-
زانو می زنند اما، عذرخواهی و جبران نه!
دوشنبه 30 آبان 1401 18:44
زانو می زنند اما، عذرخواهی و جبران نه! اینفانتینیو رئیس فیفا، ضمن اعتراض به ریاکاری اروپایی هاگفت: «من اروپایی هستم. من فکر می کنم به خاطر کاری که ما اروپایی ها در 3000 سال گذشته در سراسر جهان انجام داده ایم، باید برای 3000 سال آینده عذرخواهی کنیم. شاید مصداق کامل این سخنان، رژیم استعماری و فریبکار انگلیس باشد که اگر...
-
واژه چه میخواهد؟
دوشنبه 30 آبان 1401 18:00
واژه چه می خواهد؟ آن واژه که بر کاغذ نوشته درآمد باقی نیست آن واژه باید چون تندباری بر زمین ببارد ادامه یابد زندگی کند. به هیچ روی مهم نیست که ستایش بر لبه فنجانی بریزد اگر کلمات، روشنایی شوقی در شراب باشند. این واژه دیگرباره هجاهای گنگ ن می طلبد صخره دریایی چه چیز را تداعی خواهد کرد؟ یک خیابان واهی را. واژه هیچ ن...
-
غیبت بودن
یکشنبه 29 آبان 1401 18:00
غیبت بودن جایی که امواج بر صخره های بی قرار می شکنند بلوری نمکین می تپد در غنچه ای که تویی تویی که شکفته می شدی در دریایی که منم ای فانی جذاب که حتی مرگت شکوفه ای است بر غیبت بودم بر جاودان عدم. من، تو و عشق دستادست هم سکوت را تصویب می کنیم وقتی که دریا تندیس های همیشه اش را نابود می کند و موج های وحشی، شفافیت...
-
وقتی تو هستی
شنبه 28 آبان 1401 18:00
وقتی تو هستی رنگ چشمان تو آه، رنگ چشمان تو اگر حتی به رنگ ماه نبودند اگر حتی چونان بادی موافق در هفته کهربایی ام وجود ن می داشتی در این لحظه زرد که خزان از میان تن تاک ها بالا می رود من نیز چون تاکی تکیده بودم آه، ای عزیز ترین! وقتی تو هستی همه چیز هست- همه چیز از ماسه ها تا زمان از درخت تا باران تا تو هستی همه چیز...
-
با من بیا
جمعه 27 آبان 1401 18:00
با من بیا با من بیا! مگو کجا؟ تنها با من بیا! با من بیا تا درد، تا زخم با من بیا تا نشانت دهم عشقم را آغاز از کجاست. با من بیا با من بیا تا خونی که از لبم چکید تا خونی کز سکوتم تا مرگ. با من بیا تا دوباره به نوشداروی تو روئینه جانی تازه بگیرم. تا شرابی باشی که عشقی را سیراب می کند. با من بیا تا طعم آتش را دوباره...
-
چنان سیبی سرخ
پنجشنبه 26 آبان 1401 18:00
چنان سیبی سرخ چنان سیب سرخی در دست می فشارمت چنان سب سرخی که آب شیرین را از خاک می نوشد تو را می نوشم. در تملکم نیستی نه شبت نه هوایت و نه سپیده دمت نه من تو را با دست هایم محصور ن می کنم که بوی خوش تو متعلق به تمام سرزمین من است به تمام کاج های بلند سرزمین من. تنها، گاه گاه چنان سیب شرخی در دست می فشارمت چنان...
-
دورهی حذف کردن
چهارشنبه 25 آبان 1401 19:50
خب بهنظر میاد که دوباره به دورهای رسیدم که دوست دارم خیلی چیزها رو حذف کنم. یا از خیلی جاها خارج بشوم. از بین این همه گروه و کانالی که در تلگرام هستم، چهار تا رو از همون اول اعلام کردن، اگه خارج بشی، دیگه اجازهی ورود نداری. (البته اگه اکانت تلگرام حذف کنم ودوباره بیام، میشه. ولی فعلاً این کار امکانپذیر نیست. یه...
-
بعد از چند سال
چهارشنبه 25 آبان 1401 19:50
هممممم کی کرونا اومد؟ اسفند 98 بود؟ درسته؟ خب بهمن 98 آخرین باری بود که کتابخونه رفته بودم. کتاب تمدید کردم. بعد به خاطر کرونا تعطیل شد همه چی. نهایت فروردین 99 رفتم کتابخونه، و کتابهایی که دستم بود، تحویل نگهبانی دادم. و دیگه نرفتم... اعتبار کارت هم آبان 99 تمام میشد. و بالاخره امروز، بعد از چند سال، دوباره رفتم...
-
به یاد خواهی آورد
چهارشنبه 25 آبان 1401 18:00
به یاد خواهی آورد به یاد خواهی آورد روزی پرنده ای را خیس از عشق یا رایحه ای شیرین را و بازی رودخانه ای که قطره قطره با دستان تو عشق بازی می کند. به یاد خواهی آورد روزی هدیه ای را از زمین که چونان رسی طلائی رنگ یا چونان علفی در تو می زاید. به یاد خواهی آورد دسته گلی را که از حباب های دریایی با سنگی چیده خواهد شد آن...
-
نشانی
سهشنبه 24 آبان 1401 18:00
نشانی که بود آنکه نشانی ام را به تو داد که بود او؟ از کدامین راه؟ بگو! چگونه؟ از کجا برای تسخیر روح من آمده ای؟ منی که تلخ ترین بودم منی که الهه خشم با تاجی از تیغ و خار منی که خداوند تنهایی. که بود آنکه نشانی ام را به تو داد؟ چه کسی راهنمای تو بود؟ کدامین صخره، کدامین دود، کدامین آتشدان؟ زمین لرزید گیلاس های پایه دار...