ماجراهای سونیا (2)
فقط آخرین مأموریت خون آشامی مونده. البته در این بخش.
سونیا باید 20 روز مراقب باشه و از هر نوع خطری (نور خورشید، کم خونی و...) دوری کنه.
این بیست روز بگذره، این مأموریت تمام میشه.
و میشه یه "Aspiration" دیگه انتخاب کرد.
در حال حاضر یکی از خون آشام ها به اسم Caleb Vatore اومده خونه ش مهمونی. :D
یه کلوب به اسم "MyClub" براش ساختم.
با خودش هشت عضو داره.
و کارهایی که باعث میشه امتیاز بیشتری جمع کنن اینا هستن:
1- کتاب خوندن
2- ورزش کردن
3- بازی کامپیوتری
4- دیدن تلویزیون
5- ساخت لوازم
هر وقت که کلوب رو Start Gathering بزنم، اعضای کلوب میان و باید یکی از این کارها رو انجام بدن تا امتیاز کلوب بالا بره.
هر چی امتیاز کلوب بالا بره، توانایی خرید یه سری امکانات برای کلوب بالاتر میره.
اگه 400 امتیاز داشته باشی برای کلوب، می تونی مهارت ماهیگیری رو انتخاب کنی. و هر کسی در کلوب ماهیگیری کنه، مهارت ماهیگیریش سریع تر پر میشه و ...
الان کلوب من 3189 تا امتیاز داره. بروم همه ش رو خرج کنم. ببینم چی بگیرم برای کلوب.
فعلا گیتار، شطرنج، دنس رو گرفتم. تا بعدا امتیاز بیشتر بدست بیاد.
بروم ادامه ی بازی.
الان کلوب رو Start Gathering زدم. اعضا اومدن. دارن هر کدوم یه کاری انجام میدن.
البته یادم افتاد دیشب حلقه ی بسکتبال گذاشتم توی حیاط.
الان اعضا دارن بسکتبال بازی می کنن که جزء ورزش کردن به حساب میاد.
چند تا تبلت خریدم و گذاشتم در Inventory شخصی بازیکن.
که بتونه به بقیه هدیه بده.
وقتی تبلت داشته باشن، می تونن با تبلت خودشون بازی انجام بدن یا کتاب بخونن.
کد "modifyrelationship Sonya Jonz Judith Ward 50 LTR_Romance_Main" رو زدم تا بازیکنم با یکی عشقولی بشه.
حالا باید دعوتشم کنم بیاد خونه.
یه خورده عشقولی بشن. بعد ببینم گزینه ی Try Baby میاد یا نه. :D
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
اون بازیکن پیر شده، دیگه نمیشه کاریش کرد. باید یکی دیگه پیدا کنم که هنوز جوانه. ایشششششششششش.
برم یکی دیگه رو پیدا کنم.
خب این دفعه Lilith Vatore رو انتخاب کردم.
بعد از یه خورده عشقولی، گزینه ی Try Baby فعال شد و عملیاتش رو هم براش انجام دادم.
یوهاهاها.
حالا باید بروم خونه ی Lilith تا بتونم انتخاب کنم چند قلو باشه و ...
و این که هفته ی آخر بارداری باشه. :D
خب سه قلو انتخاب کردم. موقع اسکن زد هر سه دختر شدن!
چون هر دو طرف خون آشام هستن، بچه ها هم خون آشام خواهند شد.
در سری های قبلی تست کرده بودم این موضوع رو.
حالا که اومدم با این بازیکن بازی کنم (جزء بازیکن های پیش فرض خود بازی)، بهتره یه سری وسیله براشون بگیرم بندازن توی Inventory.
خون آشام ها عمرشون زیاد نمیشه.
ولی وقتی نوزاد باشن به بچه دبستانی و دبیرستانی تبدیل میشن.
#The_Sims_4
دشمن عزیز - جین وبستر (7)
جمعه
جودی عزیز عزیزم:
خدا جانم. عجب اتفاقاتی! من آشپز و خدمتکارمان را اخراج کردم تازه... باز بانی ملایم به معلم دستور زبان فهماندم که سال آینده دیگر جایی در این نوانخانه ندارد ولی وای، چه می شد اگر می توانستم از شر آن هون سای محترم خلاص شوم.
باید اتفاقات امروز صبح را به عرضت برسانم. متولی ما که بیماری خطرناکی را از سر گذرانده بود، به طور خطرناکی حالش خوب شد و امروز برای ملاقات سری به ما زد. وروجک داشت روی قالی اتاق من بازی می کرد. معصومانه غرق ساختن خانه با مکعب های کوچک بود. من می خواهم او را از بقیه بچه های کودکستنی جدا کنم و روش مکان خصوصی و دور از اغتشاشات را که نظریه مونته سوری است روی او تجربه می کنم. داشتم به خودم می بالیدم که انگار این روش موثر افتاده چون کلماتی که او در این اواخر به کار می برد مودبانه تر شده است.
بلاخره پس از یک ملاقات نیم ساعته بی ربط هون سای برخاست که برود، همین که در پشت سرش بسته شد (چقدر از خدا ممنونم که اقلا همین قدر صبر کرد) وروجک چشمان قهوه ای خود را به من دوخت و با لبخند مرموزی نجوا کنان گفت: «خدا جون... ا... این مرده عجب چانه ای دارد!»
اگر شما خانواده ای مسیحی و مهربان که می خواهد پسربچه ای پنج ساله مامانی را به فرزند خواندگی قبول کند می شناسید، لطفا سریعا به من اطلاع دهید.
س مک براید
مدیر موسسه جان گریر
خانواده محترم پندلتون
هرگز در عمرم آدمهایی بی خیال مثل شما ندیده ام. شما تازه پا به واشنگتن گذاشته اید، در حالی که من مدتهاست چمدانم را بسته ام و آماده گذراندن تعطیلات جانبخش آخر هفته پیش شما هستم.
لطفا سریع تر. من تا آخرین حد توان یک فرد انسان دوست، در این نوانخانه کار کرده ام و اگر تنوعی در بین نباشدخفه می شوم و می میرم.
دوستدار شما در آستانه ی خفگی
س مک براید
حاشیه: کارت پستالی برای گوردون بفرستید و به او بگویید در واشنگتن هستید. او با خوشحالی، خود و کنگره آمریکا را در اختیارتان خواهد گذاشت. حواسم هست که آقا جرویس زیاد از او خوشش نمی آید ولی خب آقا جرویس باید بلاخره روزی از تنفر نسبت به سیاستمداران دست بردارد.کسی چه می داند.شاید من خودم روزی یک سیاست مدار شوم.
جودی جان:
نمی دانی که ما چه هدایای عجیب و غریبی از رفقا و اعانه دهندگانمان دریافت می کنیم. این را گوش کن، هفته گذشته آقای ویلتون.ج.له ورت (این دقیقا اسم روی کارت اوست) که داشت با ماشینش به طرف نوانخانه می آمد بیرون دروازه موسسه از روی یک شیشه شکسته رد شد و در حالی که از موسسه دیدن می کرد و راننده اش مشغول پنچر گیری بود بتسی دور و بر را به او نشان می داد. او از هر چیزی که می دید، زود خوشش می آمد. مخصوصا از خیمه هایمان.واقعا که مردها عاشق چنین چیزهایی هستند. آخر سر کتش را در آورد و با دو قبیله از بچه های سرخ پوست مشغول بازی بیس بال شد. بعد از یک ساعت و نیم یکهو نگاهی به ساعتش انداخت و لیوانی آب خواست و عذر خواهی کرد و رفت.
تا امروز عصر ما این صحنه را کاملا فراموش کرده بودیم که پستچی آمد و هدیه ای از طرف آزمایشگاه های شیمیایی «ویلتون.ج.له ورت» برای « ن.ج.گ» آورد.
اینا رو خوندم
خب با توجه به این که از بهمن 98، (قبل از کرونا) کتابخونه نرفتم، اعتبار کارت هم تمام شده، این همه وقت، کتابهایی که داشتم رو دوباره خوندم. یا دارم میخونم.
جدیداً هم این چهار تا کتاب رو دوباره خوندم.
1ـ خائن بیگناه – آلیسون وِیِر – طاهره صدیقیان – کتابسرای تندیس
2- لیدی الیزابت – آلیسون وِیِر – طاهره صدیقیان – کتابسرای تندیس
3ـ سرزمین دهم – کاترین وسلی – شراره صدیق – کتابسرای تندیس
4ـ شکلات – ژوان هریس – طاهره صدیقیان – کتابسرای تندیس
http://uploadcenter.khanoomgol.com/results/20131011001818_41JDAE3SK7L.jpg
دشمن عزیز - جین وبستر (6)
پنج شنبه
دوم مه
جودی عزیزم:
خدای من. عجب حوادث عجیبی اتفاق می افتد. دیگر نفس در سینه ن ج گ حبس شده است. من دارم مشکلات بچه ها را با وجود لوله کش ها، نجار ها و سنگ تراش ها حل می کنم یا بهتر بگویم برادرم آن را حل کرد.
امروز عصر که نگاهی به گنجه ملافه ها انداختم، دیدم که فقط به آن اندازه موجودی داریم که فقط هر دو هفته یک بار می توانیم ملافه رختخواب بچه ها را عوض کنیم که البته این امر در پرورشگاه ن ج گ اجتناب اپذیر است.
مابین این قضایا در حالی که یک کلید از کمربندم آویزان بود، شبیه رئیسه یک قلعه قرون وسطایی در خانه می پلکیدم، چه کسی غیر از جیمی می توانست به دیدنم بیاید؟
چون سرم خیلی شلوغ بود، بوسه ای حواله دماغش کردم و دو بچه بزرگسال و شیطان را مامور کردم تا همه جای نوانخانه را به او نشان دهند. آنها شش نفر دیگر جور کردند و به بازی بیس بال پرداختند. جیمی خسته و کوفته ولی شاداب بازگشت و قول داد که سفرش را تا آخر هفته طول دهد اما وقتی شام ما را خورد تصمیم گرفت که غذذاهای بعدی را در هتل بخورد!
در حینی که ما قهوه به دست کنار آتش نشسته بودیم من نگرانی خود را بابت جوجه ها تا ساخته شدن لانه جدیدشان ابراز داشتم و جیمی را که می شناسید، در عرض کمتر از یک دقیقه نقشه ای کشید.
ـ بالای انبار هیزم و روی آن حلگه کوچک اردو بزنید. سه کلبه بی سقف بسازید که هر کدام ظرفیت هشت تختخواب را داشته باشد و بتوانید بیست و چهار تا از بزرگترین پسرهایتان را در طی تابستان در آن جا دهید. یک شاهی هم خرج ندارد.
http://uploadcenter.khanoomgol.com/results/20131011001818_41JDAE3SK7L.jpg
دشمن عزیز - جین وبستر (5)
سه شنبه
دشمن عزیز
شما تمام اهل خانه را معاینه کردید و بعد با دماغی سربالا از پشت کتابخانه من خرامیدید ولی نفهمیدید که من روی یک سه پایه نشسته ام و منتظر چای و کیک که مخصوصا برای آشتی کنان سفارش داده بودم، هستم. اگر واقعا ناراحت هستید من کتاب کالیکاک را مطالعه می کنم، ولی باید به شما اعلام کنم که دارید مرا از پای در می آورید. مسئولیت اینجا به تنهایی تمام نیروی مرا می گیرد و این واحد اضافه بر دانشگااه که بر گردنم گذاشته اید، واقعا مرا خسته کرده است. هفته گذشته که اعتراف کردم که شب قبل تا نیمه شب بیدار مانده ام، یادتان هست چقدر ناراحت شدید؟ خب آقای محترم، اگر من بخواهم تمام کتاب هایی را که شما می خواهید بخوانم، باید هر شب تا صبح بیدار بمانم.
در هر صورت، من آماده ام. هر روز نیم ساعت بعد از شام استراحت می کنم؛ هر چند دلم می خواهد نیم نگاهی به آخرین داستان بلند کتاب ولز بیندازم، در عوض خودم را با خانواده کودن شما سرگرم می کنم.
کار کار، فقط کار
همیشه تا نیمه شب کار
دوستدار مددکار شما
س.مک.ب
از: ن ج گ
17 آوریل
گوردون مهربانم:
بابت گل های لاله و سوسن متشکرم و جدا چقدر به کاسه های آبی ایرانیم می آیند.
تا به حال چیزی درباره «کالیکاک» ها شنیده ای؟ از من می شنوی این کتاب را بخر و بخوان. کتاب از خانواده دو رگه ای در «نیوجرسی» صحبت می کند و فکر می کنم که نام واقعی و نژادشان با مهارت مخفی نگه داشته شده است. ولی به هر حال این دیگر راست است که در شش نسل قبل مردی جوان و موقر که برای راحت بودن مارتین کالیکاک نامیده شده است، شبی مست کرده و با پیشخدمت جوانی که در بار کار می کرده موقتا می گرزید و به این ترتیب خانواده بزرگ کودن های کالیکاک را به وجود آورده اند: آدمهای همیشه مست، قمار بازان، فاح... ها و اسب دزدها که آبروی ایالت نیوجرسی و سایر ایالات اطراف را برده اند، از آن تیره هستند.
Seijo no Maryoku wa Bannou Desu

نام انیمه: Seijo no Maryoku wa Bannou Desu
نام انیمه: The power of the saint is all around.
نام انیمه: 聖女の魔力は万能です
نام انیمه: The Saint's Magic Power is Omnipotent
ژانر: Fantasy, Romance, Slice of Life
تاریخ پخش: بهار 2021
وضعیت: تمام شده
تعداد قسمتها: 12 قسمت
مدت زمان هر قسمت: 23 دقیقه
منبع: Light novel
استودیو: Diomedéa
کارگردان: Ibata Shouta
زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد
+ لینک دانلود انیمه – هاردساب فارسی
+ لینک دانلود انیمه – هاردساب فارسی
+ لینک فایل تورنت (MKV, x265, 1080P, EN Sub, 1.9GB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, 1080P, EN Sub, 12.2GB)
+ لینک فایل تورنت (MKV, 720P, EN Sub, 8.2GB)
خلاصه داستان (منبع)
Since ancient times, the citizens of Salutania have lived within a shroud of miasma, a force that brings forth monsters creating havoc around the world. When the kingdom's Order of Knights becomes incapable of containing the monsters, the Grand Magus summons a holy maiden—the legendary "Saint"—to obliterate the horrid creatures and restore peace.
One evening, as Sei Takanashi returns home from a long day at work, a magical force pulls her into a foreign world. Upon her arrival to the kingdom of Salutania, she overhears that the Grand Magus inadvertently summoned two Saints—Sei and a brown-haired girl. Needing only one holy maiden, the prince declares the other girl as the Saint, leaving Sei to her own devices.
Sei sets her sight on the Medicinal Flora Research Institute, an establishment known for its studies regarding herbs and potions. While indulging in her latest passion, Sei has a fateful encounter with the commander of the Third Order of Knights. But little does she know, her aptitude as a Saint will continue to exert its influence over her new life.
خلاصه داستان (منبع)
سِی، یک کارمند 20 ساله، به دنیای کاملا جدیدی وارد میشود. متأسفانه برای سی، آیینی که او را احضار کرد _ به معنای تولید "مقدس" بود که جادوی تاریک را از بین میبرد _ دو نفر را به جای یک نفر آورد. و همه دختر دوم را به سی ترجیح میدهند ؟! اما این برای سِی کاملا مناسب و خوب است، که کاخ سلطنتی را ترک میکند و با جادوی تازه کشف شده خود فروشگاه درست میکند و معجون و لوازم آرایشی درست میکند. تجارت در حال رونق گرفتن است، و این زندگی ممکن است زندگی چندان بدی نباشد ... به شرطی که قدمت مقدس خود برنگردد و او را آزار دهد.
خلاصه داستان (منبع)
«سِی» یک کارمند ۲۰ ساله است که به دنیایی کاملا متفاوت منتقل می شود. متاسفانه طی آیینی که «سِی» را احضار کردند، دو نفر را بجای یک نفر به این دنیا منتقل کردند. و همه مردم دختر دوم را به «سِی» ترجیح می دهند! ولی این شرایط چندان هم برای «سِی» بد نبود، او کاخ سلطنتی را ترک می کند و با جادویی که تازه بدست آورده بود، فروشگاه های ساخت معجون و لوازم آرایشی تاسیس کرد. تجارت هم رفته رفته در حال رونق گرفتن بود، و این زندگی ممکن است که زندگی چندان بدی هم نباشد...
http://uploadcenter.khanoomgol.com/results/20131011001818_41JDAE3SK7L.jpg

دشمن عزیز - جین وبستر (4)
از نوانخانه جان گریر
جمعه ،هم چنین شنبه
جودی جان:
سنگاپور همچنان در درشکه خانه زندگی می کند. تاماس که هو هر روز او را با عطر اسید فینیک می شوید.
امیدوارم روزی در آینده ای دور سگ عزیز من آماده بازگشت باشد.
مطمئنم که اگر درباره برنامه تازه ای که برای خرج کردن پول هایت ریخته ام، حرفی بزنم، خوشحال می شوی. ما تصمیم گرفته ایم که بخشی از خرید های خود را که شامل کفش، خشکبار و داروست، از مغازه های محلی انجام بدهیم.با وجود اینکه تخفیف می گیریم، باز هم ارزانتر از عمدده فروشی نمی شود ولی آموزشی که همراه این خرید است، به تفاوت قیمتش می ارزد. دلیلش را برایت می گویم:
من پی برده ام که نیمی از بچه ها ی ما چیزی از پول یا قدرت خرید نمی دانند. آنها فکر می کنند که کفش، آرد ذرت، زیر پوشهای فلانل قرمز، تاس کباب و پیراهن های کتانی از آسمان برایشان پایین می افتد. هفته گذشته یک اسکناس یک دلاری سبز نو از توی کیفم افتاد. کوچولوی شیطانی آن را برداشت. می خواست بداند که آیا می تواند تصویر پرنده ی روی آن را پیش خود نگه دارد؟! (آخر عکس عقاب روی اسکناس است.) تصورش را بکن! آن بچه در عمرش هرگز اسکناس ندیده است. من تحقیقاتنی را آغاز و کشف کرده ام که بیشتر بچه های این نوانخانه، یا هرگز در همرشان خرید نکرده اند، و یا کسی را که خرید کند ندیده اند. مثل اینکه ما قرار است وقتی آنها شانزده سالشان شد، به دنیایی تحویلشان بدهیم که منحصرا با دلار و سنت می چرخد!خداوندا!فکرش را بکن. آنها باید تا آخر عمرشان بدون کمک کسی زندگی کنند و ضمنا باید بیاموزند که چطور از سنت و دلاری که در می آورند، بهتر استفاده کنند.
یک شب تمام نشستم و با خودم فکر کردم. بلاخره ساعت نه صبح روز بعد به دهکده رفتم. با هفت مغازه دار صحبت کردم. چهار نفرشان فهمیده و سودمند، دو نفر شکاک و یکی هم به شدت کودن بود. من کارم را با چهار تا از آنها که عبارت بودند از: خشکبار فروش، قال، کفاش و لوازم التحریر فروش شروع کردم.
در عوض خریدهای تقریبا زیاد ما، خود و همکارانشان باید به بچه های ما بیاموزند که چطور به مغازه ها بروند،جنس ها را ببینند و خریدهایشان را با پول واقعی انجام دهند.
http://uploadcenter.khanoomgol.com/results/20131011001818_41JDAE3SK7L.jpg
دشمن عزیز - جین وبستر (3)
26 مارس
جودی عزیزم:
پیش از نوشتن این نامه با خانمی مصاحبه می کردم که برای غافلگیر کردن شوهرش می خواست نوزادی را به فرزندی قبول کند و به خانه ببرد. اگر بدانی چقدر زحمت کشیدم تا به او بقبولانم که شوهرش سرپرست بچه است و بهتر است قبل از گرفتن بچه با او مشورت کند ولی آن زن با کله شقی هرچه تمام تر می گفت که اصلا به شوهرش مربوط نیست ؛ که او خودش مسئول شستشو و دوختن و پوشاندن لباس و تربیت بچه است نه شوهرش! کم کم دارد دلم برای مردها می سوزد. به نظر نمی رسد که آنها حق و حقوقی هم داشته باشند. حتی فکر می کنم که دکتر جنگجوی ما هم قربانی یک استبداد خانگی باشد و در این میان خدمتکارش را مسئول این کار می دانم. واقعا که مگی مگ گورک به طور فاجعه آمیزی به مرد بیچاره بی توجهی می کند، به طوری که من مجبور شده ام که یکی از بچه های یتیم را برای اداره امور او مامور کنم. همین لحظه سدی کیت چهار زانو روی قالیچه اتاق او نشسته و با حس کدبانو گری خود، دارد دکمه های نیم تنه او را می دوزد در حالی که دکتر در طبقه بالا مشغول معاینه نوزادان است.
حتی فکرش را هم نمی توانی بکنی. من و حنایی کم کم داریم با روشی کاملا اسکاتلندی با هم مانوس می شویم. او عادت کرده است سر ساعت چهار که کارش تمام می شود و هنگام مراجعه به خانه است، با تلق و تولوق دور و بر خانه را بگردد تا مطمئن شود که ما بیماری وبایی، چیزی نگرفته ایم و دچار جنون بچه کشی نشده باشیم. بعد هم ساعت چهار و نیم به اتاق مطالعه من سرک می کشد تا در مورد مسائل متقابل مشورت کنیم.
می آید که مرا ببیند؟ البته که نه! می آید که نان برشته و چای و مربا بخورد. مردک حالت گرسنه ای دارد. خدمتکارش به اندازه کافی به او غذا نمی دهد. به محض اینکه کمی بر او تسلط پیدا کنم، کاری می کنم تا طغیان کند.
در عین حال او برای خوردن هر چیزی شکر گزار است ولی اوه، خدای من چقدر تلاشش برای آداب معاشرت خنده دار بود.
دشمن عزیز - جین وبستر (2)
29 فوریه
گوردون عزیزم:
تلگراف مفصل و گران قیمتت به دستم رسید. می دانم که چقدر پول داری ولی دلیلی ندارد که این طور آنها را حرام کنی. وقتی که از حرف هایت مشخص است که داری از عصبانیت منفجر می شوی و فقط یک تلگراف صد جمله ای می تواند تو را راحت کند، اقلا شب آن را ارسال کن که ارزانتر تمام شود. اگر تو به پولت احتیاجی نداری، بچه های یتیم من احتیاج دارند.
ضمنا آقای محترم یک کمی عقلت را به کار بینداز. مطمئن باش که من نمی توانم آن طور که تو می خواهی این نوانخانه را به حال خود رها کنم. بروم. این کار از نظر جودی و جرویس منصفانه نیست. باید به خاطر این حرف مرا ببخشی. آنها سال های زیادی است که با من دوستند. حتی بیشتر از سالهای دوستی من و تو، و من اصلا قصد ندارم رویشان را زمین بیندازم.
من با روحیه ای خوب و ماجراجویانه به اینجا آمدم، پس باید کار نیمه تمامم را تمام کنم و اگر من آدمی دمدمی مزاج بودم، مطمئنا تو از من خوشت نمی آمد. البته این حرف به این معنی نیست که خودم را تا ابد به ماندن در اینجا محکوم کنم. قصد من این است که در اولین فرصت مناسب استعفا دهم، ولی خب، باید کمی هم از اعتمادی که پندلتون ها به من کردند و این مفقام حساس را به من دادند، سپاسگزار باشم. ولی شما، آقای محترم، نباید تردیدی داشته باشید که من توانایی های قابل توجهی برای مدیریت و عقلی بیشتر از آنچه که به نظر می آید، دارم.
اگر بخواهم با تمام وجودم این کار را انجام دهم، بهترین سرپرستی می شوم که تا به حال یتیمان به خود دیده اند. حتما فکر می کنی حرفم مسخره است، نه؟ ولی این طور نیست. جودی و جرویس هم به همین دلیل مرا به اینجا فرستاده اند. پس ببین، حالا که آنها این قدر به من اطمینان کرده اند، نمی توانم آن طور که تو می گویی حرفشان را رد کنم. تا زمانی که من اینجا هستم، بیست و چهار ساعته کار می کنم. می خواهم این نوانخانه را در حالی به جانشینم تحویل دهم که همه چیز رو به راه باشد.
دشمن عزیز - جین وبستر (1)
استون گیت، وورسستر، ماساچوست
27 دسامبر
جودی عزیز:
نامه ات رسید و من با حیرت تمام آن را دو بار خواندم. درست فهمیده ام که جرویس برای هدیه ی کریسمس، بودجه ای در اختیارت گذاشته تا نوانخانه ی جان گریر را به یک موسسه ی نمونه تبدیل کنی؟ و تو مرا برای خرج کردن این پول انتخاب کرده ای؟ درست فهمیدم من؟ سالی مک براید مدیر یک نوانخانه؟!
طفلک ها مغزتان عیب کرده یا به تریاکی، چیزی اعتیاد پیدا کرده اید، نکند این تراوش های فکری دو مغز تب دار است؟ من همان قدر برای اداره کردن صد کودک مناسبم که بگویید بیا مدیر یک باغ وحش شو!
تازه هدیه هم که می دهید و یک دکتر اسکاتلندی جالب را تعارف می کنید؟
جودی عزیز و همین طور جرویس جان من می توانم فکر شما را بخوانم. دقیقا می دانم که در گردهمایی خانواده ی پندلتون و کنار آتش بخاری دیواری چه بحثی داشته اید. حتما موضوع صحبت ها این بوده:
(( واقعا جای تاسف نیست که سالی از هنگامی که از کالج رفته، چندان پیشرفتی نکرده است؟ بهتر است به جای وقت تلف کردن و معاشرت در اجتماعات کوچک وورسستر کاری مفیدتر انجام دهد. ]این حرف جرویس بوده [: (( سالی )) دارد کم کم به آن هالوک جوان و خل و چل که خیلی هم خوش تیپ و جذاب است دل می بندد. من که اصلا از سیاستمدارها خوشم نمی آید. ما باید با کاری جذاب و معنوی سر سالی را گرم کنیم تا این خطر از سرش بگذرد. آها... فهمیدم. ما او را مدیر نوانخانه ی جان گریر می کنیم. ))
Te voglio bene assaie ma tanto tanto bene sai
Qui dove il mare luccica e tira forte il vento
Su una vecchia terrazza davanti al golfo di Surriento
Un uomo abbraccia una ragazza dopo che aveva pianto
Poi si schiarisce la voce e ricomincia il canto
Te voglio bene assaie ma tanto tanto bene sai
È una catena ormai che scioglie il sangue dint'e vene sai
Vide le luci in mezzo al mare pensò alle notti là in America
Ma erano solo lampare e la bianca scia di un'elica
Sentì il dolore nella musica si alzò dal pianoforte
Ma quando vide la luna uscire da una nuvola
Gli sembrò più dolce anche la morte
Guardo negli occhi la ragazza quegli occhi verdi come il mare
Poi all'improvviso usci una lacrima e lui credette di affogare
Te voglio bene assaie ma tanto tanto bene sai
È una catena ormai che scioglie il sangue dint'e vene sai
Potenza della lirica dove ogni dramma è un falso
Che con un po'di trucco e con la mimica puoi diventare un altro
Ma due occhi che ti guardano così vicini e veri
Ti fan scordare le parole confondono i pensieri
Cosi diventa tutto piccolo anche le notti là in America
Ti volti e vedi la tua vita come là scia di un'elica
Ma si è la vita che finisce ma lui non ci pensò poi tanto
Anzi si sentiva già felice e ricominciò il suo canto
Te voglio bene assaie ma tanto tanto bene sai
È una catena ormai che scioglie il sangue dint'e vene sai
Te voglio bene assaie ma tanto tanto bene sai
È una catena ormai che scioglie il sangue dint'e vene sai
اکنون که دریا میدرخشد و باد زوزه کشان
بر ساحل کهنسال خلیج «سورینتو» میوزد،
مردی دختری را از پس اشک در آغوش میگیرد،
سینهاش را صاف میکند و آوازش را پی میگیرد:
بدان که دوستت دارم. بسیار بسیار زیاد، بدان.
کنون زنجیری است در رگهایم که گرمای خون من است، بدان.
نورهایی در دریا میبیند و شبهای آمریکا را به یاد میآورد،
نورهایی که فانوس ماهیگیران و عقبه سپید کشتی هاست.
اندوهی در موسیقی مییابد و از پشت پیانو برمیخیزد،
اما ماه را که میبیند که از پشت ابرها آشکار میشود،
مرگ برایش شیرین تر میشود.
ناگهان قطرهای اشک فرو میافتد و او درمییابد که غرق میشود.
بدان که دوستت دارم. بسیار بسیار زیاد، بدان.
کنون زنجیری است در رگهایم که گرمای خون من است، بدان.
قدرت اپرا آنجاست که هر نمایش فریبی بیش نیست.
با کمی آرایش و اندکی چهره نمایی میتوانی دیگری باشی.
اما چشمانی که تورا مینگرند، دو چشمی چنین نزدیک و واقعی،
کلمات را از خاطرت میزدایند و تورا به اعتراف وامیدارند.
و سپس همه چیز در نظرت حقیر میشود، حتی شبهای آمریکا.
بازمیگردی و زندگیات را پس عقبه سپید کشتی میبینی.
اما، آری، این زندگی است که به پایان میرسد و مرد به آن نمیاندیشد،
و برعکس احساس شادمانی میکند و آوازش را پی میگیرد:
بدان که دوستت دارم. بسیار بسیار زیاد، بدان.
کنون زنجیری است در رگهایم که گرمای خون من است، بدان.
بدان که دوستت دارم. بسیار بسیار زیاد، بدان.
کنون زنجیری است در رگهایم که گرمای خون من است، بدان.
منبع: ؟؟؟
https://www.youtube.com/watch?v=gl17x1L_8Kc
Tra te Il mare - Laura Pausini
non ho più paura di te
tutta la mia vita sei tu
vivo di respiri che lasci qui
e che consumo mentre sei via
non posso più dividermi tra te e il mare
non posso più restare ferma ad aspettare
io che avrei vissuto da te ….
nella tua straniera città
sola con l’istinto di chi sa’ amare
sola ma pur sempre con te
non posso più dividermi tra te e il mare
non posso più sentirmi stanca di aspettare….
no!! amore no….io non ci sto
o ritorni o resti li….non vivo più
non sogno più… ho paura…aiutami!!
amore non ti credo più
ogni volta che vai via
mi giuri che e’ l’ultima
preferisco dirti addio!!
cerco di notte in ogni stella un tuo riflesso
ma tutto questo a me non basta…adesso
cresco!
no!! amore no….io non ci sto
o ritorni o resti li….non vivo più
non sogno più…ho paura…aiutami!!
amore non ti credo più
ogni volta che vai via
mi giuri che e’ l’ultima
preferisco dirti addio!!
non posso più dividermi tra te e il mare
non posso più restare ferma ad aspettare
non posso più dividermi tra te e il mare
Laura Pausini
* ترجمه فارسی *
دیگر از تو نمی ترسم
همه ی زندگی ام تو هستی
با نفسهایی که اینجا جا میگذاری زندگی میکنم
و چگونه میگذرانم وقتی که نیستی
دیگر نمیتوانم خود را میان تو و دریا قسمت کنم
دیگر نمیتوانم به انتظار بنشینم
من که میتوانستم با تو زندگی کنم
در شهر غریب تو
تنها با تمایل کسی که رسم دوست داشتن را میداند
تنها اما برای همیشه با تو
دیگر نمیتوانم خود را میان تو و دریا قسمت کنم
دیگر نمیتوانم خود را خسته از انتظار حس کنم
نه عشق نه من نیستم
یا باز میگردی یا آنجا می مانی
دیگر زندگی نمیکنم
دیگر رویا پردازی نمیکنم
میترسم
کمکم کن
عشق
دیگر باورت نمیکنم
هر بار که میروی
قسم میخوری که آخرین بار است
ترجیح میدهم به تو بگویم
خداحافظ برای همیشه
شبها در هر ستاره انعکاسی از تو را جستجو میکنم
اما همه ی اینها برایم بس نیست
حالا پیشتر میروم
نه عشق نه من نیستم
یا بازمیگردی یا آنجا میمانی
دیگر زندگی نمیکنم
دیگر رویاپردازی نمیکنم
میترسم
کمکم کن
عشق من دیگر باورت نمیکنم
هر بار که میروی قسم میخوری که آخرین بار است
ترجیح میدهم بگویمت:
خداحافظ برای همیشه
دیگر نمیتوانم خود را میان تو و دریا قسمت کنم
دیگر نمیتوانم به انتظار بنشینم
دیگر نمیتوانم خود را میان تو و دریا قسمت کنم
منبع: ؟؟؟
https://www.youtube.com/watch?v=1QyvfJXaZiI
Storie Di Tutti Giorni - Riccardo Fogli
Storie di tutti i giorni
Vecchi discorsi sempre da fare
Storie ferme sulle panchine
In attesa di un lieto fine
Storie di noi brava gente
Che fa fatica, s'innamora con niente
Vita di sempre, ma in mente grandi idee
Un giorno in più che se ne va
Un orologio è fermo da un'eternità
Per tutti quelli così come noi
Da sempre in corsa
Sempre a metà
Un giorno in più che passa, ormai
Con questo amore
Che non è grande come vorrei
Storie come amici perduti
Che cambiano strada, se li saluti
Storie che non fanno rumore
Come una stanza chiusa a chiave
Storie che non hanno futuro
Come un piccolo punto su un grande muro
Dove scriverci un rigo
A una donna che non c'è più
Un giorno in più che se ne va
Un uomo stanco che nessuno ascolterà
Per tutti quelli così come noi
Senza trionfi, né grossi guai
Un giorno in più che passa, ormai
Con questo amore
Che non è bello come vorrei
Storie come anelli di fumo
In un posto lontano
Senza nessuno
Solo una notte
Che non finisce mai
Un giorno in più che se ne va
Dimenticato tra i rumori di città
Per tutti quelli così come noi
Niente è cambiato e niente cambierà
Un giorno in più che passa ormai
Con questo amore
Che non è forte come vorrei
(Riccardo Fogli)
به کره ی شمالی جدید خوش آمدید
درست خوندی!
این "پیشنویس طرح قانون حمایت از حقوق کاربران و خدمات پایه کاربردی فضای مجازی" رو دیدی؟ خوندی؟
یه فایل پی.دی.اف از شونصد تا ماده و تبصره در سیزده صفحه است.
یه چیزهایی گفته آدم شاخ در میاره.
عملا قراره به کره شمالی دوم تبدیل بشیم.
خیلی ریلکس!
طبق این شونصد تا ماده و تبصره، گفتن تمام سرویس دهنده های خارجی باید توی ایران نمایندگی داشته باشن تا مجوز فعالیت بگیرن و بشه استفاده کرد.
حالا فکر کن... اگه گوگل نیاد اینجا نمایندگی بزنه، همه ی خدماتش در اینجا قطع میشه...
متوجهی؟ فیلتر نه هاااا! قطع! مسدود!
از جیمیل (که برای من خیلی کاربردی هست) تا هر چی که با گوگل کار کنه.
هر نوع پیام رسانی که توی گوشی و تبلت داریم.
اینجوریاس!
* اون سالی بود که اینترنت قطع شد، یه همچین شرایطی رو در نظر بگیر.
دیگه انیمه و مانگا تعطیل! سایت خارجی نداریم که بخواهیم دانلود کنیم.
وقتی نباشه، پس ترجمه و زیرنویسی هم در کار نخواهد بود.
برنامه ها هم، احتمالا چند تا شرکت خاص بتونن مجوز داشته باشن به سایت های خارجی، دانلود کنن.
بگذارن توی سایت های خودشون و تازه احتمال داره پولی باشه.
شاید به اون دورانی برگردیم که از دستفروش ها، یواشکی دی.وی.دی می خریدیم.
انگار قراره ایران همیشه پس رفت داشته باشه.
اینا میخوان از کشورهای دیگه یاد بگیرن که 99درصد کارشون با شبکه های داخلی هست.
ولی یادشون رفته ما فرق داریم.
اگه دارن به چین و روسیه نگاه می کنن، اونا خودشون یه غول حساب میشن.
کلی شبکه و برنامه و ... دارن که در خارج از کشور خودشون طرفدار داره.
خودشون هم که استفاده می کنن.
نه مثل ما که خودشون رو کشتن، سروش تبلیغ کنن و ... به هیچ دردی نخورد.
حتی نمیشه ازش حذف اکانت کرد.
خونهی مادربزرگه دهه 80 - 90
خونهی مادر بزرگه، الان آپارتمانه
خونهی مادر بزرگه، استخر و لابی داره
خونهی مادر بزرگه، Wi-Fi ی مفتی داره
خونهی مادر بزرگه، دیش و LNB داره
کنار خونهی اون، همیشه پارتی برپاست
پارتی های محله، پر شور و شوق و غوغاست
مادر بزرگه الان، مازراتی سواره
رنگ موهاشم هر روز، جور واجورو باحاله
مادر بزرگه الان، شلوار جین می پوشه
کفش کالج و کیفش، همیشه روبه روشه
مادر بزرگه هرشب، Gem Tv رو میبینه
خرم سلطان و سنبل، لامیارو میبینه
خونهی مادر بزرگه، هنوز خیلی باحاله
خونهی مادر بزرگه، حرفای خاصی داره
خونهی مادربزرگه دهه 60 - 70
خونهی مادربزرگه هزار تا قصه داره
خونهی مادربزرگه شادی و غصه داره
خونهی مادربزرگه حرفای تازه داره
خونهی مادربزرگه گیاه و سبزه داره
خونهی مادربزرگه هزار تا قصه داره
خونهی مادربزرگه شادی و غصه داره
خونهی مادربزرگه حرفای تازه داره
خونهی مادربزرگه گیاه و سبزه داره
کنار خونهی ما همیشه سبزه زاره
دشتاش پر از بوی گل اینجا همش بهاره
دل وقتی مهربونه، شادی میاد میمونه
خوشبختی از رو دیوار، سر میکشه تو خونه
One Piece Film: Z – 2012
نام فیلم انیمهیی: One Piece Film: Z
نام فیلم انیمهیی: One Piece Film Z
نام فیلم انیمهیی: One Piece Movie 12
نام فیلم انیمهیی: ワンピース フィルム Z
ژانر: Action, Adventure, Comedy, Drama, Fantasy, Shounen
تاریخ پخش: پاییز 2012
وضعیت: تمام شده
تعداد قسمتها: یک قسمت
مدت زمان فیلم انیمهیی: یک ساعت و 47 دقیقه
کارگردان: Nagamine Tatsuya
منبع: Manga
استودیو: Toei Animation
زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد
خلاصه داستان (منبع)
ماجرا دو سال بعد از آرک (دنیای جدید، Shin-Sekai) اتفاق میافتد، جایی که اولین جنگ “کلاه حصیری ها” با خطرناک ترین دشمن فعلیشان (نئو مارین ها)؛ در نیمهی دوم گرندلاین، رخ میدهد…
خلاصه داستان (MAL)
The Straw Hat Pirates enter the rough seas of the New World in search of the hidden treasures of the Pirate King, Gol D. Roger-One Piece. On their voyage, the pirates come across a terrifying, powerful man, former Marine Admiral Z.
Z is accused of having stolen the "Dyna Stones", weapons believed to have the power to shake up the New World. The Marine Headquarters believes Z is about to use it to end the pirate era, and with it, the lives of many innocent people. In fear of such a phenomenal event, marines start to take action against the former admiral.
Even if it means stumbling upon marines and the navy, the Straw Hat Pirates decided to chase after Z and stop him from causing havoc. As they continue to embark on their ventures, the pirates bump into new and familiar acquaintances.
A limited dual edition ticket for both One Piece Film: Z and Dragon Ball Z: Battle of Gods sold for the screenings of both movies at ¥2,600 the year they premiered, which contained special art by the mangaka of both series.
Regular editions of the DVD/BD in Japan included one of nine different holographic stickers, while the deluxe edition included all nine stickers as well as other bonus material.
سلام.
به علت اخطارهای گوگل، تا اطلاع ثانوی پستهای معرفی انیمه، لینک دانلود نخواهند داشت. بیشترین دلیل حذف شدن دو تا وبلاگ قبلیم در بلاگر توسط گوگل، به خاطر لینک دانلود انیمهها بوده.
Haikara-san ga Tooru Movie 2: Hana no Tokyo Dai Roman – 2018
نام فیلم انیمهیی: Haikara-san ga Tooru Movie 2: Hana no Tokyo Dai Roman
نام فیلم انیمهیی: Gekijouban Haikara-san ga Tooru Kouhen, Smart-san
نام فیلم انیمهیی: 劇場版 はいからさんが通る 後編 ~花の東京大ロマン~
نام فیلم انیمهیی: Mademoiselle Anne
نام فیلم انیمهیی: There Goes the Modern Girl
نام فیلم انیمهیی: Here Comes Miss Modern
نام فیلم انیمهیی: Here Comes a Dandy
ژانر: Comedy, Historical, Romance, Shoujo
تاریخ پخش: پاییز 2018
وضعیت: تمام شده
تعداد قسمتها: یک قسمت
مدت زمان فیلم انیمهیی: یک ساعت و 45 دقیقه
منبع: Manga
استودیو: Nippon Animation
کارگردان: ؟؟؟
زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد
خلاصه داستان (منبع)
داستان در مورد "هائیکاراسان" هانامورا است که مادرش را در سن کمی از دست داده و با پدرش که یکی از مقامات عالی رتبه ارتش ژاپن است، زندگی میکند. به همین خاطر او مانند پسرها بزرگ میشود، برخلاف فرهنگ و افکار سنتی ژاپن در مورد زنان، او کندو مطالعه میکند، ساکی (نوشیدنی الکلی ژاپنی ساخته شده از برنج) مینوشد، اغلب لباسهای عجیب و غریب غربی به جای لباس سنتی کیمونو میپوشد، او همچنین ازدواج سنتی را قبول ندارد و به ازدواج بر اساس عشق اعتقاد دارد...
خلاصه داستان (منبع)
The story follows Benio "Haikara-san" Hanamura, who lost her mother when she was very young and has been raised by her father, a high-ranking official in the Japanese army. As a result, she has grown into a tomboy. Contrary to traditional Japanese notions of femininity, she studies kendo, drinks sake, dresses in often outlandish-looking Western fashions instead of the traditional kimono, and is not as interested in housework as she is in literature. She also rejects the idea of arranged marriages and believes in a woman's right to a career and to marry for love.
سلام.
به علت اخطارهای گوگل، تا اطلاع ثانوی پستهای معرفی انیمه، لینک دانلود نخواهند داشت. بیشترین دلیل حذف شدن دو تا وبلاگ قبلیم در بلاگر توسط گوگل، به خاطر لینک دانلود انیمهها بوده.
