-
پادشاه تاریکی ها
دوشنبه 17 مهر 1402 23:00
دروغ می گویند من ماه را گم نکرده ام. آنها که آینده را همچون صحرایی در جغرافیای سبز پیش بینی می کنند آنهایی که با زبان سرد شایعه می پراکنند هم آنهایند که تمامی گلبرگ های جهان را به قرنطینه بازجویی خواهند کرد. پری دریایی افسانه ای بود که رفت و من اکنون تمام مردم را دارم گرچه آنها کاغذ هایم را پیوسته می جوند و برای...
-
به شعر من خوش آمدی
یکشنبه 16 مهر 1402 23:00
نمک ابعاد بلورینش را به تو داد تا از جواهر تعبیری تازه به دست شود. دست هایت گویا در پگاهی میان بستر رودی زاده شدند تا مرا پاک کنند. حسادت، رنج می برد تا سپری شود و شعر من یکایک می غرد و می لولد تا بمیرد. تا می گویم عشق جهان، با تمام کبوتر هایش فرو می افتد و هر هجایی از من بهاری می شود بهاری که شکوفه می زاید و شکوفه ای...
-
توازن
شنبه 15 مهر 1402 23:00
ذهنی روشن ابلیسی توانا و ظهری کامل. ما آخرین بازماندگان عشقیم تنهای تنها دور از هذیان های شهر وحشی چونان خطی از زمان که منحنی پرواز فاخته ای را تصویر می کند. من و تو ما، سرانجام بهشتی ساختیم تا عشق در این میانه برهنه زندگی کند. تصمیمی سخت تر از اندیشه پتکی به فنجان هامان سرازیر شد تا آن دو جفت "ذهن و عشق" در...
-
زندگی
جمعه 14 مهر 1402 23:00
تیغ لیوانی شکسته و اشک آنها تمام روز را به سعادت انگبین رشک بردند. برج ها و دیوار ها چونان مزدوری آرامش پلک ها را می شکنند. اندوه، اوج می گیرد اندوه، افول می کند و زندگی در سایه افت و خیزی چنین معنی می شود. بی اندوه نه تولدی، نه سقفی هیچ اتفاقی نیست و ما مجبوریم لحاظش کنیم. فریادی از پسین دل هیچ کمکی به هیچ عشقی...
-
رقاصه
پنجشنبه 13 مهر 1402 23:00
- نان و عشق و شراب - نیاز های مرد و زنی که یکدیگر را طلب می کنند و زندگی در صلحی مدور آن چنان که آتشی خشن برای ساختن نوری، زبانه می کشد. درود بر دست های تو باد آنگاه که پر می کشند به سوی من که سپیدی شان آوازم و بوسه هاشان حیات من است. پاهایت رودی از تداوم چونان رقاصه ای که با جاروبی می آویزد. امروز در رگ هایم، خون تو...
-
وقتی تو آوازم می کنی
چهارشنبه 12 مهر 1402 23:00
وقتی تو می خوانی مرا وقتی تو آوازم می کنی صدایت لایه ای از دانه روز برمی دارد و پرندگان زمستانی هم آوایت می شوند. گوش دریا پر است از زنگ و زنجیر و زنجره از موج و اوج و حضیض و من پرم از تو وقتی تو آوازم می کنی. #شعر #پابلو_نرودا
-
بانوی کوهستان
سهشنبه 11 مهر 1402 23:00
خنده ات درختی است ترک خورده از تندری نقره ای تحفه از آسمان. خنده ات مولود سرزمینی است برف آگین که تا خورشید را آب می کند. آه ای بانوی کوهستان! ای آتشفشان شیلیایی! با خنده ات از میان تاریکی و شب تا روز و عسل برمی تابی و از میان درختان پرندگان را پر می دهی به سوی همیشه. #شعر #پابلو_نرودا
-
خنده تو
دوشنبه 10 مهر 1402 23:00
خنده ات چونان یکی شاهین از کوهی سنگی فرود آمد. آه دختر آسمان! در من رخنه کن که جهان با تلالوات خواهد شکافت. رخنه کن در من چونان ژاله ای، الماسی تا انفجار تو خورشید را نورانی کند و میخک ها در بدر مشتعل شوند. بگذار خنده ات چونان یکی شاهین فرود آید از کوهی به پایه ای که منم. #شعر #پابلو_نرودا
-
آی درد دارمممم
دوشنبه 10 مهر 1402 21:09
سلام. تیتر تابلو است دیگه... دوباره اوضاع فیزیکی داغونی دارم. بگذار از اول تعریف کنم. شنبه یی که گذشت، تا ساعت 3 خورده یی بامداد پشت سیستم بودم. ساعت 4 صبح رفتم بخوابم. تا 10:30 خواب و بیدار بودم. بعدازظهر هم رفتم کتابخانه. برگشتن پیاده برگشتم. ولی متأسفانه به خاطر کتونی خیلی بدی که دارم، کف پاهام خیلی درد می کرد....
-
به خاطر تو
یکشنبه 9 مهر 1402 23:00
و اکنون این امروز است دیروز رفت در هاله ای از غبار و چشم خواب آلود و فردا با جای پای سبز در راه است. عشق من! ای ارتعاش زمان بر پود نور هیچ کس نمی تواند رودخانه دست هایت را چشم هایت را بر من ببندد آنگاه که خواب آلوده اند. آسمان بال هایش را بر تو خواهد چید تا به بازوان مَنَت بسپارد. و من به خاطر تو و دریا و آسمان و زمان...