ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
غربت – مهدی سهیلی
روزگاری رفت و من در هر زمان – ...
آزمودم رنج "غربت" را بسی ...
درد "غربت" میگدازد روح را ...
جز "غریب" این را نمیداند کسی ...
هست غربت گونه گون در روزگار ...
محنت غربت بسی مرگ آور است ...
از هزاران غربت اندوه خیز – ...
غربت "بی همزبانی" بدتر است!
- مهدی سهیلی -
لحظهی بدرود! – مهدی سهیلی
ای امیدی که مرا غیر تو مقصود نبود
پیشِ بی تابیِ من، آمدنت زود نبود
*
تا که بیگانه به راز دل ما پی نبرد
کاش چشم من و چشم تو غم آلود نبود
*
یار شیرین لب من گفت به هنگام وداع:
«لحظهای تلختر از لحظهی بدرود نبود!»
- مهدی سهیلی –-
گلِ من گریه مکن!
گلِ من گریه مکن.
که در آئینهی اشک تو غم من پیداست
قطرهی اشک تو داند که: غم من دریاست.
گل من گریه مکن
سخن از اشک مخواه
که سکوتت گویاست
از نگه کردنت احوال تو را میدانم
دل غربت زده ات –
بینوایی تنهاست.
من و تو میدانیم
چه غمی در دل ماست.
*
گل من گریه مکن
اشک تو صاعقه است
تو به هر شعلهی چشمان ترم میسوزی
بیش از این گریه مکن
که بدین غمزدگی بیشترم میسوزی
من چو مرغ قفسم
تو در این کنج «قفس» بال و پرم میسوزی.
*
گل من گریه مکن!
که در آیینهی اشک تو، غم من پیداست،
قطرهی اشک تو داند که: غم من دریاست.
دل به امید ببند.
نا امیدی کفرست.
چشم ما بر فرداست.
ز تبسم مگریز.
دُر دندان تو در غنچهی لبها زیباست.
گل من گریه مکن.
- مهدی سهیلی –-