Yasuke
نام انیمه: Yasuke
نام انیمه: YASUKE -ヤスケ-
ژانر: Action, Fantasy, Mecha, Sci-Fi, Samurai
تاریخ پخش: بهار 2021
وضعیت: تمام شده
تعداد قسمتها: 6 قسمت
مدت زمان هر قسمت: 29 دقیقه
منبع: Other
استودیو: MAPPA
کارگردان: Satou Takeshi
زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد
+ لینک دانلود انیمه - هاردساب فارسی
داستان (منبع)
روستایی در خطر، بچهای مرموز، و بزرگترین رونین که شناخته نشده. داستان اولین سامورایی آفریقایی رو ببینید ...
خلاصه داستان (منبع)
داستان سریال در مورد یاسوکه نخستین جنگجوی سامورایی آفریقایی با صدا پیشگی «لاکیت استنفیلد» میباشد که در کنار یک فئودال توانا در ژاپن قرن شانزدهم جنگید. آنها این جنگجوی افسانهای را سامورایی سیاه می نامیدند...
انگشت اشاره دست راست
خب یه چند وقتی هست که انگشت اشاره دست راستم درد می کنه.
نمیتونم زیاد خم کنم، درد می گیره.
دقت که می کنم، نود درصد کارها رو همین انگشت محترم انجم میده.
ماجراهای سونیا (15)
به جای اینکه با بازیکن خودم بازی کنم، دارم می روم سراغ یکی از خونه هایی که هر هشت نفرشون، بچه های سونیا هستن.
می خوام یه مدت با این خانواده بازی کنم.
یه خورده با اینا بازی کردم.
الان می خوام بروم سراغ بازیکن اصلی خودم :D
تایم کاری. بروم ببینم این دفعه چه جوری کار می کنم.
دیتابیس رو چک کردم. با رئیس پلیس حرف زدم. گزارش نوشتم.
اثر انگشت بگیرم. دوباره گزارش بنویسم. دوباره بروم بیرون پاسگاه.
باید دو ساعت اون اطراف کشیک می دادم، با دو نفر صحبت می کردم.
حالا باید برگردم پاسگاه.
تایم کاری داره تمام میشه. عملا هیچ کاری نمیشه انجام داد.
وقت برگشتن به خانه است.
یه مهمونی گرفتم. همه ی بچه کوچیک ها رو دعوت کردم.
یه چند تا از بچه های بزرگتر رو هم دعوت کردم.
بعضی ها رو با کد با هم دوست کرده بودم.
مهمونی تمام شد. باید یه سری از لوازم اضافه رو حذف کنم.
استفاده نمیکنم. خونه شلوغ شده. باید حذف کنم.
تایم کاری رسید. ولی این دفعه گذاشتم خودش تکی بره سرکار.
ببینم میشه یه پرونده حل کرد یا نه.
هنوز که هنوزه مأموریت ارتقاء شغلی رو نتونستم حل کنم.
هی روزگار.
از سرکار برگشت خونه. کلوب رو استارت زدم. یه سری بچه های کوچیک رو هم دعوت کردم.
امروز خیلی خیلی کم بازی کردم.
از بازی میام بیرون.
#The_Sims_4
کارهایی مشابه Solo Leveling
* شانس دوباره برای زندگی، بازگشت دوباره، قدرت جدید و ...
Tomb Raider King
The Descent of the Demonic Master
A Returner's Magic Should Be Special
Overgeared (Team Argo)
Tales of Demons and Gods
SSS Class Suicide Hunter
Trash of the Count’s Family
Second Life Ranker
The Great Mage Returns After 4000 Years.
Mo Dao Zu Shi
ماجراهای سونیا (13)
کلوب رو استارت زده بودم. بچه ها داشتن بسکتبال بازی می کردن.
سونیا رو فرستادم ماهیگیری. دو نفر از اعضای کلوب رو هم دعوت کردم به ماهیگیری.
کلوب رو تعطیل کردم برن خونه. دیگه صبح شده...
روز یازدهم...
الان Wolfgang تماس گرفت. سه قلوها به دنیا اومدن. یه دختر، دو تا پسر.
ااااا، پس برای همین وقتی کلوب رو استارت زدم، نیومده بود اینجا.
زمان کاری هست. اومدم ایستگاه پلیس.
باید اول از یه مظنون (انگاری همون مظنونی دیروزی هست که بازداشت کردم)، بازجویی بکنم.
بعدش باید Database پلیس رو چک کنم.
باید کاراکتر رو ببرم یه جایی دنبال مدرک انگاری.
ااااا، نگو باید بازجویی رو دستی تمام می کردم. میگم چقدر طول کشید. اه اه اه، کلی از زمانم از دست رفت.
رفتم به یه موزه. باید با چند نفر صحبت می کردم.
انگاری شبیه به گشت زدن بود اطراف موزه.
حالا هم باید برگردم اداره.
خب باید اثر انگشت بگیرم، با رئیس ایستگاه صحبت کنم. و باید از یه مجرم عکس بگیرم.
وقت تمام شد. فقط انگشت نگاری کردم.
چه روز کاری نحسی بود. همه ش هم به خاطر اون بازجویی بود که نمی دونستم باید خودم بازجویی کنم.
باید برگرده خونه.
مهمونی گرفتم. 15 نفر میشه دعوت کرد. فقط 15 تا از بچه ها رو دعوت کردم.
روز دوازدهم...
تایم کاری رسیده. بروم ببینم این دفعه جه دسته گلی به آب میدهم.
اثر انگشت گرفتم، با یکی از همکارها صحبت کردم. حالا باید بره بیرون از پاسگاه.
باید یه نفر رو بازداشت کنم. اااا، این همونی هست که قبلا بازداشت کرده بودم.
و روز کاری قبلی هم مثلا ازش بازجویی کرده بودم. چی شد دوباره دستگیر شد! :D
دستگیرش کردم، دارم می برشم پاسگاه. ببینم چه مأموریت دیگه یی باید انجام بدهم.
باید از این یارو که بازداشت کردم، عکس بگیرم. بعدش بازجویی کنم.
بعدش باید پشت میز ورودی بنشینم که اراب رجوع میاد، کارشون رو راه بندازم.
وسط بازجویی تایم کاری تمام شد، برگشتم خونه.
هاهاها، یه گزینه داره پلیس خوب، پلیس بد! هر کدوم یه سری راه کار دارن.
عین پلیس خوب ها بازجویی کنم یا پلیس بدها. خیلی بامزه است.
کاش وقت داشتم ببینم چی به چی هست.
یه گزینه هم داره که در مورد مدارک و پرونده و... حرف می زنه با مظنون.
چه خبره؟ برگشتم خونه، دو تا از بچه ها اومدن.
لیلیث زنگ زد، دعوت کرد به جایی. گفتم باشه. داره میره جایی که دعوت شده.
دقت نکردم کجا! :D هر وقت رسیدم، متوجه میشم.
یه رستورانی هست که اومدیم.
بگذار کلوب رو استارت بزنم، بیان اینجا.
دیگه میخواستم برگردم خونه، یکی از دخترها زنگ زد، گفت برویم سرزمین مخفی جادوگرها برای دوئل.
گفتم باشه. حالا دارن میرن سرزمین مخفی جادوگرها.
حالا که تا اینجا اومدم، یه سر هم به فروشگاه ها بزنم، ببینم چی داره. چی نداره.
از وقتی همه رو با Debug میگیرم، دیگه نیازی نیست بروم از مغازه هاش خرید کنم.
با دو نفر دوئل کردم. حالا باید برگردم خونه.
دیگه خسته شدم. از بازی میام بیرون.
#The_Sims_4
عذاب وجدان شدید
خب خب خب
به خاطر عذاب وجدان شدید، امروز شش صفحه ادیت کردم.
چقدر دوست دارم مانگا بخونم.
یا بروم سیمز بازی کنم.
خیلی بهم فشار اومد که همون شش صفحه رو زدم.
از بس که الان در حالت تنبلی به سر می برم.

حوصله ی ادیت ندارم
تا الان هم حوصله ی ادیت ندارم.
دیروز حتی یک صفحه هم نزدم.
امروز هم معلوم نیست...
فعلا حوصله م نمیاد.
ماجراهای سونیا (10)
خب الان میخوام با بازیکن های دیگه بازی کنم.
می خوام بروم توی خانواده هایی که بچه ها رو پخش کردم.
براشون یه سری وسیله بخرم که بگذارن توی Inventory خودشون.
یه چیزهایی مثل تبلت، لپتاپ، ام.پی.تری پلیر، اسباب بازی و ...
شاید هم کد "modifyrelationship Name1 Name2 100 LTR_Friendship_Main" رو بزنم تا همه شون با هم دوست بشن.
در خانواده ی اول، 5 تا بچه بودن.
در خانواده ی دوم، 6 تا بچه بودن.
در خانواده ی سوم، 5 تا بچه بودن.
در خانواده ی چهارم، 6 تا بچه بودن.
برای همه شون وسیله های لازم رو گذاشتم. ولی در مورد کد روابط، تک و توک کار کردم.
دیگه بقیه ش رو نگاه نکردم. فعلا همینا باشه. خسته شدم دیگه.
یه دفعه دیگه میام بازی.
#The_Sims_4
مرخصی
سلام.
همممم، راستش واقعاً دلم میخواد یه خورده مرخصی داشته باشم.
یه مدت هیچی ادیت نکنم.
ولی، ولی، ولی... راستش حاضر نیستم دو تا از میزکارها رو دست کسی بدهم، یا یکی دیگه کمک کنه.
تا این حد خُل تشریف دارم.
ولی بقیه ی میزکارها برام فرقی ندارن.
فقط کاش می شد یه خورده استراحت کنم.
دلم می خواهد مدت بیشتری توی سمیز باشم.
توی اینترنت ول بچرخم.
تا دلم میخواد مانگا بخونم.
انیمه تماشا کنم.
اصلاً یادم نمیاد آخرین بار، کی نشستم انیمه تماشا کردم.
البته ناراحت نیستم ها، به خاطر این که دوره ی خوندن مانگا هستم. :D
این دوره ی هیت تمام بشه، دوباره می افتم رو دور دیدن ِ انیمه.
دوره ی هیت؟ چیه؟ اونایی که کارهای آلفا-امگایی می خونن، میدونن چی میگم. :D
کثافت مرض، این چند وقت یه سری کارهای جذاب خوندمممممممم، اون سرش ناپیدا.
یکی شون که درجه ی خون دماغیش زیادی بالاس، آسه آسه می خونم.
این پست های مربوط به بازی کردن سیمز رو دیدین؟ یوهاهاها
همین حالا هم که دارم اسمش رو می نویسم، همه ی وجودم داره داد می زنه برم بازی.
ولی الان باید یه خورده بیام اینترنت.
بعدش میروم سیمز.
امروز هم کلا مانگا* خوندم تا اینجای کار.
* مانگا + منهوا + مانهوا
غربت
در غربت اگر کسی بماند ماهی
گر کوه بود از او نماند کاهی
بیچاره غریب اگر چه ساکن باشد
چون یاد وطن کند بر آرد آهی
شاعر: ؟؟؟
#شعر

Mahouka Koukou no Yuutousei
نام انیمه: Mahouka Koukou no Yuutousei
نام انیمه: The Honor Student at Magic High School
نام انیمه: 魔法科高校の優等生
نام انیمه: The Honor at Magic High School
ژانر: Fantasy, Sci-Fi, Magic
تاریخ پخش: تابستان 2021
وضعیت: تمام شده
تعداد قسمتها: 13 قسمت
مدت زمان هر قسمت: 23 دقیقه
منبع: Manga
استودیو: Connect
کارگردان: Tachibana Hideki
زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, 720P, 1080P)
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, 720P, 1080P)
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, 720P, 1080P) – هاردساب فارسی
+ لینک دانلود انیمه (MKV, 720P, EN Sub)
+ لینک فایل تورنت (MKV, 1080P, BDRip, EN Sub, 6.33GB)
خلاصه داستان (منبع)
یک قرن از زمانی که جادو—جادوی واقعی، همونی که تو افسانههاست—به دنیا بازگشته میگذرد. حال در بهار، فصل سرآغازهای نو، کلاسی جدید از دانشآموزان در شرف مشغول به تحصیل در اولین دبیرستان همبسته با دانشگاه ملی جادو—معروف به دبیرستان اول—هستند.
روایتی فرعی که وقایع داستان اصلی سری Mahouka را از دیدگاه میوکی، خواهر تاتسویا، بیان میکند. زندگی یک دانشآموز ممتاز پر است از انتظارات... و احساسات نهفتهی غیرمنتظره؟!
خلاصه داستان (منبع)
یک قرن از زمانی که جادو، جادوی حقیقی و افسانه، به این دنیا برگشته است گذشته. حالا بهار است، فصل آغاز های جدید، و کلاسی جدید از دانشآموزانی که قراره تحصیلشون رو در دبیرستان جادوی شماره یک وابسته به دانشگاه ملی جادو، مختصرا دبیرستان اول، شروع کنند. بر اساس مانگای اسپینآف از سری لایتناول های بسیار محبوب Mahouka Koukou no Rettousei با عنوان Mahouka Koukou no Yuutousei که اتفاقات سری اصلی رو از دید شیبا میوکی، خواهر تاتسویا دنبال میکنه. زندگی یک دانشآموز نخبه همراه با یه عالمه توقعه... و احساسات پنهان غیرمنتظره؟!
خلاصه داستان (منبع)
It has been a century since "true magic"—initially thought to be merely folklore and legend—had become commonplace technology worldwide. First National Magic University Affiliated High School (First High), one of the nine magic academies in Japan, admits two skilled siblings—Miyuki and Tatsuya Shiba—into the academy. First High splits its students into two groups, Course 1 and Course 2, based on entrance exam scores. This causes an apparent disdain for the Course 2 students, as they are labeled "Weeds" by Course 1 students, who alternatively call themselves "Blooms."
Tatsuya is admitted to Course 2, while his sister Miyuki joins Course 1 as an honor student. Miyuki wishes to show First High that, despite her brother being labeled as inept, he is among the best magicians in the whole world.
Mahouka Koukou no Yuutousei retells the story of Mahouka Koukou no Rettousei from the point of view of Miyuki and the other female characters.
http://uploadcenter.khanoomgol.com/results/20131011001818_41JDAE3SK7L.jpg
دشمن عزیز - جین وبستر (15) - پایان
جمعه:
شاید تعجب می کنی که چرا من درباره وضعیت دکتر گزارشی به تو نمی دهم. البته من اطلاعات دست اول ندارم، چون او حاضر به ملاقات با من نیست. هرچند او همه را دیده غیر از من، یعنی بتسی، آلگرا، خانم لی ور مور، آقای برتلند، پرسی و سایر متولیان نوانخانه را...
همه می گویند که او حالش روز به روز دارد بهتر می شود البته با دو دنده شکسته و دو انکسار ساق کوچک احتمالا این نام علمی استخوان پای او است که شکسته. در این مورد دکتر اصلا دوست ندارد و نمی خواهد مثل یک قهرمان با او رفتار شود. من به عنوان یک مدیر قدردان چندین بار رفتم و خواستم از او سپاسگزاری کنم ولی هر بار جلو در ورودی به من گفته شد که او خواب است یا دوست ندارد کسی را ببیند.
اول یکی – دو بار فکر می کردم که مک گورک راست می گوید ولی بعد... خب آقای دکتر را خوب می شناسم. بعد از آن وقتی که زمان فرستادن دختر کوچولویمان برای گفتن خداحافظی دردناک به مردی که زندگیش را نجات داده بود، فرا رسید، او را همراه با بتسی اعزام کردم.
اصلا نمی دانم مردک چه مرگش است. رفتار او هفته پیش خیلی دوستانه بود ولی حالا اگر بخواهم نظرش را درباره مسئله ای بپرسم باید پرسی را برای دریافت جواب بفرستم. اگر او دلش نمی خواهد دوستی خصوصی بین ما باشد، فکر می کنم لازم است مرا به عنوان مدیره نوانخانه بپذیرد.
شکی ندارم که حنایی ما یک اسکاتلندی است!
بعدا:
راستی که برای فرستادن این نامه به جامائیکا باید کلی تمبر باطل کنم، ولی خب دلم می خواهد تمام اخبار را بدانی. این را هم بدانی که از سال 1876 که این موسسه افتتاح شده است هیچ وقت یک چنین مسائل نشاط آوری در اینجا اتفاق نیفتاده بود.
آتش سوزی آن چنان ما را تکان داده است که می خواهیم برای چند سال آینده زنده تر از قبل باشیم. فکر می کنم بهتر باشد هر نوانخانه ای در هر 25 سال یک بار در اثر آتش سوزی با خاک یکسان شود تا لااقل از شر اسباب و اثاثیه کهنه و نیز ایده های کهنه خلاص شود. از اینکه در تابستان گذشته پول آقا جرویس را خرج نکردیم بی نهایت خوشحالم و راستی که سوختن آن پول فاجعه بزرگی می بود. من اصلا اهمیتی به اموال ن ج گ نمی دهم. چون اینجا با درآمد حق امتیاز دارویی ساخته دشه است که شنیده ام در آن دارو تریاک هم به کار فته است. درباره بقایای آنچه از آتش سوزی جان سالم به در برده اند، باید بگویم که تا حالا همه تخته پوش و قر اندود شده اند و ما داریم در ساختمان قسمت خودمان، به راحتی زندگی می کنیم. بد نیست بدانی این بخش برای کارمندان و غذاخوری برای کودکان و کارمندان و همچنین آشپزی اتاق کافی دارد و ما می توانیم برای آینده آن طرح های دائمی تری بکشیم.
می فهمی سر ما چه آمده؟ خدای مهربان دعاهای مرا شنیده و حالا ن ج گ یک نوانخانه با کلبه های فراوان است.
من پر مشغله ترین آدم در بخش شمالی استوا هستم.
س مک براید
ماجراهای سونیا (9)
یه درخت پلاسما گذاشتم توی خونه. حال نداشتم میوه ش رو بکارم تا بزرگ بشه.
برای همین با استفاده از کدها و Debug، درخت کامل رو گذاشتم.
منتظرم میوه بده تا بتونم برداشت کنم.
یکی از مأموریت های این مرحله، اینه که سه بار میوه برداشت بشه.
یکی دیگه گفته باید 14 روز خون آدم ها رو بدون اجازه نخوری.
این دو تا اصلا مشکی نیست.
می مونه Make a BFF که هنوز نفهمیدم منظورش چیه؟
حتی با این که توضیحات هم گذاشته.
اینا رو واسه توضیح نوشته:
Click on a Sim and Perform Friendly or Funny Socials to Increase Relationship!
همممممم، این که مشکلی نیست. ولی دقیقا چقدر باید این حرکت رو بزنم؟
یعنی با کد امتحان کنم؟ آره، اول با کد امتحان می کنم.
بعد روی یکی از کاراکترها (شاید هم یکی از بچه های سونیا) امتحانش کنم.
همممم، کاراکترهای دیگه رو بی خیال، هون بچه های خودش خوبه.
حالا این رو ولش کن.
الان دیدم سه قلوهای اول که از Lilith بودن، بچه دبیرستانی (Teen) شدن!
الان Wolfgang تماس گرفت. سه قلوها به دنیا اومدن، هر سه دختر هستن.
خب ماموریت Make a BFF حل شد. کافی بود که یه Best Friend داشته باشه. روی Lilith امتحان کردم.
یک روز گذشت...
در حال حاضر کلوب 7300 تا امتیاز دازه که می تونم خرج کنم.
برم یه چرخی بزنم ببینم چی مونده که برای کلوب بگیرم.
همه ش رو خرج کردم، فقط 87 امتیاز مونده.
روز سوم...
نکو دوباره گذاشت رفت. الان نوبت برداشت دوم از درخت پلاسما است.
گذاشتم یه کتاب بنویسه.
زنگ زدم نکو رو پیدا کنن و برگرده.
تا الان دو بار از میوه پلاسما برداشت کردم. فقط یک دور دیگه مونده.
و از این مرحله، فقط گذشتن اون 14 روز می مونه در نهایت. که چقدر طولانی میگذره...
روز چهارم...
آخرین میوه پلاسما هم برداشت شد.
تنها مأموریت باقی مانده در این مرحله، گذشتن همین 14 روز هست.
فعلا یه سری کارهای تکراری انجام میدم.
بسه دیگه. خسته شدم. از بازی میام بیرون.
#The_Sims_4