جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جراحی سرخود

جراحی سرخود


See the source image

سلام.

همممممم.

عنوان شوکه کننده بود؟ اگه بقیه ش رو بخونی چی میگی!

قبل از این که شروع کنم به توضیح، یه نمای کلی رو میگم.


شکم بنده از ایناس که لایه لایه شده و می افته روی هم! (چاقی فراوان)

بعد یه خال گوشتی و نسبتاً بزرگ از بچگی داشتم روی شکم.

وقتی بنشینم و لایه ها می افتن روی هم، این خال گوشتی در بین لایه های شکم گُـم میشه.


یه خال متوسط هم روی صورت، بین چشم و دماغم دارم :D


خب طی یه جوگیری نصفه شبی، گشتم دنبال درمان خانگی خال گوشتی!

خب یه لیست پیدا کردم که 28 راه رو گفته بود.

که یک راهش نسبت به بقیه، کم خرج تر است.

استفاده از سیر.


* چون تجربه درمان زگیل کف پا با سیر رو داشتم، این روش انتخاب کردم.


تا اینجا دستتون اومد! می خواستم خال گوشتی ها رو با سیر حذف کنم.

البته بی نهایت خال دیگه هم دارم، در اندازه های مختلف، ولی گفتم اول روی این دو تا تست کنم.


خب جمعه شب، سیر کوبیده شد، گذاشتم روی گاز استریل، با چسب کاغذی چسبوندم روی خال صورت!

چشتمون روز بد نبینه! چشتمون روز بد نبینه! چشتمون روز بد نبینه! چشتمون روز بد نبینه!

هنوز یک دقیقه نشده بود که گوله گوله اشک می ریختم.

صورتم بی نهایت می سوخت! چشمام می سوخت!

بدو بدو رفتم صورتم رو با آب و صابون شستم!


خب بیا روی خال شکم رو امتحان کنیم.

سوزش نداشت. 

گفته بود یه شب تا صبح، ولی من تا اون حد نمیتونم.

برای همین فقط سه ساعت گذاشتم بمونه.

بعدش سیر رو برداشتم.

چون شکم محترم لایه لایه است، برای همین، هر حرکتی باعث باز شدن چسب ها و جابجایی سیر میشه.

خیلی سخته! خیلی سخته.

چی جوری ملت زخم های روی شکم شون رو می بندن!


See the source image


فرداش به اندازه ی یک درب نوشابه، صورتم قرمز شد و هنوز خوب نشده! 

یه لکه ی بزرگ قرمز روی صورت، و خال محترم در وسطش خودنمایی می کنه!


و فرداش پایین خال گوشتی شکم، به اندازه ی یک درب نوشابه سیاه شد!!! و به اندازه ی یه لیوان هم قرمزی داره.

دیروز هم اون قسمت های سیاه، تاول زد! 

چشتمون روز بد نبینه! چشتمون روز بد نبینه! چشتمون روز بد نبینه! چشتمون روز بد نبینه!

دیشب علاوه بر چسب، باند هم زدم که تکون تکون نخوره.

ولی باند هم هی لوله میشه و تکون می خوره.


امروز تاول ها ترکید.

ولی رنگ سیاه و قرمز تغییری نکرده.

باید دید چقدر طول می کشه تا درمان بشه.

البته اگه واقعا در حال درمان شدن باشه.

اون سال، واسه زگیل های کف پا (که ناگهانی در اومده بودن) یه 6-7 ماهی طول کشیده بود.

باید این دفعه موفقیت آمیز خواهد بود یا نه.


از جمعه تا حالا، روزی سه ساعت سیر میگذارم و می بندم.


ولی یه خورده به خاطر اون سیاهی و تاول ها نگران هستم.

باید این طوری میشد؟

رنگ قرمز پوست به نظرم عادی هست، چون هر باشه سیر می سوزونه!

یادمه اون سال، کف پام ترک می خورد و خون می اومد! بعد دائم چرب می کردم که مشکل کمتر بشه.

الان هم دارم روی قرمزی ها و سیاه ها رو کرم می زنم.

کمتر بسوزه.


یعنی کار اشتباهی کردم که همچین جراحی رو انجام دادم؟

نه هااااااا

نمی دونم.

وااااایییییییییییی

یه هویی استرس گرفتم.







اینا رو حذف کردم

اینا رو حذف کردم

-------------------------------------

مانهوا Lore Olympus
نسخه ی فارسی تا چپتر 77 دانلود کرده بودم.
بالاخره اومدم بخونم.
چپتر یک خوندم، چند تا دیگه هم دید زدم.
رسما حذفش کردم و ادامه نمی دهم.
حیف اون حجمی که برای دانلود این 77 قسمت مصرف کردم.

-------------------------------------

مانهوا Slave B
نسخه فارسی تا چپتر 61 گرفتم و خوندم. (حتی برای تایپ یه سری چپترهاش هم بودم.)
ولی دیگه ادامه نمی دهم.
جذاب نیست. ==> حذف کردم.

-------------------------------------

مانهوا Behind the Scenes
نسخه ی فارسی تا چپتر 80 گرفتم و تا 23 خوندم.
با توجه به این که تقریبا یه سال هست هیچ چپتری ازش نخوندم ==> در آینده هم اولویت نداره.
جذابیت نداره.
ادامه نمی دهم و حذف کردم.

-------------------------------------

منهوا She Who is the Most Special to Me
نسخه فارسی تا چپتر 5 اومده که خوندم.
گروه ادیت فارسی ش منحل شده. کار متوقف شده.
من هم حذف کردم.

-------------------------------------

مانهوا On a Leash
نسخه فارسی تا چپتر 9 اومده که خوندم.
گروه ادیت فارسی ش منحل شده. کار متوقف شده.
من هم حذف کردم.

-------------------------------------

مانهوا Dalkomhan Namja = Sweet Man
نسخه فارسی تا چپتر 98 دانلود کردم.
راستش کیفیت ش خیلی مزخرف است.
به خاطر کیفیت، حتی تشخیص نمیدی که داستان به دردبخوره یا نه.
تا چپتر 26 به زور خوندم. بقیه ش رو نمی خونم. 
خیلی خوندنش با این شکل و شمایل سخته.
برای همین حذف کردم.

-------------------------------------

مانگا Hoshi no Yakata 
نسخه انگلیسی 25 چپتر هست.
من تا چپتر 15 خونده بودم.
داستانش خوبه ها. ولی دیدم بیشتر از یک سال هست ادامه ندادم.
پس امکانش خیلی کمه که بخوام ادامه بدهم.
برای همین حذفش کردم.

-------------------------------------

مانهوا Rent Boy
نسخه فارسی ش تا 57 (چپتر آخر) گرفتم.
ولی تا 32 خوندم.
و خیلی خیلی وقته نخوندم. جذابیت نداره.
این رو هم بی خیال شدم و حذف کردم.

-------------------------------------

منهوا The blurry ViewFinder
نسخه فارسی تا 24 اومده.
من هم اومدم شروع کنم به خوندن.
چپتر 00 رو خوندم.
یه سری چپترهای دیگه رو هم نگاه کردم.
حیف حجم دانلود واسه این کار.
حذف کردم.

-------------------------------------

مانهوا Obey Me
نسخه فارسی تا آخر گرفته بودم (چپتر 39)، ولی فقط 9 چپتر خوندم.
ادامه نداده بودم. جذاب نبوده که بخوام یه کله بخونم.
و ممکنه نخونم. برای همین حذف کردم.

-------------------------------------

مانهوا Warehouse 
نسخه فارسی تا 65 گرفتم. تا 44 خوندم.
دیگه ادامه ندادم.
علاقه یی هم در خودم حس نمیکنم که بخوام بدونم داستان چی میشه.
برای همین، حذف کردم. 

-------------------------------------

منهوا Feng Shen Ji
نسخه فارسی تا چپتر آخر (182) دانلود کرده بودم.
و تا چپتر 93 خوندم.
الان چند سالی شده داره خاک می خوره.
نیازی نیست نگهش دارم. عمراً بقیه ش رو بخونم. 
حذف کردم.

-------------------------------------

پ.ن: فکر کن! برای دانلود چپتر به چپتر اینا چقدر حجم مصرف کردم!
ایشششششششش.
کاش با همون دیدن کاور و خلاصه داستان، میشد فهمید ادامه میدم یا نه.

-------------------------------------


توضیحات من درباره ی انیمه ی Amaama to Inazuma



توضیحات من درباره ی انیمه ی Amaama to Inazuma



تا اینجای کار، دو قسمت دیدم.

چه انیمه‌ی خوشمزه‌یی! اون هم توی ماه رمضان!

اصلا میری اون دنیا!

چقده این تسوموگی بامزه است.

قسمت پنجم، دونات درست کردن! من رو میگی!

همچی آب از لب و لوچه آویزون شده، توی مانیتور بودم کلا.

آخی. آخی. دلم دونات خواست.

بعد ماه رمضان، حتما باید بخریم. من می‌خواهم.

قسمت ششم، یه چی به اسم گیوزا درست کردن.

یاگی و دوست کوتوری هم اومده بودن.

اینا که نمی‌تونن با هم تریپ بزنن! هنوز مدرسه می‌رن.

اون دو تا هم که بزرگسال حساب میشن.

تازه بابای تسوموگی، معلم مدرسه‌شون هم هست. که بدتر!

بالاخره این انیمه رو هم تماشا کردم. تمام شد.

فقط 12 قسمت؟ این که خیلی کم بودددد!

همممم، حالا که فکر می‌کنم، به جز همون چند دقیقه کنار ساحل، بقیه‌ش مشکلی نداشت.

این هم می‌تونن دوبله کنن و شبکه پویا پخش کنه.

چه انیمه‌ی خوشمزه‌یی بود! آخی... آخی ...

آدم گشنه این رو ببینه، اصلا میره اون دنیا ...

مثل الان ِ من :D

آهنگ پایان انیمه ی Guilty Crown


See the source image

آهنگ پایان انیمه ی Guilty Crown


روزهایی که دوستم داشتی گذشت

دیگه قدرم رو نمی دونی

من دیگه تنهام

وقتی از هم جدا شدیم بهم چی گفتی؟

کلمات در هوا معلق شد و هیچ وقت به من نرسید

می دونم رویاها و آرزوهام خیالیه

با این وجود نمی تونم ازشون دل بکنم

گفتی ولم نکن‏،‏ دستم رو بگیر

و ما همیشه با هم خواهیم بود

دستات خیلی گرم

و مهربون بودند

روزهایی که دوستم داشتی گذشت

دیگه قدرم رو نمی دونی

من دیگه تنهام

وقتی از هم جدا شدیم بهم چی گفتی؟

کلمات در هوا معلق شد و هیچ وقت به من نرسید

با این وجود نمی تونم ازشون دل بکنم

گفتی ولم نکن‏،‏ دستم رو بگیر

گفتی ولم نکن‏،‏ دستم رو بگیر

و ما همیشه با هم خواهیم بود

دستات خیلی گرم

و مهربون بودند



توضیحات من درباره ی انیمه ی Fukigen na Mononokean


توضیحات من درباره ی انیمه ی Fukigen na Mononokean


از این انیمه‌های مورد علاقه‌ی من!

یه توپ پشمالو (= یه یوکایی) داره، اینجا، که این رو می‌خواهم!

داشتم فکر می‌کردم اگه همچین عروسکی داشتم چقدر خوب میشد.

در صورت لزوم بزرگ میشد تا بتونم روش بنشینم. بهش تکیه بدم و لم بدم.

بغلش کنم.

وووااااااااااایییییییییییییییییییییییییییییییی

اگه همچین چیزی داشتم چه خوب میشد.

حالا اگه یوکایی هم باشه مشکلی ندارم باهاش!

همممم، از آشیا (نقش اول) زیاد خوشم نمیاد.

ولی از اون جیگر طلا (آبِنو هاروایتسوکی) خوشم میاد.

تازه قانونگذار هم واسه خودش جیگری بود هااااا!

کاشکی امروز هوا بارونی نبود - امین رستمی

 

 

 

کاشکی امروز هوا بارونی نبود - امین رستمی

 

تورو با عشق دارم نفس میکشم نباشی از زندگی دست میکشم

تو دینمی ایمونمی جونمی غریزمی عمر تو خونمی

با یادت چشمامو میبندم عطرت میاد آروم میخندم

کاشکی امروز هوا بارونی نبود کاشکی سمت تو خیابونی نبود

دوری از تو کار آسونی نبود وقتی بارون روی شیشه میزنه

فکر اینکه کی الان جای منه بدجوری بغضو تو سینم میشکنه

کاشکی امروز هوا بارونی نبود کاشکی سمت تو خیابونی نبود

دوری از تو کار آسونی نبود وقتی بارون روی شیشه میزنه

فکر اینکه کی الان جای منه بدجوری بغضو تو سینم میشکنه

بزار سرم بمونه رو شون هات جاری بشه اشکام روی گونه هات

چشات یه دریاست پره نورو خورشید کی جز خودم حال چشاتو فهمید

با یادت چشمامو میبندم عطرت میاد آروم میخندم

کاشکی امروز هوا بارونی نبود کاشکی سمت تو خیابونی نبود

دوری از تو کار آسونی نبود وقتی بارون روی شیشه میزنه

فکر اینکه کی الان جای منه بدجوری بغضو تو سینم میشکنه

کاشکی امروز هوا بارونی نبود کاشکی سمت تو خیابونی نبود

دوری از تو کار آسونی نبود وقتی بارون روی شیشه میزنه

فکر اینکه کی الان جای منه بدجوری بغضو تو سینم میشکنه

 

 

ترانه سرا: مهرزاد امیرخانی و سالار زنگنه

ملودی: امین رستمی

خواننده: امین رستمی

نام ترانه: کاشکی امروز هوا بارونی نبود

 

 

[دانلود با کیفیت 128 با حجم 3.7 مگابایت]

[دانلود با کیفیت 320 با حجم 8.8 مگابایت]

 

منبع

 

 

 

 

توضیحات من درباره ی انیمه ی Gyakuten Saiban: Sono "Shinjitsu," Igiari


توضیحات من درباره ی انیمه ی Gyakuten Saiban: Sono "Shinjitsu," Igiari


قسمت اول رو دیدم.

اصلا کاراکترهای جیگر و خوشگل نداره.

ولی داستان کار جالب است.

یادم نمیاد انیمه‌یی دیده باشم که در مورد وکالت و وکیل و دادستان و اینا بوده باشه.

خوشم میاد.

فعلا تنها مشکل، نبود کاراکترهای جیگر است :D

این ناروهودو چقده خنگ است! چی جوری وکیل شده؟

اصلا چه جور دادگاهی است؟ یعنی چی که تازه در دادگاه مدارک رو می بینن.

اه اه اه.

اعصاب خورد کن!

ناروهودو هم واسه خودش شیربرنجی استتت.

الان قسمت نهم هستم، ‌ میتسوروگی (دادستان) به جرم قتل دستگیر شده.

از قضای روزگار، دوست دورن کودکی ناروهودو هم هست.

‌ ناروهودو هم خیرِ سرش وکالت میتسوروگی رو گرفته.

اون وقت با این دفاع کردنش!

اعصاب آدم رو خورد می کنه.

پسره ی خنگ و شیربرنج!

با این وضع افتضاحی که ناروهودو داره دفاع می کنه، میتسوروگی بیچاره، گناهکار شناخته میشه!

ایششششششششششش

پ.ن: فصل دوم، زیرنویس فارسی نداره، برای همین هنوز ندیدم.

گریه ها اما بود آرام، آرام - اسماعیل تقوایی

 

 

 

گریه ها اما بود آرام، آرام - اسماعیل تقوایی

 

صحنه ای برهم زده عرش خدا را

ناله آورده به جنت مصطفی را

 

مادری بهر نوازش بر یتیمان

از کفن آورده بیرون دستها را

 

ایستاده همسرش گریان ونالان

برده سوی عرش دستان دعا را

 

ای خدا بی فاطمه حیدر چه سازد

خود بده صبر و تحمل مرتضی را

 

حلقه ماتم به دور نعش زهراست

پر نموده اشک آن ماتمسرا را

 

گریه ها اما بود آرام، آرام

وه چه مظلومانه کرده این عزا را

 

غمزده مولا علی آماده گردد

تا کند برپای دفن در خفا را

 

اسماعیل تقوایی

 

منبع: بیتوته

 

 

 

 

توضیحات من درباره‌ی انیمه‌ی Made in Abyss


توضیحات من درباره‌ی انیمه‌ی Made in Abyss

آخی، آخی. چقدر ناز بود این انیمه.

البته انگاری فصل اول است. فصل دومی‌هم در کار است.

خب خلاصه داستان کامل است.

کاراکتر ریکو خیلی بامزه است. کاراکتر رگو هم که خیلی خاص است.

یعنی یه بچه 12-13 ساله، اینقدر اطلاعات داره؟ اینقدر شجاع است؟ این همه قدرت داره؟

من اگه اونجا بودم چی کار می‌کردم؟

آیا اونقدر کنجکاوی داشتم که مثل اینا ماجراجویی کنم؟ یا مثل حالا، توی اتاق خودم می‌موندم و فقط به اخبار این ماجراجویی نگاه می‌کردم؟

اون قسمت‌هایی که میتی باید کُشته میشد، چقدر دردناک بود. من هم می‌خواستم با ناناچی و ریگو گریه کنم.

اندراحوالات من

اندراحوالات من


بگذار فکر کنم...

یه چند روزی هست که انیمه ندیدم. 

ولی چند چپتر مانگا خوندم.

هممممم

یه جورایی حس خوندن هم ندارم.

الان هوس کردم سیمز بازی کنم.

حیف و صد حیف که نمیشه پک های جدید رو نصب کنم.

سیستم قشنگم جواب نمیده.

تقصیر خودم هست، اگه سه سال قبل، بی خیال خرید سیستم نشده بودم، الان وضعم این نبود.

اون موقع گفتم سیستم جدید می خواهم چی کار.

ولی حالا مثل خر توو گِـل گیر کردم. 

بی خیال. بهتره به هیچی فکر نکنم.

باید خودم رو توی همین دنیای که ساختم غرق کنم.

نیازی نیست به دنیای واقعی برگردم.

بعد از چند وقت میخوام بروم سیمز بازی کنم.

اشکالی هم نداره پک جدید نمی تونم داشته باشم.

با همین ها سر میکنم. هیچ مشکلی نیست.

بله. هیچ مشکلی ندارم.

آهان راستی، یه سری پست آماده کردم برای وبلاگ، زمانبندی کردم. زمانش برسه، منتشر مشه.

توضیحات من در مورد بعضی از انیمه ها است.

البته گفته باشم، اینایی که نوشتم، دلیل خاصی نداشته، فقط موقع دیدن اون انیمه، روی مد نوشتن بودم.

و این که قبلا انیمه هاش رو توی وبلاگ معرفی کردم. 

فقط این تیکه از توضیحات رو به عنوان پست جدید می گذارم.

اگه نگاه کرده باشین، یه سری آرشیو از وبلاگ های گذشته رو اینجا هم گذاشتم :D

یوهاهاها




قصه عشق (18) - پایان

See the source image 


قصه عشق (18) - پایان

 

نکته

اﯾﻦ داﺳﺘﺎن ﺑﺮاﺳﺎس واﻗﻌﯿﺖ زﻧﺪﮔﯽ اﺷﺨﺎﺻﯽ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺑﻪ رﺷﺘﻪ ی ﺗﺤﺮﯾﺮ در آﻣﺪه اﺳﺖ ﮐﻪ در ﺑﺮﺧﯽ ﻣﻮارد ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﺧﻮاﺳﺖ ﺧﻮد آن اﻓﺮاد از ﺑﻪ ﮐﺎر ﺑﺮدن اﺳﺎﻣﯽ واﻗﻌﯽ ﺧﻮدداری و از اﺳﺎﻣﯽ ﻣﺴﺘﻌﺎر اﺳﺘﻔﺎده ﺷﺪه اﺳﺖ.

 

ﻓﮑﺮ ﺟﺪاﯾﯽ از ﻣﺠﯿﺪ ﮐﻼﻓﻪ ام ﮐﺮده ﺑﻮد... ﮐﻮروش درﺳﺖ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﻣﻦ ﻫﻤﭽﻨﺎن ﻋﺎﺷﻖ ﻣﺠﯿﺪ ﺑﻮدم وﻟﯽ اﯾﻦ دﻟﺨﻮری... اﯾﻦ دﻟﺨﻮری داﺷﺖ ﺑﯿﭽﺎره ام ﻣﯿﮑﺮد... ﻫﺮﺑﺎر ﺳﻌﯽ ﻣﯿﮑﺮدم ﺑﻪ ﺧﻮدم ﺑﻘﺒﻮﻟﻮﻧﻢ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺑﺎر دﯾﮕﻪ ﻣﺠﯿﺪ رو ﺑﺒﯿﻨﻢ وﻟﯽ دﻟﻢ رﺿﺎﯾﺖ ﻧﻤﯿﺪاد...

ﭘﺮﺳﺘﺎر ﺑﻨﯽ وﻗﺘﯽ دﯾﺪ ﻣﻦ و ﺑﻨﯽ ﺑﯿﺪار ﺷﺪﯾﻢ ﺑﺮای ﺣﻤﺎم ﮐﺮدن ﺑﻨﯽ و آﻣﺎده ﮐﺮدﻧﺶ ﺟﻬﺖ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﺷﺐ اون رو از ﻣﻦ ﮔﺮﻓﺖ ﻣﻨﻢ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ دوش ﺑﮕﯿﺮم و ﺑﻌﺪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺑﺮای رﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﻣﻨﺰل آﻗﺎی ﻋﺎﻣﺮی ﺧﻮدم رو آﻣﺎده ﮐﻨﻢ.

وﻗﺘﯽ از ﺣﻤﺎم اوﻣﺪم ﺑﯿﺮون ﻟﺒﺎس ﺑﺴﯿﺎر ﺷﯿﮏ و ﻣﺮﺗﺒﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ دﺳﺖ ﮐﺖ و داﻣﻦ ﺳﺒﺰ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻼﯾﻢ ﺑﻮد روی ﺗﺨﺖ ﺑﺮای ﻣﻦ ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﺑﻮدن... ﺑﺎر دﯾﮕﻪ ﻟﺒﺎﺳﯽ ﻧﻮ و ﮔﺮون ﻗﯿﻤﺖ... ﺣﺪس زدم ﺑﺎز ﻫﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺎر ﮐﻮروش ﺑﺎﺷﻪ ﭘﺲ اﻣﺸﺐ ﯾﻪ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﺳﺎده و ﺧﻮﻧﻮادﮔﯽ ﻧﺒﻮده ﮐﻪ ﮐﻮروش ﺧﻮاﺳﺘﻪ اﯾﻦ ﻟﺒﺎس رو ﺑﭙﻮﺷﻢ. وﻗﺘﯽ ﻟﺒﺎس رو ﺗﻦ ﮐﺮدم ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺑﻮدم ﮐﻪ ﮐﻮروش ﭼﻘﺪر در اﻧﺘﺨﺎب ﺳﺎﯾﺰ ﻣﻦ دﻗﯿﻖ ﻫﺴﺘﺶ ﭼﺮا ﮐﻪ ﻟﺒﺎس درﺳﺖ اﻧﺪازه ی ﺗﻨﻢ ﺑﻮد!!! ﺣﺘﯽ ﮐﻔﺸﯽ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺮام آﻣﺎده ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﺑﻮدن درﺳﺖ ﺳﺎﯾﺰ ﭘﺎم ﺑﻮد!! ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮده ﺑﻮدم و اﯾﻨﻬﻤﻪ دﻗﺖ ﻧﻈﺮ از ﮐﻮروش روی ﺧﻮدم ﺑﺮام ﻋﺠﯿﺐ ﺑﻮد!...

آراﯾﺶ ﻣﻼﯾﻤﯽ ﮐﺮدم و ﻣﻮﻫﺎﻣﻢ ﻃﺒﻖ ﻣﻌﻤﻮل ﺑﺎ ﺳﺸﻮار ﻓﻘﻂ ﮐﻤﯽ ﻣﺮﺗﺐ ﮐﺮدم ﭼﺮا ﮐﻪ ﺻﺎف ﺑﻮدﻧﺶ رو ﺑﻪ ﻫﺮ ﻣﺪل دﯾﮕﻪ اﯾﯽ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯿﺪادم... ﭼﻘﺪر ﻣﺠﯿﺪ ﻣﻮﻫﺎی ﻣﻦ رو دوﺳﺖ داﺷﺖ...

ﻫﻮا دﯾﮕﻪ ﺗﺎرﯾﮏ ﺷﺪه ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه ﮐﻮروش و ﺑﻨﯽ راﻫﯽ ﻣﻨﺰل آﻗﺎی ﻋﺎﻣﺮی ﺷﺪﯾﻢ. در ﻃﻮل ﻣﺴﯿﺮ ﮐﻮروش زﯾﺎد ﺻﺤﺒﺖ ﻧﮑﺮد ﻓﻘﻂ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﭼﻮن ﻓﺮدا آﻗﺎی ﻋﺎﻣﺮی ﺑﻪ اﯾﺮان ﺑﺮﻣﯿﮕﺮده ﯾﻪ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﺑﺎ دوﺳﺘﺎن ﺧﺎﻧﻮادﮔﯿﺸﻮن ﺗﺮﺗﯿﺐ دادن وﻗﺘﯽ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ اوﻧﺠﺎ رﺳﯿﺪﯾﻢ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪم ﮐﻪ واﻗﻌﺎ ﻓﺮدا آﻗﺎی ﻋﺎﻣﺮی ﺑﻪ اﯾﺮان ﺑﺮﻣﯿﮕﺮده ﭼﻘﺪر دﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮاﺳﺖ ﻫﻤﻮن ﻣﻮﻗﻊ ﻣﻨﻢ ﺑﺎﻫﺎش ﺑﻪ اﯾﺮان ﺑﺮﻣﯿﮕﺸﺘﻢ... وﻟﯽ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﮔﺬروﻧﺪن ﻣﺮاﺗﺐ ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﻣﻦ ﺑﻪ اﯾﺮان ﻣﺪﺗﯽ ﻃﻮل ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ و اﯾﻦ رو ﻫﻢ ﮐﻮروش در ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﺮام ﺗﺎ ﺣﺪودی ﺗﻮﺿﯿﺢ داده ﺑﻮد.


  ادامه مطلب ...

نفس نفس - روزبه نعمت الهی

 



 

نفس نفس - روزبه نعمت الهی

 

♪♪♫♫♪♪♯

وای از حال هم خبر نداریم

دوریمو این تنهاییو باور نداریم

وای بغضم با گریه وا نمیشه

میخوام فراموشت کنم اما نمیشه

♪♪♫♫♪♪♯ آهه شبایه سرده من چیزی نپرس از درد من وقتی خرابه حالو روزم ♪♪♫♫♪♪♯

راهی ندارم بعد از این چیزی نمیپرسم ببین دارم تو آتیشت میسوزم

لعنت به هر چی رفتنه این بغضه سنگین با منه سنگین تر از خواب زمستون

حالم بده حالم بده نفس نفس بند اومده دارم میخونم تو خیابون

 

وای از حال هم خبر نداریم دوریمو این تنهاییو باور نداریم

وای بغضم با گریه وا نمیشه باید فراموشت کنم اما نمیشه

آهه شبایه سرده من چیزی نپرس از درد من

وقتی خرابه حالو روزم

راهی ندارم بعد از این چیزی نمیپرسم ببین

دارم تو آتیشت میسوزم

♪♪♫♫♪♪♯ لعنت به هر چی رفتنه این بغضه سنگین با منه ♪♪♫♫♪♪♯

سنگین تر از خواب زمستون

حالم بده حالم بده نفس نفس بند اومده

دارم میخونم تو خیابون

لالالا لای لالای لای

آهه شبایه سرده من چیزی نپرس از درد من

لالالا لای لالای لای

راهی ندارم بعد از این چیزی نمیپرسم ببین

♪♪♫♫♪♪♯

 

+ لینک دانلود آهنگ با کییفیت 320

+ لینک دانلود آهنگ با کیفیت 128

 

منبع

 

 

Gamaran vol 01-22

我間乱 第22巻
我間乱 zip
我間乱 rar
我間乱 raw
我間乱 dl
我間乱 torrent


Title : 我間乱 第01-22巻 [Gamaran vol 01-22]
Associated Names
(一般コミック)[中丸洋介] 我間乱~GAMARAN~
我間乱
我間乱~GAMARAN~
DOWNLOAD/ダウンロード :
第22巻(NEW)

Sakurafile


*نسخه زبان اصلی

شکستن عهد - سعدی

 

 

 

شکستن عهد - سعدی

 

پیش ما رسم ِ شکستن نَبُوَد عهد وفا را

الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را

 

ـ سعدی ـ

 

قصه عشق (17)

 See the source image


قصه عشق (17)

 

نکته

اﯾﻦ داﺳﺘﺎن ﺑﺮاﺳﺎس واﻗﻌﯿﺖ زﻧﺪﮔﯽ اﺷﺨﺎﺻﯽ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺑﻪ رﺷﺘﻪ ی ﺗﺤﺮﯾﺮ در آﻣﺪه اﺳﺖ ﮐﻪ در ﺑﺮﺧﯽ ﻣﻮارد ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﺧﻮاﺳﺖ ﺧﻮد آن اﻓﺮاد از ﺑﻪ ﮐﺎر ﺑﺮدن اﺳﺎﻣﯽ واﻗﻌﯽ ﺧﻮدداری و از اﺳﺎﻣﯽ ﻣﺴﺘﻌﺎر اﺳﺘﻔﺎده ﺷﺪه اﺳﺖ.

 

ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه ﮐﻮروش وارد زﯾﺮ زﻣﯿﻦ وﯾﻼ ﺷﺪم... ﻫﻤﻪ ﺟﺎی اﯾﻦ وﯾﻼ در ﻧﻬﺎﯾﺖ ﻣﻌﻤﺎری ﻣﺪرن و ﺷﯿﮏ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه ﺑﻮد و زﯾﺮ زﻣﯿﻦ ﻫﻢ از اﯾﻦ ﻗﻀﯿﻪ ﻣﺴﺘﺜﻨﯽ ﻧﺒﻮد... در ﻃﺒﻘﻪ ی زﯾﺮ زﻣﯿﻦ ﻫﻢ ﺳﺎﻟﻦ ﺑﺰرﮔﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ ﻣﺸﺨﺺ ﺑﻮد ﺑﺮای ﺗﻔﺮﯾﺤﺎت و ﮐﺴﺐ آراﻣﺶ و ﭘﺬﯾﺮاﯾﯽ از ﻣﻬﻤﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﺧﺎص و در ﻋﯿﻦ ﺣﺎل ﺻﻤﯿﻤﯽ ﻃﺮاﺣﯽ ﺷﺪه... اﻣﺎ ﺑﺎ ﺗﻤﺎم زﯾﺒﺎﯾﯽ ﻟﻮازم و ﻣﻌﻤﺎری و ﭘﺎﮐﯿﺰﮔﯽ ﻣﺸﺨﺺ ﺑﻮد ﻣﺪﺗﻬﺎس ﮐﺴﯽ از اﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﻫﻢ اﺳﺘﻔﺎده اﯾﯽ ﻧﮑﺮده!...

ﮐﻮروش ازم ﺧﻮاﺳﺖ روی ﯾﮑﯽ از ﻣﺒﻠﻬﺎی ﮐﻨﺎر ﺳﺎﻟﻦ ﺑﺸﯿﻨﻢ و ﺧﻮدش ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﮐﻤﺪ دﯾﻮاری ﺑﺰرﮔﯽ ﮐﻪ در اوﻧﺠﺎ ﺑﻮد رﻓﺖ و وﻗﺘﯽ در ﮐﻤﺪ رو ﺑﺎز ﮐﺮد ﭼﻨﺪﯾﻦ آﻟﺒﻮم ﻋﮑﺲ ﺑﺰرگ از ﻣﯿﻮن ﺗﻌﺪاد ﺑﯿﺸﻤﺎر ﻗﺎب و آﻟﺒﻮم ﺟﺪا ﮐﺮد و ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه اوﻧﻬﺎ ﭘﯿﺶ ﻣﻦ ﺑﺮﮔﺸﺖ.

آﻟﺒﻮﻣﻬﺎ رو روی ﻣﯿﺰ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﯿﻦ دو ﻣﺒﻞ ﮔﺬاﺷﺖ و ﺧﻮدش ﻫﻢ روی ﻣﺒﻞ رو ﺑﻪ روی ﻣﻦ ﻧﺸﺴﺖ و ﮐﻤﯽ ﺑﺮای ﺧﻮدش در ﮔﯿﻼس ﮐﻮﭼﮑﯽ ﻣﻘﺪاری وﯾﺴﮑﯽ رﯾﺨﺖ و ﺑﺮﻋﮑﺲ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎر ﺑﺎ آرﻣﺶ ﻣﺸﺮوب ﻣﯿﺨﻮرد اﯾﻨﺒﺎر ﯾﮏ ﻧﻔﺲ ﻫﻤﻪ ی ﻣﺤﺘﻮﯾﺎت داﺧﻞ ﮔﯿﻼس رو ﺳﺮﮐﺸﯿﺪ و ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﻧﻘﻄﻪ اﯾﯽ ﺧﯿﺮ ﺷﺪ و ﮔﻔﺖ: ﻫﺮ ﭘﺴﺮی ﺗﻮی زﻧﺪﮔﯿﺶ روزی ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯿﺸﻪ... وﻟﯽ ﻋﺸﻖ ﺑﺮای ﭘﺪر ﺑﻨﯽ ﺧﯿﻠﯽ زود ﺟﻠﻮه ﮐﺮد... درﺳﺖ از هفده ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪ... اوﻧﻢ ﻋﺎﺷﻖ دﺧﺘﺮی ﮐﻪ سه ﺳﺎل از ﺧﻮدش ﺑﺰرﮔﺘﺮ ﺑﻮد... دﺧﺘﺮی ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ راﺑﻄﻪ داﺷﺖ و ﭘﺪر ﺑﻨﯽ ﺑﺎرﻫﺎ و ﺑﺎرﻫﺎ اﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮع رو دﯾﺪه و ﻣﯿﺪوﻧﺴﺖ...

وﻟﯽ ﺧﻮب ﻋﺸﻖ ﺣﺮف ﺣﺴﺎب ﺳﺮش ﻧﻤﯿﺸﻪ... ﭘﺪر ﺑﻨﯽ اون دﺧﺘﺮ رو دوﺳﺖ داﺷﺖ... دوﺳﺖ داﺷﺘﻦ ﮐﻪ ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻘﺶ ﺑﻮد... ﻣﯽ ﭘﺮﺳﺘﯿﺪش... ﻫﺮﭼﯽ ﻫﻢ ﺑﺎﻫﺎش ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﺮدن ﮐﻪ اون دﺧﺘﺮ ﺑﻪ دردش ﻧﻤﯿﺨﻮره ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ اون ﺣﺮﯾﺼﺘﺮ ﻣﯿﺸﺪ... ﺑﺮای ﺟﻠﺐ ﺗﻮﺟﻪ اون دﺧﺘﺮ ﻫﺮﮐﺎری ﻣﯿﮑﺮد از اوﻧﺠﺎﯾﯽ ﮐﻪ وﺿﻊ ﻣﺎﻟﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﻢ داﺷﺖ و ﭘﺪرش ﻫﻤﯿﺸﻪ اون رو ﺳﺎﭘﻮرت ﻣﺎﻟﯽ ﻗﻮی ﻣﯿﮑﺮد ﻫﺮ ﭼﯿﺰی رو اراده ﻣﯿﮑﺮد ﺑﺮاش ﻣﻬﯿﺎ ﻣﯿﺸﺪ... ﻫﺮﭼﯿﺰی...

ﭘﺪر ﺑﻨﯽ وﻗﺘﯽ ﺑﻪ داﻧﺸﮕﺎه راه ﭘﯿﺪا ﮐﺮد دﺧﺘﺮﻫﺎی زﯾﺎدی ﺳﺮ راﻫﺶ ﻣﯽ اوﻣﺪن و ﺗﺎزه اﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺗﻮﺟﻪ اون دﺧﺘﺮ ﺑﻬﺶ ﺟﻠﺐ ﺷﺪ و وﻗﺘﯽ ﺗﻤﺎﯾﻞ ﺧﻮدش رو ﺑﻪ ﭘﺪر ﺑﻨﯽ ﻧﺸﻮن داد دﯾﮕﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺗﻤﻮم ﺷﺪ... ﺳﯿﺮوس ﻟﺤﻈﻪ اﯾﯽ ﻧﺒﻮد از ﻋﺸﻖ ﮐﺎﺗﺮﯾﻦ ﻏﺎﻓﻞ ﺑﺎﺷﻪ... ﭘﺪر ﺑﻨﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮد ﺑﻪ ﺗﻤﻮم ﺧﻮاﺳﺘﻪ ﻫﺎی دﻧﯿﺎﯾﯿﺶ رﺳﯿﺪه و دﯾﮕﻪ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺒﻮد ﮐﻪ آرزوش رو داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ...

شش ﺳﺎل از ورودش ﺑﻪ داﻧﺸﮕﺎه ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮد و ﻣﯿﺨﻮاﺳﺖ دوره ی ﺑﺎﻻﺗﺮی رو ﻃﯽ ﮐﻨﻪ ﮐﻪ ﮐﺎﺗﺮﯾﻦ ازش ﺧﻮاﺳﺖ ﺑﺎ ﻫﻢ ازدواج ﮐﻨﻦ... ﺳﯿﺮوس ﺑﺎورش ﻧﻤﯿﺸﺪ... دﯾﮕﻪ ﺗﻮ اوج آﺳﻤﻮن ﻣﯿﺪﯾﺪ ﺧﻮدش رو... اﻟﺒﺘﻪ ﻫﺮزﮔﯽ ﻫﺎی ﮔﺎه و ﺑﯿﮕﺎه ﮐﺎﺗﺮﯾﻦ رو ﻫﻢ ﻣﯿﺪﯾﺪ وﻟﯽ ﻋﺸﻖ ﮐﻮرش ﮐﺮده ﺑﻮد... ﻣﯿﺪﯾﺪ و ﺧﻮدش رو ﺑﻪ ﻧﺪﯾﺪن ﻣﯿﺰد... ﻫﺮ وﻗﺖ ﻫﻢ ﮐﺎﺗﺮﯾﻦ ﻣﯿﻔﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺳﯿﺮوس ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻮﺿﻮﻋﯽ ﺷﺪه ﺑﺎ دروغ ﺳﻌﯽ ﻣﯿﮑﺮد ﻫﻤﻪ ﭼﯽ رو ﺑﺮﻋﮑﺲ ﺟﻠﻮه ﺑﺪه... ﺳﯿﺮوس ﯾﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﻔﻬﻢ ﺑﻮد... ﯾﻪ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺪﯾﺪ و ﺧﻮدش رو ﺑﻪ ﻧﺪﯾﺪن ﻣﯿﺰد... ﻣﯿﻔﻬﻤﯿﺪ و ﺧﻮدش رو ﺑﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪن ﻣﯿﺰد... ﺣﺘﯽ وﻗﺘﯽ ﻫﻢ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻔﺘﻦ ﺧﻮدش رو ﺑﻪ ﻧﺸﻨﯿﺪن ﻣﯿﺰد... ﯾﺎﺳﯽ اون ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮد... وﻟﯽ ﯾﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﻔﻬﻢ...


  ادامه مطلب ...

غریبه – فریدون مشیری

 

 

غریبه – فریدون مشیری

 

دست مرا بگیر‌، که باغ نگاه تو

چندان شکوفه ریخت که هوش از سرم ربود

من جاودانیم، که پرستوی بوسه ات

بر روی من دری ز بهشت خدا گشود!

اما، چه می‌کنی

دل را، که در بهشت خدا هم غریب بود...؟

 

- فریدون مشیری -

 

 

قصه عشق (16)

 See the source image


قصه عشق (16)

 

نکته

اﯾﻦ داﺳﺘﺎن ﺑﺮاﺳﺎس واﻗﻌﯿﺖ زﻧﺪﮔﯽ اﺷﺨﺎﺻﯽ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺑﻪ رﺷﺘﻪ ی ﺗﺤﺮﯾﺮ در آﻣﺪه اﺳﺖ ﮐﻪ در ﺑﺮﺧﯽ ﻣﻮارد ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﺧﻮاﺳﺖ ﺧﻮد آن اﻓﺮاد از ﺑﻪ ﮐﺎر ﺑﺮدن اﺳﺎﻣﯽ واﻗﻌﯽ ﺧﻮدداری و از اﺳﺎﻣﯽ ﻣﺴﺘﻌﺎر اﺳﺘﻔﺎده ﺷﺪه اﺳﺖ.

 

ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﮔﻔﺘﻢ: ﺣﻔﻆ آراﻣﺶ ﻣﻦ؟... ﺗﻮ ﻧﺴﺘﺮن رو ﻋﻘﺪ ﮐﺮدی.... اﯾﻦ ﺣﻔﻆ آراﻣﺶ ﻣﻦ ﺑﻮده؟

ﻣﺠﯿﺪ ﮔﻔﺖ: ﯾﺎﺳﯽ ﻧﻤﯿﺸﺪ ﻧﺴﺘﺮن رو ﺗﻮی اون ﺧﺮاب ﺷﺪه رﻫﺎش ﮐﻨﻢ و ﺑﺮﮔﺮدم... ﻧﺴﺘﺮن ﻧﯿﺎز ﺑﻪ ﺣﻤﺎﯾﺖ داﺷﺖ... ﺑﺎﯾﺪ ﻣﯽ آوردﻣﺶ اﯾﻨﺠﺎ... ﭘﯿﺶ ﺗﻮ... دﯾﮕﻪ ﺗﻨﻬﺎ راﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮم رﺳﯿﺪ اﯾﻦ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﯿﺎرﻣﺶ ﺳﻮﺋﯿﺲ وﻟﯽ ﻗﺒﻠﺶ اﻣﮑﺎﻧﺎت ﻻزم رو ﺑﺮای ﺗﺮک دادﻧﺶ اﻧﺠﺎم ﺑﺪم ﺑﻌﺪ ﺑﯿﺎرﻣﺶ ﭘﯿﺶ ﺧﻮدﻣﻮن... وﻗﺘﯽ ﺧﻮاﺳﺘﻢ اﯾﻦ ﮐﺎر رو ﺑﮑﻨﻢ ﻣﯿﺪوﻧﺴﺘﻢ ﺗﻨﻬﺎ راه آوردﻧﺶ ﺑﻪ اﯾﻨﺠﺎ اﯾﻨﻪ ﮐﻪ دﻟﯿﻞ ﻣﺤﮑﻤﯽ ﺑﺎﺷﻪ ﺗﺎ ﺳﻔﺎرت اﯾﺮاد ﻧﮕﯿﺮه و ﺷﺎﻣﻞ ﻗﻮاﻧﯿﻦ ﻣﻨﻊ ﻣﻬﺎﺟﺮت ﻧﺸﻪ... ﺑﺮای ﻫﻤﯿﻦ ﺗﻨﻬﺎ راه ﻣﻤﮑﻦ اﯾﻦ ﺑﻮد ﮐﻪ ﻋﻘﺪش ﮐﻨﻢ... وﻟﯽ ﻗﺒﻠﺶ ﻣﺴﺘﻠﺰم اﯾﻦ ﺑﻮد ﮐﻪ...

ﮔﻔﺘﻢ: اﯾﻦ ﺑﻮد ﮐﻪ ﭼﯽ؟... ﺑﻪ ﻣﻦ دروغ ﺑﮕﯽ؟... اﯾﻨﻬﻤﻪ ﻧﻘﺶ ﺑﺎزی ﮐﻨﯽ؟... ﺑﺴﻪ ﻣﺠﯿﺪ... ﺑﮕﻮ دوﺳﺘﺶ داﺷﺘﯽ... ﺑﮕﻮ ﻫﻨﻮزم دوﺳﺘﺶ داری... ﺑﮕﻮ ﻧﺴﺘﺮن درﺳﺖ ﻣﯿﮕﻔﺘﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ درد ﺗﻮ ﻧﻤﯿﺨﻮرم... زﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﭽﻪ دار ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺸﻪ... ﻗﻠﺒﺸﻢ داﺋﻢ ﻣﺸﮑﻞ داره ﺑﻪ درد ﻧﻤﯿﺨﻮره... ﺑﮕﻮ دﯾﮕﻪ ﺑﮕﻮ...

ﻣﺠﯿﺪ اﺷﮏ ﺗﻮی ﭼﺸﻤﻬﺎش ﭘﺮ ﺷﺪه ﺑﻮد وﻟﯽ ﻧﻤﯿﺪوﻧﻢ ﭼﺮا دﻟﻢ از دﯾﺪن اون اﺷﮏ ﺑﻪ درد ﻧﯿﻮﻣﺪ... ﻓﻘﻂ ﺣﺲ ﻣﯿﮑﺮدم ﻣﺠﯿﺪ ﺑﺎز ﻫﻢ داره ﺑﻬﻢ دروغ ﻣﯿﮕﻪ...

ﻣﺠﯿﺪ اداﻣﻪ داد: ﯾﺎﺳﯽ... ﺑﻪ ﺧﺪا ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ... ﺑﻪ ﻗﺮآن دوﺳﺘﺖ دارم... اﯾﻨﺠﻮری ﺣﺮف ﻧﺰن... ﻣﻦ اﻻن ﮐﻪ اﯾﻨﺠﺎ ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ﻧﺴﺘﺮن رو در ﺑﯿﻤﺎرﺳﺘﺎﻧﯽ در ﺑﺮن ﺑﺴﺘﺮﯾﺶ ﮐﺮدم ﺗﺎ اﻋﺘﯿﺎدش رو ﺗﺮک ﺑﺪن... درﺳﺘﻪ ﮐﻪ ﻧﺴﺘﺮن رو ﻋﻘﺪ ﮐﺮدم... ﺑﺎور ﮐﻦ ﺧﻮد ﻧﺴﺘﺮن راﺿﯽ ﻧﺒﻮد ﺑﻪ اﯾﻨﮑﻪ ﻋﻘﺪش ﮐﻨﻢ... ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎی آﺧﺮ ﻓﻘﻂ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮد و ﻣﯿﮕﻔﺖ ﯾﺎﺳﯽ ﻣﻦ رو ﻧﻤﯿﺒﺨﺸﻪ... وﻟﯽ ﯾﺎﺳﯽ... ﺑﻪ ﺧﺪا ﻣﻦ و ﻧﺴﺘﺮن ﻫﯿﭻ راﺑﻄﻪ اﯾﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﺪاﺷﺘﯿﻢ اوﻟﯿﻦ ﮐﺎری ﻫﻢ ﮐﻪ ﮐﺮدم ﺑﻌﺪ از رﺳﯿﺪﻧﻤﻮن ﺑﻪ اﯾﻨﺠﺎ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻌﺪ ﺑﯿﻤﺎرﺳﺘﺎن ﺑﺎﯾﺪ ﺑﯿﺎد ﺑﺮﯾﻢ و ﺣﮑﻢ ﻃﻼﻗﻤﻮن رو ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ... اوﻧﻢ ﻗﺒﻮل ﮐﺮده... ﻗﻮل داده ﺗﺤﺖ ﻫﯿﭻ ﺷﺮاﯾﻄﯽ ﻣﺰاﺣﻤﺘﯽ ﺑﺮای ﻣﻦ و ﺗﻮ ﺑﻪ ﺧﺼﻮص اﯾﺠﺎد ﻧﮑﻨﻪ... اون ﻓﻘﻂ ﻧﯿﺎز ﺑﻪ ﺣﻤﺎﯾﺖ داره ﯾﺎﺳﯽ... ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ... ﯾﺎﺳﯽ؟

ﻫﻢ دﻟﻢ ﺑﺮای ﻧﺴﺘﺮن ﻣﯽ ﺳﻮﺧﺖ ﻫﻢ ازش ﺑﺪم اوﻣﺪه ﺑﻮد... ﻧﻤﯿﺪوﻧﻢ ﭼﺮا ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺣﺮﻓﻬﺎی ﻣﺠﯿﺪ رو ﺑﺎور ﮐﻨﻢ.

ﺟﻮاب دادم: ﺑﻠﻪ؟... دﯾﮕﻪ ﭼﯽ ﻣﯿﺨﻮای ﺑﮕﯽ... ﻣﺠﯿﺪ ﺗﻮ ﻫﻨﻮز ﺷﻮﻫﺮ ﻧﺴﺘﺮﻧﯽ از ﻣﻦ ﭼﻪ ﺗﻮﻗﻌﯽ داری... ﻣﺠﯿﺪ ﺗﻮ ﻣﯿﺪوﻧﯽ ﺑﺎ اﺣﺴﺎس ﻣﻦ ﭼﯿﮑﺎر ﮐﺮدی... ﺗﻮ ﭼﺮا ﻓﮑﺮ ﮐﺮدی ﻣﻦ اوﻧﻘﺪر ﺑﭽﻪ ام ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﺣﻘﺎﯾﻖ رو ﺑﻪ درﺳﺘﯽ درک ﮐﻨﻢ... ﭼﺮا ﺗﻤﺎم اﯾﻦ ﻣﺎﺟﺮا رو از اﯾﺘﺎﻟﯿﺎ ﮐﻪ ﺑﻮدی ﺑﻬﻢ ﺗﻠﻔﻨﯽ ﻧﮕﻔﺘﯽ... ﺗﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﺮاﻫﺎ رو ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺟﻮاب ﺑﺪی...

ﻣﺠﯿﺪ ﮔﻔﺖ: ﺑﺎﺷﻪ... ﺑﺎﺷﻪ... وﻟﯽ ﯾﺎﺳﯽ ﺑﻪ ﺧﺪا ﻧﺴﺘﺮن رو ﻃﻼﻗﺶ ﻣﯿﺪم... ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﻗﯿﻤﺘﯽ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺗﻮ رو از دﺳﺖ ﺑﺪم... اﻻﻧﻢ ﻓﻘﻂ ﻣﻨﺘﻈﺮم ﻧﺴﺘﺮن از ﺑﯿﻤﺎرﺳﺘﺎن ﻣﺮﺧﺺ ﺑﺸﻪ ﺣﮑﻢ ﻃﻼق رو ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ و ﻣﺮاﺗﺐ ﭘﺎﯾﺎﻧﯽ ﻗﺎﻧﻮﻧﯿﺸﻢ ﻃﯽ ﺑﺸﻪ... ﺑﻌﺪش دوﺑﺎره ﻣﻦ و ﺗﻮ ﻣﺜﻞ ﺳﺎﺑﻖ ﻋﻘﺪ ﻫﻢ ﺑﺸﯿﻢ.


  ادامه مطلب ...

ماه و سنگ – فریدون مشیری

 

 

 

 

 

ماه و سنگ – فریدون مشیری

 

اگر ماه بودم، به هر جا که بودم،

سراغ تو را از خدا می‌گرفتم.

وگر سنگ بودم، به هر جا که بودی،

سر رهگذار تو جا می‌گرفتم.

 

اگر ماه بودی – به صد ناز – شاید

شبی بر لب بام من می‌نشستی

وگر سنگ بودی، به هرجا که بودم

مرا می‌شکستی، مرا می‌شکستی!

 

- فریدون مشیری -

 

 

 

اینا رو خوندم


اینا رو خوندم



[Novel] Solo Leveling - Chapter 215 ~ 216


Chainsaw Man [Manga] - Chapter 27 ~ 29

Inuyasha [Manga] - Chapter 525 ~ 526

Solo Leveling [Manhwa] - Chapter 155

Tomb Raider King [Manhwa] - Chapter 160

A Returner's Magic Should Be Special [Manhwa] - Chapter 150 ~ 151

The Great Mage Returns After 4000 Years. [Manhwa] - Chapter 87 ~ 88

Tales of Demons and Gods [Manhua] - Chapter 330.5 ~ 331.5

19 Days [Manhua] - Chapter 177 ~ 178

Mosspaca Advertising Department [Manhua] - Chapter 55 ~ 94

Tower Of God [Manhwa] - Chapter 486 ~ 487

Mo Dao Zu Shi [Manhua] - Chapter 133 ~ 167

Eleceed [Manhwa] - Chapter 139

KILLMAX [Manhwa] - Chapter 01 ~ 07

Second Life Ranker [Manhwa] - Chapter 86

SSS Class Suicide Hunter [Manhwa] - Chapter 38

Noblesse [Manhwa] - Chapter 156 ~ 339 (دور تکرار)


Too Close [Manhua-Shounen-Ai] - Chapter 93 ~ 95

On or Off [Manhwa-Yaoi] - Chapter 78

Hyacinth [Manhua-Shounen-Ai] - Chapter 16 ~ 42

Pet's Aesthetics [Manhwa-Yuri] - Chapter 00 ~ 06

Blood Link [Manhwa-Yaoi] - Chapter 86 ~ 106

ENNEAD [Manhwa-Yaoi] - Chapter 68 ~ 71

Criminal Interview [Manhwa-Yaoi] - Chapter 23 ~ 28

Lack of Love [Manhwa-Yaoi] - Chapter 38 ~ 39

Don't Provoke Reborn-Ed Bamboo Horse [Manhua-Yaoi] - Chapter 24 ~ 26

Love Shuttle [Manhwa-Yaoi] - Chapter 66 ~ 68

Cradle of Imae [Manhwa-Yaoi] - Chapter 01 ~ 28

Dear Benjamin [Manhwa-Yaoi] - Chapter 00 ~ 37

His Enemy Downstair [Manhwa-Yaoi] - Chapter 01 ~ 02

Akai Ringo No Nakami Jijou [Manga-Shounen-Ai] - Chapter 01 ~ 06 [END]

Anti Alpha [Manga-Yaoi] - Chapter 01 ~ 05.3 [END]

Jujutsu Kaisen - dj: Igo Ki wo Tsukemasu [OneShot-Yaoi]

Jujutsu Kaisen - dj: Inocuo [OneShot-Yaoi]

Jujutsu Kaisen - dj: Love Triangle [OneShot-Yaoi]



توضیحات من درباره‌ی انیمه‌ی Toaru Kagaku no Accelerator

 

 

توضیحات من درباره‌ی انیمه‌ی Toaru Kagaku no Accelerator

 

دقیقاً نمیشه گفت ادامه‌ی فصل قبل است، چون داستان مربوط به شتاب‌دهنده (قوی‌ترین سطح 5)س که بعد از اون همه آزمایش و کُشتن کُپی‌ها حالا داره کم‌کم مثل آدم میشه و حتی چند تا از کُپی‌ها دارن بهش کمک می‌کنن.