جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

دلم تنگ شده





دلم تنگ شده

بگذار دیگر هیچ کس به سراغمان نیاید
اصلاً بگذار خجالت بکشیم
دیگر چه فرقی می‌کند
- دلم تنگ شده –

دلم تنگ شده
برای همه‌ی چیزهایی که همه‌ی ما را آزار می‌داد

دلم تنگ شده
برای خوشی‌هایی که فکر می‌کردیم هیچ گاه تمام نمی‌شود

اینجا روزهایش غریبه‌اند
و شب‌ها آنقدر آسمان کوچک می‌شود
که حتی اگر بارها هم ستاره‌ها را بشمریم
باز خوابمان نمی‌برد

چقدر گفتم به پاکی عشقمان شک نکن!
می‌بینی، انگار همه منتظر رفتن تو بودند
تا ما را بدرقه کنند
و حالا هم همه منتظرند تو چشمانت را ببندی
تا به سوگ من بنشینند


نام مجوعه شعر: صدای پای سکوتت چقدر غمگین است
شاعر: اشرف اسماعیلی باغسنگانی «ترانه»

#شعر #صدای_پای_سکوتت_چقدر_غمگین_است #اشرف_اسماعیلی_باغسنگانی



همچنان منتظرم...

سلام.

تصمیم داشتم اگه حالم خوب بود، اولین کار، ادیت کردن باشه.

ولی همه چیز به هم ریخت.

بیشتر از دو ساعته منتظرم سیستم روشن بشه.

ولی فعلاً خبری نیست.

هی روزگار...



دور بشین. خاطرات پلید امروز، دور بشین!


اندراحوالات من

See the source image

خب عملاً از نظر جسمی اصلاً خوب نیستم.
بگذار تعریف کنم چی شد.
گفته بودم که دکتر دندان برای اسفند وقت داده؟
دیروز زنگ زدن، فلانی ساعت 16 اینجا باش.
حالا بماند چقدر شوکه شدم.
امروز ساعت 15:30 رفتیم درمانگاه. تا 16:30 که صدا کنن بروم داخل اتاق.
بگذار کلیه ی عملیات رو فاکتور بگیرم.
میخواهم از حافظه م حذفشون کنم.
فقط کلیت کار این که اون دندان محترم به همراه زیر لثه ش رو تراشید.
گفت لثه ت ضعیفه. التهاب لثه هم داری. وضع دندون خیلی خرابه. از همه طرف پوسیده.
دوبار مجبور شد رو متوقف کنه تا من یه خورده زنده بشم.
با دستم بال بال می زدم تا کار رو متوقف کنه.
دور بشین. خاطرات پلید امروز، دور بشین!
چشمام رو هم که بسته بودم. یه جورایی نیمه هوشیار بودم. فکر کنم.
یا از ترس این طوری شده بودم.
انگاری بیشتر از نیم ساعت کار طول کشید.
ولی واسه من که انگار یه عمری بود...
کار که تمام شد، گفت می تونی بلند بشی.
برو سرویس با آب سرد دهنت رو بشور. همه ی خون ها پاک بشه.
ولی من نتونستم. همین طوری دراز به دراز افتاده بودم.
صندلی رو زد از حالت خوابیده به حالت نشسته.
من سرم گیچ می رفت. کلا یه 5 دقیقه یی طول کشید که تونستم بلند بشم.
چند بار پرسید خوبی؟ چند بار هم دستیارها اومدن می پرسیدن خوبی؟ می تونی بلند بشی؟
یه وضع افتضاحی.
تونستم با سرعت لاکپشتی از صندلی بلند بشم. خداحافظی کنم. بیام بیرون اتاق.
از پله ها رفتم بالا، رفتم سرویس دهنم رو بشورم. یه پنج دقیقه طول کشید که دیگه همه ش خون نبود.
دیگه خون و آب قاطی بود.
مامانم اومده بود پشت درب میگفت حالت خوبه؟ 
خب من نمی تونستم حرف بزنم.
ساعت 18 بود که خونه بودیم.
لرز افتاده بودم توی تنم. کف اتاق افتادم و رفتم زیر پتو. 
هیچی هم نخوردم، حتی آب. دکتر گفت تا دو روز مسواک نزن.
امروز حتی داروهام رو نخوردم. 
ساعت 21 گذشته بود که یه استکان شیر ولرم با کیک خوردم. 
فکر می کنم امشب نمیشه نسکافه خورد. به خطرش نمی ارزه.
خودم میدونم زیادی حساس هستم. نیازی نیست بگی.
سیستم هم که اومدم، هیچ کاری نکردم. فقط یه قسمت سریال دیدم.
اون دندون محترم، عملاً فقط یه ذره ش مونده. همه ش رو تراشیده. گفت زیر لثه رو هم تراشیده.
الان یه برآمدگی سیاه رنگ توی دهنم جای اون دندون هست. که احتمالا باقی مانده ی دندان و اون پُر کرده های قبلی هست. 
نمی خواهم بهش فکر کنم.
ولی صدای اون دستگاه ها هنوز توی گوشم هست.
جلسه ی بعدی، دو هفته ی بعد هست. 
دو روزه که ادیت نکردم. بستگی داره فردا در چه شرایطی باشم که ادیت کنم.
ولی فعلا از نظر جسمی داغونم. یه عالمه خون هم از دست دادم.
بخواهم حساب کنم، روحی هم حال خوشی ندارم.
دور شین، دور شین، ای خاطرات پلید امروز، دور بشین.


نهایت شب



نهایت شب

ما هیچ گاه از نهایت شب حرف نزدیم
و در طول راه هیچ ستاره‌ای به مردمک چشممان گره نخورد
ما فقط توقع داشتیم
عصرهای جمعه از آسمان باران ببارد
و شب‌های سه شنبه یک آسمان ستاره
ولی حتی به این فکر نکردیم
که چرا آفتابگردان‌ها نگاهشا را از خورشید بر نمی‌دارند!

ما هیچ گاه از هم نپرسیدیم
که چرا در تقویم‌هایمان فقط چهارده فوریه
خط می‌خورد
و ما هم باید
سیصد و شصت و پنج روز منتظر بمانیم
تا به هم تبریک بگوییم

ما هیچ گاه نفهمیدیم
که چرا برای گفتن کم می‌آوریم
و یا چرا نمی‌گذاریم
از هم آغوشی نگاهمان
پوست چشمانمان ملتهب شود

بیا قبول کنیم
می‌شد بهتر از این باشد

ما به هم
به خودمان
به خدامان
بد کردیم!


نام مجوعه شعر: صدای پای سکوتت چقدر غمگین است
شاعر: اشرف اسماعیلی باغسنگانی «ترانه»

#شعر #صدای_پای_سکوتت_چقدر_غمگین_است #اشرف_اسماعیلی_باغسنگانی



بر صلیب



بر صلیب

بر صلیبم، 
میخکوب!
خون چکد از پیکرم، محکوم ِ باورهای خویش.
بوده ام دیروز هم آگاه، از فردای خویش.
مهرورزی کم گناهی نیست! می دانم.
سزاوارم، رواست.
آنچه بر من می رسد، زین ناسزاتر هم سزاست
در گذرگاهی که زور و دشمنی فرمانرواست.
*
مهرورزی کم گناهی نیست!
کم گناهی نیست عمری، عشق را،
چون برترین اعجاز، باور داشتن.
پرچم این آرمان پاک را 
در جهان افراشتن.
پاسخ آن، این زمان :
تن فرو آویخته!
با نای ِ بی آوای خویش!
*
ساقه ی نیلوفری رویید در مرداب ِ زهر!
ای همه گل های عطر آگین ِ رنگین!
این جسارت را ببخشایید بر او،
این جسارت را ببخشایید!
جرم نا بخشودنی این است :
« ننشستی چرا بر جای خویش ؟ »
*
جای من بالای این دار است با این تاج ِ خار!
در گذرگاه ِ شما،
این تاج، تاج ِ افتخار.
جای من، تا ساعتی دیگر، ازین دنیا جداست،
جای من دور از تباهی های دنیای شماست؛
ای همه رقصان!
درون قصر ِ باورهای خویش!

فریدون مشیری





بعد از من



بعد از من


مرا عمری به دنبالت کشاندی
سرانجامم به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را و افسوس 
که سطری هم از این دفتر نخواندی


گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سرشکی هم فشاندی 
گذشت از من ، ولی آخر نگفتی 
که بعد از من به امید که ماندی ؟

فریدون مشیری

名探偵コナン 第01-101巻 [Detective Conan vol 01-101]

名探偵コナン 第01-101巻 [Detective Conan vol 01-101]


名探偵コナン zip
名探偵コナン rar
名探偵コナン raw
名探偵コナン dl
名探偵コナン torrent

Title : 名探偵コナン 第01-101巻 [Detective Conan vol 01-101]
Associated Names
(一般コミック)[青山剛昌] 名探偵コナン
名偵探柯南
名探偵コナン
명탐정 코난
Case Closed
Détective Conan (French)

sakurafile.com


#Manga #Detevtive_Conan
#زبان_اصلی

لبخند چشم تو



لبخند چشم تو



تنها دلیل من که خدا هست و،

این جهان

زیباست،

وین حیات عزیز و گرانبهاست؛

لبخند ِ چشم توست!

هر چند با تبسم شیرینت،

آن چنان

ز خویش می روم،

که نمی بینمش درست!


*


لبخند چشم تو

در چشم من، وجود خدا را

آواز می دهد.



در جسم من، تمامی روح حیات را

پرواز می دهد



جان مرا، - که دوریت از من گرفته است –

شیرین و خوش،

دوباره به من باز می دهد.


- فریدون مشیری -

پنجره‌ای سرخ



پنجره‌ای سرخ


از پنجره‌ای سرخ پر از پروازیم

وقتی که به چشمان تو می‌پردازیم

یک قطره از آسمان چشمت کافی‌ست

گر معتقد ِ اصالت ایجازیم



#شعر #سفر_سرخ #جبار_قدمی


ای زخم





ای زخم

چه بوی آشنایی داری ای زخم
چه درد با صفایی داری ای زخم
زبان دردهایت چون غزل آه ...
عجب حال و هوایی داری ای زخم


#شعر #سفر_سرخ #جبار_قدمی

دریا




دریا

از جزر تو با عالم بالا دریا!
ای غرق شما شد آسمان‌ها دریا!
از داغ تو هر شقایقی می‌خشکد
در تشنگی محض تو دریا دریا

#شعر #سفر_سرخ #جبار_قدمی

بر آن درمان هست




بر آن درمان هست


تا هست در این زمانه‌ات انسان هست

دردی هم اگر هست بر آن درمان هست

اینجا عطش جاده غنیمت دارد

آن قدر که لب تر بکنی باران هست



#شعر #سفر_سرخ #جبار_قدمی


اندراحوالات من



سلام.
دوباره به صورت کلی و تیتر وار میگم.

* بسته شبانه چند وقتی هست که تمام شده.
* یکی از انیمه ها نصفه موند دانلودش.
* از سریال های چینی Dance of the Phoenix رو دیدم. راضی بودم. مربوط به دنیای تهذیبگری و اینا بود. خوشم میاد این مدلی. فقط یه خورده تم عشقولانه ش اذیت کننده بود، ولی در کل راضی بودم.
* فصل دوم سریال The Rookie رو هم دیدم. مثل فصل اول راضی بودم.
* در حال حاضر سرم به شدت در می کنه.
* امروز رفتم دندان پزشکی. وقت داد برای اسفند ماه. که مراحل اول رو انجام بده. باید روکش بشه. اون دندونی که چند سال قبل عصب کشی شده و پُر شده بود یه مدتی هست که شکسته. گفتن تنها راهش روکش است.
* یه عالمه حرف دارم. ولی حسش نیست. وقتش هم نیست.
* فقط اومدم وبلاگ آپدیت کنم، بعدش بروم سیمز بازی کنم.


اینا رو دیدم


Kaguya-sama wa Kokurasetai?: Tensaitachi no Renai Zunousen - Comedy - S02 - 12EP

Given Movie - Shounen-Ai - Movie - 1EP

number24 - Sport - 12EP

number24 Recap - Sport - Special - 1EP


[TV Show] The Rookie - Police - S02 - 20EP

[Chinese Drama] Dance of the Phoenix - Wuxia - 30EP

* فکر کنم Wuxia مربوط به تهذیبگری و اینا بود.



اینا رو خوندم




Eleceed - Chapter 176 ~ 178
Tomb Raider King - Chapter 214 ~ 217
Spy X Family - Chapter 58.1 ~ 58.2
The Croaking - Chapter 57 ~ 58
19Days - Chapter 200
Tales of Demons and Gods - Chapter 363 ~ 364
Dungeon Reset - Chapter 106 ~ 107
Tower Of God - Chapter 518 ~ 519
7Fates Chakho - Chapter 00 ~ 02
Legend of the Northern Blade - Chapter 115
Akatsuki No Yona - Chapter 219
Overgeared (Team Argo) - Chapter 111
Second Life Ranker - Chapter 105
Black Clover - Chapter 320
Boruto: Naruto Next Generations - Chapter 65
One Piece - Chapter 1038
Nan Hao and Shang Feng - Chapter 87 ~ 91

Be My Dog - Chapter 33 ~ 35
Hold Me Tight - Chapter 69 ~ 70
Heaven and Hell Roman Company - Chapter 49
Absolute Control - Chapter 39
Anaerobic Love - Chapter 65
Criminal Interview - Chapter 44 ~ 45
Dark Heaven - Chapter 25 ~ 26
BL Motel - Chapter 38 ~ 39
Blind Play - Chapter 28 ~ 30
A Dead Crow's Stare - Chapter 27 ~ 28
Bromance - Chapter 64
1305 - Chapter 23 ~ 24
Deliverance of the Counterattack - Chapter 156 ~ 158
Demon Breeder - Chapter 28 ~ 30
Pearl Boy - Chapter 43 ~ 44
Under The Green Light - Chapter 37
See You Again - Chapter 67 ~ 72
Cherry Blossoms After winter - Chapter 135
Thirst - Chapter 43
Heaven Officials - Chapter 35
When The Yakuza Falls In Love - Chapter 36
Too Close - Chapter 102
Yours to Claim - Chapter 60 ~ 60.1
Seeing Double - Chapter 37 ~ 38
AoAo Waiting to Be Eaten (Caught!!) - Chapter 43
Lick Me, Like Me - Chapter 23 ~ 26
Siren's Song - Chapter 36 ~ 42
No Better than Strangers - Chapter 32 ~ 35
Salad Days - Chapter 78 ~ 79
Circle Trap - Chapter 17 ~ 19
Love Jinx - Chapter 37 ~ 38
Devil Wants to Hug - Chapter 46
Shutline - Chapter 27 ~ 28
Enthusiasm - Chapter 55 ~ 60
Fate Makes no Mistakes - Chapter 41 ~ 43
Heat and Run - Chapter 51 ~ 52
Nevermore - Chapter 38
How to Chase an Alpha -Chapter 59 ~ 60
Painter of the Night - Chapter 92 ~ 93
Where the Wind Stays - Chapter 27 ~ 28
Unromantic - Chapter 57 ~ 60
Dangerous Convenience Store - Chapter 58
Dear Door - Chapter 49 ~ 50
On or Off - Chapter 87


با تو



با تو


در قصه‌ی تو ردّ شقایق دیدم

جز آب به لب‌هات موافق دیدم

وقتی که بلا «با تو» به پایان آمد

آن وقت تو را بر همه لایق دیدم


#شعر #سفر_سرخ #جبار_قدمی


هم‌دردی با فلسطین


هم‌دردی با فلسطین

تا هفت پدر پشت شقایق خون است
رمز شجره فلسفه‌ی مجنون است
این داغ زبانزد که به پیشانی توست
یادآوری نخل‌های بی سر ِ زیتون است


#شعر #سفر_سرخ #جبار_قدمی

خواب از چشمان او




خواب از چشمان او

تشنه بود و بی خیال آب بود
او به دنبال حضور ناب بود
مقتدای تشنه‌اش، مولا حسین (ع)
او ادب می‌دید و در آداب بود
خواب از چشمان اون رم کرده بود
خستگی را غرق ماتم کرده بود
با خلوص و پاکی و افتادگی
خوب روی خاک را کم کرده بود

#شعر #سفر_سرخ #جبار_قدمی

مادر پروانه‌ها




مادر پروانه‌ها

مادر پروانه‌ها از من سلام
چلچراغ خانه‌ها از من سلام
باغ تا باغ بهشت از روی توست
گرمی کاشانه‌ها از من سلام
لاله لاله پیچک بر شاخه‌ها
نرگس مستانه‌ها از من سلام
مکتب پیران سر در آستین!
وادی دیوانه‌ها از من سلام
عشق هم در آستینت ره نداشت
جَذبه‌ی افسانه‌ها از من سلام
جرعه جرعه عشق می‌نوشانی‌ام
مستی پیمانه‌ها از من سلام
مأمن گرم شقایق‌های مست
با خلوص شانه‌ها از من سلام
شمع را تفسیر می‌کردی به اشک
مادر پروانه‌ها از من سلام

#شعر #سفر_سرخ #جبار_قدمی


قمقمه‌ی گم شده




قمقمه‌ی گم شده

*
«پای فوّاره‌ی جاوید اساطیری» ماند
قصه‌ی پای تو در آن شب و درگیری ماند
هیچ کس ردّ قدم‌های تو را هم نگرفت
شرح این غصه و این قصه به تعبیری ماند
*
نخل با نخل به نجوا – تن بی سر – می‌خواند
باد از لاله‌ترین غنچه‌ی پرپر می‌خواند
باغ از فصل هماغوشی ترکش می‌گفت
آه از غربت آیینه فراتر می‌خواند
*
آی مردانه‌ترین! باز خطر بارانم
تشنه‌ای گم شده‌ای مانده‌ی در بارانم
راه میثاق تو را جاده و معبر بستند
باز با جرم درختم که تبر بارانم
*
باز زخم دلم از غربت تو وا شده است
باز این پنجره‌ی سرخ شکوفا شده است
با لب رود بگویید که صحرا شده است
آخرین قمقمه‌ی گم شده پیدا شده است

#شعر #سفر_سرخ #جبار_قدمی