

 

 

 

خلاصه داستان (منبع)

Kaitou Kid dares to challenge the police once more, setting his sights on the Russian Imperial Easter Egg. With the date, time, and place, the Osaka police force scrambles to stop him. But this time, Kid may have bitten off more than he can chew—Conan Edogawa, Heiji Hattori, and numerous others are also trying to get their hands on the jeweled egg.

As the race for possession of the egg escalates, a string of murders threatens those after it, and at the same time the tragic truth behind the Romanov Dynasty is finally revealed. At the center of these developments, it is up to Conan to solve the gruesome murders and catch Kid, all while protecting those close to him and concealing his identity.

 

 

 

چه خیال انگیز و جان بخش است ” اینجا نبودن “!

 

 

 

« چه خیال انگیز و جان بخش است ” اینجا نبودن “! »

 

سلام. یه چند وقتی بود که هی میومدم تایپ می کردم ولی زود پاک می کردم

یا بعد از این که متن رو ذخیره می کردم، می رفتم دیلیت می کردم! شاید چون

نباید می نوشتم. نمی دونم! حوصله هم ندارم! امتحان هام تموم شد! بر عکس

همیشه که موقع امتحانها میومدم آپدیت میکردم، این دفعه اصلا ً وقت نداشتم.

همش بازی می کردم، طبق معمول کتابهایی خوندم که نباید میخوندم!

کلی چرت و پرت می تونم بنویسم ولی نمی نویسم! آخه بگم که چی بشه؟!

برای چی بگم؟ هان؟ همش شده مزخرفات روزانه! که چی بشه؟

مگه ارزش خوندن داره؟ نه! مسلماً ارزش خوندن نداره! شدم یه خودکار که فقط

می خواد چرت و پرت بنویسه! نمی خواد یه خودنویس خوشگل باشه که حرف

بزنه!‌ می خواد لال مونی بگیره! همش خودش رو پشت این چرت و پرت هاش

قایم میکنه! به خدا خستم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ها ها ها ها! الانه این متن رو هم مثل دفعه های پیش نابود کنم! بارها و بارها توی

ورق نوشتم که بیام تایپ کنم، ولی پاره کردم ریختم دور!‌

از صبح تاحالا کلی فکر کردم و کلی متن آماده کردم که بنویسم! ولی نه!

نمی نویسم! جاش این مزخرفات رو تحویلتون میدم!

می خوام حرف بزنم هااااااااااا ولی نه نمی خوام!

« اشک مهتاب » یک لینک داده بود به نوشته ای که ( اگه همه یه ستاره برا خودشون

توی آسمون دارن، پس تکلیف اون ماه تک و تنها چی میشه؟ )

آخه به نظر شما اصلا ً ماهی وجودداره؟!

« یاد من باشد تنهایم، ماه بالای سر تنهایی است = سهراب »

اصلا ً ماهی وجود داره که بخواد بالای سر من ِ «تنها» باشه؟! آره؟

دیگه اصلا ً ستاره ای توی این آسمون می درخشه که بخواد یکیش هم برای من

باشه!؟

اگه میتونستم نمیومدم که وبلاگ رو آپدیت کنم. ولی می دونم که میام!

مگه نبود! قبلا َ خداحافظی کردم با اون وبلاگ خوشگلم « اشک مهتاب 1 »، دوباره

اومدم این جا رو راه انداختم همه چیز از اول! دوباره اگه بخوام اینو هم ترک کنم

باز از اول شروع می کنم برا همین بهتره همین رو ادامه بدم!

 

 * * * * * * * * * * * * * * * *

 

« این جا نبودن »

 

 

باور نمی کنم،

 

هرگز باور نمی کنم که سال های سال

 

همچنان زنده ماندنم به طول انجامد.

 

یک کاری خواهد شد.

 

زیستن مشکل شده است

 

و لحظات چنان به سختی و سنگینی

 

بر من گام می نهند و دیر می گذرند

 

که احساس می کنم، خفه می شوم.

 

هیچ نمی دانم چرا؟

 

اما می دانم کس دیگری به درون من پا گذاشته است

 

و اوست که مرا چنان بی طاقت کرده است.

 

احساس می کنم دیگر نمی توانم در خودم بگنجم،

 

در خودم بیارامم.

 

از « بودنِ »  خویش بزرگ تر شده ام

 

و این جامه بر من تنگی می کند.

 

این کفش تنگ و بی تابی فرار!

 

عشق آن سفر بزرگ!‌...

 

اوه، چه می کشم!

 

چه خیال انگیز و جان بخش است « این جا نبودن »!

 

 

« دکتر علی شریعتی »

 

* * * * * * * * * * * * *

سر یه قضیه ای می خواستم حرف بزنم ولی گفتم بذا برا یه وقت دیگه! ولی

انگاری فکر خیلی ها رو به خودش مشغول کرده! حالا بماند.....................

 

 

نوشته شده توسط ویروس – 14 شهریور 1383

 

 

 

 

Batman – Aliens 2 #1 – 3 (2002)

 

 

 

Batman – Aliens 2 #1 – 3 (2002)

 

Story:

A Gotham City construction crew uncovers a sealed vault housing an unspeakable horror! Eighty years ago, an expedition to the South Pole uncovered a crashed spaceship—a spaceship containing bloodthirsty Aliens. Now, after years in hibernation, a nearly desiccated Alien is unleashed upon the modern world. And it’s very, very hungry! Only one man has a chance of stopping this murderous beast—the Dark Knight Detective known as Batman! Co-published with Dark Horse Comics. --- Source

 

Batman – Aliens 2 #1 – 3 (2002)

Publisher: DC Comics | CBR/CBZ | English | Size: 260 Mb

 

Download Linsk:

Issue #1: UPLOD.ws – NITROFLARE.com

Issue #2: UPLOD.ws – NITROFLARE.com

Issue #3: UPLOD.ws – NITROFLARE.com

Or

Direct Download: Register on Usenet (Anonymous&Fast) 

Batman – Aliens 2 #1 – 3 (2002) 

 

 

 

Full Metal Panic? Fumoffu

 

 

 

 

 

Full Metal Panic? Fumoffu

 

 

نام انیمه: Full Metal Panic? Fumoffu

نام انیمه: フルメタル・パニック? ふもっ

نام انیمه: وحشت تمام فلزی؟ فوموفو

ژانر: Action, Comedy, Mecha, School Life

وضعیت: تمام شده

تاریخ پخش: تابستان 2003

تعداد قسمت ها: 12 قسمت

کارگردان: Yasuhiro Takemoto

استودیو: Kyoto Animation

زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد

 

لینک های مربوط به انیمه

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, ~60MB, EN Sub)

+ لینک دانلود زیرنویس فارسی

+ تماشای آنلاین انیمه: لینک // لینک // لینک

+ اطلاعات بیشتر در مورد انیمه: سایت // سایت // سایت

+ لینک دانلود زیرنویس فارسی

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 720P, ~100MB, EN Sub)

+ لینک دانلود انیمه (MKV, Dual Audio, 10bit, DVD, 480P, ~210MB, Multi Server)

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 720P, BluRay, Dual Audio, ~900MB, Multi Server)

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 720P, Dual Audio, 10bit, BluRay, ~400MB, Multi Server)

 

 

خلاصه داستان (منبع: انیم ورلد)

دوباره به مدرسه برگردید تا با کانامه چیدوری و هم کلاسی دیوانه جنگش ساسوکه ساگارا ماجرا های جدید و بیشتری را تجربه کنید. اما هر وقت که کانامه در یک دردسر واقعی میفتد ساسوکه کل توانش را برای حل ان می گذارد. وقتی هم که به اجبار دارد برای معمولی زندگی کردن تلاش می کند باید از افسر رده بالای خود تلسا تاستاروزا محافظت کند،کسی که تصمیم گرفته مدتی مرخصی بگیرد و چند هفته ای را به عنوان هم کلاسی در کلاس ساسوکه بگذراند.

 

 

 

 

Ninin ga Shinobuden

 

 

https://cdn.myanimelist.net/images/anime/8/6591.jpg

Ninin ga Shinobuden

 

 

نام انیمه: Ninin ga Shinobuden

نام انیمه: Ninja Nonsense

نام انیمه: 2x2=Shinobuden

نام انیمه: ニニンがシノブ伝

نام انیمه: 2 X 2 = The Legend of Shinobu

نام انیمه: Nin x Nin = Shinobuden

ژانر: Comedy, Parody, Martial Arts

تاریخ پخش: تابستان 2004

وضعیت: تمام شده

تعداد قسمت‌ها: 12 قسمت

مدت زمان هر قسمت: 24 دقیقه

کارگردان: Matsui Hitoyuki

منبع: Manga

استودیو: ufotable

زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد

 

 

 

لینک‌های مربوط به انیمه

+ تماشای تریلر انیمه

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, EN Sub, ~75MB)

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, EN Sub, ~75MB)

+ لینک دانلود زیرنویس فارسی

+ لینک فایل تورنت (MP4, 720P, BD, x264, RAW, 2.8GB)

+ لینک فایل تورنت (MKV, BD, 1080P, RAW, 9.8GB)

+ تصاویر انیمه: عکس // عکس // عکس // عکس

+ لینک فایل تورنت (MKV, 1080P, BD, x264, RAW, 10GB)

+ لینک فایل تورنت (MP4, BD, 720P, x264, RAW, 4.6GB)

+ لینک فایل تورنت (MP4, 1080P, BD, RAW, 8.8GB)

+ لینک فایل تورنت (MP4, DVDRip, ESP Sub, 2.7GB)

+ اطلاعات بیشتر: سایت // سایت // سایت // سایت

+ تصاویر انیمه: عکس // عکس // عکس

+ لینک دانلود انیمه (MKV, EN Sub, ~300MB)

 

 

 

https://youtu.be/-vknwcIGV1c

 

 

خلاصه انیمه (منبع)

کائده یه دختر مدرسه ای عادیه. اون مشغول مطالعه برای امتحانات مدرسه ست که ناگهان دختری به نام شینوبو مزاحم کارش میشه. شینوبو یه نینجای در حال آموزشه و برای موفقیت در امتحان نینجایی و محک زدن تواناییهاش، باید لباس زیر همه دخترهای دبیرستان رو بدزده! در تلاش کائده برای جلوگیری از سرقت لباسش توسط شینوبو، دوستی غیرمنتظره ای بین این دو شکل میگیره. کائده خیلی زود مجذوب دنیای شینوبو میشه؛ دنیایی پر از نینجاها و البته پَک من، موجودی شبیه یه توپ زرد رنگ که ادعا میکنه استاد همه نینجاهاست.

 

 

 

 

طرز تهیه ی مافین انجیر و گردو

 

 

 

 

طرز تهیه ی مافین انجیر و گردو

 

وبسایت دکتر کرمانی: سبوس گندم و ماستی که در تهیه این دستور غذایی به کار رفته، میزان پروتئین و فیبر را افزایش می‌دهند بنابراین با خوردن این مافین‌های خوشمزه به عنوان میان وعده احساس سیری خواهید کرد. موز پوره شده نیز بدون اینکه زیاد طعم محسوس موز را به مافین‌ها بدهد، باعث نرم و شیرین شدنشان می‌شود.

انجیر و گردو نیز حاوی فیبر و چربی‌های سالم هستند، پس به این نتیجه می‌رسیم که یک مافین هم می‌تواند سالم باشد و تبدیل به یکی از غذاهای خوشمزه و مجاز در رژیم غذایی مان شود. ابتدا دستور پخت را کامل مطالعه کنید و سپس شروع به پخت مافین خوش طعم خود کنید.

 

مواد لازم:

۱۷۰ گرم آرد سبوس دار (حدود یک و یک دوم فنجان)

یک چهارم فنجان سبوس گندم

یک قاشق چای خوری بیکینگ پودر

یک قاشق چای خوری جوش شیرین

یک دوم قاشق چای خوری نمک

۲ قاشق غذا خوری کره

یک فنجان ماست ساده کم چرب

یک دوم فنجان شکر قهوه‌ای

یک قاشق چای خوری عصاره وانیل

یک عدد موز متوسط رسیده، پوره شده (حدود یک دوم فنجان)

یک تخم مرغ بزرگ

سه چهارم فنجان قطعات انجیر خشک

یک دوم فنجان قطعات درشت گردو

یک قاشق چای خوری دارچین

اسپری پخت یا مقداری روغن

 

روش پخت:

۱ - فر را تا دمای ۳۷۵ درجه فارنهایت (۱۹۰ درجه سانتی گراد) گرم کنید.

۲ - آرد را به آرامی با قاشق داخل فنجان اندازه گیری بریزید، با چاقو سطحش را صاف کنید. آرد، سبوس گندم و سه مورد بعدی از لیست مواد لازم (تا نمک) را در یک کاسه بزرگ ترکیب کنید.

۳ - کره را در یک ماهی تابه کوچک، روی حرارت ذوب کنید. به مدت ۹۰ ثانیه یا تا زمانی که قهوه‌ای و معطر شود آن را بپزید، ماهی تابه را مرتب تکان دهید. کره، ماست، شکر، وانیل، موز و تخم مرغ را در یک کاسه با هم ترکیب کنید. میکس ماست را به میکس آرد اضافه کنید. انجیر، گردو و دارچین را به کره مافین اضافه کنید. خمیر را به صورت مساوی بین ۱۲ قالب مافین که با اسپری پخت یا مقداری روغن چرب کرده اید اضافه کنید. مافین‌ها را در حرارت ۳۷۵ درجه فارنهایت (۱۹۰ درجه سانتی گراد) به مدت ۲۲ دقیقه یا تا زمانی که قسمت میانی آن‌ها پخت و روی آن پف کرد بپزید. اجازه دهید به مدت ۵ دقیقه، داخل قالب‌ها خنک شوند. آن‌ها را از داخل قلب‌ها دربیاورید و اجازه دهید داخل یک صفحه سیمی کامل خنک شوند.

 

اطلاعات تغذیه‌ای:

اطلاعاتی که در ادامه خواهد آمد مربوط به یک وعده از این غذا است.

 

کالری: ۱۸۷

چربی در یک وعده: ۶. ۳ گرم

چربی اشباع در یک وعده: ۱. ۹

چربی غیر اشباع در یک وعده: ۱ گرم

چربی دارای حلقه‌های غیر اشباع در یک وعده: ۲. ۷ گرم

پروتئین در یک وعده: ۵ گرم

کربوهیدرات در یک وعده: ۳۱ گرم

فیبر در یک وعده: ۴ گرم

کلسترول در یک وعده: ۲۲ میلی گرم

آهن در یک وعده: ۱ میلی گرم

سدیم در یک وعده: ۲۴۳ میلی گرم

کلسیم در یک وعده: ۹۶ میلی گرم

قند در یک وعده: ۱۷ گرم

 

منبع: برترین ها

 

 

Midori no Hibi

 

 

https://myanimelist.cdn-dena.com/images/anime/13/56961.jpg

 

Midori no Hibi

 

 

نام انیمه: Midori no Hibi

نام انیمه: Midori Days

نام انیمه: My Days With Midori

نام انیمه: 美鳥の日々

ژانر: Comedy, Drama, Romance, Ecchi, Shounen

تاریخ پخش: بهار 2004

وضعیت: تمام شده

تعداد قسمت‌ها: 13 قسمت

مدت زمان هر قسمت: 24 دقیقه

منبع: Manga

استودیو: Studio Pierrot

کارگردان: Kobayashi Tsuneo

زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد

 

 

 

لینک‌های مربوط به انیمه

+ اطلاعات بیشتر: سایت // سایت // سایت // سایت // سایت // سایت

+ + لینک فایل تورنت (MKV, R2DVD, x274, 576P, EN Sub, 4.5GB)

+ لینک فایل تورنت (MKV, 480P, DVDRip, EN Sub, 3GB)

+ لینک فایل تورنت (MKV, DVD, 10bit, EN Sub, 1.8GB)

+ لینک فایل تورنت (AVI, XviD, 2.2GB)

+ تماشای تریلر انیمه

+ لینک دانلود زیرنویس فارسی

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 720P, ~60MB)

+ لینک دانلود مانگا – ترجمه فارسی

+ خواندن آنلاین مانگا – ترجمه فارسی

+ لینک دانلود زیرنویس فارسی

+ لینک دانلود انیمه (MKV, ~140MB, 10bit, DVD)

+ لینک دانلود انیمه (MKV, ~88MB, 480P, x265, EN Sub)

+ لینک دانلود انیمه (MKV, ~300MB, x264, 576P)

 

 

 

خلاصه انیمه (منبع)

سیجی ساوامورا Seiji Sawamura خشن ترین دانش آموز مدرسه ساکورادامونه که به دلیل قدرت زیاد مشتش, دست راستش به دست راست شیطان معروف شده!!سیجی بخاطر خشونتش بین دخترا محبوب نیست یا بهتر بگیم هفده دختر که بهشون پیشنهاد دوستی داده بهش جواب رد دادن و در هفده سالگی ارزو می کنه که کاش به جای این دست راست شیطانی یک دوست دختر داشت و خوب سیجی ما بهتر بود تو انتخاب اروزش بیشتر دقت می کرد!

 

 

خلاصه داستان (منبع: دنیای انیمه)

دانش‌آموز نه چندان درس‌خوان دبیرستانی، "سیجی ساوامورا" به هر دری می‌زند تا نیمه‌ی گمشده‌اش را بیابد. خصوصا آن‌که بیست دختر آخری که سر راهش قرار گرفته‌اند با نامهربانی دست رد بر سینه‌اش زده‌اند. او می‌ترسد که تا آخر عمر، تنها مونس و همدم زندگی‌اش، دست راست خودش باشد. این فکر، وقتی یک روز صبح از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند دست راستش به دختر مهربان و باشخصیتی به نام "میدوری کاسوگانو" تبدیل شده که اعتراف می‌کند، سه سال است دل در گروی مهر او بسته، بیش از پیش در ذهن "سیجی" قوت می‌گیرد!

 

 

 

 

اندراحوالات من (29 مرداد 1383)

 

 

اندراحوالات من (29 مرداد 1383)

 

سلام. خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ خیلی وقت بود که داستان

ننوشته بودم! امروز هم زد به سرم که یه داستان بنویسم! خیلی

تو نوشتن ضعیفم! اصلا ً بلد نیستم یه صحنه رو توصیف کنم!

امروز پنجشنبه 2-5-83 ساعت 20:38 است که دارم اینا رو تایپ می کنم

حالا شب میام اینا رو میذارم توی وبلاگ به شرطی که قاط نزده باشه!

الانم یه دو سه روزی است که مسنجر ندارم! بازم یه ارور ِ خوشگل میده

نمی دونم چه مرگش شده باز! دیروز تولد « فانوس خیال» بود! چرا

هیچ کسی نرفته بهش تبریک بگه؟ من که این همه برای گروه ها میل

سند کرده بودم وگفته بودم برین بهش سر بزنین!

راستی یه وبلاگ گروهی هم تازه اومده که چند نفری توش می نویسن

همین دیروز پری روز ها هم توسط یکی به اسم «بشر» آپدیت شده!

وبلاگ «شاخه ی امید »!

حیف که صبح یه چی پیش اومد که نمی تونم بگم، چون منو

میکشه! فقط بگم من از دست این دوستام چی کار کنم؟

هنوز که هنوز است نتونستم عضو اورکات بشم! کسی هم برام دعوت

نامه نمی فرسته! بعدش هم دنبال یه قالب خوشگل هستم! از دست

این یکی هم خسته شدم! قالب « سیندرلا » بد نبود ها ولی دیر بالا

می اومد و سنگین بود!

دیگه!!!!! فکر کنم باز برای امروز بس است!‌ یادم نمی آید دیگه چی باید

می نوشتم! امتحانام از 7 شهریور شروع میشه!‌خدا به دادم برسه!

خداحافظ! راستی شعر زیر هم نمی دونم از کجا کش رفتم! مال یه

وبلاگی بوده! اگه یه وقت صاحبش اومد نگه اینو دزدیدی! چون خودم

دارم اعتراف میدارم که نمیدونم از کدوم وبلاگ برش داشتم!

 

من از این جا...

تا بلندای قامت شب...

راست می شوم...

و در سیاهی چشمانت...

که ستاره ها نیز از آن گریزانند...

روز خود را آغاز می کنم...

و طنین زمزمه ی این سکوت سنگین را

دوباره به گوش باد خزان نجوا می کنم...

چند روز پیش به خاطر تو دوباره متولد شدم...

همین روزها نیز به خاطر تو خواهم مرد...

این پائیز نیز بی تو گذشت...

شاید آخرین پائیز...

یا دگر با تو خواهم بود برای همیشه...

یا دگر بی من خواهی بود، برای همیشه...

 

 

و این گونه من ربوده شدم...

 

 

« و این گونه من ربوده شدم... »

 

سر اتوبان وایستاده بود، با یکی از بچه ها بود، منتظر ماشین بودن!

معمولا ً خودش تنهایی توی اتوبان سوار ماشین نمیشد! ولی این بار

تنها نبود! یه نیم ساعتی تو اوج گرما وایستادن توی اتوبان! هی ماشینا

می آمدن و بوق میزدن، ولی جایی نمی بردن! دیگه طاقتشون تموم

شده بود! خسته ی خسته بودن! عرق از سر و صورتشون می چکید!

دیگه ساعت به 12 ظهر داشت نزدیک میشد! یه 40 دقیقه ای بود که

کلاس تموم شده بود و اونا خودشون رو رسونده بودن به اتوبان که برن

خونه! یه پیکانه از دور چراغ زد، ترمز کرد! ا راننده یه پبر مرد بود، یه پیر

زنی هم کنارش نشسته بود جلو، در عقب قفل بود، پیر زنه در رو

براشون باز کرد! سارا و مهدیه هم سوار شدن. یارو خیلی یواش میرفت

سارا طبق معمول شروع کرد به نق زدن به دوستش که چرا این، این قدر

یواش میره... جون میکنه و از این حرفها! بالاخره بعد یه نیم ساعتی

دیگه داشتن نزدیک میشدن! مهدیه همیشه یک چهار راه زود تر پیاده

می شد. کرایه اش رو داد و خداحافظی کردن! ( همیشه کرایه هاشون

رو خودشون حساب می کردن )... سارا از همون اول دیده بود که

پیر مرد پیر زنه یه جورایی همدیگه رو نگاه می کنن! ولی حواسش به

مهدیه بود! احساس خواب آلودگی شدیدی می کرد! سعی می کرد

که چشماش رو نبنده! همیشه حواسش بود که توی ماشین نخوابه!

خیلی گرمش بود، داشت آتیش میگرفت، دیگه طاقت نداشت، چشم

هاش رو بست تا چند دقیقه سردردش کم بشه...

چشم هاش رو باز کرد، احساس میکرد که تو این چند لحظه کوچولو که

چشماش رو بسته هوا یه هو تغییر کرد، خنک تر شده، سردردش کم تر

شده، احساس خواب آلودگی نمیکرد! ولی دیگه هیچ صدایی نمیشنید

صدای ماشین ها، صدای بوق، صدای موتور ماشین و... همه جا ساکت

بود و تار، نیمه روشن! انگار دم غروب بود! جا خورد! توی ماشین نبود!

ترس برش می داره، پا میشه! اطرافش رو نگاه می کنه! تو یه اتاق بود

که نورش خیلی کم بود! فقط یه صندلی داشت! بی اختیار ساعتش رو

نگاه میکنه! ساعت از 12:30 گذشته بود! تا یه ساعت دیگه باید خونه

می بود! ولی حالا نمی دونست کجاست! کیفش رو می بینه که کنار

صندلی روی زمین است! همه چی سر جاش بود! پولهاش، کارت ها

و مدارکش! حتی موبایلش هم سر جاش بود! شاید هر کس دیگه ای

بود داد و بی داد میکرد! کمک می خواست، گریه میکرد ؛ با دیدن موبایل

لبخندی روی لبهاش میشینه!‌ با خودش میگه اونا کی بودن؟ چی کار

داشتن؟ برای چی همه ی وسایلم رو گذاشتن پیش خودم؟ می خوان

چی کار کنن؟ بی اختیار گوشی رو بر می داره و شماره ی دوستش رو

میگره!

- الو! سیاوش؟ سلام.

- سارا؟ سلام. خوبی؟ کجایی‌؟ دیر کردی؟ من این جا منتظرم! نکنه

منو کاشتی؟

- نه! راستش اینه که، چی جوری بگم، نمی دونم کجام!

- حالت خوبه دختر؟

- فکر می کنم!

- یعنی چی که نمیدونم کجام؟! کجایی؟

- گفتم که نمی دونم!‌ فقط می دونم تو یه اتاق تاریکم، فکر می کنم که

منو دزدیدن!

- سارا، اذیت نکن! من حال و حوصله ی این شیطنت های تو رو ندارما!

سارا خیلی عادی جواب میده: منم شوخی نمی کنم، راست میگم!

شروع میکنه به تعریف ماجرا از وقتی سوار ماشین شده!

سیاوش مضطرب میشه: دیوونه، اون وقت به جایی که زنگ بزنی پلیس

زنگ زدی به من؟ دختره ی دیوونه! حالا من چی جوری پیدات کنم!

زنگ بزن پلیس! دختر خوبی باش!

- نه! می خوام بدونم چی جوری است!

- سارا اگه زنده برگردی خودم می کشمت!

سارا می خنده و میگه خب بابا!‌شلوغ بازی نمی کنم! فقط یه کوچولو

فوضولی! مواظبم!

- دیوونه تو رو دزدین، معلوم نیست کجایی! معلوم نیست میخوان چه

بلایی سرت بیارن! اون وقت تو می خوای فوضولی کنی؟

- خب پس اول یه کوچولو این اتاق رو دید می زنم بعدش زنگ میزنم

به پلیس! خوبه؟

- آره. ولی همین الان زنگ بزن! من هم میرم کلانتری!

- یه وقت شلوغش نکنی ها! اینا فقط یه پیر مرد پیرزن هستن!

- من از دست تو دق می کنم! حالا قطع کن! خودم تل میزنم پلیس

شمارت رو هم میدم! نگران نباش! پیدات می کنم!

- الان که اصلا ً نگران نیستم!

- دیوونه! مواظب باش!

- خداحافظ!

- خداحافظ!

سارا با خودش میگه: چه دزدی باحالی! حتی کیفم رو نگشتن که

گوشی رو بردارن و من با کسی تماس نگیرم!

یه پنجره ی کوچولو فقط اتاق داره، بیرون رو نگاه میکنه! یه حیاط که

وسطش یه حوض گرد آبی رنگ است! یه خونه ی قدیمی!‌ با درخت

و باغچه!

توی اتاق یه میز هم بود! پنجره که بسته بود، اون قدر هم کوچیک

بود که باز بودنش فایده نداشت! رفت به سمت در، می خواست در

رو باز کنه! قفل بود!

- چه بد شانسی بزرگی! فکر میکردم با این کارهاشون در رو هم باز

گذاشته باشن!

موبایلش زنگ میخوره! حالا خوبه روی ویبره بود!

- خانم طلایی؟!

- بله! شما؟!

- من سرگرد مشهودی هستم! یه آقایی تشریف آوردن اینجا میگن که

شما ربوده شدین!

- راست میگه! نمیدونم کجام!

- خانم! لطفا ً واضح تر بگین!

سارا شروع میکنه به تعریف ماجرا! از اتاقی که توش است تعریف

می کنه ؛ از حیاطی که داره می بینه!‌ از این که همه ی وسایلش سر

جاش است، از این که هیچی رو بر نداشتن! از این که در اتاق قفل

است و ….

- خانم! ما سعی میکنیم که موبایل شما رو ردیابی کنیم!

سارا یه کم هیجان زده میشه و میگه: فکر میکنم صدا میاد!‌یکی داره

میاد طرف اتاق!

- تلفن رو قطع نکنین!

در اتاق باز میشه! پیرزنه وارد اتاق میشه، توی دستش یه سینی غذا

است با یه لیوان آب!‌

سارا: شما کی هستین؟ من کجام؟ این جا کجاست؟ برای چی منو

آوردین اینجا!؟

- خانم لطفا حرف نزنین! غذاتون رو بخورین!

سارا: خب میشه بدونم با من چی کار دارین؟!

- لطفا ً این قدر حرف نزنین!‌ نذارین که دست و پا و دهنتو ببندم!

سارا یه آن به فکرش زد که پیرزنه رو هل بده و از در بره بیرون!

ولی شیطون گولش زد و هیچ حرکتی نکرد!‌ روی صندلی نشست!

پیرزن رفت بیرون! سارا گوشی رو از جیبش در آورد و گفت: صدای

منو میشنوین؟!

- بله! ما داریم دنبالتون میگردیم!

سارا: خیلی ممنون!‌

- این آقا با شما کار دارن! می خوان با شما صحبت کنن!

سارا: ممنون!

- سارا؟ حالت خوبه؟

- سلام! خوبم! دارن اونجا چی کار می کنن؟

- دارن سعی می کنن خط موبایلت رو ردیابی کنن!

- می خواستم الان این پیرزنه رو هل بدم و از در فرار کنم ولی

نمیدونم چرا این کار رو نکردم! حالا دفعه ی بعد که اومد اینا رو

جمع کنه و ببره!‌ مجبورم که هیچی نخورم، دارم از گشنگی تلف

میشم! ولی نمیشه به غذاشون اعتماد کرد!

- تو کیفت چیزی نداری که بخوری؟

- فقط آب نبات!

- همونم خوبه!‌ کار احمقانه ای هم نکن! خب؟

- اِ اِ اِ اِ سعی می کنم

- سارا! دیوونگی نکنی ها!!!!!!!! ببین چند بار بهت گفتم!‌ اگه تا نیم

ساعت دیگه نتونن پیدات کنن به خانوادت خبر میدن! اون وقت باید چی

کار کنم؟

- فکرش رو نکن!‌ هر وقت اونا رو دیدی یه چی میگی دیگه!!!!!!!!

ولی یه دقه صبر کن! من نشنیدم که پیرزنه در اتاق رو قفل کنه!

- یعنی چی؟

سارا با خوشحالی میگه: خب شاید در الان باز باشه! قفل نباشه!

- میخوای چی کار کنی؟

سارا: از خونه میرم بیرون سعی می کنم آدرس رو بفهمم بهت بگم!

البته به شرطی که در اتاق قفل نباشه و یه دری هم از حیاط به بیرون

داشته باشه!

- مواظب باشی ها!

- خب بابا!

میره دم در! عجب شانس باحالی! در اتاق قفل نیست!

- سیاوش میشنوی؟ در اتاق قفل نیست. من میرم بیرون!

- مواظب باش! اینا میگن بهتره کاری نکنی!

سارا: مواظبم! فقط میخوام از اینجا فرار کنم، کاری نمیخوام بکنم که!

همون طوری که یواش در رو باز میکنه از لای در آروم بیرون رو نگاه میکنه!

یه راهرو که در و دیوارش کاغذ دیواری شده، ولی اصلا جالب نیست!

یه چند تا در اتاق توی راهرو که همه بسته بودن! اون روبرو منبع نور بود

درش هم باز بود! داشت حیاط رو میدید!‌ خیلی آروم، پاورچین پاورچین

رفت به سمت در! ناگهان با دست زد توی سرش! و گفت: اَه!

- چی شد سارا؟

- هیچی! آدم چقدر میتونه خنگ باشه؟ کیفم رو توی اون اتاق جا

گذاشتم ؛ باید برم برش دارم!

- نمیخواد! بی خیال کیف شو!

- مگه میشه؟

به سمت اتاق بر میگرده و کیفش رو بر میداره، دوباره میاد بیرون!

با خودش میگه: بابا تا حالاش که خیلی خوش شانس بودم!

از پله ها میره پایین توی حیاط!‌ اطراف رو دید میزنه، کسی نیست!

تمام حواسش رو روی اون چهار تا پنجره متمرکز می کنه که یه وقت

کسی پشت پنجره نباشه! گوشی هم هنوز روشن بود!

- سارا! می شنوی؟ کجایی؟ سارا؟

- ساکت! یه وقت صدات رو میشنون! توی حیاطم ؛ دارم میرم سمت

در!

- اونا پیدات کردن! مامور فرستادن!

- باشه!

به در حیاط میرسه! دستش رو میزاره روی دستگیره و در رو باز میکنه

. جدا ً که خیلی خوش شانسم!

یه خیابون اصلی است! صدای ماشین پلیس ها رو میشنوه!

- سیاوش؟ هنوز پشت خطی؟

- آره ! چی شد؟

- اومدم بیرون! ماشینا رو هم دارم می بینم! این جا خیلی آشناست.

قبلا با ماشین از این خیابون رد شدم! رسیدن!

بالاخره مامورها می رسن و سارا توی خیابون منتظر است! خونه رو

نشون میده! یکی از مامور ها اونو سوار میکنه و به کلانتری می بره!

سیاوش منتظرش است!

- خانم شما خیلی شانس آوردین!

- جناب سرگرد، فکر می کنم اونا هیچ تجربه ای نداشتن! اصلا ً

نمی دونستن می خوان با من چی کار کنن؟!

- اونا رو گرفتیم! باید بازجویی بشن!

- من می خوام برم خونه!

سیاوش: با هم بریم!

- بهتره که با مامورین برین و بگن چه اتفاقی افتاده!

سارا: هر جور بهتره!

...

 

نوشته شده توسط ویروس – 29 مرداد 1383