جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

هُبوط






به خاطرِ تنها

خوردن سیب نظر کرده‌ای

از بهشت

رانده شدم

تا همان آدمی باشم

که حوّا 

رویای همسری‌اش را

ـ در خواب مشترک خود با ابلیس ـ

دیده بود

و به دنیا آمدم

که دامن گیتی را

بِیَنبارم از پسرانی

که تنها

با تیغه‌ی شمشیرهای‌شان

سلام‌های به لب نیامده‌شان را

جواب می‌گویند

و در لباس یکی از همین پسرانم

از کلاغ آموختم

که زمین را

گورستانی کنم فراخ

که نعش تمام برادرانم را

بگنجد

و تنها شدم

با دستانِ به غارت نشسته‌ی قابیل

بر تنم

و داغ خلیفه اللهی 

بر پیشانی‌ام

بی آن که بدانم کدامم از این دو:

خلیفه‌ام بر خاک

یا خاکِ خلیفه‌ام؟



بازی با دکمه‌ی توفان

سامان سپنتا


#شعر #سامان_سپنتا




تنبور و رباب




تَنَت تنبور و گیسویت رباب است

لبانت لب به لب جام شراب است

بیا سازی بزن جامی به من دِه

که امشب تا سَحَر حالم خراب است


بازی با دکمه‌ی توفان

سامان سپنتا


#شعر #سامان_سپنتا



مـَعبَـر




در معبر چشمان تو گل می‌ریزم

خاک قدمت را به کفم می‌بیزم

نومیدم اگر کنی می‌آیم خود را

از حلقه‌ی گیسوی تو می‌آویزم




بازی با دکمه‌ی توفان

سامان سپنتا


#شعر #سامان_سپنتا




پشیمان



در باور من دوباره توفان شده است

کاخ دلم از گناه، ویران شده است

با این همه معصیت یقین می‌دانم

از خلقت من خدا پشیمان شده است



بازی با دکمه‌ی توفان

سامان سپنتا


#شعر #سامان_سپنتا



اینا رو هم کنسل کردم


اینا رو هم کنسل کردم:


+ مانگا Historys Strongest Disciple Kenichi تا چپتر 583 (آخر) گرفتم، تا چپتر 267 خوندم.

+ مانگا Hikaru no Go تا جلد 23 (آخر) گرفتم، تا جلد 17 خوندم.

+ مانگا Great Teacher Onizuka (GTO) تا جلد 25 (آخر) گرفتم، تا جلد 12 خوندم.

+ منهوا Douluo Dalu تا چپتر 272 گرفتم، تا چپتر 173 خوندم.

+ منهوا Across The Dangerous Ocean تا چپتر 31 گرفتم، تا چپتر 10 خوندم.

+ مانگا Gintama تا چپتر 704 (آخر) گرفتم، تا چپتر 663 خوندم.

+ مانگا Zero no Tea Time تا چپتر 20 گرفتم و خوندم.

+ مانگا Detective Conan Special تا چپتر 8 گرفتم و خوندم.

+ مانگا Black Clover Quartet Knights تا چپتر 20 گرفتم و خوندم.


+ منهوا Starting With a Lie تا چپتر 63 (آخر) گرفتم، تا چپتر 23 خوندم.

+ مانهوا Open Board تا چپتر 25 گرفتم، تا چپتر 4 خوندم.

+ مانهوا Sugar Rain تا چپتر 40 گرفتم، تا چپتر 37 خوندم.

+ مانهوا See You, My King تا چپتر 54 گرفتم، تا چپتر 51 خوندم.


+ سریال کره‌ای Gu Family Book تا قسمت 24 (آخر) گرفتم، تا قسمت 20 دیدم.

+ سریال کره‌ای تا قسمت 16 (آخر) گرفتم، تا قسمت 9 دیدم.


+ انیمه‌ی Ranma ½ تا قسمت 161 (آخر) گرفتم، تا قسمت 27 دیدم.

+ انیمه‌ی Chuubyou Gekihatsu Boy تا قسمت 11 (آخر) گرفتم، تا قسمت 2 دیدم.

+ انیمه‌ی Rainbow: Nisha Rokubou no Shichinin تا قسمت 26 (آخر) گرفتم، تا قسمت 7 دیدم.




توضیح:

بعضی از کارهایی که کنسل کردم، این نبوده که خوشم نیومده.

ولی نزدیک یک سال است هیچ چپتر جدید براش نیومده.

یا ترجمه نشده. برای همین دارم کنسل می کنم.

ولی خب، بعضی ها هم بوده که همون چپترهای اول کنسل کردم.

یک سری هم هست، با این که مثلا تا 40 چپتر خوندم، ولی الان دیگه علاقه ندارم بهش.

یک سری کارها هست، از بس چپتر جدید نیومده، با توجه به اسم، حتی نمی دونم مانگا بوده، منهوا بوده، چی بوده. اینا رو هم کنسل می کنم.

یک سری کار هست، فصل اول تمام میشه، به نظرم داستان خوب است. ولی فصل دوم دیگه علاقه ندارم بهش.

یک سری کارها هم هست که در بد موقعی شروع کردم.

شاید اگه یه موقع دیگه شروع به خوندن می کردم، تا آخر ادامه میدادم.




تبرزن




این آتش اگر دامن خرمن گیرد

پهنای جهان را تب ِ مُردن گیرد

بت‌ها همه بیدار و تبرزن در خواب

دیگر چه کسی تبر به گردن گیرد؟



بازی با دکمه‌ی توفان

سامان سپنتا


#شعر #سامان_سپنتا



اما...

 

 

 

شولای گل و شکوفه بر تن داری

د ردامن باغ لاله مَسکن داری

نرم است نشیمن تو اما اما

در سینه به جای قلب، آهن داری

 

بازی با دکمه‌ی توفان

سامان سپنتا

 

#شعر #سامان_سپنتا

 

 

خانه خراب

 

 

 

 

با شعله‌ی عشق خود کبابم کردی

تابیدی و ذره ذره آبم کردی

ای خانه‌ات آباد! تو همچون سیلاب

با آمدنت خانه خرابم کردی

 

بازی با دکمه‌ی توفان

سامان سپنتا

 

#شعر #سامان_سپنتا

 

 

اینا رو خوندم




I Became A Virtuous Wife and Loving Mother in another Cultivation World - Chapter 168 ~ 170 [Novel]


Eleceed - Chapter 274 ~ 275

Tales of Demons and Gods - Chapter 455.5 ~ 456

Nan Hao and Shang Feng - Chapter 125 ~ 126

One Piece - Chapter 1101

The Wolf That Picked Something Up - Chapter 115


Passion - Chapter 85

Ni jiu - Chapter 100

Devil Wants to Hug - Chapter 72 ~ 73

Form of Sympathy - Chapter 94 ~ 103

In the Dark - Chapter 86 ~ 88

The Priest's Chart - Chapter 111 ~ 130

PayBack - Chapter 78

The Husky and His White Cat Shizun - Chapter 48 ~ 49

Deliverance of the Counterattack - Chapter 355 ~ 366

Fudanshi Shokan - Chapter 123 ~ 124

Disciple's Persuasion Plot - Chapter 91 ~ 92

Global Examination - Chapter 89 ~ 90

Heaven Official's Blessing - Chapter 101

Jinx - Chapter 41



اینا رو دیدم





Detective Conan: Love Story at Police Headquarters ~ Wedding Eve ~ - Police - 1EP - Special

Detective Conan Movie 25: The Bride of Halloween - 2022 - Police - 1EP - Movie

Detective Conan - Police - EP1071 ~ 1104

One Piece - Pirate - EP1078 ~ 1079



این کتاب رو خوندم




کتاب ما تمامش می کنیم ~کالین هوور - نشر آموت - آدینه بوک


ما تمامش می‌کنیم – کالین هوور – آرتمیس مسعودی – 380 صفحه – نشر آموت



تلگرام ندارم

Telegram Icons - 78 free Icons PNG, SVG, ICO or ICNS



سلام

بگذار تا اطلاع ثانوی این پست رو پین کنم.

قابل توجه دوستانی که فقط توی تلگرام با من در ارتباط بودن.

خب من تلگرام ندارم دیگه...

نه، برنامه رو که دارم، عضو هم که هستم.

ولی خب... 

توی گوشی که با هیچ نوع پروکسی و فیلترشکنی باز نمیشه.

توی کامپیوتر هم شانس بیارم با پینگ 2000 به بالا باز بشه برای چند دقیقه.

که فقط بتونم یه متنی بخونم. در همین حد! 

پس با این احوال، درستش این است که بگم: تلگرام ندارم! 



پایان پاییز؟


کتاب‌هایی برای پایان پاییز، فصل شاعرانه‌ها - ایرنا


سلام.

صبر کن ببینم!

یعنی الان 29 آذر هست؟

فردا پاییز تمام میشه؟

دقیقاً پاییز چی شد؟ من کجا بودم؟

چی کار کردم؟

زمان من کجا رفت؟

زمان‌های غیب شده‌ی من رو پس بدین.

چرا زمان من خورده شده؟ هان؟

این خیلی نامردی است.




گلبوسه

 

 


 

گلبوسه‌ی شیرین تو بیدارم کرد

شُهدی به لبانم زد و پروارم کرد

در من اثری از مرض قند نبود

شیرینی لب‌های تو بیمارم کرد

 

بازی با دکمه‌ی توفان

سامان سپنتا

 

#شعر #سامان_سپنتا

 

 

 

نمک

 

 


 

«نمک دان، بی‌نمک شوری ندارد

دلِ من طاقتِ دوری ندارد»

چه لطفی دارد آن فنجان ِ خالی

که در آغوش خود، قوری ندارد؟

نمک آن گونه می‌ریزی که گویا

نمک دان ِ تن‌ات توری ندارد

سراپایت نمک، چشمم نمک دان

به هم جوریم و ناجوری ندارد

بیا و در نمک دانم نمک باش

که چشم ِ بی‌نمک شوری ندارد

 

 

بازی با دکمه‌ی توفان

سامان سپنتا

 

#شعر #سامان_سپنتا

 

 

 

جی.پی.تی چت



خب دیشب یه چند سایت در مورد GPTChat دیدم.

یک سری که فیلتر بود هیچی...

یک سری هم که خود سایت نوشته بود کشور شما پشتیبانی نمیشه.

هشتاد درصد نیاز به ثبت نام داشتن و پولی هم بودن.

یک مورد رایگان بود (لااقل برای نمونه)، ولی فقط زبان انگلیسی رو پشتیبانی می‌کرد.

چند مورد که تحت وب نداشتن، باید حتماً برنامه توی گوشی نصب می‌کردی.

دو سه مورد دیگه رایگان بود، فارسی هم تست کردم جواب داد. 

آخه نمی‌دونم دقیقاً به چه کار من میان اینا.

من چی می‌خواهم از اینا بپرسم؟ که با جستجو در بینگ نمیشه؟ 

آهان. یک مورد جالب بود، کاراکترهای انیمه‌یی و مانگا گذاشته بود. که با اینا چت کنی.

نمی‌دونم فارسی داره یا نه. چون نیاز به ثبت نام داشت. تست نکردم دیگه. ولی به نظر جالب میاد.

کاراکترها برای خودشونن پروفایل داشتن...




خوب شدم


عملاً میشه گفت خوب شدم. 

دیگه اون درد وحشتناک هفته‌ی قبل رو ندارم. 

نشستن، بلند شدن، راه رفتن و... دوباره به روال عادی برگشته.



با تلگرام مشکل دارم




هنوز که هنوز است با تلگرام مشکل دارم.

گوشی که هیچی... عملاً به هیچ طریقی کار نمی‌کنه.

نسخه‌ی کامپیوتر، بالاخره باز شد. ولی فقط میشه باهاش متن دید.

عکس و فایل زیرنویس و... امکانش نیست.

با این که مدام پروکسی عوض می‌کنم، ولی پینگ پروکسی‌ها بالای 2000 است! فکر کن!

البته همچین هم باز نمیشه... شانس بیاری با همون پینگ های بالا باز بشه.





فرهنگسرا





سلام.

بالاخره موفق شدم بروم فرهنگسرا. البته مامان هم اومد.

برای همین پیاده برنگشتم.

خب میشه گفت راضی کننده بود. 

ساعت 14 رفتیم، 16:30 گذشته بود که برگشتیم.

قرار بود هفته‌ی پیش برویم که اون دردهای وحشتناک اومد.



کوزه‌ی سفالی

 

 

 

من کوزه‌ای سفالی‌ام از آب، خالی‌ام

جز حرف سنگ، حرف کسی نیست حالی‌ام

در من به جز غبار غم سال و ماه نیست

نفرینِ بی‌دریغِ شبِ قحط سالی‌ام

ای ابر بی بخار! تو آبستن شکی

من تیره بخت کوزه‌ای از این حوالی‌ام

بر من ببار نفرت خود را دمی که من

از بوسه‌های تیره‌ی شب، خال خالی‌ام

این است سرنوشت غریبم در این کویر

در چارچوب هستی پوک و خیالی‌ام:

سنگی دوباره پیکر خود را کشانده است

تا انحنای قامت خشک و خلالی‌ام

سنگی شبیه باور این قومِ هرزه گَرد

قامت کشیده تا بدهد گوشمالی‌ام

ای سنگ بی‌شکیب! من آماده‌ام بیا

مُشتی بزن به چهره‌ی زرد هلالی‌ام

مُشتی بزن مرا و سپس بر زمین بکوب

تا بشکند تفاله‌ی پست سفالی‌ام

 

بازی با دکمه‌ی توفان

سامان سپنتا

 

#شعر #سامان_سپنتا