https://cdn.myanimelist.net/images/anime/7/10240.jpg
Mousou Dairinin
نام انیمه: Mousou Dairinin
نام انیمه: Paranoia Agent
نام انیمه: 妄想代理人
ژانر: Mystery, Dementia, Police, Psychological, Supernatural, Drama, Thriller
تاریخ پخش: زمستنا 2004
وضعیت: تمام شده
تعداد قسمتها: 13 قسمت
مدت زمان هر قسمت: 24 دقیقه
منبع: Original
کارگردان: Kon Satoshi
استودیو: Madhouse
زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد
لینکهای مربوط به انیمه
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 720P, ~90MB)
+ اطلاعات بیشتر: سایت // سایت // سایت // سایت
+ لینک دانلود انیمه (MKV, BD, 720P, EN Sub, ~130MB)
+ لینک دانلود انیمه (MKV, EN Sub, ~230MB)
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 720P, BluRay, ~80MB)
+ تصاویر انیمه: عکس // عکس // عکس // عکس // عکس // عکس // عکس
+ لینک فایل تورنت (MKV, 720P, BDRip, x264, RAW, 11.9GB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, BD, 720P, EN Sub, 1.8GB)
+ لینک فایل تورنت (MP4, x264, 1080P, RAW, 7.9GB)
+ تماشای تریلر انیمه: لینک // لینک
خلاصه داستان (منبع: دنیای انیمه)
یک کودک مدرسه ابتدایی که به وی لقب " خفاش شونن" یا "تنبل لیل" داده شده بود با این تواناییش، خفاش طلایی، به مردم حمله میکرد. اکنون دو کارآگاه در حال تحقیق و تفحص هستند بنابراین میتوانند این کودک را از حملات بیشتر به مردم بازدارند. اما به زودی به این واقعیت میرسند که این موضوع بزرگتر از آن چیزی است که تصورش را میکردند.
خلاصه انیمه (منبع)
یک بچهی دبستانی ملقب به شونن بت (shounen bat) با چوب بیسبال طلایی و خمیده ی خود به افراد مختلف حمله می کند. دو بازرس پلیس مامور بررسی این پرونده شده تا بتوانند مانع از انجام حملات بیشتری از جانب این بچه شوند. اما به زودی آن ها متوجه خواهند شد که این پرونده فراتر از آن چیزی است که آن ها تصورش را می کردند.
https://www.youtube.com/watch?v=QHvcCmrgDbY
توضیحات من دربارهی انیمهی Mousou Dairinin
وااااییییییییییییییی
تا حالا شش قسمت دیدم! بسی بسیار جذاب.
میشه گفت تا اینجا یه نموره تاریک بوده! راستش نمیدونم چرا، ولی چند بار گفتم میشه من هم بیام توی این انیمه!؟
هممم، گرافیک ش رو که نگاه کنی، فکر میکنی کم رنگ است.
ولی با حال و هوای خاکستری و تیرهی داستان جور در میاد.
لعنتی، قسمت 8 خیلی باحال بود. یه پسر جوان، یه پیرمرد و یه دختر بچه، با همدیگه توی اینترنت آشنا شده بودن. میخواستن خودکشی کنن. تا اینجای کار که خیلی راه ها رو تست کردن و شکست خوردن.
البت پسر و پیرمرد وقتی متوجه میشن اون یکی بچه است، سعی کردن جلوش رو بگیرن ...
حالا هم دارن با هم میرن مسافرت.
ولی روشهای خودکشی رو که نشون داد، دقیقا میدونستم چرا با بعضی از روشها مخالفت می کنن.
پریدن جلوی قطار، پریدن از ساختمون بلند ... یه عالمه کثافت کاری داره!
غرق شدن توی وان حمام هم ... خب دختره گفت دوست ندارم لباس هام خیس بشه!
خودشون رو سه تایی دار زدن، ولی شاخه درخت شکست.
یه اتاق یه چی روشن کردن دود کنه و گاز داشته باشه کلی قرص خوردن هم خوردن، اومدن دراز بکشن، بولدوزر اومد ساختمون رو خراب کرد!
یعنی این قسمت برای خودش خیلی حرف داشتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت.
قسمت 13 (آخر) رو هم دیدم! چه داستانهای ترسناکی میسازن بعضی وقتها.
طراحِ مارومی وقتی بچه بوده شخصیتِ شونن بت رو درست کرده.
حالا هر کسی که در تنگنا باشه، شونن بت میاد و اون رو نابود میکنه. بهش حمله میکنه تا آزاد بشه.
یکی از مقلدهای شونن بت در ایستگاه پلیس کُشته میشه و پلیسهایی که شاهد ماجرا بودن، اخراج میشن. چون هیچ کس حرفشون رو باور نمیکنه که شونن بت از توی دیوار رد شده.
شونن بت با تخیلِ افراد قوی تر میشه. شکل و ظاهر متفاوتی پیدا میکنه.
مردم کلی شایعه درست میکنن. هر اتفاق کوچیکی هم بیافته، میگن کار شونن بت بوده! تازه کلی هم بهش اضافه میکنن و برای نفر بعدی تعریف میکنن.
در کل از این انیمه راضی بودم!
Mai-HiME
نام انیمه: Mai-HiME
نام انیمه: My-Hime
نام انیمه: 舞-HiME
نام انیمه: My Princess
ژانر: Action, Comedy, Fantasy, Magic, Mecha, Romance, School Life
تاریخ پخش: پاییز 2004
وضعیت: تمام شده
تعداد قسمتها: 26 قسمت
مدت زمان هر قسمت: 23 دقیقه
کارگردان: Nagai Tatsuyuki
منبع: Original
استودیو: Sunrise
زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد
لینکهای مربوط به انیمه
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, EN Sub, ~90MB)
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 720P, 8bit, BD, EN Sub, ~250MB)
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 720P, ~100MB)
+ لینک دانلود انیمه (MP4, 720P, BluRay, ~90MB)
+ اطلاعات بیشتر: سایت // سایت // سایت // سایت // سایت
+ لینک فایل تورنت (MKV, BD, 720P, EN Sub, 8bit, 6.7GB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, R2, EN Sub, 8.6GB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, 1080P, BD, x265, RAW, 25GB)
+ تصاویر انیمه: عکس // عکس // عکس // عکس // عکس // عکس
+ لینک فایل تورنت (MKV, x264, BDRip, 960P, PL Sub, 6.5GB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, 960P, BluRay, 5GB)
+ لینک فایل تورنت (MP4, 720P, x264, BDrip, RAW, 15GB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, 720P, BluRay, EN Sub, 16GB)
+ تصاویر انیمه: عکس // عکس // عکس // عکس // عکس // عکس
خلاصه داستان (منبع: دنیای انیمه)
Tokiha Mai و برادر بیمارش Takumi بورسیه برای ورود به Fuuka Academy دریافت کرده اند. از معبری که در حال عبور هستند تبدیل به صحنه ی مبارزه ای بین دو دختر که به نظر می رسد قدرت های خارق العاده دارند می شوند. این آغاز مشکلات هست زمانی که Mai می فهمد او نیز دارای چنین قدرت ها است ....
خلاصه انیمه (منبع: دنیای انیمه)
توکیها مای و برادر کوچکتر بیمارش، تاکومی، از طرف آموزشگاه معتبر فوکا برای ادامه تحصیل بورسیه میشه. در راه، لنجی که سوارش هستن دستخوش مبارزه ویرانگر و بی محابایی بین دو با قدرت ماوراء طبیعی قرار میگیره. این تازه شروع دردسرهای مای به عنوان ی که تازه متوجه میشه از موهبت چه قدرتی برخوردار هست، هست! قدرت یک هیمه (HiME)
https://youtu.be/oJdEM43fIU8
توضیحات من دربارهی انیمهی Mai-HiME
ببین، همهی 25 قسمتش خوب بود. عالی بود. تراژدی.
اصلا گوله گوله اشک بریزی!
ولی قسمت آخر گند زد به این موضوع!
داستانی که داشت تراژدی مطلق تموم میشد، تبدیل شد به خوش و خرمی!
نهههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
نمیخوام این طوری همه چی خوش و خرم بشه.
چقدر حیف شد که آخرش همچین شد.
Full Metal Alchemist
نام انیمه: Full Metal Alchemist
نام انیمه: کیمیاگر تمام فلزی
نام انیمه: Hagane no Renkinjutsushi
نام انیمه: 鋼の錬金術師
ژانر: Action, Magic, Fantasy, Drama, Comedy, Adventure, Shounen
وضعیت: تمام شده
تاریخ پخش: 2003 الی 2004
تعداد قسمت ها: 51 قسمت
زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد
تهیه کنندگان: Aniplex, Bones, Mainichi Broadcasting System (MBS), Square Enix Company
لینک های مربوط به انیمه
+ لینک فایل تورنت (AVI – 8.52GB)
+ لینک فایل تورنت (AVI – TVRip – ITA Sub)
+ لینک فایل تورنت (AVI – 10.53GB)
+ لینک فایل تورنت (AVI – 10.52GB)
+ لینک فایل تورنت (RM – RMVB- 2GB)
+ لینک فایل تورنت (AVI – EN Dub – 11GB)
+ لینک فایل تورنت (RMVB – 4GB – EN Dub)
داستان
بعد از مرگ مادرشان، آلفونس و ادوارد تلاش میکنند تا با استفاده از دانش ممنوع کیمیاگری او را برگردانند. اما کیمیاگری براساس نظریه داد و ستد یا مبادله برابر عمل می کند و این قانون اساسی در کیمیاگری است یعنی چیزی با ارزش برابر لازم است تا عملیات انجام گیرد و شکستن قوانین نهی شده و تابوی کیمیاگری بهای سنگسنس دارد. اد یکی از پاهایش را از دست می دهد و آل تمام بدنش را از دست می دهد. اد توانست روح آل را در داخ یک زره کامل بسیار بزرگ حبس کند که به قیمت از دست دادن بازویش تمام شد. سالها بعد اد (با دو عضو مکانیکی) و آل(که هنوز در آن زره بدام افتاده است) خانه دوران کودکی خود را ترک می کنند، هرکدام از آنها فقط به فکر خوشحالی دیگری است. اد که استعداد ذاتی و مهارب بالایی در کیمیاگری دارد از نظر بین المللی تصدیق می شود و شهرت زیادی بدست می آورد، او بزودی همه جا به «کیمیاگر تمام فلزی» مشهور می شود. هدف اصلی آنها پیدا کردن هرگونه اطلاعاتی درباره سنگ افسانه ای اندیشمند است. با این امید که آن سنگ به آنها اجازه دهد بدنهای قدیمی خود را بدست آورند. تمام امید آنها به آن سنگ اسرار آمیز است که حتی ممکن است وجود نداشته باشد. اما این دو برادر بزودی می فهمند که آنها تنها کسانی نیستند که بدنبال این سنگ قدرتمند می گردند.
http://www.hidoctor.ir/wp-content/uploads/2016/12/khastegari.jpg
« عجب!!! »
سر جلسه خواستگاری ... بعد از نیم ساعت سکوت!
مادر داماد: ببخشید کبریت دارین؟
خانواده عروس: کبریت؟ کبریت برای چی؟!!
مادر داماد: والا پسرم می خواست سیگار بکشه ...
خانواده عروس: پس داماد سیگاریه ...؟!
مادر داماد: سیگاری که نه ... والا […] خورده؛ بعد از […] سیگار می چسبه ...
خانواده عروس: پس […] هم هست؟!
مادر داماد: الکی که نه والا قمار بازی کرد ... باخت! ما هم […] دادیم بهش که یادش بره!!
خانواده عروس: پس قمار هم بازی می کنه ...؟!
مادر داماد: آره ... دوستاش تو زندان بهش یاد دادن ...
خانواده عروس: پس زندان هم بوده ...؟!
مادر داماد: زندان که نه ... والا معتاد بوده؛ گرفتنش یه کمی بازداشتش کردن ...
خانواده عروس: پس معتادم بوده ...؟!
مادر داماد: آره ... معتاد بود؛ بعد زنش لوش داد ...
خانواده عروس: زنش؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
نتیجه اخلاقی: همیشه موقع خواستگاری رفتن کبریت همراهتون داشته باشین ...!
https://cdn.myanimelist.net/images/anime/13/23051.jpg
Mahoromatic: Automatic Maiden
نام انیمه: Mahoromatic: Automatic Maiden
نام انیمه: まほろまてぃっく
ژانر: Comedy, Ecchi, Military, Romance, Sci-Fi
تاریخ پخش: پاییز 2001
وضعیت: تمام شده
تعداد قسمتها: 12 قسمت
مدت زمان هر قسمت: 24 دقیقه
منبع: Manga
استودیو: Gainax, Shaft
کارگردان: Yamaga Hiroyuki
زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد
لینکهای مربوط به انیمه
+ لینک دانلود انیمه (MKV, BD, 720P, ~800MB)
+ لینک فایل تورنت (MP4, x264, 1080P, RAW, 13.2GB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, 720P, EN Sub, 1.2GB)
+ تصاویر انیمه: عکس // عکس // عکس // عکس // عکس
+ لینک فایل تورنت (MKV, 720P, BDRip, x264, RAW, 14.7GB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, BD, 720P, EN Sub, BluRay, 9.8GB)
+ اطلاعات بیشتر: لینک // لینک // لینک // لینک // لینک // لینک
+ لینک فایل تورنت (MKV, 720P, EN Sub, 1.2GB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, S01 & S02, BDRip, 1080P, x264, RAW, 56GB)
+ لینک فایل تورنت (MP4, x264, 1080P, RAW, 13GB)
+ تصاویر انیمه: عکس // عکس // عکس // عکس // عکس
+ لینک دانلود انیمه (MKV, BD, 720P, ~750MB)
+ لینک دانلود انیمه (MKV, BD, 720P, ~800MB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, BD, 720P, EN Sub, 9.8GB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, x264, 720P, BDRip, RAW, 14GB)
+ لینک دانلود انیمه (MP4, BD, 720P, ~90MB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, BD, 720P, BluRay, EN Sub, 9.8GB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, x264, 720P, BDrip, RAW, 14GB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, 720P, EN Sub, 1.2GB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, 1080P, x264, BDrip, RAW, 56GB)
+ لینک فایل تورنت (MP4, 1080P, x264, RAW, 13GB)
+ لینک دانلود انیمه (MKV, BD, 720P, EN Sub, ~700MB)
خلاصه انیمه (منبع)
وسپر یه سازمان محرمانه ست که با استفاده از اندرویدها “نیمه انسان نیمه ربات” با بیگانگان میجنگند. ماهورو یه اندروید مبارزه که تو هیچ مأموریتی شکست نخورده ودیگه کمکم به آخر عمرش نزدیک میشه، سازمان برای قدردانی از زحماتش بهش یه فرصت انتخاب داد تا بتونه بقیه عمرشو بکاری غیر از مبارزه بگذرونه، ماهورو به عنوان خدمتکار یه پسر مدرسه ای به اسم سوگورو مشغول کار میشه. سوگورو بعد از مرگ پدر مادرش تنها زندگی میکنه و دلیل اینکاره ماهورو رو در ادامه انیمه میبینید ….
« مردم آزاری درجه یک »
کوفت کردن مسافرت به همسایه
در راستای درسهای مردم آزاری به این بحث مهم در کلاس های مربوطه می رسیم. در آن هنگام که همسایه محترمه به همراه اهل و عیال و مامان ِ گرامیشون می خوان برن سفر، شما هم یه جوری خودتون رو جا کنین تو ماشین اونا، یا یواشکی دنبالشون برین . با ماشین می رن کنار دریا، بگو خب، تو هم از خدا خواسته دنبالشون راه افتادی دیگه. موضوع مهمی که حائز اهمیته این ِ که همسایه محترم و مامانش تو رو نبینن! حالا زن و بچش تو رو دیدن، دیدن ها! فقط این مامانه و آقاهه نبینن! حالا میخواییم چی کار کنیم، یه کم این مسافرت رو کوفتش کنیم براش! حالی و حولی...
در راستای اقدامات امنیتی که با مشقت های فراوان کسب کردین، شروع به انجام عملیات مربوطه می کنید.
خب براتون یه نما از این قضیه رو میگم! فرض کنین که لب ساحل است، یه تخته سنگ بزرگ طوری قرار گرفته که ساحل رو نصف کرده و فقط یه راه عبور وجود داره. به موازات این ساحل، در بالا هم یه همچین وضعیتی است، ولی خب دور از ساحل است.
می رسیم به تشریح فضا:
سمت راست تخته سنگ، خانم همسایه روی ماسه ها دراز کشیده. یه میز پینگ پنگ هم اونجا هست که راکت و توپش هم روی میز است. یک لنگر کشتی هم اونجاست که قدیمی و زنگ زده است و یه طناب بهش وصل است. در سمت چپ تخته سنگ، پسر همسایه نشسته که داره با شن و ماسه هنرنمایی می کنه و مجسمه سازی! یه اسکله کوچول موچولو هم هست که برای اسکی رو آب است و آقای همسایه این وسایل اسکی رو می زاره روی اون! تا اینجا رو که دارین! از این فشفشه ها هست شبیه موشک است، از اونا هم هست! تازه یه جعبه سیگارت هم داره اونجا!
حالا میریم قسمت بالای ساحل:
سمت چپ، یه دکه است که یه یارویی اونجا وایستاده و ماهی می ده به خورد مسافرا، از اونجا که چشم اینشون از اون چیزی که تصور میشه ضعیف تره و کور تشریف داره، نمی تونه بدون عینک ببینه! جلوی دکه یه بشکه است پر ماهی! یه کم اون ور تر یه جعبه پر از تخم مرغ است! سمت راست این قسمت یه جعبه هستش که پر از تیوپ خراب و سوراخ شده است، یه کم اون ور تر، یه تندیسیه که پسر همسایه مشابه اونو می خواد بسازه! و مقداری میخ به اضافه یه چکش هم اون وسط مسط ها افتاده.
این از تشریح مکان. حالا می خواهیم عملیات شیطانی خود را شروع کنیم. اصلا ً نگران نباشین. مامانه همسایه این ورا نیست، فقط باید حواست به همسایه باشه!
جناب همسایه داره تو آب اسکی می کنه، تو کجایی، سمت راست تخته سنگ! اون طناب مربوط به لنگر کشتی رو بر میداری میری بالای ساحل! یک تیوپ بر می داری، اون میخ و چکش رو هم کش می ری! میری سمت چپ کنار دکه! اون یارو عینکش رو در آورده گذاشته کنار، تو یواشکی عینک رو کش میری، خب اون یاور کور ِ مادرزاد میشه دیگه!
بعدش تیوپی رو که کش رفتی می ذاری توی بشکه ماهی ها (به گمونم مارماهی به خورد مردم میده) بعدش زودی یه تخم مرغ هم کش می ری و میایی پیش خانم همسایه که هنوز خوابه!
تخم مرغ رو با توپ پینگ پنگ جابجا کنید! اصلا ً نگران نباشین، همسایتون خنگ تر از این حرفهاست! هیچی نمی فهمه! همسایه داره میره که یه چیزی کوفت کنه! شما که خوب می دونین چی میخواد کوفت کنه!
زودی می رین سمت چپ تخته سنگ! داشته باشین! با اون چکشه که دارین زودی این چوب اسکی های همسایه رو میخ کوب می کنین به اسکله! بعدش سیگارت رو بر می دارین ؛ اون طنابه رو که قبلا برداشتین باهاش یه تله درست می کنین و وصل می کنین به اون موشک ها! زودی برگردین پیش خانم همسایه!
برین بالا پیش اون تندیس مجسمه! عینک رو بذارین روی صورت مجسمه، اون سیگارت رو هم جاسازی کنین برین عقب وایستین! یه هویی کله مجسمه می افته! اینجا رو داشتین که! یواشکی میرین پیش پسر همسایه! مجسمه ماسه ای اونو با این کله هه عوض کنین! زودی برگردین همونجای قبلی، پیش تندیس!
تشریح اتفاقات:
آقای همسایه کنار دکه است، خب یارو کور است و نمی فهمه چی به خورد مردم میده! تیوپ رو بر می داره، خورد میکنه و درستش می کنه می ده به همسایه! آخ جون! خوردش! داد و هوار با فروشنده! یه معرکه ای که بیا و ببین! اون یارو هم با ماهی تابه می افته به جون ِ آقای همسایه!
آقای همسایه در میره و میاد کنار ساحل! میره سراغ اون موشک ها و یکی رو روشن می کنه! اونقدر کور تشریف دارن که پاشون رو بذارن توی تله! موشک که می ره هوا، آقای همسایه هم میره هوا!!!!!!!!!!!!!!!!
از عصبانیت میاد بره اسکی، پاش رو میکنه تو چوب اسکی ها! قایق که راه می افته به جای این که با چوب اسکی بره تو آب، با مخ میره تو آب، قایق هم نمی بینه که چی شده اونو می بره وسط دریا!
تا اینجای قضیه رو خوب عمل کردین! آقای همسایه کفرش در اومده و شما دارین در پوست خودتون قش و ضعف میرین از ذوق مرگی!
آقای همسایه میره طرف پسرش، از عصبانیت یه لقد جانانه به این مجسمه ی مثلا ً ماسه ای می زنه و دیگه می دونین چی میشه که، دادش می ره هوا! ماسه کجا، سنگ کجا! دراین مرحله پسر همسایه هم از خوشحالی بال بال میزنه!
برای اینکه اعصابش آروم بشه، میره پیش خانومش! با کلی عشوه و ادا اصول خانم رو بیدار می کنه که پینگ پنگ بازی کنه! خانوم از این که بیدارش کردن یه نموره همچین عصبی - خب دارین که اینجا رو – همسایه محترم، راکت رو بر میداره، نه اینکه خیلی حالیش است و خیلی هم تنیس بلده، اون توپه پینگ پنگ رو (بهتره بگیم تخم مرغ رو) می زنه تو صورت خانم! از ترس خودش رو خیس می کنه! حالا خانوم عصبی تر، حالا نزن کی بزن! هیچی دیگه، بعد از یه کتک مفصل از عیال، بی خیال میشه و در کل این مسافرت جانانه کوفتش میشه! خب شما هم که از خوشحالی در پوست خود نمی گنجین!
تا باشد بدین مردم آزاری ها! کلاس امروز تموم شد! می توانید امتحان کنید و مطمئن باشید که صددرصد جواب مثبت می دهد و شما یک مدال طلا در المپیک همسایه آزاری دریافت می کنید و یک لوح تقدیر به نشانه زحمات بی شمار شما در راستای همکاری با سازمان کوفت کردن مسافرت به همسایه!
تا کلاسی دیگر بدرود.
نوشته شده توسط ویروس – مورخ 23 فروردین 1384
« خدایا! بهت التماس می کنم.... »
ببین، کسی مجبور نیست این متن منو بخونه! بذا از همین اول گفته باشم! مجبور نیستی بخونی! برای خودم نوشتم، پس...... هیچی ولش کن... با تشکر: ویروس
همیشه این حرف اول است که شروعش سخته! این سلام اول است که باید یه طوری باشه که بشه ادامه داد. چقدر تایپ کنم و ولی زود پاک کنم ؟ چقدر فایل رو ذخیره کنم و بعد از چند دقیقه برم کل اون فایل رو پاک کنم!؟
می دونم خیلی وقته که دیگه نیستی! می دونم خیلی وقته که رفتی! می دونم دیگه نیستی که ببینی... حتی می دونم اون دو تا پست آخر توی "اشک مهتاب" رو ندیدی! اونا رو فقط برای تو نوشته بودم! ولی فقط فکر کنم یکی دو نفر دیده باشن! بعدشم که باز اون وبلاگ رو حذف کردم.
خداجونم! فقط و فقط یه بار! فقط و فقط یه بار! التماس می کنم که فقط و فقط برای یک بار، قسم می خورم، فقط یه فرصت دیگه! قول میدم که دیگه همچین فرصتی نخوام! قسم می خورم! خدا جونم! می دونم خلاف طبیعت است، می دونم قانون زندگی تمام دنیا به هم می ریزه، می دونم من لیاقت همچین چیزی رو ندارم! ولی فقط فقط برای اولین و آخرین بار ؛ فقط همین یه بار! مگه همش چقدر می خوام ؟ فقط یک سال و پنج ماه و 21 روز! فقط همین قدر! فقط همین قدر بتونم به عقب برگردم! نه بیشتر! تورو خداااااااااااااااااااااااااااااااااا
اولش میخواستم که یک سال و دو ماه و 21 روز باشه، ولی دیدم باز هیچ فرقی نداره برا من!
خداجونم! به کی قسم ِ ت بدم ؟ به حضرت محمد (ص)، به فاطمه ی زهرا (س) ؟ می دونم لیاقت ندارم! می دونم هیچم! می دونم.....................
فقط و فقط همین یه بار!
خیلی سعی کردم که شعری اینجا نذارم، حرفی نزنم که اگه یه وقت عزیز ترینم اومد و خوند، ناراحت بشه! آره عزیز ِ دل ِ من! هنوزم مواظبم که چیزی ننویسم که تو ناراحت بشی!
قول می دم که همون شلوغت باشم! قول میدم که هرچی گفتی گوش بدم! قسم می خورم دیگه حتی ننویسم! تو رو خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
هرکاری بگی می کنم، قول می دم به خاطر تو، موهام رو دیگه تیفوسی نزنم، کاری نکنم که تو دوست نداری، قول می دم طرف سیاست نرم! قول مردونه! به خدا قول می دم! اگه خدا دوباره بهم فرصت داد،قول میدم!
مواظبم! هر چی بگی گوش می کنم تا تنهام نذاری! قول می دم همه ی نمره هام بالای 17 باشه، قول میدم درس بخونم، قول میدم دختر خوبی باشم، شلوغ ِ خوبی باشم!
ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
فقط و فقط یه سال و 5 ماه و 21 روز! فقط همین! نه بیشتر! قول می دم این دفعه کاری نکنم که پشیمون بشم! قول میدم که خوب باشم، قول میدم!
چقدر دیگه بریزم تو خودم ؟ تو یه هفته فکر می کردم که می تونم ازت متنفر بشم، می تونم تو رو فراموش کنم، می تونم همه رو فراموش کنم! ها ها ها! یه سال و 2 ماه و 21 روز گذشت و من هیچی فراموش نکردم! هیچی....
فکر می کردم شاید دیگه دوستت نداشته باشم ولی دیدم که هنوزم عاشقم..... به خدا سخت عاشقم.......... آره من خودخواهم که تو رو برا خودم می خوام، عشق تو رو فقط و فقط برای خودم می خوام. به خدا قول می دم حرف گوش کنم! دلم خیلی تنگه! می دونی چند بار گوشی رو برداشتم و شماره ات رو گرفتم و قطع کردم، حتی نذاشتم که زنگ بخوره! شبا که میام آنلاین میشم میرم تو اون آی دی خوشلگه که مال ِ خود ِ خودته! می بینم که مثل همیشه نیستی! همینجوری نگات می کنم! جرات ندارم حتی برات آف بذارم، می ترسم ناراحت بشی!
مهربون من! چقدر جلو خودم و بگیرم و ساکت بمونم ؟ چقدر خودسانسوری کنم ؟!
عشق و رسوایی دو یار هم دم اند
پس چه ترسد عاشق از رسوا شدن
میل تاریکی نکن، مهتاب باش
قطرگی تا کی ؟ خوشا دریا شدن
خدایا التماست می کنم، به خون امام حسین (ع) قسم ِ ت می دم! فقط و فقط برا همین یه بار، فقط همین یه بار زمان رو برگردون! التماست می کنم...
می دونی، خیلی دلم برات تنگ شده ؟ می دونم که می دونی! بغضی تو گلوم است که هر آن ممکن است منفجر بشه! من هیچ وقت نمی تونم ناراحتی ت رو ببینم! هیچ وقت نمی تونم! تحمل صدای ناراحتت رو ندارم، تحمل این که تو ناراحت باشی............................. عزیز ِ دل ِ من! مهربون من! تمام زندگی من! گذشته و حال و آینده من!
چقدر پشیمونم از این که اون روز بهت نگفتم " منم با خودت ببر "، اگه گفته بودم، اگه فقط گفته بودم، چرا اون روز لال شده بودم ؟ می دونی چقدر دلم برای شبایی که با صدای تو می خوابیدم تنگ شده!
خداجونم، بهت التماس می کنم، دیگه طاقت ندارم، دیگه نمی تونم، التماست می کنم. یا بذار برا همیشه برم، یا این که برگردم به عقب! می دونم که زیادی می خوام، می دونم که لیاقت هیچی رو ندارم!
این متنی رو که الان این زیر می ذارم، 12 اسفند 83 نوشتم گذاشتم تو "اشک مهتاب"، ولی خب می دونم بازم نخوندی، میدونم حالا هم نیستی که بخونی! ولی بازم می ذارم، فقط و فقط برای تو.
« دلم می خواد گریه کنم »
چقدر دوست دارم الان گریه کنم، حالم خیلی بده، بد جوری ریختم به هم، بر عکس ظاهرم که الان داره نشون بده که من خیلی سرحالم، داغونم، الان هم بیشتر داغون شدم ؛ دنبال یه سری مطلب تو CD های قدیم می گشتم، نظراتی رو که برام گذاشته بودی رو خوندم، دیوونه شدم... می دونی چقدر دوست دارم الان بهت زنگ بزنم... می دونی چند وقته ازت هیچ خبری ندارم، منم دل دارم... خیلی دلم برات تنگ شده، مگه مهم است دیگران چه فکری می کنن! نه، مهم نیست... بد جوری دلم هوات رو کرده... خیلی دلم میخواد پیشت باشم، مثل قدیم ها، شب ها با صدای تو بخوابم... فقط با صدای تو... فقط منتظر تو بمونم... میدونم دنیا این قدر رحم نداشت که بذاره این طوری ادامه پیدا کنه، ولی من نمی تونم فراموش کنم... خیلی وقت بود که خیال بافی نکرده بودم، یعنی جلو خودم رو گرفته بودم، چون تا در مورد تو خیال بافی می کردم، چند روز ِ بعدش یه اتفاقی می افتاد که بیشتر از هر زمان دیگه ای داغونم می کرد. ولی باز از چند روز پیشا شروع کردم به خیال بافی در مورد تو! فقط تو! می دونی نشد کسی جای تو رو بگیره، شاید خودم واقعا ً نمی خواستم و نمی خوام. بدون تو من هیچم... حالا هر کسی هر چی می خواد فکر کنه، اون قدر زده به سرم که برام مهم نیست بیتا و شقایق محلم نزارن، هرچی باشه این اتفاق تقصیر اونا بود، هر چند تو بخوایی از شقایق دفاع کنی و همه تقصیرها رو به گردن خودت بندازی... عزیز ِ دل ِ من، مهربون من، خودت گفتی میتونم ازت خبر داشته باشم، ولی می دونی چند وقته هیچ خبری ازت ندارم. میدونی چند روز پیشا اونقدر دیوونه شده بودم که می خواستم بهت زنگ بزنم، می دونی چون میدونم از دستم ناراحت میشی بهت زنگ نمی زنم. خودتم می دونی که چقدر دیوونتم... مهربون من، نازنین من، عزیز دل من! بزار هر چی می خوام برات بگم، چقدر این حرفها رو بریزم تو خودم ؟ چقدر حرفها دارم که باهات بزنم... میدونم نازنینم، می دونم، تو همه چی رو از قبل گفته بودی، خودت هم می دونی موضوع سر جدایی نیست، خودت هم میدونی... مهربونم، عزیز دلم، نازنینم، هنوزم که هنوزه دوستت دارم، هنوزم که هنوزه دلم برات پر می کشه، اگه فقط اون قدرت سارا رو داشتم، یادته ؟ اگه فقط اون قدرت سارا رو داشتم... می بینی، یادت میاد ؟ اون موقع هم سارا به محبوبش نرسید، شاید چون حس ششم قویی داره، ولی دلیلش رو که یادت است، اون نوشته ای نبود که به این زودی ها فراموش بشه!
امروز تولد وبلاگم است، این نه، اون جدیده، نمیدونم چرا دوباره این جا رو راه انداختم. می دونی چقدر جلو خودم رو میگیرم که نرم سراغ اون CD ها و اون فایلها ؟ همونایی که خودت هم داری، البته اگه هنوز نگهشون داشته باشی! چند بار از خودم پرسیدم یعنی ممکن است اونا رو انداخته باشه دور ؟ بعد میگم: نه غیر ممکن است، امکان نداره... چند بار که با اون سی دی ها کار داشتم، نشستم یه چیزایی خوندم، نوشتهای من و تو، گریه کردم، الانم بغض گلوم رو گرفته، نگاه کن، فقط با خوندن نظرهای قدیمی تو! خیلی دوستت دارم، هنوزم خیلی دوستت دارم... دوستت دارم... دوستت دارم... دوستت دارم... دوستت دارم... نمی تونم خودم رو کنترل کنم! باید بگم... چقدر از بعضی اتفاقات گذشته پشیمونم، چرا اون روز بهت نگفتم منم با خودت ببر ؟! اگه گفته بودم شاید... همیشه خودم رو سرزنش می کنم میگم چرا بهت نگفتم که منم با خودت ببری ؟! نازنین من، عزیز دل من، مهربون من! با تمام وجودم دوستت دارم... خیلی دلم برات تنگ شده، همش با خودم میگم الان داره چی کار می کنه ؟ حالش خوبه ؟ الان کجاست ؟ ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
کاش لااقل یه پرنده بودم که می تونستم پرواز کنم و بیام پیشت. چقدر دوست دارم اسمت رو فریاد بزنم، شاید بشنوی، شاید که بگی حالت خوبه، شاید بگی حالت خوبه...
عزیز دلم، نازنین من، مهربونم... خیلی دوستت دارم... خیلی دوستت دارم... هنوزم دوستت دارم... می دونی که دوستت هم خواهم داشت... با هر اتفاقی....
منو ببخش به خاطر این حرفها!
" شلوغ ِ تو "
" صدای باران را می شنوی ؟ "
منتظر نباش که شبی بشنوی
از این دلبستگی های ساده، دل بریده ام!
که عزیز بارانی ام را،
در جاده ای جا گذاشتم!
یا در آسمان، به ستاره ی دیگری سلام کردم!
توقعی از تو ندارم!
اگر دوست نداری،
در همان دامنه ی دور دریا بمان!
هر جور تو راحتی! باران زده ی من!
همین سوسوی تو
از آن سوی پرده ی دوری
برای روشن کردن اتاق تنهاییم کافیست!
من که این جا کاری نمی کنم!
فقط گهگاه
گمان دوست داشتنت را در دفترم حک می کنم!
همین!
این کار هم که نور نمی خواهد!
می دانم که به حرفهایم می خندی!
حالا هنوز هم وقتی به تو فکر می کنم
باران می آید!
صدای باران را می شنوی ؟!
نه شمشیر مارس ( خدای جنگ )، و نه آتش نابهنگام جنگ، نمی توانند یادگار جاودان خاطره ی تو را بسوزانند. " شکسپیر "
حرف پایانی: می دونم این پست باعث میشه دو سه نفری از دوستام خیلی از دستم ناراحت بشن، دیگه حتی باهام حرف هم نزنن! ولی دیگه نمی تونستم چیزی نگم..........داغونم..... دلم میخواد نباشم! حتی لیاقت مردن هم ندارم!
نوشته شده توسط ویروس – مورخ 21 فروردین 1384
https://cdn.myanimelist.net/images/anime/9/75571.jpg
Area 88 (TV)
نام انیمه: Area 88 (TV)
نام انیمه: Area 88
نام انیمه: Area 88 (2004)
نام انیمه: エリア88
ژانر: Action, Drama, Military, Romance, Shounen
تاریخ پخش: زمستان 2004
وضعیت: تمام شده
تعداد قسمتها: 12 قسمت
مدت زمان هر قسمت: 25 دقیقه
کارگردان: Imakake Isamu
منبع: Manga
استودیو: Group TAC
زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد
لینکهای مربوط به انیمه
+ لینک فایل تورنت (AVI, RAW, 2.1GB)
+ لینک فایل تورنت (MP4, EN Dub, 5.3GB)
+ اطلاعات بیشتر: لینک // لینک // لینک // لینک
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 720P, ~120MB)
+ لینک دانلود انیمه (MKV, Dual Audio, ~200MB)
+ لینک دانلود انیمه (MP4, EN Dub, ~100MB)
+ تصاویر انیمه: عکس // عکس // عکس // عکس
خلاصه داستان (منبع: دنیای انیمه)
کازاما شین که یکی از خلبانان آموزشی زبده و با لیاقت شرکت هواپیمایی خصوصی یاماتو ژاپن است همراه با دوست صمیمی خود به ملا قات رئیس این شرکت میرود در این بین او دختر زیبای رئیس را که اسم او ریوکو است ملاقات میکند و در همان لحظه اول عاشق او میشود این دو طی ملاقات های بعدی تصمیم به ازدواج می گیرند واین موضوع را در یک کافه به اطلاع دوستش میرساند ولی دوست او نیز که به دختر رئیس دل بسته تا از طریق او شرکت پدرش را تصاحب کند طی یک توطئه کازاما را به امضای قراردادی مجبور میکند که طی آن او باید به مدت سه سال به عنوان خلبان جنگنده برای پادشاهی اسلان که در گیر جنگ است خدمت کند شین که از این کار شوکه شده هر طوری که شده مشکلات را پشت سر میگذارد تا به محبوب خود برسد و به ژاپن برگردد ...
https://cdn.myanimelist.net/images/anime/9/75571.jpg
Area 88 (TV)
نام انیمه: Area 88 (TV)
نام انیمه: Area 88
نام انیمه: Area 88 (2004)
نام انیمه: エリア88
ژانر: Action, Drama, Military, Romance, Shounen
تاریخ پخش: زمستان 2004
وضعیت: تمام شده
تعداد قسمتها: 12 قسمت
مدت زمان هر قسمت: 25 دقیقه
کارگردان: Imakake Isamu
منبع: Manga
استودیو: Group TAC
زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد
لینکهای مربوط به انیمه
+ لینک فایل تورنت (AVI, RAW, 2.1GB)
+ لینک فایل تورنت (MP4, EN Dub, 5.3GB)
+ اطلاعات بیشتر: لینک // لینک // لینک // لینک
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 720P, ~120MB)
+ لینک دانلود انیمه (MKV, Dual Audio, ~200MB)
+ لینک دانلود انیمه (MP4, EN Dub, ~100MB)
+ تصاویر انیمه: عکس // عکس // عکس // عکس
خلاصه داستان (منبع: دنیای انیمه)
کازاما شین که یکی از خلبانان آموزشی زبده و با لیاقت شرکت هواپیمایی خصوصی یاماتو ژاپن است همراه با دوست صمیمی خود به ملا قات رئیس این شرکت میرود در این بین او دختر زیبای رئیس را که اسم او ریوکو است ملاقات میکند و در همان لحظه اول عاشق او میشود این دو طی ملاقات های بعدی تصمیم به ازدواج می گیرند واین موضوع را در یک کافه به اطلاع دوستش میرساند ولی دوست او نیز که به دختر رئیس دل بسته تا از طریق او شرکت پدرش را تصاحب کند طی یک توطئه کازاما را به امضای قراردادی مجبور میکند که طی آن او باید به مدت سه سال به عنوان خلبان جنگنده برای پادشاهی اسلان که در گیر جنگ است خدمت کند شین که از این کار شوکه شده هر طوری که شده مشکلات را پشت سر میگذارد تا به محبوب خود برسد و به ژاپن برگردد ...
https://cdn.myanimelist.net/images/anime/6/75536.jpg
Sunabouzu
نام انیمه: Sunabouzu
نام انیمه: Desert Punk
نام انیمه: Sunabozu
نام انیمه: 砂ぼうず
ژانر: Action, Adventure, Comedy, Ecchi, Sci-Fi, Shounen
تاریخ پخش: پاییز 2004
وضعیت: تمام شده
تعداد قسمتها: 24 قسمت
مدت زمان هر قسمت: 24 دقیقه
استودیو: Gonzo
منبع: Manga
زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد
لینکهای مربوط به انیمه
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, EN Sub, ~70MB)
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, x264, EN Sub, ~100MB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, DVDRip, EN Sub, 6.4GB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, DVD, 480P, EN Sub, 2.2GB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, DVD, EN Sub, 6GB)
+ تصاویر انیمه: عکس // عکس // عکس // عکس // عکس
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 10bit, Hi10p, DVD, ~250MB)
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, Dual Audio, ~90MB)
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 10bit, DVD, 480P, ~100MB)
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, Hi10, ~110MB)
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, ~60MB)
+ اطلاعات بیشتر: سایت // سایت // سایت // سایت // سایت
+ تماشای آنلاین انیمه: لینک // لینک
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, EN Sub, ~100MB)
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, DVD, EN Sub, ~100MB)
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, EN Sub, ~92MB)
+ لینک دانلود انیمه (MKV, DVD, EN Sub, ~240MB)
+ تصاویر انیمه: عکس// عکس // عکس // عکس // عکس
خلاصه داستان (منبع)
تو آینده ژاپن تبدیل به یه صحرای بزرگ میشه به نام صحرای بزرگ کانتو… و تمام مردم مثل مردم تو آفریقا زندگی میکنند. تو این بینابین یه نفر هست که به هیولا یا روح صحرا مشهور هستش که کارش اینه که پول بگیره و هر کاری رو انجام بده که به سونابوزو مشهور هستش. البته گروههای زیادی هستن که این کارا رو انجام میدن ولی سونابوزو یا همون دزرت پانک خودمون از همه قویتر و ضربت ناپذیر که از قضای روزگار یه آدم کوچولو و خنده داره که همیشه چهره عبوسی داره و مثل هر مرد دیگه در مقابل گرایش به طرف جنس مخالف خیلی ضعیفه و به خاطر همین داستان ها رو خیلی خنده دار از آب در میاره!!! تو این بینابین یه شاگرد پیدا میکنه و بین تبهکارا و دولت جنگ میشه که اگه بخوام بیشتر بگم اسپویل میشه!!!!
خلاصه داستان (منبع: دنیای انیمه)
در آینده، ژاپن یه سرزمین متروکه میشه. در صحرای بزرگ کانتو انسان های دراز تر پراکنده در شن های داغ زندگی میکنن. در بین اون ها یه مرد قد کوتاه هست که بش میگن سانبوزا، که زندگی رو مثل شکار میدونه. مثل هیولای شن ها، اون به نظر ضد ضربه میاد.
https://youtu.be/XMCqw1vxMnY
خلاصه داستان (منبع)
The Great Kanto Desert, a sweltering wasteland of nothing but ruins and sand, is all that remains of post-apocalyptic Japan. The once fair population has been left to cling to the inhospitable dunes for survival. At least, that is the case for normal people. For those who have spent a little too long in the Kanto sun, the desert offers a wondrous opportunity to make a name for themselves.
One such person is the masked handyman "Sunabouzu," or Desert Punk, who has forged a legendary reputation for always finishing his jobs, no matter the nature or cost. Cunning and ruthless, he has become a force of crude destruction to the other desert people. However, the "Vixen of the Desert," Junko Asagiri, discovers that Sunabouzu is not without his weaknesses—he is easily swayed by his insatiable lust for large-breasted desert babes.
Following their chaotic adventures through the Kanto Desert, Sunabouzu features a bizarre cast of personalities who entertain themselves with senseless violence and perversion in a world long destroyed by their forefathers. And just like them, they have not learned a damn thing.
https://cdn.myanimelist.net/images/anime/4/75488.jpg
School Rumble
نام انیمه: School Rumble
نام انیمه: スクールランブル
ژانر: Comedy, Romance, School Life, Shounen
تاریخ پخش: پاییز 2004
وضعیت: تمام شده
تعداد قسمتها: 26 قسمت – فصل اول
مدت زمان هر قسمت: 23 دقیقه
منبع: Manga
استودیو: Studio Comet
کارگردان: Takamatsu Shinji
زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد
لینکهای مربوط به انیمه
+ لینک دانلود انیمه (MKV,480P, ~60MB)
+ لینک دانلود انیمه (MKV, ~340MB)
+ لینک دانلود انیمه (MP4, 540P, S01 & S02 & OVA, ~190MB)
+ تصاویر انیمه: عکس // عکس // عکس // عکس // عکس // عکس
+ لینک فایل تورنت (AVI & MKV, EN Sub, 11GB [S01 & 02 & 03])
+ لینک فایل تورنت (MKV, EN Sub, 8.6GB)
+ لینک فایل تورنت (MP4, 480P, EN Sub, 5.5GB)
+ لینک فایل تورنت (MP4, 540P, EN Sub, 10.7GB [S01 & 02])
+ لینک فایل تورنت (MP4, EN Sub, 1.5GB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, EN Sub, 3.3GB)
+ لینک دانلود انیمه (MP4, 540P, EN Sub, ~200MB)
+ لینک دانلود انیمه (MKV, EN Sub, 400MB)
+ اطلاعات بیشتر: سایت // سایت // سایت // سایت // سایت
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, EN Sub, ~60MB)
خلاصه داستان (منبع: دنیای انیمه)
سوکاموتو تنما یه دانش آموز معمولیه سال دوم دبیرستانه که عاشق یکی از همکلاسیاش کاراسوما اوجی شده.اما اون در حال حاضر نمیتونه به عشقش اعتراف کنه. بدتر اینکه اون میفهمه کاراسوما طی یک سال آینده به یک مدرسه ی دیگه میره. از طرف دیگه همکلاسیه دیگه تنما هاریما کنجی که یه بچه ی خلافه هم عاشق تنما شده. از اونجایی که نمیتونه احساسشو بیان کنه هاریما روز به روز افسرده تر میشه.
خلاصه انیمه (منبع)
تسوکاموتو تِنما یک معمولی دبیرستانی ست که عاشق یکی از همکلاسی های خود، کاراسوما اوجی شده. ولی نمیتونه علاقه خودش رو به اون ابراز کنه. با فهمیدن این موضوع که کاروسوما قراره تا سال دیگه انتقالی بگیره شرایط بدتر هم میشه. از طرفی یکی دیگه از همکلاسی های تنما، هاریما کِنجی ( که از اراذل مدرسه ست!) عاشق تنماست. اون هم ناتوان از ابراز علاقه به تنماست و…
https://youtu.be/K4hy46Y-Cf8
خلاصه داستان (منبع)
Just the words "I love you," and everything changes—such is the nature of the bittersweet trials of high school romance. Tenma Tsukamoto, a second year, is on a quest to confess her feelings to the boy she likes. Kenji Harima, a delinquent with a sizable reputation, is in a similar situation, as he cannot properly convey his feelings to the one he loves. Between school, friends, rivalries, and hobbies, these two will find that high school romance is no walk in the park, especially as misunderstandings further complicate their plight.
School Rumble is a high-octane romantic comedy full of relatable situations, as Tenma and Kenji both try to win the hearts of those they desire.
Beck
نام انیمه: BECK
نام انیمه: Beck: Mongolian Chop Squad
نام انیمه: ベック
ژانر: Comedy, Drama, Music, Shounen, Slice of Life
تاریخ پخش: پاییز 2004
وضعیت: تمام شده
تعداد قسمتها: 26 قسمت
مدت زمان هر قسمت: 25 دقیقه
کارگردان: Kobayashi Osamu
منبع: Manga
استودیو: Madhouse
زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد
لینکهای مربوط به انیمه
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 720P, BluRay, ~60MB)
+ اطلاعات بیشتر: سایت // سایت // سایت // سایت // سایت // سایت
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 720P, 100MB)
+ لینک دانلود انیمه (BD, MP4, 720P, EN Sub)
+ تصاویر انیمه: عکس // عکس // عکس // عکس // عکس
+ لینک فایل تورنت (MKV, EN Dub, 1080P, BD, x265, 8.4GB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, 720P, MiniHD, EN Sub, 1.8GB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, 720P, BluRay, FR Sub, 7.9GB)
+ لینک فایل تورنت (MP4, BD, 720P, EN Sub, 7GB)
+ لینک فایل تورنت (AVI, EN Sub, 4.2GB)
+ تصاویر انیمه: عکس // عکس // عکس // عکس // عکس
+ لینک دانلود انیمه (MKV, Web-dl, 10bit, EN Dub, ~300MB)
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 10bit, EN Sub, ~300MB)
+ تصاویر انیمه: عکس // عکس // عکس
+ تماشای تریلر انیمه: لینک // لینک
خلاصه داستان (منبع: دنیای انیمه)
تاناکا یوکیو که بیشتر او را با اسم مستعار کویوکی میشناسند، 14 سال دارد و به طور کلی احساس میکند که ارتباطش با زندگی قطع شده است. در جریان نجات یک سگ به طور اشتباهی او با گیتاریستی به نام مینامی ریوزوکه ملاقات میکند و به گروه جدید ریوزوکه به نام بـِک میپیوندد. زندگی کویوکی از آنجایی که این گروه برای رسیدن به شهرت تلاش میکند، دچار تحول میشود.
توضیحات من دربارهی انیمهی Beck
http://cdn.appstorm.net/iphone.appstorm.net/files/2011/11/MeDaily_icon.png
حرفهایی برای خودم (مورخ 28 اسفند 1383)
دلم می خواست گریه کنم، نشسته بودم خیر ِ سرم فیلم ببینم. فیلم شبکه 5 رو میگم (دوبرادر)، تا چه حد ما آدمها پست و فرومایه هستیم! چه جوری دلشون اومد اون دوتا بچه ببر رو اونطوری اذیت کنن؟ دلم می خواست گریه کنم. وقتی نگاه کردم قلبم آتیش گرفت. ما موجودات دوپا فقط باعث نابودی هستیم، باعث شر تو دنیا.... چی جوری دلش اومد اون ببرها رو اذیت کنه؟ چی جوری این شکارچی ها دلشون میاد که این حیوونهای کوچولو رو اذیت کنن؟! هان؟ ببرها رو برای پوست خوشگلشون، فیل ها رو برای عاج؟ عجب موجودات پستی... این همه فیلم بزن بزن و بکش بکش، مگه ایرادی داره، نه! واقعا ً ترجیح همچون فیلمهایی ببینم که عذاب نکشم... هر چی باشه یه آدم است که می میره و اذیت میشه، نه این حیوانات بیچاره... طاقت رنج کشیدن حیوونا رو ندارم. آره من یه موجود پستم، هر چی می خوایین بگین... وقتی با اون چشمای قشنگش داشت به شکارچی نگاه میکرد می خواستم داد بزنم... تو بگو فقط یه فیلم بود، مگه تو واقعیت نیست... هان؟ مگه برا همون فیلم ازاین حیوونها استفاده نکردن؟
هر چی می خوایی فکر کن. حتی می تونی اصلا ً این حرفهای منو نخونی، آره نخونی.... یه "ویروس" احساساتی، آره احساساتی، هر چی میخوایین فکر کنین...
ولی اون موجودات بیشتر از ما آدمها حق زندگی دارن! اینو می تونی درک کنی؟ نه مسلم است، چون شما ها هم آدم هستین در ظاهر، یه موجود دوپا که ظاهرا ً قوه تعقل داره (چرا ناراحت میشی حالا، مگه دارم دروغ میگم؟ کاری هم به استثناها ندارم...)
"از گور برگشته ها"، به نظرتون اگه دوباره یه مهلت زندگی مجدد داشته باشن، آدم میشن به معنی واقعی؟ یا این که باز همونی میشن که بودن؟! از من می پرسین؟ من میگم که خودم (ویروس) اگه یه مهلت دیگه بهم بدن، بازم همون لجنی می شم که هستم و بودم... فرقی نمی کنم... به نظر تو فرقی می کنم؟ نه، خیلی های دیگه هم فرقی نمی کنین! حتی اگه یه مهلت دوباره بهتون بدن، اگه مهلت دوباره ای که بهتون میدن، شما از قبلتون آگاهی داشته باشین شاید (گفتم شاید) بتونین عوض بشین، یه آدم واقعی بشین، ولی اگه مثل ِ یه موجود جدید بیایین بدون این که از قبلتون آگاه باشین و بدون این که بدونین خدا بهتون به مهلت دوباره داده، باز همونی میشین که هستین... تاحالا فکر کردین؟
به قول عزیزی، آدمها از همه جور تغییری می ترسن، حتی اگه این تغییر خوب باشه یا به ظاهر تلخ! تغییر...........
چند شب پیشا بازم زدم اون وبلاگ "اشک مهتاب" رو حذف کردم، نپرسین چرا که خودم هم نمیدونم، برای تولد مجددش که ( 10 فروردین 83 ) بود دلیلی نداشتم و برای مرگ مجددش هم دلیلی ندارم... فقط دلم خواست تو اون لحظه اینو حذف کنم... و این یکی رو نمی دونم چند وقت دیگه.... هنوزم نمی دونم برای چی، برای بار دوم اون وبلاگ " اشک مهتاب " رو حذف کردم... واقعا ً نمی دونم...
تو این چند روز 4 بار قالب این وبلاگ رو عوض کردم. فکر نمی کنم افراد زیادی دیده باشن او 3 تای قبلی رو. به قول اطرافیان نزدیک چیز ِ زیادی رو از دست ندادین. " فانوس خیال" که گفته بود مثل کارت پستال شده و خیلی زشته، اون یکی گفته بود یه جوری است و این حرفها.... آدم یه دوست مثل اینا داشته باشه احتیاج به دشمن برای تضعیف روحیه نمی خواد.
نمی تونم اینجا بهتون عید رو تبریک بگم، دلیلی برای تبریک عید گفتن ندارم، نمی دونم هم چرا برای گروهها و بعضی ها میل سند کردم و عید رو تبریک گفتم، یا چرا Message سند کردم و آف گذاشتم برای تبریک عید؟ واقعا نمیدونم...
دیشب یه " کلیپ ی " رو دیدم برای سال نو بود، آف گذاشتم برا بقیه، می دونی اولش میخواست آرزو کنی برای سال جدید، ولی من هیچ آرزویی نداشتم.... هیچ آرزویی نمی دیدم...
« من چیستم؟ لبخند پر ملامت پاییزی غروب
در جستجوی شب...
یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات
گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ... دکتر شریعتی »
دیشب یه وبلاگ جدید پیدا کردم، منظورم از جدید این بود که من نمی شناختم، بعدش به نظرم جالب اومد، طرز نوشتن مطالب رو میگم، اتفاقات روزمره رو به زبونی جالب و خواندنی. راستی مطلب " به خدا دیگه کتکت نمی زنم" رو بخونین ....
یه شب بیا پیشم تا برایت بگریم و بگویم که چقدر دوستت دارم
این و هم باید خبر داشته باشین، اون دختره رو میگم که یه پسره رو با چاقو کشته بود، حالا من به این یه قضیه کاری ندارم، ولی به نظر شما، اگه تو خیابون یکی بهتون حمله کنه و تو با چاقو بزنی بهش، باید بگیرن بندازنت زندان؟ آره؟ خب منم با خودم چاقو می برم این ور اون ور، حالا اگه یکی اومد اذیت کنه و منم زدم دخلش رو آوردم، باید به جرم قتل زندانی بشم؟ پس موضوع دفاع از خود چی میشه؟ هان؟ این یه موضوع خیلی مهمی است ها!!!!!!!!!!!!!! مگه این قضیه دفاع از خود نمیشه؟ پس زندانی هم در کار نیست... نه؟ در غیر این صورت خیلی ظالمانه است....
= = = =
توضیحات من (1397)
از این پستهای ترکیبی زیاد میگذاشتم.
چقده خوشگل خوشگل وبلاگ آپدیت میکردم.
میشه گفت عملا همهی لینکهای موجود دراین پست، دیگه وجود خارجی ندارن.
خب هر چی باشه، پست مربوط به 13 سال قبل بوده.
میشه گفت همیشه یادم میره قبل از وبلاگ (DataBus) یه وبلاگ دیگه داشتم به اسم «اشک مهتاب»!
خیلی سال است وبلاگ دارم هااااا!
http://cdn.appstorm.net/iphone.appstorm.net/files/2011/11/MeDaily_icon.png
بی وزنی مطلق! (مورخ 19 اسفند 83)
دلم هیچی نمی خواد. هیچی مهم نیست. هیچ احساسی نیست. یه بی وزنی مطلق! حتی دیگه نبودن هم مهم نیست. بودن را که کاریش نمی توان کرد. کم کم از انگشتان دست و پا روح خارج می شود. در زمانی نه دور، شاید که بسیار نزدیک. بدون هیچ اهمیت دادنی. حال که همه چیز تمام شده به حساب می آید چه بسا بهتر باشد نابودی مطلق. با شتابی نه چندان زیاد به سوی نابودی و فنا. هلاک. رهایی از هیچ بودن. و رها از امیدهای واهی، امیدهای ناشی از یاس. باید همه را یک جا جمع کرد، آنگاه که سرریز شد، نابودی مطلق. اندکی صبر، باید اندیشید. ولی مگر اندیشیدن مهم است برای یک هیچ؟! دیگر برای چه اندیشید؟ اندیشه برای خوبان است، نه دیوهای پلیدی که همه اطراف خود را مسموم می کنند. بسی بهتر است نبودن به جای بودن، در آن هنگام که جز سیاهی و تباهی با خود نداری. امید، عشق، آرزو، رهایی، نجات، آزادی، فنا...
*
راستیتش خبر ندارم فوتبال چی شد، منظورم یوونتوس و رئال است، تا اونجا که یادم میاد 1-0 به نفع یوونتوس بود، ولی به وقت اضافه کشید، منم نمیدونم حواسم کجا رفت که نفهمیدم نتیجه چی شد. به هر حال اگه یوونتوس برده باشه از همین جا به همه بروبچ یوونتوسی تبریک میگم، تلافی اون بازی رو سرشون در آوردیم. خداییش باید از ضربه های روبرتو کارلوس ترسید، خیلی خفن می زنه، نمیدونم اگه این ضربه آزاد ( همونی که فقط من دیدم ) بوفون نگرفته بود باید می شستیم زار زار گریه می کردیم. هیج تیمی تو دنیا نیست به جز یوونتوس! یوونتوس! یوونتوس! تیم محبوب من!
*
عید هم کم کم داره از راه میرسه. برا من که دیگه مهم نیست، تنها دلیل دوست داشتن عید برا من تعطیلات زیادش بود که از شر درس و اینا راحت می شدم ولی حالا که همه چی تموم شده برام مهم نیست. بالاخره پروژه رو هم تحویل دادم ولی همچی نمره جالبی نبود در مقایسه با بقیه. به قولی « پری » خلاص شدم. تحمل هیچ جایی رو ندارم. دوست ندارم جایی برم، پارسال عیدی یه جهنم به تمام معنا بود، منی که عاشق کیش بودم، هیچ مهم نبود برام. البته الانم دیگه نیست. منی که آرزو داشتم قبل از مرگ یه بار هم که شده برم ایتالیا رو ببینم، می بینم که اینم برام مهم نیست... خیلی چیزا تغییر کرده.
*
یه قرار وبلاگی:
راستی یه قرار وبلاگی هست برای 21 اسفند، لینک وبلاگش رو هم گم کردم، فقط می دونم پارک گنجوی میدون ولی عصر است. ولی اگه برین تو وبلاگ «پسری با کفشهای کتانی» اونجا لوگوی وبلاگ رو می تونین ببین و اطلاعات بیشتر رو هم کسب کنین.
یه قرار Orkut ی و Gazzagi:
5شنبه (83-12-20)، یه قرار است تو ورزشگاه آزادی – درب شرقی به صرف شام و چایی و قلیون، ساعت 6 بعدالظهر به بعد، البته همین قرار روز جمعه هم هست که اینجانب با یادم رفته اطلاعتش رو یعنی ساعتش رو، تا اونجا که یادم است یه چیزایی هم درباره قایق سواری بود، یادم نمیاد درست.
طبق معمول هم من نمی تونم بیام. بهتون خوش بگذره. جای «ویروس» خوشگل و ناز و مامانی هم خالی...
*
سیه چشمی به کار عشق استاد
به من درس محبت یاد می داد
مرا از یاد برد، آخر، ولی من
به جز او عالمی را بردم از یاد
« فریدون مشیری »
*
برو مسافر من، برو سفر سلامت
نگو که روز دیدار، بمونه تا قیامت
= = = =
توضیحات من (1397)
و باز هم یه پست قدیمی!
شاید بهتر باشه، آرشیو گذشته رو همین طوری برگردونم.
هر چی پیدا کنم بگذارم.
دیگه تاریخ خودش نه، به تاریخ روز بگذارم.
فقط مشخص کنم این مطلب مال ِ چه سالی است.
پاراگراف اول ... من همیشه انگاری از تاریکی و سیاهی حرف میزنم.
ها ها ها
https://myanimelist.cdn-dena.com/images/anime/1/551.jpg
Grappler Baki: Saidai Tournament-hen
نام انیمه: Grappler Baki: Saidai Tournament-hen
نام انیمه: Baki The Grappler - The Ultimate Tournament
نام انیمه: Baki the Grappler II
نام انیمه: グラップラー刃牙(バキ) 最大トーナメント編
نام انیمه: Grappler Baki Second Season
نام انیمه: Grappler Baki Maximum Tournament
ژانر: Action, Sports, Martial Arts, Shounen
تاریخ پخش: تابستان 2001
وضعیت: تمام شده
تعداد قسمتها: 24 قسمت
مدت زمان هر قسمت: 24 دقیقه
کارگردان: Yatabe Katsuyoshi
منبع: Manga
استودیو: Group TAC
زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد
لینکهای مربوط به انیمه
+ اطلاعات بیشتر: سایت // سایت // سایت // سایت
+ لینک دانلود انیمه (MKV, x264, EN Sub, S01 & S02, ~300MB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, 480P, ESP Sub, 1.8GB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, x264, EN Sub, S01 & S02, 14GB)
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, ~90MB)
خلاصه داستان (منبع: دنیای انیمه)
داستان ادامه-ی فصل اوّل هست و مسابقاتِ زیرزمینی در همون میدانِ مبارزاتِ گنبد توکیو برگزار میشه که بین 32 نفر از بهترین رزمیکارهای جهان هست و ...
توضیحاتی در مورد مانگا (منبع: دنیای انیمه)
فصل اوّل این انیمه با سریِ اوّل مانگا که Baki The Grappler هست یکیه و این سری رو پوشش میده البته با مقداری تغییرات جزئی.
امّا فصل دوّم من هیچ مانگایی ازش ندیدم، یا ترجمه نشده یا اینکه اصلاً نداره.
(احتمالاً تمامِ فصلهای سری مانگای Baki The Grappler که فصل اوّل انیمه رو پوشش میده ترجمه نشده و فصل دوّم انیمه هم جزء همون قسمتها هست).
در هر صورت توی مانگای Baki new grappler شخصیتها همدیگرو که میبینن مشخص هست از یک جایی میشناسند همدیگرو که احتمالاً همین مسابقات فصل 2 انیمه هست.
میتونید برای خوندن ادامه-ی داستان مانگای Baki new grappler رو بخونید و بعد از اون Baki son of ogre.
توضیحات من
Grappler Baki: Saidai Tournament-hen E01 ~ 13
تا اینجا که 13 قسمت دیدم، هر چی حساب می کنم.
فصل یک، یه سر و گردن بالاتر و بهتر بود.
این که تا اینجا همه ش مسابقات است.
اون قدری هیجان نداره.
منظورم به نسبت فصل یک است.
بخوایی حساب کنی، فصل یک، خیلی کشت و کشتار خوبی داشت.
ولی الان همه ش مسابقات است. فقط برنده و بازنده.
نه زنده و مُرده.
شاید اُگر برای همین دوست نداره زیاد توی این مسابقه باشه.
چقده اُگر باحال است.
تنها مشکلم باهاش، این بود که فصل یک، عشقش رو کُشت.
وگرنه خیلی خفن است. کاش اون کار رو نکرده بود. می تونست طوری بزنه که طرف نمیره.
حیف شد.
هیچ کسی به پای اُگر نمیرسه.
و اصلا هم دوست ندارم باکی در آینده، پدرش (اُگر) رو شکست بده. اصلا دوست ندارم.
باید دید در ادامه چی پیش میاد.
Grappler Baki: Saidai Tournament-hen E14 ~ 24 [END]
قسمت 21، وقتی میفهمی اُگر یه پسر دیگه هم داره! اصلا شوکه میشی.
پسر بزرگ ِ اُگر، به اسم جک همر شناخته میشه.
کسی تا فینال اومده بالا و الان داره با باکی مبارزه میکنه.
حتی خود اُگر هم تا حالا نمیدونست یه پسر دیگه هم داره.
هر چند که جک همهش با دارو و دوپینگ این مدلی و قوی شده.
ولی باکی کلی تمرین داشته، مبارزه کرده ...
باید دید فینال چی میشه.
فعلا همه چی برابر است.
اووووفففففففففف، یه صحنه بود که اُگر خودش رو آزاد کرد.
عجب ابهتی داشت.
توی قسمتهای قبلی دیده بودیم که برای این که مسابقات رو بهم نریزه، کلی بهش داروی بیهوشی زدن و یه جا زندانی ش کردن.
ولی بالاخره موقع فینال به هوش اومد.
این اُگر عجب اعجوبهای است!
قسمت 23، همه داروهایی که جک خورده بود، بالا آورد. دوباره بدنش به اون لاغری در اومد که چند سال قبل بود.
ولی با این حال، هنوز هم داره باکی رو نابود میکنه.
یعنی واقعا باکی شکست میخوره؟
این یارو جک، برادر ناتنیِ باکی، موفق میشه با اُگر (پدرش) مبارزه کنه؟
عجب داستانی شد!
ولی از نظر بزن بزن، فصل یک، خیلی بهتر بود.
اونجا همه مبارزهها، برای مرگ و زندگی بود یه جوری.
ولی اینجا، فقط مبارزههایی نمایشی است با کلی تماشاچی.
شاید مبارزهها در این میدان واقعی باشه. ولی ...
بالاخره باکی پیروز شد. کمربند قهرمانی رو از آنِ خودش کرد.
لحظهی آخر مسابقه، شبیه به اُگر شده بود.
قیافهی شیطان در پشتش نقش بست.
جک بعد از مسابقه، رفت سراغ اُگر و عملا خورد و خاکشیر شد.
مسابقات تا اطلاع ثانوی (وشاید حتی برای همیشه) تعطیل شد.
همهی مبارزها به کشورهای خودشون برگشتن تا دوباره از اول تمرین رو شروع کنن.
قسمت آخر داره زمانی رو نشون میده که اُگر 18 سالش بوده.
کل کلاه سبزهای امریکایی که برای نابودیش اومده بودن رو، به فنا داد.
ای ول داری اُگر!
اوووففففففففففف، مردی که یک تنه آمریکا رو نابود کرد و در تاریخ ثبت نشد!
اُگر! اُگر قهرمان!
این بچه اون موقع تازه 18 سالش بود! ای ول داره.
ااااااااااااااااا، تموم شد؟ پس مبارزه بین باکی و اُگر چی شد؟
باکی چه موقع قراره خورد و خاکشیر بشه؟ هان؟
یوهاهاهاها
«دلم می خواد گریه کنم»
چقدر دوست دارم الان گریه کنم، حالم خیلی بده، بد جوری ریختم به هم، بر عکس ظاهرم که الان داره نشون بده که من خیلی سرحالم، داغونم، الان هم بیشتر داغون شدم ؛ دنبال یه سری مطلب تو CD های قدیم می گشتم، نظراتی رو که برام گذاشته بودی رو خوندم، دیوونه شدم... می دونی چقدر دوست دارم الان بهت زنگ بزنم... می دونی چند وقته ازت هیچ خبری ندارم، منم دل دارم... خیلی دلم برات تنگ شده، مگه مهم است دیگران چه فکری می کنن! نه، مهم نیست... بد جوری دلم هوات رو کرده... خیلی دلم میخواد پیشت باشم، مثل قدیم ها، شب ها با صدای تو بخوابم... فقط با صدای تو... فقط منتظر تو بمونم... میدونم دنیا این قدر رحم نداشت که بذاره این طوری ادامه پیدا کنه، ولی من نمی تونم فراموش کنم... خیلی وقت بود که خیال بافی نکرده بودم، یعنی جلو خودم رو گرفته بودم، چون تا در مورد تو خیال بافی می کردم، چند روز ِ بعدش یه اتفاقی می افتاد که بیشتر از هر زمان دیگه ای داغونم می کرد. ولی باز از چند روز پیشا شروع کردم به خیال بافی در مورد تو! فقط تو! می دونی نشد کسی جای تو رو بگیره، شاید خودم واقعا ً نمی خواستم و نمی خوام. بدون تو من هیچم... حالا هر کسی هر چی می خواد فکر کنه، اون قدر زده به سرم که برام مهم نیست بیتا و شقایق محلم نزارن، هرچی باشه این اتفاق تقصیر اونا بود، هر چند تو بخوایی از شقایق دفاع کنی و همه تقصیرها رو به گردن خودت بندازی... عزیز ِ دل ِ من، مهربون من، خودت گفتی میتونم ازت خبر داشته باشم، ولی می دونی چند وقته هیچ خبری ازت ندارم. میدونی چند روز پیشا اونقدر دیوونه شده بودم که می خواستم بهت زنگ بزنم، می دونی چون میدونم از دستم ناراحت میشی بهت زنگ نمی زنم. خودتم می دونی که چقدر دیوونتم... مهربون من، نازنین من، عزیز دل من! بزار هر چی می خوام برات بگم، چقدر این حرفها رو بریزم تو خودم؟ چقدر حرفها دارم که باهات بزنم... میدونم نازنینم، می دونم، تو همه چی رو از قبل گفته بودی، خودت هم می دونی موضوع سر جدایی نیست، خودت هم میدونی... مهربونم، عزیز دلم، نازنینم، هنوزم که هنوزه دوستت دارم، هنوزم که هنوزه دلم برات پر می کشه، اگه فقط اون قدرت سارا رو داشتم، یادته؟ اگه فقط اون قدرت سارا رو داشتم... می بینی، یادت میاد؟ اون موقع هم سارا به محبوبش نرسید، شاید چون حس ششم قویی داره، ولی دلیلش رو که یادت است، اون نوشته ای نبود که به این زودی ها فراموش بشه!
امروز تولد وبلاگم است، این نه، اون جدیده، نمیدونم چرا دوباره این جا رو راه انداختم. می دونی چقدر جلو خودم رو میگیرم که نرم سراغ اون CD ها و اون فایلها؟ همونایی که خودت هم داری، البته اگه هنوز نگهشون داشته باشی! چند بار از خودم پرسیدم یعنی ممکن است اونا رو انداخته باشه دور؟ بعد میگم : نه غیر ممکن است، امکان نداره... چند بار که با اون سی دی ها کار داشتم، نشستم یه چیزایی خوندم، نوشتهای من و تو، گریه کردم، الانم بغض گلوم رو گرفته، نگاه کن، فقط با خوندن نظرهای قدیمی تو! خیلی دوستت دارم، هنوزم خیلی دوستت دارم... دوستت دارم... دوستت دارم... دوستت دارم... دوستت دارم... نمی تونم خودم رو کنترل کنم! باید بگم... چقدر از بعضی اتفاقات گذشته پشیمونم، چرا اون روز بهت نگفتم منم با خودت ببر؟! اگه گفته بودم شاید... همیشه خودم رو سرزنش می کنم میگم چرا بهت نگفتم که منم با خودت ببری؟! نازنین من، عزیز دل من، مهربون من! با تمام وجودم دوستت دارم... خیلی دلم برات تنگ شده، همش با خودم میگم الان داره چی کار می کنه؟ حالش خوبه؟ الان کجاست؟ ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
کاش لااقل یه پرنده بودم که می تونستم پرواز کنم و بیام پیشت. چقدر دوست دارم اسمت رو فریاد بزنم، شاید بشنوی، شاید که بگی حالت خوبه، شاید بگی حالت خوبه...
عزیز دلم، نازنین من، مهربونم... خیلی دوستت دارم... خیلی دوستت دارم... هنوزم دوستت دارم... می دونی که دوستت هم خواهم داشت... با هر اتفاقی....
منو ببخش به خاطر این حرفها!
" شلوغ ِ تو "
نوشته شده توسط ویروس، مورخ 12 اسفند 1383
فقط یه داستان کوتاه (83/12/12)
از ماشین پیاده می شه، از پل هوایی رد میشه، می خواد بره دانشگاه، یه کم کار داره، می رسه دم در، طبق معمول با حراست سلام و علیک می کنه. یه خودشیرین.
از پله ها میره بالا، هنوزم تو حیاط یه کم برف از قدیم مونده ولی قدیمی شده و یخ زده است، یه کم هم زمین یخ زده است.
آروم رد میشه، هیچ وقت از این دوتا ورودی اول نمیره تو، همیشه از ورودی آخر میره تو ساختمون، خوشش می آد، از در وسط اصلا دوست نداره بره.
یه کم دانشگاه شلوغ است، هر چی باشه روز اول این ترم است، میرسه به پله ها، فقط مونده که پاش رو بلند کنه و بذاره رو پله ها.
پسرها روی پله ها نشستن؛ سارا می خوره زمین، همه پسرها هرهر می زنن زیر خنده، سرش می خوره به پله ها، کسی اینو ندید. یه کم میگذره، سارا از جاش تکون نخورد. یکی از پسرها بلند میشه میگه: پا شو دیگه، ضایع شدی عیب نداره، بزرگ میشی یادت میره؛ بقیه هرهر می زنن زیر خنده.
ولی سارا بازم از جاش تکون نخورده. یکی دیگه میگه: چه قدر نازنازی، بچه ننه، فقط خوردی زمین ها، بازم این همه خودش رو لوس می کنه. بازم سارا تکون نمیخوره.
یکی از حراست آقایون میاد اونجا، پسرها هنوز دارن متلک بار سارا میکنن و می خندن. حراستی میگه: خانم بلند شین. یه هویی چشمش به خونی می افته که از زیر سر سارا جاری شده، به پسرها میگه زنگ بزنین اورژانس!
یکی از پسرها میگه: آقا، خودش رو به موش مردگی زده، ضایع شده نمی خواد بلند بشه. (پسرها معمولا ً بد جوری جلوی حراستی ها خودشیرینی می کنند، کلی با هم رفیق اند.)
آقاهه میگه: مگه نمی بینین که سرش خورده به پله ها، خون ریزی داره؟
پسرها همشون پا میشن نگاه می کنن. یکیشون خیلی آروم گفت: ولی ما اصلا ً ندیده بودیم.
حراستی میاد سارا را برمیگردونه، ولی جای شکستگی نمی بینه، فقط یه سوراخ کوجولو وسط پیشونی، جای ِ یه گلوله...
نوشته شده توسط ویروس – 12 اسفند 1383
= = = = = =
توضیحات من (1397)
اااا، یکی از داستان کوتاههای دیگهی من پیدا شد!
اوه اوه اوه.
دقیقا محل وقوع حادثه، همون دانشگاه دوران کاردانیم است.
وایستا ببینم، نکنه از روی خودم نوشتم؟
میدونم دقیقا همیشه از همون ورودی آخری میرفتم داخل!
ها ها ها
" به بهانه یه ساله شدن وبلاگ "
سلام. حال و احوال؟ چه خبرا؟ چی کارا می کنین؟ خوش میگذره؟ میدونین، 12اسفند تولد این وبلاگم است... به سلامتی یه ساله شد. می خواستم همون روز بیام آپدیت کنم، ولی گفتم مهم نیست، چه فرقی میکنه کی آپدیت بشه، حالا فوقش یه کم زودتر جشن تولد می گیرم، مگه نه؟
تولد تولد تولد وبلاگم مبارک!
مبارک مبارک مبارک
طبق اخبار واصله از منابع کاملا ً نا موثق، به نظر می رسد که دوستی قرار است در یک سایت بزرگ شروع به کار کند و با مدیر سایت رابطه تنگاتنگی داشته باشد و در آپلود کردن اون سایت هنوز ساخته نشده کمکی باشد... حال ببینیم چه می شود...
حیف، بذارین به همه طرفدارهای پرسپولیس عزیز تسلیت بگم، ایشالا دفعه ی بعد جبران می کنیم، ایشالا تلافی می کنیم...
یه تسلیت دیگه هم بگم به همه طرفدارای یوونتوس که از این رئالی های "..." باختن. که چی بره ستاره از تیم های محبوب من بگیره... ایشالا خیر نبینه این رئال! ایشالا همه بازی های آینده رو ببازه من حال کنم. بکام رو از منچستر گرفت، زیدان رو از یوونتوس، آخه اینم انصاف است...
سر بازی پیروزی و استقلال اینجانب پای کامپیوتر بودم و بعد از بازی یه میل سند کردم به بروبچ! آقا تسلیت گفتم این شکست ناجوانمردانه را! و آن هنگام که برای بار نمی دونم چندم اومدم آنلاین شدم، سیل بد و بیراه های برو بچ بود که نثار این جانب شد، چرا که همه طرفدار شدید استقلالی بیدن، هر چی بد و بیراه بود نصیب اینجانب شد و به گفته ی "اسپاگتی" یه جنجال حسابی راه انداختم. ولی خداییش خیلی باحال بود میل سند کردنم. حال وکردم. ولی این نامردی نیست که اینطوری به من حمله کردین؟ بی انصاف ها، یه کم هوای این "ویروس" نازنین رو می داشتین دیگه! ولی خداییش یه شاهکار به تمام معنا هستم.
"ویروس" عمرا ً کار و زندگی داشته باشه ها، اصلا ً و ابدا ً، به جونه شما من نیستم که فردا باید برم ارائه پروژه! به جونه شما من نیستم، من اصلا ً دانشگاه نمی رفتم که، من اصلا قرار نبوده فارغ التحصیل بشم که... اصلا ً.
"دنیای گم شده" یه ضد حالی به داداشش زده که کلی باحال بود، اصولا ً باید این مدلیا با این داداشای مزخرف رفتار کرد، هیچم نامردی نیست، هیچم ظلم نیست ؛ این دلقک های دوپای بی ارزش!
چند روز پیشا یه سوسکه رو غرق کردم، کلی حال کردم، ولی بعدش یه نموره عذاب وجدان گرفتم که آخه این طفلی چی کارم داشت مگه؟! می رم مورچه ها رو غرق می کنم، بعد کلی هم حال می کنم، کیف می کنم وقتی دارن تو آب شنا می کنن، بعد ِ این که مردن، یه نموره عذاب وجدان میگیرم که اونا رو زجر کش کردم.
چیزه، یه لینک مهمی رو گم کردم، قراره که یه دوستی از این به بعد کمک کنه سر مطالب کامپیوتری این وبلاگ، اون وقت منی که داری حافظه ی Ram هستم، خب لینک سایتش رو گم کردم، شرمنده، آخه فکر نمی کنم که خوب باشه آی دی یاهو بنویسم، برا همین با عرض پوزش بگم که لینک سایتش رو گم کردم.
بعضی از بروبچ End ِ مرام و معرفت هستن، ولی بعضی ها هم که خودشون می دونن بویی از مرام و معرفت نبردن! چه میشه کرد!
نوشته شده توسط ویروس، مورخ 9 اسفند 1383
* * * * * * * * *
" معرفی نرم افزار "
نرم افزار تقویم شمسی ( فارسی ) : این نرم افزار تقویم شمسی را بر روی عکس پس زمینه دسکتاپ ویندوز به نمایش گذاشته و به کاربر امکانات سفارشی کردن آن از جمله : تعیین موقعیت مکانی، رنگی و... تقویم را داده است و خلا تقویم فارسی در ویندوز کاربران فارسی زبان را جبران می کند. آخرین ورژن این نرم افزار 780KB است را می توانید دانلود کنید. دانلود این برنامه رایگان بوده و سازگار با ویندوز XP می باشد.
* * * * * * * * *
" یه کلیپ توپ، عالی "
برو بچ، یه کلیپ محشر و عالی " فانوسی " برام سند کرده بود، کلی حال کردم، لینکش رو برای بعضی ها گذاشته بودم، ولی دیدم حیفه بقیه نبینن، جون ِ شما یه چی میگم، یه چی می شنوی ( یعنی می خونی )، کلیپی بود ها!!!! ماه، خوشگل، ناز، باحال... هر چی بگم کم گفتم. از حالا گفته باشم، چی؟ وقتی می خوایی این کلیپ مامان رو نگاه کنی، هدفونت رو می ذاری تو گوشت، صداش هم تا آخر زیاد می کنی... فقط بگم اگه نبینی بد جوری از دستت می ره... از ما گفتن بود. اینم لینک کلیپ!
* * * * * * * * *
" یه داستان "
یه داستانی هست به اسم "وقتی مینا از خواب بیدار شد ". یه داستان 18 قسمتی که توصیه می کنم برین بخونین. شاید اولش به نظرتون بچه گونه بیاد، ولی اگه به عمق داستان نگاه کنی... بهتره دربارش حرفی نزنم، بهتره خودت بری بخونی.
* * * * * * * * *
خیلی ها این حرفها رو به خودشون می زنن..... کاش وجودش را داشتم....
* * * * * * * * *
" حرفهایی برای خودم "
چه بسیار حرفها که با خود می اندیشید برای گفتنشان! آن چنان بسیار بودند که توان گفتنش را در خود نمی دید... آنچنان دردناک که احساس می کرد با بیان حرفهایش همه را اندوهگین خواهد کرد... پس سکوت اختیار می کرد، ولی حال، چنان به خشم آمده است از درد... تویی که گویی حرف زدن باعث سبک شدن انسان می شود، وقتی حرف زدن باعث ناراحتی دیگران می شود، یا وقتی حرف زدن باعث داغون تر شدن آدم میشه؟! بازم باید حرف زد؟ بازم باید گفت؟ اگه با حرف زدن مشکلات حل شدنی بود، مسلما ً حرف زده می شد. و تویی که فکر می کنی سارا به دور خودش یه دنیای خاکستری کشیده، آره، شاید سارا دور خودش یه دنیای خاکستری می بینه، ولی سارا، مینا نیست که هر وقت خواست بیاد از این دنیا بیرون، شاید دلش نخواد به صدا کمک کنه! می فهمی چی می گم؟ شاید اصلا ً نخواد که دنیای خاکستری اطرافش رو نابود کنه؟! چون براش فرقی نداره! همه چی تموم شده است... گذشته ها بر نمی گرده... حتی اگه خودش بخواد... به نظر تو اگه دنیای نیستی ها رو تبدیل به دنیای هستی ها کنه، چه فایده ای می تونه براش داشته باشه؟ و تویی که میگی می خوام از احساست برام بگی شاید آروم بشی؟ فکر کردی که من چی باید از احساسم به تو بگم؟! شقایق؟ تو به این فکر کرده بودی من باید به تو چی بگم درباره احساسم؟ من چی می تونم بگم؟ وقتی نمی تونم احساسم رو تشریح کنم؟ وقتی حس می کنم با حرف زدن درباره احساس فقط خودم و تو رو، بیتا و از همه مهمتر « دوست » رو ناراحت می کنم، برا چی از احساسم بگم؟ برا چی حرف بزنم؟ "ع" تو که میگی حرف بزن، آروم میشی؟ برا چی؟ حرف بزنم، بعد پشیمون بشم از حرف زدنم؟ وقتی حرف زدن باعث ناراحتی میشه؟ وقتی باعث دوری بیشتر میشه؟ بهتره که گفته نشه؟! فایده ای هم نداره... حالا اگه باعث میشد که آدم آروم بشه، شاید! یه چیزی... ولی وقتی باعث میشه که آدم بیشتر اعصابش خورد بشه، وقتی دوباره بخواد فکر کنه! و تو "م"، چرا میگی با خاطرات زندگی نکنم؟ چرا؟ دلیلی هست؟ تو این دنیا دیگه چی برام مونده؟ تو می تونی بگی؟ "آ"، من مینا نیستم که بخوام به کمک صدا برم، من فرق دارم، آره من با بقیه فرق دارم... شاید "ع" تو بگی یعنی چی؟ بگی داری به خودت تلقین می کنی؟ نه من به خودم تلقین نمی کنم، فوقش هم تلقین کرده باشم... کار از کار گذشته... سارایی که یه عمر با پسرها بزرگ شده، تمام هم بازی های دوران بچگیش پسرها بودن، چه توقعی میره مثل یه دختر رفتار کنه، تا این که "دوست" اومد، باعث شد که سارا بفهمه اونم یه دختره، می تونه احساس داشته باشه، می تونه گریه کنه، می تونه دوست داشته باشه و دوست داشته بشه... ولی حالا که "دوست" رفته، سارا تو یه دنیایی دست و پا میزنه که خودش هم نمی دونه جی جوری باید از این دنیا خارج بشه، خودشم نمی دونه اصلا ً می خواد از این دنیا خارج بشه یا نه؟ نمی تونه تصمیم بگیره باید به کدوم دنیا برگرده، به دنیای قبل از دوست یا بعد از دوست؟ از وقتی دنیای بعد از دوست رو دیده، دلش نمی خواد به دنیای قبل از دوست برگرده، ولی حالا که دوست نیست، دنیای بعد از دوست رو هم نمی خواد... تو این برزخ وسط مونده و دست و پا میزنه... خودش هم هیچی نمی دونه... نمی تونه تصمیم بگیره... "م" چرا نباید با خاطرات بمونم؟ چرا؟ شاید خاطرات تو همین برزخ است، همین دنیای وسطی که دارم توش دست و پا می زنم؟! تو این طور فکر نمی کنی؟ "آ" تو فکر نمی کنی که من دارم تو دنیای دست و پا می زنم که طوفان شده، و با هر حرکت من، حتی سکوت و آرامش من، این طوفان قطع نمی شه؟!
تا به حال فکر کردین اگه جای سارا بودین باید چه احساسی می داشتین؟ بیتا؟ شقایق؟ تا به حال فکر کردین؟ دلم نمی خواد درباره این مطلب نظر بدین... نمی خوام... شقایق؟ چرا فکر می کنی تشریح احساسات می تونه به من کمک بکنه؟ چرا فکر می کنی؟ تا اونجایی که دارم می بینم همه چیز برای بیتا و تو داره آروم میشه... و این خیلی خوبه... بیتا و شقایق چقدر از زندگی شون رو از دست دادن؟ آره من خودخواهم که دارم به خودم فکر می کنم، می دونم! تو این بازی که شما راه انداختین به جز من، کدومتون بیشتر لطمه خوردین؟! ببین بزار بگم! بزار برا یه بار هم شده بگم! آره بگم، مگه چی میشه؟ دارم منفجر می شم، به اینجام رسیده... نمی تونم فریاد بزنم... دارم خفه میشم تو فریادی که در نمیاد... می دونم که میدونین، می دونم... ولی باید بگم، من همه چی رو از چشم شما دو تا می بینم ودیدم، همه چی رو... من به شما ها اعتماد داشتم... حالا چی؟ نمی دونم... چون چیز مهمی نیست که اعتماد احتیاج داشته باشه... چیزی نیست که احتیاج داشته باشم... درباره "دوست" حرف نزنین! شاید اون هم تقصیر داشته باشه... ولی من! من! من! و شاید هم من!!!! ولی این بازی رو کی شروع کرد؟ هیچ کدوم به من نگفتین! درسته؟ شما دوتا میگین "دوست"؟! می دونم! اگه دوست هم شروع کرده باشه این بازی رو، شما چرا ادامه دادین؟ میشه بدونم؟!! هزاران سوال بی جواب... مثل زالو افتاده تو تنم!؟ داره من و می خوره.... نمی خواستم بنویسم... ولی نوشتم... "آ" من مینا نیستم که بخوام از این دنیای خاکستری فرار کنم، حتی به خاطر کمک به صدا، می دونی، خودم هم نمی دونم... سارا فکر می کنه که برفها نباید به درون بیان، نباید آخرین شعله ها رو خاموش کنن، نباید... چون سارا دلیلی برای خاموشی این شعله ها نمی بینه... سارا هیچی نمی دونه... همیشه این سارا بوده که تو یه جمع اضافی بوده و هست... همیشه همین طور بوده، لا اقل سارا این طور فکر کرده... مگر غیر از این است؟ آره؟ فکر این که یه اضافی هستی بین یه جمع، همچین احساس خوبی نیست.... شایدم باز اشتباه فکر می کنم... شاید خودش خواسته تو جمع دیده نشه، نمی دونه، در عین حال که می خواد تو یه جمع دیده بشه، در عین حال دوست نداره که دیده بشه، در همون حالی که می خواد شناخته بشه، در همون اندازه هم می خواد ناشناس بمونه... سارا تو یه دنیایی دست و پا زده که خودش هم نمی دونه می خواد چی کار کنه؟! شاید فقط وقتی "دوست" اومد می تونست کمی تصمیم بگیره، ولی حالا بدتر از هر زمان دیگری داره دست و پا می زنه... در عین حال از یه چیزی تنفر داره، دلش اون چیز رو می خواد... در عین حال که دوست داره با بیتا و شقایق باشه، در عین حال می خواد با اونا نباشه... خیلی بده که آدم تو یه برزخ این چنینی دست و پا بزنه... و خودش ندونه میخواد از این برزخ بیاد بیرون یا نه؟ شاید باز نباید چیزی می نوشتم، نباید حرف می زدم... نمی دونم... حس این که نباید می نوشتم... در عین حال که میخوام بنویسم، در عین حال اصلا ً دوست ندارم بنویسم...
برزخ وحشتناکی است... بدون این که بدونی می خوایی فرار کنی یا نه؟ "م" خاطرات بخشی از وجود است، می تونی اینو درک کنی؟ می تونی درک کنی که خاطرات تنها چیزی است که شاید باعث موندن شده، گو این که نباید باشه؟! و حال چه اصراری بر نبود خاطرات می بینی من نمی دانم...
" حرفی نیست...
در سکوتم فریاد را نظاره کنید...
فریاد در گلو خشکیده است...
حرفی نیست...
چشمان بی فروغ
به دنبال کوچکترین روزنه رهایی...
زبان قاصر از بیان...
حرفی نیست... "
نه، حرفها بسیارند... ولی مرا یارای گفتن نیست... این چنین سخن گفتنم را به فراموشی بسپار...
تا به حال به این فکر کردی که ممکن است امید داشتن از ناامیدی برای سارا بدتر است؟ تا به حال فکر کردین که اگه سارا ناامید بود، اینجا نبود؟ تا به حال خودتون رو جای سارا گذاشتین؟ نه نذاشتین؟ من هم خودم رو جای کس دیگه ای نداشتم... درسته... نمیشه این کار رو کرد... پس چرا فکر می کنین میشه خیلی چیزها رو فراموش کرد؟ شاید این بازی رو فراموش کنین روزی، ولی من؟ به نظر شما، من هم می تونم همچین بازی رو فراموش کنم؟ می تونم؟ بازی که باعث نابودی همه چیز شد؟! شاید اگه نا امیدی در وجودم پر می زد این چنین دست و پا نمی زدم تو این برزخ، شاید که بیش از حد معقول امیدوارم؟! تا به حال به نوع امیدواری فکر کردین؟ در اوج ناامیدی سوسوی امیدی داری که هنوز تو رو سر پا نگه داشته؟ با این که می دونی هیچ فایده ای نداره این کورسوی امید! می دونی خیلی دردناک است وقتی می دونی امیدی که داری بر پایه ی یه ناامیدی بزرگ است... نمی تونم بیشتر از این شرح بدم، بلد نیستم... دیگه باید رفت، بهتر از سخن کوتاه شود، سخن کوتاه...
بدرود...
سارایی که همیشه بوده و نبوده، سارایی که وجودش مهم است و نیست... سارایی که خودشم نمیدونه چی است، کی است، چی کار می خواد بکنه؟!....
نوشته شده توسط ویروس – مورخ 5 اسفند 1383