جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

این کتاب‌ها را خواندم




سیپتیموس هیپ - کتاب سوم - فیظیک - انجی سیج - مهرداد مهدویان - 583 صفحه - نشر افق

سیپتیموس هیپ - کتاب چهارم - جسط و جو - انجی سیج - مهرداد مهدویان - 636 صفحه - نشر افق

سیپتیموس هیپ - کتاب پنجم - سایرن خبیس - انجی سیج - مهرداد مهدویان - 637 صفحه - نشر افق

مدرسه افسانه‌ای خواهران گاوالدون – کتاب اول – سومن چینانی – ماندانا نوری – 330 صفحه – نشر باژ




روشن نشدن فِر




فِر گاز روشن نشد. 

زنگ زدیم خدمات پس از فروش.

هماهنگ کردن و اومدن.

فکر می‌کنی چی بود؟

داخل لوله‌ی گاز، کلونی مورچه درست شده بود.

توی لوله‌ی گاز زندگی می‌کنن.

گفت مبارزه با این مورچه‌ها هیچ راهی نداره. توی منطقه یک مورد شایع است.

به هر حال فِر درست شد.

ولی این حمله‌ی مورچه‌ها به خانه، یک سالی است که شروع شده.

خیلی اعصاب خوردکن است.

حتی داخل کتری برقی برای خودشان شنا می‌کنن.

یا نمی‌دانم چگونه از درب بسته‌ی شیشه رد میشن و وارد ظرف کافی.میت میشن و...

حتی از لای زرورق بیسکوییت رد میشن و وارد میشن.

کار ما هم در طول شبانه روز، شده مورچه کشتن با مخلوط «آب و صابون مایع» یا «آب و مایع ظرفشویی».




باز یک مرگم شده است




معلوم نیست چی شده است. 

هوس کردم بروم کلاس شطرنج.

هوس کردم بروم دوره‌ی حسابداری.

هوس کردم بروم خوشنویسی با خودکار.

هوس کردم بروم کلاس و مدرک ICDL بگیرم.

هوس کردم بروم کلاس فتوشاپ.


آخه حسابداری؟ من که علاقه ندارم. کار هم خیلی وقته اصلاً دنبالش نیستم. 

فتوشاپ و آی.سی.دی.ال هم می‌خواهم چی کار؟ 

فقط می‌ماند شطرنج و خوشنویسی. 

که البته خوشنویسی با خودکار، یک دوره رفته بودم.

شطرنج هم تا یک حدی، حرکت مهره‌ها را بلد هستم.


واقعاً خوب است این موارد همه یک هوس زودگذر است. 




سال آینده



در راستای جوگیر شدن دانشگاه، زد به سرم که کنکور شرکت کنم برای سال آینده.

هممممم، ولی خب مشکلات بزرگی سرراه است.

من همه‌ی کتاب‌ها، جزوه‌ها و هر چیزی که مربوط به دوران دبیرستان، کنکور، کاردانی و کارشناسی بود، سال گذشته انداختم برای بازیافت. و الان هیچ چیزی ندارم برای خواندن.

در ضمن، همه مطالب از ذهنم پاک شده. هیچ موردی یادم نیست. 

خب خیلی سال گذشته از دوران مدرسه و دانشگاه.

باز هم خوب است این هوس‌ها نصفه شب و مواقع تعطیل سراغم می‌آید که همان موقع نمی‌توانم انجام بدهم.

این قضیه هم یک هوس چند ساعته بود.




جوگیر شدن



سه‌شنبه شب یک مقداری جوگیر شده بودم. رفتم سایت سنجش، این راهنمای مربوط به رشته‌های بدون آزمون را دانلود کردم. 

بیشترش (یا بهتره بگم همه‌اش) پیام نور بود. غیرانتفاعی خیلی کم بود. آزاد و علمی-کاربردی هم داخلش نداشت.

یک هویی به سرم زده بود، که این بدون آزمون را ثبت نام کنم.

خب قضیه کنسل شد. فقط یک هوس زودگذر بود. بحث هزینه‌ی ثبت نام و... به کنار.

1ـ اصلاً چه رشته‌ای؟ مهندسی؟ من که همه چیز یادم رفته. حتی مشتق یادم نمیاد. چه برسه به موارد دیگه. زبان ایتالیایی هم تجربه داشتم، فقط یک ترم رفته بودم و انصراف داده بودم. فقط می‌موند زبان و ادبیات فارسی... 

در کل وقتی برای فکر کردن ندارم. زمان محدود است. تا 18 شهریور وقت است. 

2ـ بر فرض محال ثبت نام کنم و قبول هم بشوم، با این وضعیت فیزیکی من، درس‌های تربیت بدنی را چی کار کنم؟ 

3ـ چهار سال؟ من اعصابم می‌کشه؟ من که به درس خواندن علاقه ندارم. این هم نیست که مدرک دانشگاه نداشته باشم.

در کل بیا فرض کنیم یک هوس زودگذر بود. 

البته بماند که داشتم در مورد لوازم التحریر و این موارد فکر می‌کردم :D





جواب ام.آر.آی


بالاخره جواب ام.آر.آی رو گرفتیم. فقط باید برویم دکتر نشان بدهیم.

دو مورد بود:
- A ganglion cyst measured 11 mm at dorsal aspect of wrist joint.
- Evidence of anterior dislocation of flexor carpi ulnaris tendon.

ترجمه بینگ:
- یک کیست گانگلیونی 11 میلی متر در سمت پشتی مفصل مچ دست اندازه گیری شد.
- شواهدی از دررفتگی قدامی تاندون فلکسور کارپی اولناریس.

خب کیست را که خود دکتر، همون اول گفت. ولی این دررفتگی جدید است.



Gionnyscandal, Giulia Jean - Per Sempre



https://www.youtube.com/watch?v=5NIFi4ER-Ak 


Gionnyscandal, Giulia Jean - Per Sempre



Artista: Gionnyscandal

Album: EMO

Pubblicazione: 2018

Genere: Hip-hop/ Rap



Gionnyscandal, Giulia Jean - Per Sempre

...


Ti ho insegnato a far l'amore

Tu m'hai insegnato ad amare

Ma non l'ho ancora imparato

Quindi devo ripassare

Vorrei abbracciarti fino a farti male

E ti vorrei chiamare

Ma prima ti vorrei mancare

E quante volte te lo devo dire

Che non devi piangere

E che il tuo viso proprio non è un posto per le lacrime?

E c'è una cosa che ancora non sai

Eri il più bello di tutti i miei guai


بهت عشق ورزیدن رو یاد دادم اما تو به من عاشق موندن رو یاد دادی اما هنوزم یادش نگرفتم پس باید دوباره مرورش کنم

دلم میخواد انقد محکم بغلت کنم که خسته بشی

و دلم میخواد بهت زنگ بزنم اما قبلش می خوام که دلت برام تنگ بشه

چند بار باید برات بگم که نباید گریه کنی و صورتت نباید جای اشک ها باشه

و یه چیزی هم هست که هنوز نمی دونی و اون اینه که بین همه دردسرهام تو زیباترین بودی



Vorrei guardarti di nuovo negli occhi

E chiederti se a noi tu ci pensi ancora

Ma non fa niente

E nel incontrarmi nel mondo dei sogni

E dirmi che saremo una cosa sola

Per sempre

Vorrei vederti e chiederti perché

Dopo tutto questo tempo parlo ancora di te

Quando mi torna in mente

Il tuo per sempre

E quello che prometti e poi non lo fai mai

Ho capito che alla fine non tornerai

E che non vale niente

Il tuo per sempre


دلم میخواد دوباره توی چشمهات نگاه کنم و ازت بپرسم که هنوزم به ما فکر می کنی؟ اما هیچ فایده ای نداره

و میخوام تا توی ملاقاتت با من تو دنیای رویاهامون بهم بگی که ما برای همیشه تک خواهیم بود

دلم میخواد ببینمت و ازت بپرسم چرا بعد از این همه مدت هنوزم از تو حرف می زنم؟

وقتی که یادت برای همیشه به ذهنم برمی گرده و تمام اون چیزایی که قولشونو دادی ولی هیچوقت عمل نکردی

اما فهمیدم که دیگه برنمی گردی و یادت ارزشی نداره



Ogni ricordo che c'ho in mente vorrei fosse anche il mio

Ogni foto in cui sorride avrei voluta farla io

E sei la mia eroina, mi hai salvato la vita

Perché il tuo profumo è la mia droga preferita

E se insisto è perché

Avrei fatto per te

Tutto quello che nessuno ha mai fatto per me

E c'è una cosa che ancora non sai

Eri il più bello di tutti i miei guai


هر خاطره ای که توی ذهنم دارم رو میخوام که مال من هم باشه

هر عکسی که اون توش لبخند میزنه رو دلم میخواست که خودم می گرفتمش

تو برای من مثل هروئین می مونی و زندگیمو نجات دادی چونکه عطرت، مواد مخدر مورد علاقه منه :)))

و اگه اصرار کنم دلیلش اینه که هر اون چیزی رو که هیچکس برام انجام نداد رو برای تو انجام دادم

و یه چیزی هم هست که هنوز نمی دونی و اون اینه که بین همه دردسرهام تو زیباترین بودی



Vorrei guardarti di nuovo negli occhi

E chiederti se a noi tu ci pensi ancora

Ma non fa niente

E nel incontrarmi nel mondo dei sogni

E dirmi che saremo una cosa sola

Per sempre

Vorrei vederti e chiederti perché

Dopo tutto questo tempo parlo ancora di te

Quando mi torna in mente

Il tuo per sempre

E quello che prometti e poi non lo fai mai

Ho capito che alla fine non tornerai

E che non vale niente

Il tuo per sempre, no


دلم میخواد دوباره توی چشمهات نگاه کنم و ازت بپرسم که هنوزم به ما فکر می کنی؟ اما هیچ فایده ای نداره

و میخوام تا توی ملاقاتت با من تو دنیای رویاهامون بهم بگی که ما برای همیشه تک خواهیم بود

دلم میخواد ببینمت و ازت بپرسم چرا بعد از این همه مدت هنوزم از تو حرف می زنم؟

وقتی که یادت برای همیشه به ذهنم برمی گرده و تمام اون چیزایی که قولشونو دادی ولی هیچوقت عمل نکردی

اما فهمیدم که دیگه برنمی گردی و یادت ارزشی نداره



Ti prometto che anche se non tornerai

Io ti aspetto lo stesso

Vorrei vederti e chiederti perché

Dopo tutto questo tempo parlo ancora di te

Quando mi torna in mente

Il tuo per sempre

E quello che prometti e poi non lo fai mai

Ho capito che alla fine non tornerai

E che non vale niente

Il tuo per sempre, no


بهت قول دادم که حتی اگه برنگردی من باز هم منتظرت می مونم

دلم میخواد دوباره توی چشمهات نگاه کنم و ازت بپرسم که هنوزم به ما فکر می کنی؟ اما هیچ فایده ای نداره

و میخوام تا توی ملاقاتت با من تو دنیای رویاهامون بهم بگی که ما برای همیشه تک خواهیم بود

دلم میخواد ببینمت و ازت بپرسم چرا بعد از این همه مدت هنوزم از تو حرف می زنم؟

وقتی که یادت برای همیشه به ذهنم برمی گرده و تمام اون چیزایی که قولشونو دادی ولی هیچوقت عمل نکردی

اما فهمیدم که دیگه برنمی گردی و یادت ارزشی نداره




مترجم: Arman  // منبع: @canzoni_memorabili


#Lyrics





Josh Groban - Per Te



https://www.youtube.com/watch?v=9aAUtMuVyDw


Josh Groban - Per Te


Artista: Josh Groban

Album: Closer

Pubblicazione: 2003

Genere: Pop


Josh Groban - Per Te

...


Sento nell'aria il profume di te

Piccoli sogni vissuti con me

Ora lo so

Non voglio perderti

Quella dolcezza cosi senza età

La tua bellezza rivali non ha

Il cuore mio vuole soltanto te


عطر تو را در هوا حس می کنم

رویاهای کوچکی با من زندگی کرده اند

اما حالا می دانم

که نمی خواهم از دستت بدهم

آن شیرینی همچنان بی انتهاست

و زیبایی تو همتایی ندارد

قلب من تنها تو را می خواهد


Per te, per te vivrò

L'amore vincerà

Con te, con te avrò

Mille giorni di felicità

Mille notti di serenità

Farò quello che mi chiederai

Andrò sempre dovunque tu andrai

Darò tutto l'amore che ho per te


برای تو، برای تو زندگی خواهم کرد

و عشق پیروز خواهد شد

با تو، با تو خواهم داشت

هزاران روز سرشار از خوشبختی

و هزاران شب پر سرور

هر آنچه از من بخواهی را انجام می دهم

و به هر کجا روی، می روم

و همه عشقی که دارم را برای تو خواهم داد



Dimmi che tu già il futuro lo sai

Dimmi che questo non finirà mai

Senza di te non voglio esistere

Per te, per te vivrò l'amore vincerà

Con te, con te avrò

Mille giorni di felicità

Mille notti di serenità

Farò quello che mi chiederai

Andrò sempre dovunque tu andrai

Darò tutto l'amore che ho

Per te


به من بگو که آینده را می دانی

به من بگو که این هیچگاه تمام نمی شود

بدون تو نمی خواهم وجود داشته باشم

برای تو، برای تو زندگی خواهم کرد و عشق پیروز خواهد شد

با تو، با تو خواهم داشت 

هزاران روز سرشار از خوشبختی 

و هزاران شب پر سرور

هر آنچه که بخواهی را انجام می دهم

به هرکجا که بروی خواهم رفت

تمام عشقی که دارم را برای تو می دهم



Non devo dirtelo ormai già lo sai

Che morirei senza di te

per te, per te vivrò

L'amore vincerà

Con te, con te farò

Tutto quello che mi chiederai

Andrò sempre dovunque tu andrai

Darò tutto l'amore che ho

Per te


دیگر نیازی به گفتن نیست چون تو این را می دانی که بدون تو می میرم

بخاطر تو، بخاطر تو زندگی خواهم کرد

و عشق پیروز خواهد شد 

با تو، با تو انجام خواهم داد

هر آنچه که از من بخواهی

به هرکجا که بروی خواهم رفت 

و تمام عشقی که دارم را به تو می دهم


مترجم: Arman // منبع: @canzoni_memorabili


#Lyrics



Syria - Odiare


https://www.youtube.com/watch?v=FEyvN2d3aJ8


Syria - Odiare


Artista: Syria

Album: Singolo

Pubblicazione: 2014

Genere: Elettropop/ Dance


Syria - Odiare

...

Le quattro del mattino le foto scorrono

e le tue pose allegre false si ripetono

io ti ingradisco gli occhi

vorrei capire

se tu abbia smesso mai un secondo di mentire

cerco in ogni sfumatura del tuo sguardo

per salvare anche soltanto il tuo ricordo


ساعت چهار صبحه، تصاویر از جلوی چشمم با سرعت رد میشن و ژست های الکی خوش تو خودشونو تکرار می کنن

روی چشمهات زوم می کنم چون میخوام بفهمم که تاحالا شده حتی برای ثانیه ای دروغ نگفته باشی؟

تمام جزییات نگاهت رو می گردم تا فقط یاد تو رو به خاطر بسپرم


e non mi resta altro

che odiare

per riuscire a sopportare

le vampate di dolore

nel vederti allontanare

e odiare per non farmi massacrare

ed ammettere l'errore

di aver speso troppo amore

che non potrà più tornare


 و هیچی برام باقی نمی مونه جز نفرت

چون باهاش می تونم درد رو تحمل کنم و ببینم که داری دور میشی

و انقدر حس تنفر داشته باشم تا خودمو به کشتن ندم

و این اشتباه رو قبول کنم که زیادی عشق دادم و دیگه نمیشه برش گردوند


il tuo mondo si nasconde

dentro ad un telefono

insieme alle tue insicurezze

che distruggono

ogni tua relazione

ogni tua storia

come ha distrutto me in ansia e dare in aria

ogni volta che tu esci dalla stanza

e mi lasci questo senso di impotenza


دنیای تو خودشو توی یه تلفن مخفی کرده که همراه با تزلزلت تمام چیزایی که بهت مربوطن و تمام داستان هات رو از بین می بره

همونطوری که هر بار با ترک کردن اتاق و رها کردنم با این حس ناتوانی، منو با استرس دادن نابودم کردی و به باد دادی


e non mi resta altro

che odiare

per riuscire a sopportare

le vampate di dolore

nel vederti allontanare

e odiare per non farmi massacrare

ed ammettere l'errore

di aver speso troppo amore

che non potrà più tornare


 و هیچی برام باقی نمی مونه جز نفرت

چون باهاش می تونم درد رو تحمل کنم و ببینم که داری دور میشی

و انقدر حس تنفر داشته باشم تا خودمو به کشتن ندم

و این اشتباه رو قبول کنم که زیادی عشق دادم و دیگه نمیشه برش گردوند


Le cinque del mattino le foto scorrono

e le tue pose false colte si ripetono

io ti ingrandisco gli occhi vorrei morire

capisco che non ti potrò mai perdonare


ساعت پنج صبحه، تصاویر از جلوی چشمم با سرعت رد میشن و ژست های الکی روشنفکرانه تو خودشونو تکرار می کنن

وقتی روی چشمهات زوم می کنم میخوام بمیرم

چون می فهمم که هیچوقت نمی تونم ببخشمت


ma odiare

per riuscire a sopportare

le vampate di dolore

nel vederti allontanare

e odiare per non farmi massacrare

ed ammettere l'errore di aver speso troppo amore

che non potrà più tornare

odiare


 ولی نفرت هست

چون باهاش می تونم درد رو تحمل کنم و ببینم که داری دور میشی

و انقدر حس تنفر دارم تا خودمو به کشتن ندم

و این اشتباه رو قبول کنم که زیادی عشق دادم و دیگه نمیشه برش گردوند



مترجم: Arman // منبع: @canzoni_memorabili

#Lyrics #Italian #Music





Marco Mengoni - Ti Ho Voluto Bene Veramente



https://www.youtube.com/watch?v=udq2rAUJtgk


Marco Mengoni - Ti Ho Voluto Bene Veramente


Ti Ho Voluto Bene Veramente

Artista: Marco Mengoni

Album: Le Cose Che Non Ho

Pubblicazione: 2015

Genere: Pop



Così sono partito per un lungo viaggio

Lontano dagli errori e dagli sbagli che ho commesso


این چنین شد که برای یک سفر طولانی راه افتادم

به دور از خطاها و اشتباهاتی که مرتکب شده بودم



Ho visitato luoghi per non doverti rivedere

E più mi allontanavo e più sentivo di star bene


به جاهایی رفتم تا مجبور نباشم دوباره ببینمت

و هر چه دورتر می شدم حس بهتری داشتم


E nevicava molto però io camminavo

A volte ho acceso un fuoco per il freddo e ti pensavo


و با اینکه برف سنگینی می بارید همچنان به راهم ادامه می دادم

گاهی بخاطر سرما آتشی روشن می کردم و به تو فکر می کردم



Sognando ad occhi aperti sul ponte di un traghetto

Credevo di vedere dentro il mare il tuo riflesso


با چشمان باز روی عرشه کشتی می خوابیدم

باور داشتم که اگر درون دریا را نگاه کنم انعکاس تو را می بینم


Le luci dentro al porto sembravano lontane

Ed io che mi sentivo felice di approdare


نورهای بندر به نظر دور می آمدند

و من خوشحال از اینکه دوباره به خشکی برمی گردم



E mi cambiava il volto, la barba mi cresceva

Trascorsi giorni interi senza dire una parola

E quanto avrei voluto in quell'istante che ci fossi


چهره ام تغییر می کرد و ریش هایم بلند می شدند

و روزها بدون اینکه کلمه ای بگویم می گذشتند

و در آن لحظه می خواستم که تو می بودی


Perché ti voglio bene veramente

E non esiste un luogo dove non mi torni in mente


چون تو را واقعا دوست دارم

و جایی در دنیا نیست که به ذهنم برنگردی



Avrei voluto averti veramente e non sentirmi dire che non posso farci niente


واقعا می خواستم تو را داشته باشم و دیگر حس ناتوانی نداشته باشم


Avrei trovato molte più risposte, se avessi chiesto a te ma non fa niente

Non posso farlo ora che sei così lontana


اگر از تو می پرسیدم جوابهای بیشتری را پیدا کرده بودم، اما دیگر مهم نیست

حالا که از من اینچنین دوری دیگر نمی توانم کاری کنم



Mi sentirei di dirti che il viaggio cambia un uomo

E il punto di partenza sembra ormai così lontano


همیشه از من می شنیدی که سفر مرد را عوض می کند

و نقطه شروع به نظر خیلی دور می آید


La meta non è un posto, ma è quello che proviamo e non sappiamo dove nè quando ci arriviamo


اما هدف یک مکان نیست بلکه آنچه برایش تلاش می کنیم و نمی دانیم کجا به آن می رسیم است



Trascorsi giorni interi senza dire una parola credevo che fossi davvero lontana


و روزها بدون اینکه کلمه ای بگویم می گذشتند چون باور داشتم که واقعا از من دوری


Sapessimo prima di quando partiamo che il senso del viaggio é la meta e il richiamo


ای کاش قبل از رفتن می دانستیم که معنی سفر هدفی است که جستجو می کنیم


Perché ti voglio bene veramente e non esiste un luogo dove non mi torni in mente


چون تو را واقعا دوست دارم و جایی در دنیا نیست که به ذهنم برنگردی


Avrei voluto averti veramente e non sentirmi dire che non posso farci niente


دلم می خواست که تو را داشتم و دیگر حس ناتوانی نکنم



Avrei trovato molte piú risposte se avessi chiesto a te ma non fa niente


اگر از تو می پرسیدم جوابهای بیشتری را پیدا کرده بودم اما دیگر مهم نیست


Non posso farlo ora che sei cosí lontana non posso farlo ora


حالا دیگر کاری از دستم برنمی آید چون تو اینچنین از من دوری


ترجمه:// Khatereh Safajoo  منبع: کانال @canzoni_memorabili






Toto Cutugno - L'italiano





https://www.youtube.com/watch?v=syc78JzHGTs



Toto Cutugno - L'italiano


Artista: Toto Cutugno

Album: L'italiano

Pubblicazione: 1983

Genere: Pop



Lasciatemi cantare

con la chitarra in mano

lasciatemi cantare

sono un italiano


بگذارید آواز بخوانم

با گیتاری در دست

بگذارید آواز بخوانم

من یک ایتالیایی هستم


Buongiorno Italia gli spaghetti al dente

e un partigiano come Presidente

con l'autoradio sempre nella mano destra

e un canarino sopra la finestra


روز بخیر ایتالیا،اسپاگتی خوش مزه( اسپاگتی ال دنته به نوعی از پختن اسپاگتی میگویند که کمی خام است و زیر دندان صدا می دهد)

و یک پارتیزان بجای رئیس جمهور

با رادیویی همیشه در دست راست

و یک قناری بالای پنجره



Buongiorno Italia con i tuoi artisti

con troppa America sui manifesti

con le canzoni con amore

con il cuore

con più donne sempre meno suore


روز بخیر ایتالیا با هنرمندانت

با کلی پرچم های آمریکا روی پوستر ها

با آهنگ های با عشق

با قلب مهربان

با زنهای بیشتر و خواهران روحانی کمتر



Buongiorno Italia

buongiorno Maria

con gli occhi pieni di malinconia

buongiorno Dio

lo sai che ci sono anch'io


روز بخیر ایتالیا

روز بخیر مریم مقدس

با چشمانی پر از سودا

روز بخیر خدا

می دانی که من هم اینجا هستم



Lasciatemi cantare

con la chitarra in mano

lasciatemi cantare

una canzone piano piano

lasciatemi cantare

perché ne sono fiero

sono un italiano

un italiano vero


بگذارید آواز بخوانم

با گیتاری در دستم

بگذارید بخوانم

یک آهنگ را آرام آرام

بگذارید آواز بخوانم

زیرا افتخار میکنم

که ایتالیایی هستم

یک ایتالیایی واقعی



Buongiorno Italia che non si spaventa

e con la crema da barba alla menta

con un vestito gessato sul blu

e la moviola la domenica in tivù

Buongiorno Italia col caffè ristretto

le calze nuove nel primo cassetto

con la bandiera in tintoria

e una 600 giù di carrozzeria


روز بخیر ایتالیایی که نمی ترسد

و با کرم اصلاح صورت نعنایی

با یک لباس راه راه آبی

و با موویولا (اولین دستگاهی که با آن فیلم را ویرایش می کردند) یکشنبه ها در تلویزیون

روز بخیر ایتالیا با شات قهوه تلخ

با جوراب های تازه در کشوی اول

با پرچم رنگ شده

و یک فیات 600 صافکاری شده



Buongiorno Italia

buongiorno Maria

con gli occhi pieni di malinconia

buongiorno Dio

lo sai che ci sono anch'io


روز بخیر ایتالیا

روز بخیر مریم مقدس

با چشمانی پر از سودا

روز بخیر خدا

می دانی که من هم اینجا هستم



Lasciatemi cantare

con la chitarra in mano

lasciatemi cantare

una canzone piano piano

lasciatemi cantare

perché ne sono fiero

sono un italiano

un italiano vero (×2)


بگذارید آواز بخوانم

با گیتاری دردستم

بگذارید بخوانم

یک آهنگ را آرام آرام

بگذارید آواز بخوانم

زیرا افتخار میکنم

که ایتالیایی هستم

یک ایتالیایی واقعی



مترجم: Felicità // منبع: @canzoni_memorabili







E.STA.A.TE - Laura Pausini




https://www.youtube.com/watch?v=wM0uoTQmOdI



E.STA.A.TE - Laura Pausini


Artista: Laura Pausini

Album: Fatti Sentire

Pubblicazione: 2018


...

L’altra metà della verità

Non l’hai provata mai

Ma quello che conta e che conterà

Ora lo sentirai


اون روی دیگه حقیقتو هیچوقت حس نکردی

اما اون چیزی که مهمه و مهم خواهد بود رو الان می شنوی



Per questo viaggio non serve avere

Né scuse né perché

Fai entrare il vento nelle tue vele

Tutto verrà da sé


برای این سفر داشتن عذر و بهانه به درد نمی خوره

بذار باد به بادبانهات بوزه و بعد همه چیز عین قبل میشه



L’estate sei tu

È bella da vivere

C'è molto di più

Del mare davanti a te


تابستون تویی

برای زندگی کردن زیباست

و پیش روی تو دریای بیشتری هست



Segui la forza della corrente

Dove ti porterà

Sentila invadere la tua mente

Come elettricità


به دنبال قدرت موج برو

به همونجایی که تو رو می بره

حسش کن که چطور عین الکتریسیته به ذهنت یورش می بره



L’estate sei tu

È bella da vivere

C'è molto di più

C’è un mare incredibile


تابستون تویی

برای زندگی کردن زیباست

و پیش روی تو دریای بی کرانی هست



Tocca a te cominciare inseguendo la luce

Il ghiaccio si scioglie e ti toglie la sete

Ed è già estate

Ed è già estate

La voglia di notti infinite sta a te


همه چیز بستگی به شروع تو داره تا به دنبال نور بری

یخ ها آب میشن و تشنگی تو رو برطرف می کنن

این تابستونه و خواستن شبهای بی پایان به اراده توئه



Stai qui

Dipende tutto da noi

Dai nostri limiti

(Limiti)

Imprevedibile

(Imprevedibile)


همینجا بمون

همه چیز به ما بستگی داره

به همه محدودیتهامون

و غیرقابل پیش‌بینیه



Ed è già estate

Ed è già estate

(Il ghiaccio si scioglie e ti toglie la sete)

Adesso seguimi

Adesso credimi

(Credimi)


تابستان شده

یخ ها آب میشن و تشنگی تو رو برطرف می کنن

پس به دنبالم بیا

منو باورم کن



L’estate sei tu

È bella da vivere

C'è molto di più

C’è un mare incredibile


تابستون تویی

برای زندگی کردن زیباست

و چیزهای بیشتری هم هست

یه دریای بی کران هست



Tocca a te cominciare inseguendo la luce

Il ghiaccio si scioglie e ti toglie la sete

Ed è già estate

Ed è già estate

Il gelo avrà notti infinite

(E sta a te)


همه چیز بستگی به شروع تو داره تا به دنبال نور بری

یخ ها آب میشن و تشنگی تو رو برطرف می کنن

این تابستونه و یخ شبهای بی پایانی داره



L’estate sei tu

(E sta a te)

È bella da vivere

C'è molto di più

(E sta a te, e sta a te)

C’è un mare incredibile


تابستون تویی

برای زندگی کردن زیباست

و چیزهای بیشتری هم هست

یه دریای بی کران هست



Ed è già estate

Ed è già estate

Comincia inseguendo la luce

Sta a te


دیگه تابستون شده

پس به دنبال نور برو چون همه چیز به اراده تو بستگی داره



#Lyrics #Italian

Tradotto da Arman // Source: @canzoni_memorabili





Senza Parole - Il Divo



https://www.youtube.com/watch?v=Pfu9xsmEcZM


Senza Parole - Il Divo


Artista: Il Divo

Album: Wicked Game

Pubblicazione: 2011

Genere: Pop/ Classico


...

Come stai?

Dove vai?

Qualcosa che non va?

Già lo so

Non vuoi dirmelo

Ma hai già deciso che vai via


در چه حالی؟

به کجا می روی؟

مشکلی برایت پیش آمده؟

حالا این را می دانم

که نمی خواهی به من بگویی

اما تصمیمت را گرفته ای که بروی



Senza parole

Senza guardare mai

Senza parole

Senza una lacrima

Addio


بدون گفتن حتی کلمه ای

بدون اینکه به پشت سرت نگاه کنی

بدون هیچ حرفی

و بدون هیچ اشکی

بدرود می گویی



Spiegami

Chi c’è vicino a te? (Chi c’è vicino a te)

Ti dirà

Quanto ti amerà (Quanto ti amerà)

Lo sa che un giorno tu andrai via


به من بگو

چه کسی در کنار تو است

و به تو می گوید که چقدر دوستت دارد

اما می داند که تو نیز روزی از کنارش خواهی رفت



Senza parole

Senza guardare mai

Senza parole

Senza una lacrima

Vedrai vedrai (fa male ma vedrai che passerà)

Capirai (un giorno che anche tu t'innamorerai)

Qualcuno ti dirà

Addio


بدون گفتن حتی کلمه ای

بدون اینکه به پشت سرت نگاه کنی

بدون هیچ حرفی

و بدون هیچ اشکی

خواهی دید، خواهی دید (به تو زخم می زند اما خواهی دید که می گذرد)

خواهی فهمید (روزی می رسد که تو نیز عاشق می شوی)

و کسی هم با تو خداحافظی خواهد کرد



Non voltarti se vai via

Senza parole (Senza parole)

Senza guardare mai (Senza guardare mai)

Senza parole (Senza rimpianti no)

Senza una lacrima

Senza di te

Addio


اگر از کنار من می روی دیگر برنگرد

بدون گفتن حتی کلمه ای

بدون اینکه به پشت سرت نگاه کنی

بدون هیچ حرفی (بدون هیچ حسرتی)

و بدون هیچ اشکی

بدون تو

بدرود می گویم



#Lyrics #Italian

Tradotto da Arman // Source: @canzoni_memorabili






L'amore Che Conosco - Tony Maiello



https://www.youtube.com/watch?v=h4JMk9v56IE



L'amore Che Conosco - Tony Maiello


L'amore Che Conosco

Artista: Tony Maiello

Album: Spettacolo

Pubblicazione: 2018


...

Io non lo so che cosa succede

L'amore di questi anni non si vive ma si scrive

sui muri abbandonati delle città

o dentro le canzoni delle popstar


نمیدونم چه اتفاقی افتاده

عشق این سالها زندگی نمیکنه ،ولی روی دیوارهای رها شده شهر یا توی ترانه های پاپ استارها نوشته میشه


Io non lo so cosa succede

L'amore in questi giorni ha il tuo profumo, il tuo nome

Un bacio alla stazione prima di partire

Fare l'amore a casa mentre fuori piove


من نمیدونم چه اتفاقی افتاده

عشق این روزها بوی تورو داره، اسم تورو

یه بوسه تو ایستگاه قبل از حرکت کردن

و تو خونه عشق بازی کردن در حالیکه بیرون بارون میباره


Balliamo insieme sotto questa luna

Perché la notte non mi fa paura

quando ogni giorno ricomincia da te


باهم زیر این ماه میرقصیم

چونکه شب منو نمی ترسونه

وقتیکه هر روز دوباره از تو شروع میشه


Con il tuo cuore addosso, che mi sveglia la notte

Che lega le mani e ci tiene forte con un filo doppio

L'amore che conosco


با قلب تو، که شب منو بیدار میکنه

و با دستهامون که بهم وصلن، دوتایی همدیگرو محکم نگه داشتیم عین یه ریسمان

عشقی که من میشناسم اینجوریه


Là sotto un cielo di stelle, come una coperta

Aspettando la fine del mondo,

con una sigaretta, dimmi che non è un sogno l'amore che conosco


اونجا زیر آسمون پرستاره، زیر پتو با یه سیگار توی دست، منتظر اخر دنیام

به من بگو عشقی که من میشناسم یه رویا نیست


Io non lo so cosa succede

Sarà un po' colpa di questo universo o delle stelle

Forse non esistono altre come te

Ti va di rimanere per un altro big bang?


من نمیدونم چه اتفاقی افتاده

شاید یکمی تقصیر این دنیا یا ستاره ها باشه

شاید دیگران مثل تو نبودن

حوصله موندن برای یه انفجار بزرگ دیگه رو داری؟


Da questa notte non tornare a casa

Ho due biglietti per la nostra vita

Perché domani ricomincia da te, da me, da te


از امشب به خونه برنگرد

دو تا بلیط برای زندگیمون دارم

چونکه فردا دوباره از تو شروع میشه، از من، از تو


Voglio il tuo cuore addosso, che mi sveglia la notte

Che lega le mani, ci tiene forte con un filo doppio

L'amore che conosco


میخوام قلبت مال من باشه، که شب منو بیدار میکنه

که دستهامون بهم وصلن، دوتایی همدیگرو محکم نگه داشتیم عین یه ریسمان

عشقی که من میشناسم اینجوریه


Là sotto un cielo di stelle, come una coperta

Aspettando la fine del mondo,

con una sigaretta, dimmi che non è un sogno


اونجا زیر آسمون پرستاره، زیر پتو و با یه سیگار توی دست، منتظر اخر دنیام

به من بگو که این یه رویا نیست


Noi camminiamo per chilometri, e superiamo tutti i limiti

Perdersi non fa paura, sotto la luna, sotto la luna


ما کیلومترها راه میریم، و همه محدودیتها رو رد میکنیم

زیر ماه از شکست خوردن نمی ترسم


Cantiamo una canzone in macchina, sbagliamo strada alla domenica

Ma perdersi non fa paura sotto la luna, sotto la luna, sotto la luna


یه آهنگ رو باهم تو ماشین میخونیم، تا یکشنبه راه اشتباه میگیریم

ولی زیر ماه از شکست خوردن نمی ترسم


Voglio il tuo cuore addosso

Là sotto un cielo di stelle, come una coperta

Aspettando la fine del mondo,

con una sigaretta, dimmi che non è un sogno l'amore che conosco


میخوام قلبت مال من باشه

اونجا زیر آسمون پرستاره، زیر پتو و با یه سیگار توی دست، منتظر اخر دنیام

به من بگو عشقی که می شناسم یه رویا نیست


#Lyrics #Italian

Tradotto da Arman // Source: @canzoni_memorabili







بیا با هم بازی کنیم - آلبرتو موراویا




لبریز از خشم، نومیدانه و نا توان در اتاق نشیمن می‌نشینم و سیگار پشت سیگار دود می‌کنم. نگاه می‌کنم به « جنی ورا » دخترم که ساکت و آرام روی زمین مشغول عروسک بازی است. بعد از نصف ِ روزی که منتظر رسیدن این لحظه ی کُشنده بودم، الان باز هم یک ساعت است که منتظرم. 

بزودی، خیلی زود، حضور « رُدولفو» از یک فرض منطقی به امیدی ابلهانه مبدل خواهد شد. آینه ی روبه رو تصویرم را منعکس می‌کند. تصویر زنی درمانده، مضطرب و پریشان، با صورتی کشیده و گونه هایی فرو رفته که چشم های گود و تب دارش در چین های زیر چشمش گم شده اند. زنی که دهانش از ریخت افتاده و صورتش از ناراحتی پف کرده است و آثار پریشانی را می‌توان در چهره اش دید، و اندامش به اسکلت خمیده ای می‌ماند که حرکات بی پروای یک عروسک خیمه شب بازی را دارد. تصویر زن بدبختی که عاری از هر گونه جذابیتی است. راستی، آیا در دنیا چیزی بدتر از سگی که دم می‌جنباند و پارس می‌کند و زیر پای صاحبش دراز می‌کشد وجود دارد؟ بدبختانه این سگ منم، « رُدولفو » را در نظر بگیرید و ببینید این احمق ِ بیچاره ی نفهم، که حتی قیافه ای هم ندارد، چگونه من را به دنبال خود می‌کشاند و هر کاری دلش بخواهد با من می‌کند. وانگهی از همان اول، همین طور بوده است. ما هر دو در یک بار بودیم و بی آنکه همدیگر را بشناسیم از بالای فنجان قهوه به هم نگاه می‌کردیم. بعد من فنجان قهوه را زمین گذاشتم و اشاره کردم که دارم می‌روم و او یک سوت زد، فقط یک سوت، همان طور که برای سگها می‌زنند و من هم فوراً دم جنباندم و پارس کنان برگشتم تا پیش پایش دراز بکشم. به این ترتیب عشق ناگوار ما با آن سوت آغاز شد.

بدبختی دیگر من این است که هیچ کس را توی دنیا ندارم. یک زن بیوه ام و شوهری بالای سرم نیست که اگر حتی بهم خیانت می‌کند، دست کم حمایتم کند و باعث بشود معشوق هایم بهم احترام بگذارند. هیچ دوست زن یا مردی هم ندارم. هیچ کس را غیر از « جنی ورا » دختر هفت ساله ام ندارم.

آه، بچه ها... بیایید از بچه ها حرف بزنیم. بله، باید اعتراف کرد که بچه ها بی اندازه مکارند. نمی‌دانم چه کسی اولین بار به این نتیجه رسید که بچه ها معصوم و بی گناه اند. هر کس بوده معلوم است که بچه ها را اصلا ً نمی‌شناخته است. یک لحظه خوب توجه کنید: بچه ها عین بزرگتر ها هستند. بله، اما بزرگترهایی که از امتیاز بچه بودن برخوردارند. آنها مثل بزرگترها هستند چون همان احساسات را دارند، اما در عین حال به بهانه ی این که دست و پا، سر و تن و خلاصه اعضای بدنشان هنوز کاملاً رشد نکرده است، از مسئولیت های بزرگسالان فرار می‌کنند. بنابراین وقتی پی می‌بریم که درون آنها مثل ماست دیگر نمی‌توانیم با آنها رابطه برقرار کنیم. یعنی به طور جدی با آنها صحبت کنیم، به همدیگر اعتماد کنیم و مشورت، کمک و همکاری بخواهیم. با این وصف چطور می‌توان فهمید که آنها به چه درد می‌خورند و کارشان چیست؟

مثلا ً اگر من در این لحظه فراموش می‌کردم که « جنی ورا » فقط هفت سالش است، دست کم می‌توانستم از دلهره و عصبانیت شدیدی که به خاطر رفتار « ردولفو » در من ایجاد شده، با او درددل کنم. احساس می‌کنم خیلی خوب می‌شد اگر می‌توانستم او را کنار خودم بنشانم، با هم یک چیز قوی، مثل یک گیلاس ودکا یا ویسکی بخوریم تا زبانمان باز بشود، سیگار روشن کنیم و حتی یک جعبه شکلات خوشمزه هم باز کنیم تا بعد کم کم بتوانیم به همدیگر اعتماد کنیم و من همه چیز را درباره ی خودم و « ردولفو » به او بگویم. وارد جزئیات بشوم، زوایای روح و اندیشه ی هر دویمان را دقیقا ً بکاوم و اختلافات را از آن بیرون بکشم، همه ی بلاهایی را که « ردولفو » بر سرم آورده بررسی کنم و در آخر هم از موضوع حساس روابط جنسی خودم و او صحبت کنم. آن وقت اتاق پر می‌شد از دود سیگار و بطری ودکا، و جعبه ی شکلات خالی شد. زمان گذشت و سر انجام شاید کمی‌احساس سبکی می‌کردم.

اما با وجود این که « جنی ورا » به طور حتم همه چیز را درباره ی من و « ردولفو » می‌داند، مجبورم نقش ابلهانه ی یک مادر مهربان را دنبال کنم: 

- نه « جنی ورا »، آن طوری پای عروسک بیچاره را نکش. دردش می‌آید. چقدر تو بدی. اگر مامان همین طور پاهایت را بکشد چه کار می‌کنی؟ اما مامان دوستت دارد و هیچ وقت اذیتت نمی‌کند...

حرفهای احمقانه ای هیچ کداممان به آن اعتقاد نداریم. امام علی رغم همه ی این حرفها، متأسفانه من یک مادر سنتی خوب هستم و نمی‌توانم از یاد ببرم که بچه ام، بچه است.

ذهنم به این چیزها مشغول است. بعد به ساعت نگاه می‌کنم و می‌بینم که دیگر امیدی به آمدن « ردولفو » نیست. در این موقع چنگ می‌اندازم به جا سیگاری سنگی و آن را محکم به زمین می‌کوبم. مسلما ً جا سیگاری تکه تکه می‌شود. « جنی ورا » فورا ً سرش را بلند می‌کند و آرام می‌گوید:

- مامان، بیا با هم بازی کنیم.

نگاهش می‌کنم. « جنی ورا » با آن موهای صاف بور، صورت سفید و چشم های آبی اش، درست عین فرشته های درخت کریسمس است و تنها دو تا بال شکری کم دارد. می‌پرسم: 

- چه بازی ای، عزیزم؟

- بازی ای که توی آن تو می‌شوی من و من هم می‌شوم تو. من می‌شوم مامان، تو هم می‌شوی « جنی ورا ».

- آن وقت چه می‌شود عزیز دلم؟

- آن وقت من به تو چیزهایی را می‌گویم که اگر مثل تو بزرگ بودم می‌گفتم و تو هم به من چیزهایی را می‌گویی.

به حرف من رسیدید. بازی، بازی بزرگترین حربه و حیله ی بچه هاست. آنها به بهانه ی بازی، حرفهای بزرگترها را می‌زنند و کارهای بزرگترها را انجام می‌دهند. می‌بینید چقدر موذی و آب زیرکاه، و نا قلایند؟ با این حال ظاهرا ً می‌پذیرم:

- آفرین دخترم، زود باش بازی را شروع کنیم.

آرام و مصمم روبه روی من می‌نشیند و با یک صدای ساختگی که قاعدتا ً باید صدای من باشد می‌گوید:

- « جنی ورا »، می‌شود بگویی چرا هر وقت « رُدولفو » می‌آید اینجا پیش من، تو مدای توی دست و پا می‌لولی؟

کاملا ً روشن است. فکر می‌کنم « جنی ورا » از این بازی استفاده می‌کند تا حرفهایی را که جرئت گفتنش را ندارد به من بگوید.حالت اعتراضی به خودم می‌گیرم، اما او می‌گوید: 

- « جنی ورا »، یادت باشد که تو من هستی و به سوالم جواب بده.

بعد من هم با صدای ساختگی می‌گویم:

- مامان، چون تو را خیلی دوست دارم تو دست و پایت می‌لولم. آخر تو مامانمی.

مؤدبانه می‌گوید:

- دروغ می‌گویی. باور نمی‌کنم. تو مدام توی دست و پا می‌لولی چون به من که مادرت هستم حسادت می‌کنی. دلت می‌خواهد « رُدولفو » را از راه به در ببری، می‌خواهی که او مال خودت باشد.

راست می‌گوید. من فکر می‌کردم که « جنی ورا » به نحوی کودکانه شیفته ی « ردولفو » است. ولی او از کجا توانست بفهمد که من این را فهمیده ام. خودم را به ناراحتی می‌زنم و می‌گویم: 

- کی این حرف را زده؟

- من زدم. تازه با این که « رُدولفو » با تو خوب تا می‌کند و همیشه برایت هدیه می‌آورد تا تو راحتمان بگذاری یا لااقل خودت را به نفهمی‌بزنی، اصلا ً ملتفت نمی‌شوی. برای همین من و « ردولفو » مجبوریم برویم توی اتاق من و در را روی خودمان قفل کنیم.

راست می‌گوید. ما همیشه در را روی خودمان قفل می‌کنیم. ناچاریم این کار را بکنیم. این دفعه نوبت من است که برای سرزنش او از بازی استفاده کنم. پیروزمندانه می‌گویم:

- اما این کارتان هیچ فایده ای ندارد. چون من تمام مدت با سیخ می‌زنم به در اتاق یا جیغ می‌کشم. سر و صدا راه می‌اندازم و گریه می‌کنم. 

متوجه ضربه ی من می‌شود، می‌گوید:

- هر کار دلت می‌خواهد بکن، دیگر برایم مهم نیست چه کار می‌کنی. 

من باز هم به ایفای نقش خودم وفادار می‌مانم و شروع می‌کنم به گله و شکایت:

- یعنی مامان راست راستی دیگر اصلا ً برایت مهم نیستم؟

بد ذات جواب می‌دهد:

- به هیچ وجه. چی فکر کردی؟ فکر کردی اگر برایم مهم بودی، شب با گفتن آن حرفهای رکیک به « رُدولفو » آن طور سر و صدا راه می‌انداختم و توی سرش چیز پرت می‌کردم و تا پشت در اتاق ِ تو دنبالش می‌دویدم تا باهاش دعوا کنم؟

همین طور به گفتن واقعیت های تلخ ادامه می‌دهد. سعی می‌کنم از خودم دفاع کنم:

- آره، درست است. اما خودم بهت گفته بودم که بد رفتاری را ترجیح می‌دهم به شب تنها ماندن در خانه.

انگار دارد فکر می‌کند. بعد با صدای بلند می‌گوید:

- خیالت راحت باشد. مطمئن باش از حالا به بعد دیگر بد رفتاری در کار نیست. امروز به این نتیجه رسیده ام که « رُدولو » من را دوست ندارد و تصمیمی‌گرفته ام.

نگاهش می‌کنم و با کنجکاوی، آهسته می‌پرسم:

- چه تصمیمی؟

خیلی عاقلانه و حساب شده جواب می‌دهد:

- تصمیم گرفته ام خودم را بکشم. همین الان می‌روم حمام، قوطی قرص خواب آور را بر می‌دارم و همه را یک جا می‌خورم. 

با وحشت از دور اندیشی تهدید آمیزش فریاد می‌زنم:

- نه مامان، این کار را نکن. من را تنها نگذار.

- من می‌خواهم این کار را بکنم و می‌کنم.

با چابکی از مبل پایین می‌آید و می‌رود به طرف حمام. دنبالش می‌روم و می‌بینم که یک صندلی می‌گذارد زیر قفسه ی داروها و ازش می‌رود بالا. بعد قوطی قرص خواب آور را بر می‌دارد. حالا از صندلی می‌آید پایین، شیر آب را باز می‌کند، یک لیوان را پر از آب می‌کند و محتوی قوطی را توی آن خالی می‌کند، بعد می‌گوید: 

- حالا بازی عوض می‌شود. تو دوباره می‌شوی خودت. من هم باز می‌شوم خودم. یک بازی ِ واقعی می‌کنیم و تو این قرص ها را می‌خوری.

بچه ی شیرین زبان با گفتن این حرف، لیوان را در دست من می‌گذارد. 


منبع: نام کتاب: یک زندگی دیگر، نویسنده: آلبرتو موراویا، مترجم: هاله ناظمی


#داستان #یک_زندگی_دیگر #آلبرتو_موراویا #هاله_ناظمی



امروز وقت ام.آر.آی داشتم


سلام.

الان یکشنبه مورخ 28 مرداد 1403 (18 اگوست 2024)

امروز وقت ام.آر.آی داشتم. 

ساعت 6:20 صبح راه افتادیم، اتوبان‌ها قفل نبود. ساعت 7 گذشته بود رسیدیم بیمارستان. 15 دقیقه صبر کردیم تا بخش مربوطه باز شد.

دفترچه تحویل دادیم، فرم پر کردم و...

بالاخره 8 گذشته بود که رفتم داخل.

لباس، شلوار و کلاه مخصوص دادن. توی رختکن نوشته بود همه چی رو دربیارین به جز شورت. 

بعدش دوباره در این مرحله نشستم تا صدام کنن و ببرن داخل اتاق مخصوص.

این مدتی که نشسته بودم، عینک هم نداشتم. استرس زیاد! 

فقط باید نزدیک اون رختکن روی صندلی با اون لباس‌های بیمارستانی، تنها می‌نشستم. نه این که هیچ چیزی نمی‌دیدم، خیلی بدتر بود. 

مسئولش آمد و گفت بیا این اتاق.

گفت به شکم دراز بکش. دستت رو بگذار این قسمت و تکون نده.

وای وای وای... کمر و زانو بدجور اذیت کرد موقع دراز کشیدن. 

حالا بماند که کلی طول کشید تا تونستم دستم رو درموقعیت مورد نظر قرار بدهم.

بعد روی دستم یک وسیله‌ی سنگین گذاشت. 

یک چیزی شبیه بالش گذاشتن زیردستم که هم سطح بشه. یک چیزی شبیه متکا هم برای سر. 

بالاخره شروع شد. دستگاه رفت داخل. من کلاً چشم‌هایم را بستم. فقط هر چند وقت یک بار، برای چند ثانیه باز می‌کردم.

صداهای عجیب و غریب زیاد بود. فقط نمی‌دونستم این صداها طبیعی است یا نه؟!

کمر و زانو هم داشت ذوق ذوق می‌کرد.

فکر کنم ده دقیقه طول کشید. البته شاید کمتر! 

بعد که تمام شد و دستگاه آمد بیرون، گفت می‌تونی بلند بشی.

حالا من اول باید فکر می‌کردم چی جوری باید تکون بخورم. 

دست چپ هم بی‌حس شده بود. سنگین بود. به سختی تکونش دادم.

کم کم خود رو جمع کردم تا بتونم زانو را تکان بدهم.

با بدبختی از روی تخت اومدم روی پله‌های مربوطه‌اش.

تازه باید حواسم به سرگیجه موقع بلند شدن هم می‌بودم.

وای وای وای...

دو هفته‌ی دیگه جواب آماده می‌شود. بعد از گرفتن جواب دوباره باید دکتر وقت بگیریم.

برگشتن اتوبان‌ها شلوغ شده بود. خیلی طول کشید برسیم خونه. نزدیک 10 خونه بودیم.

تجربه‌ی جدید، عجیب و میشه گفت ترسناکی بود.




علائم ابتلا به آبله میمون و راه‌های پیشگیری از آن چیست؟


سازمان جهانی بهداشت روز چهارشنبه ۱۴ اوت (۲۴ مرداد) با اعلام اینکه شیوع فزاینده آبله میمون Mpox در قاره آفریقا یک «وضعیت اضطراری» بهداشتی در دنیا است، هشدار داد این ویروس ممکن است به مرزهای بین‌المللی سرایت کند.


بیانیه آدهانوم گبریسوس، مدیر کل سازمان جهانی بهداشت، پس از نشست کمیته اضطراری آژانس بهداشت سازمان ملل در روز سه‌شنبه منتشر شده است که گسترش این بیماری را در قاره آفریقا یک وضعیت اضطراری بهداشت عمومی عنوان کرده بود.


این برای دومین بار در دو سال گذشته است که برای بیماری آبله میمون یک وضعیت اضطراری بهداشت عمومی جهانی اعلام می‌شود.

وضعیت اعلام شده بالاترین سطح هشدار سازمان جهانی بهداشت محسوب می‌شود و هدف از تعیین آن تسریع تحقیقات، تأمین مالی و انجام اقدامات بین‌المللی بهداشت عمومی و همکاری برای مهار بیماری است.

آقای تدروس گفت: «روشن است که یک واکنش هماهنگ بین‌المللی برای توقف این شیوع و نجات جان انسان‌ها لازم است.»

بنابر اعلام سازمان جهانی بهداشت، در سال جاری بیش از ۱۴ هزار مورد ابتلا به این بیماری و ۵۲۴ مورد مرگ بر اثر آن در قاره آفریقا ثبت شده که از آمار سال گذشته فراتر رفته است.

هرچند تاکنون بیش از ۹۶ درصد از همه موارد ابتلا و مرگ و میر در اثر آبله میمون در یک کشور (کنگو) ثبت شده، با این حال طی ماه‌های اخیر این بیماری از کنگو به کشورهای همسایه از جمله بوروندی، کنیا، رواندا و اوگاندا سرایت کرده و باعث به وجود آمدن بحران سلامت در منطقه شده است.

این در شرایطی است که دانشمندان نگران شیوع نوع جدیدی از این ویروس، موسوم به «کلاد -ای‌بی»، در آن ناحیه هستند که می‌تواند از طریق تماس نزدیک معمول، از جمله تماس جنسی، به راحتی در بین افراد منتقل شود و گسترش یابد.

بیماری آبله میمون که در اثر عفونت به ویروس آبله میمون پدیدار می‌شود، یک بیماری مشترک بین انسان و حیوانات است که پیش از این عمدتا در مناطق جنگلی آفریقای حاره‌ای دیده می‌شد اما طی دو سال گذشته در دیگر مناطق جهان به ویژه اروپا مشاهده شده است.

این بیماری به طور معمول بین دو تا چهار هفته طول می‌کشد. دوره پنهان آبله میمون پس از ابتلای افراد به ویروس بین پنج تا ۲۱ روز است؛ به عبارت دیگر علائم بیماری در مبتلایان بین پنج تا ۲۱ روز پس از ورود ویروس به بدن بروز می‌کند.


علائم ابتلا به آبله میمون چیست؟

علائم ابتدایی ابتلا به بیماری آبله میمون سردرد، دردهای عضلانی، تب و بدن درد است. بر روی بدن مبتلایان به تدریج برآمدگی‌هایی به شکل جوش ظاهر می‌شود که حالت تاول پیدا خواهند کرد. داخل برخی از این برآمدگی‌ها مایع سفیدرنگی وجود دارد که در صورت ترکیدن برآمدگی می‌تواند عامل انتقال ویروس به دیگران شود.

افراد مبتلا یا مشکوک به ابتلا به آبله میمون باید خود را قرنطینه کنند و از تماس با دیگران بپرهیزند.

احتمال این که بیماری آبله میمون با بیماری‌های دیگری از جمله تبخال، سیفیلیس و آبله مرغان اشتباه گرفته شود وجود دارد.


چگونه می‌توان از ابتلا به آبله میمون پیشگیری کرد؟

به گفته دانشمندان خطر ابتلا به #آبله_میمون برای عموم مردم چندان زیاد نیست، اما با رعایت شماری از نکات بهداشتی می‌توان احتمال ابتلا به این بیماری دردناک را کاهش داد.

سرویس سلامت ملی بریتانیا و مرکز کنترل بیماری‌ها در آمریکا رعایت این نکات را در کاهش احتمال ابتلا به آبله میمون موثر می‌دانند:


• شستشوی مرتب دست‌ها با آب و صابون یا استفاده از مایع ضدعفونی‌کننده

• استفاده از تجهیزات ویژه حفاظتی هنگام پرستاری از بیماران مبتلا به آبله میمون

• پرهیز از مصرف گوشت‌هایی که به خوبی پخته نشده‌اند

• فاصله‌گذاری با حیوانات وحشی، ولگرد، تلف‌شده و بیمار

• پرهیز از مصرف یا لمس گوشت حیوانات وحشی

• عدم استفاده از رختخواب و حوله مشترک با افرادی که مشکوک به ابتلا به آبله میمون هستند

• پرهیز از تماس نزدیک با افراد مبتلا یا مشکوک به ابتلا به آبله میمون


موج قبلی آبله میمون در سال ۲۰۲۲ با آموزش عمومی مردم جهت اجتناب از رفتارهای پرخطر و همینطور #واکسیناسیون در کشورها متوقف شد.

با این حال کارشناسان هشدار داده‌اند که به دلیل کمبود واکسن و امکانات درمانی در قاره آفریقا، این بیماری می‌تواند بیش از دفعه پیش شیوع پیدا کند.


منبع: ایتنا



این انیمه‌ها را دیدم


Scumbag System - Martial Art - S01 - 10EP

Doupo Cangqiong: Yuanqi - Martial Art - S01 (New Version) - 3EP

Denpa-teki na Kanojo – Psychological – OVA – 2EP

Wu Shan Wu Xing (Fog Hill of the Five Elements) - Action - S01 - 3EP



دوباره تماشا کردم





xxxHOLiC - Psychological - S01 - 24EP (دور تکرار)

xxxHOLiC Kei - Psychological - S02 - 13EP (دور تکرار)

xxxHOLiC Shunmuk - Psychological - OVA - 2EP (دور تکرار)

Otome Game Sekai wa Mob ni Kibishii Sekai desu - Adventure - 12EP (دور تکرار)




این کتاب‌ها را خواندم




مجموعه انتخاب – جلد دوم – برگزیده – کایرا کاس – رباب پورعسگر – 341 صفحه - نشر باژ 

مجموعه انتخاب – جلد سوم – شاهدخت – کایرا کاس – رباب پورعسگر – 344 صفحه - انتشارات بهداد

مجموعه انتخاب – جلد چهارم – وارث – کایرا کاس – رباب پورعسگر – 351 صفحه - نشر باژ