-
ماجراهای سونیا (21)
جمعه 5 شهریور 1400 13:50
ماجراهای سونیا (21) دقیقا نمیدونم کدوم وسیله ها رو گذاشتم که اون مأموریت تمام شد. الان رفت مرحله ی سوم. دو تا مأموریت داره: یک - Have a Home Worth 200000$ - از قبل انجام شده دو - Own 30 Windows شوخی می کنی؟ برای خونه م 30 تا پنجره بگذارم؟ الان 14 تا داره. ایششش. عجب Aspiration اعصاب خورد کنی هست هاااا. خب برای این...
-
درد و مرض
جمعه 5 شهریور 1400 06:00
درد و مرض ایششش، حالا که دیگه می تونم پای راستم رو درست بگذارم زمین. درست راه بروم. لنگ نزنم، اون وقت، ساق ِ پای راست گرفته و درد می کنه. زانوی پای چپ هم درد می کنه. ران سمت راست هم وقتی میشینم یا دراز می کشم، درد می گیره. هیچ معلومه چه مرگم شده؟ همه ش دردهای اعصاب خورد کن دارم!
-
به یاد مانده (5)
جمعه 5 شهریور 1400 00:56
به یاد مانده (5) درب هال که بسته شد به پذیرایی برگشتم، بشقاب ها رو جمع کردم و به آشپزخونه بردم در جعبه شیرینی رو گذاشتم و اونرو هم به آشپزخانه بردم و گذاشتم روی میز. مامان و بابا بعد از یک خداحافظی طولانی بالاخره اومدن داخل خونه. مامان حسابی اخمهاش توو هم بود و اصلاً حرف نمی زد یک راست به طرف آشپزخونه رفت و قابلمه...
-
ماجراهای سونیا (20)
پنجشنبه 4 شهریور 1400 11:00
ماجراهای سونیا (20) کلوب رو استارت زدم. موفق شدم اون مرحله رو تمام کنم. این یکی مرحله دو تا مأموریت داره. یک - Be Good Friends with 5 Offspring دو - Became a Master Vampire - قبلا به این مرحله رسیدم. همممم، دقیقا باید چی کار کنه؟ منظورش این که با 5 تا خون آشام دوست بشه؟ بگذار ببینم چی جوریاس. بله. بله. با کد...
-
به یاد مانده (4)
پنجشنبه 4 شهریور 1400 00:55
به یاد مانده (4) مامان همین که از پله پیایین میرفت گفت: اون وقت میگم به عقلت شک کردم میگی چرا؟!! به دنبال مامان از پله ها پایین رفتم .با همدیگه وارد آشپزخانه شدیم مامان به غذای روی چراغ گاز سری زد و منم خودم رو مشغول چیدن میز شام کردم بابا هنوز در هال نشسته بود و روزنامه مطالعه میکرد.روزنامه رو روی میز وسط هال گذاشت و...
-
توضیحات من درباره ی انیمه ی Kuma Miko: Girl Meets Bear
چهارشنبه 3 شهریور 1400 13:00
توضیحات من درباره ی انیمه ی Kuma Miko: Girl Meets Bear بحث اینجاس، درسته ماچی خیلی دوست داره یه دختر شهری بشه. ولی اصلاً امکانش نیست. این بچه بینهایت، بینهایت خجالتی، توهمی، تنبل است. ذرهای توانایی کار کردن با لوازم برقی و اینا رو نداره. حتی نمیتونه از اجاق گاز استفاده بکنه، چون دکمه زیاد داره، سرش گیج میره. برای...
-
ماجراهای سونیا (19)
چهارشنبه 3 شهریور 1400 10:12
ماجراهای سونیا (19) میخوام خونه رو عوض کنم. این دفعه حتی زمین رو هم عوض می کنم. کجا بروم؟ زمینی که به سرزمین مخفی جادوگرها راه داره، فقط یه جای خالی داره. بروم اونجا؟ زمین های کنار دریا خطرناک هست واسه خون آشام ها. فرتی آتیش می گیرن. زمین مربوط به حیوانات جالبه. با توجه به این که اولین جایی بود که به ذهنم رسید، می روم...
-
پست های قدیمی
چهارشنبه 3 شهریور 1400 08:00
پست های قدیمی یه مقداری از پست های قدیمی رو گذاشتم وبلاگ. (در تاریخ های گذشته) باید گلچین شده بگذارم. قبلا روزی شونصد تا پست میگذاشتم. ولی الان نمی تونم همون شونصدتا رو بگذارم که. لااقل باید بخش اخبارش رو بی خیال بشم. بروم سراغ موارد دیگه :D می دونی، بیشتر نگران این هستم که دوباره وبلاگ فیلتر و بسته بشه. اون وقت این...
-
بهتر شده
چهارشنبه 3 شهریور 1400 01:15
بهتر شده میشه گفت در حال حاضر، وضع انگشت پام خیلی بهتر شده. ولی هنوز لنگ لنگان راه می روم. و کلی هم مواظب هستم که بهش فشار نیاد. کبودی هاش داره پخش میشه. هنوز شب ها موقع خواب می بندم انگشت ها رو که یه وقت نخوره جایی. هی روزگار...
-
به یاد مانده (3)
چهارشنبه 3 شهریور 1400 00:54
به یاد مانده (3) قسمت ششم آنقدر بی حس و خواب آلود شده بودم که به محض تماس سرم روی بالشت به خواب رفتم.فردا صبح که بیدار شدم تقریباً 9 بود بارون بند آمده بود و آسمون کم کم آفتابی میشه اما آفتابی بی حس و حال که فقط دل رو خوش / ساعت نزدیک 30 میکرد و نوید تمام شدن روزهای بارونی رو میداد. هنوز در گلوم احساس درد شدیدی داشتم...