جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

شکسته نشد

 

 

 

 

 

شکسته نشد

 

تو غرور عجیبی که – نه – شکسته نشد

و من و پنجره‌ای که شکست و بسته نشد

 

و یک «ترانه» که زیر بهانه‌ها پوسید

ولی برای تو هی می‌نوشت و خسته نشد

 

نام مجوعه شعر: صدای پای سکوتت چقدر غمگین است

شاعر: اشرف اسماعیلی باغسنگانی «ترانه»

 

 

 

#شعر #صدای_پای_سکوتت_چقدر_غمگین_است #اشرف_اسماعیلی_باغسنگانی

 

 

 

 

ای عشق!

 

 

 

ای عشق!

 

در رفتن تو لذت دیدار نبود

با گم شدنت مجال تکرار نبود

 

من را تو فقط «ترانه» کردی – ای عشق! –

پیش از غم تو – قسم – که بیمار نبود

 

 

نام مجوعه شعر: صدای پای سکوتت چقدر غمگین است

شاعر: اشرف اسماعیلی باغسنگانی «ترانه»

 

#شعر #صدای_پای_سکوتت_چقدر_غمگین_است #اشرف_اسماعیلی_باغسنگانی

 

 

بی‌سواد بودن کار دستم داد


هممممم. بگذار بگم دیشب چی شد.

داشتم The Sims 4 بازی می‌کردم. تقریباً یک ماه بود که این بازیکن رو داشتم.

کلی پیشرفت. کلی کار و ... (و صد البته با کمک کدهای چیت :D)

گفتم بگذار دو تا گزینه که تا حالا استفاده نکردم، ببینم چی است.

دیکشنری آوردم. کلمات رو در آوردم. یکی ش مربوط به آیتم‌هایی بود که میداد. 

ولی اون یکی "Be Slain by a Vicious Killer Rabbit"... 

خب من فکر کردم اون موجودات شبیه خرگوش که هر چند وقت یک باز ظاهر میشن و خونه رو خراب می‌کنن رو نابود می‌کنه.

روی گزینه‌ی خوشگل زدم و بازیکن قشنگم به ملکوت اعلا پیوست!

با این که از اون گل‌های مرگ داشتم، ولی کار نکرد.

شاید روی بازیکن خودم کار نمی‌کنه. ولی روی دیگران میشه انجام داد. 

به هر حال، بازیکن خوشگلم رفت اون دنیا و دو تا بچه‌ی کوچیک رو تنها گذاشت (یه گربه و یه سگ).

هی روزگار... ساعت نزدیک یک بامداد بود. این قدر دپرس شدم، از بازی خارج شدم و سیستم خاموش کردم.

امروز هم برداشتم New Game زدم، یک بازیکن جدید ساختم و شروع کردم به بازی کردن.

اشکال نداره. بازی است دیگه.

ولی خب... بی‌سواد بودن کار دست آدم میده...


اینا رو خوندم


Tales of Demons and Gods - Chapter 400.5 ~ 402

Overgeared (Team Argo) - Chapter 145

Spy X Family - Chapter 67.2 ~ 68

Black Clover - Chapter 339 ~ 341

A Returner's Magic Should Be Special - Chapter 204 ~ 205

Second Life Ranker - Chapter 131 ~ 132

Berserk - Chapter 370

Tower Of God - Chapter 549

Boruto: Naruto Next Generations - Chapter 71 ~ 72

One Punch Man - Chapter 165 ~ 169

Eleceed - Chapter 215 ~ 216

One Piece - Chapter 1062 ~ 1064

The Gamer - Chapter 405 ~ 412

Mushoku Tensei - Chapter 85

Tomb Raider King - Chapter 257

19Days - Chapter 225

Dungeon Reset - Chapter 129 ~ 130


Incidentally Dyed by Spring's Love - Chapter 63 ~ 64

Semantic Error - Chapter 41 ~ 51

FuckPerfectBuddy - Chapter 52 ~ 53

Deliverance of the Counterattack - Chapter 244 ~ 249

Mr. Snail - Chapter 75 ~ 77

Love Jinx - Chapter 57

Black Lotus - Chapter 60

Eternal Contract - Chapter 32 ~ 37

I Can't Say No To Him - Chapter 22

Mr. Beta - Chapter 17

Love is a Fantasy the Queen - Chapter 25 ~ 27

Dukes Private Tutor - Chapter 51

Please Sleep With Me - Chapter 42

Don't Cry Sunbae - Chapter 26 ~ 27

The Priest's Chart - Chapter 64 ~ 69

Speak of a Devil - Chapter 33 ~ 35

Hyacinth - Chapter 53

it's My Baby - Chapter 32 ~ 34

Tiger's Wedding Day - Chapter 19 ~ 20

Mad Place - Chapter 26 ~ 28

Hyanghyeon Text - Chapter 49 ~ 51

Kiss Me, Liar - Side Story 31

Please Draw Me, Love! - Chapter 35

Heat and Run - Chapter 77 ~ 78

The Boy And The Wolf - Chapter 21 ~ 22

Equipoise - Chapter 51 ~ 52

Kiss wa Tsugai ni Hizamazuku - Chapter 06

The Husky and His White Cat Shizun - Chapter 18

Percentage of Love - Chapter 60 ~ 61

Endless - Chapter 68 ~ 79

Form of Sympathy - Chapter 16 ~ 17

The Third Perspective - Chapter 23

Lick Me, Like Me - Chapter 40 ~ 41

Subordinate Behind the Curtains - Chapter 30

The Titan's Bride - Chapter 65 ~ 67

Struggle - Chapter 43 ~ 45 [END]

Hold Me Safe - Chapter 45 ~ 49 [END]

Toritan - Chapter 14 ~ 15.5 [END]



این دو تا سریال رو دیدم




[Chinese Drama] The Legend of White Snake - Romance - 36EP

کار قشنگی است هاااا. ولی ولی ولی... 

من دوباره اختلاف عقیده دارم با نظر کارگردان و نویسنده.

این دکتره رو خوشم نمیاد.

حتی اون راهب رو ترجیح میدم به دکتر.

یا حتی اون شوهر خواهر رو.


[Korean Drama] The Player - Action - 14EP

راضی بودم ازش.

داستان این سریال در مورد یک گروه چهار نفره متشکل از یک راننده حرفه‌ای، مبارزی قدرتمند، یک هکر نابغه و یک دغل باز حرفه‌ای است تا بوسیله تیم خود موارد جنایی را حل کنند…



حوصله‌هایی که خسته بود

 

 

 

حوصله‌هایی که خسته بود

 

تعبیر گنگی از شب و روز نبودنش

- دنیا: مسیر حوصله‌هایی که خسته بود

 

می‌شد دوباره گشت که شاید ستاره‌ای

پشت تمام پنجره‌هایی که بسته بود

 

 

نام مجوعه شعر: صدای پای سکوتت چقدر غمگین است

شاعر: اشرف اسماعیلی باغسنگانی «ترانه»

 

 

#شعر #صدای_پای_سکوتت_چقدر_غمگین_است #اشرف_اسماعیلی_باغسنگانی

 

 

 

 

امید دوباره

 

 

 

 

 

امید دوباره

 

می‌نوشت از ستاره‌ای که نداشت

از خدا، از اشاره‌ای که نداشت

 

او فقط سایه‌ای مجسم بود

از امید دوباره‌ای که نداشت

 

 

نام مجوعه شعر: صدای پای سکوتت چقدر غمگین است

شاعر: اشرف اسماعیلی باغسنگانی «ترانه»

 

#شعر #صدای_پای_سکوتت_چقدر_غمگین_است #اشرف_اسماعیلی_باغسنگانی

 

 

 

 

آواز برکه

 

 

« آواز برکه »

 

من تشنه تر از خاکم

بی تاب تر از دانه

در من گل سرخی هست

« بی » بلبل و پروانه

یک برکه ی خاموشم

دور از سفر یک رود

ای کاش دل من هم

هم صحبت دریا بود

گمنام تر از یک سنگ

دل تنگ تر از مرداب

ای کاش دلم می شد

از شوق سفر شاداب !

کی می شود از باران

سیراب دل و جانم

تا سبز شوم در دشت

من عاشق بارانم

من تشنه تر از خاکم

لب سوخته ، بی باران

بی تاب تر از دانه

در خاک شدم پنهان

در من گل سرخی هست

از نسل شقایق ها

گم گشته ولی قلبم

در خاطره صحرا

 

- حسین احمدی -

 

 

به تو می‌اندیشم

 

 

 

به تو می‌اندیشم

 

به تو می‌اندیشم

ای سراپا همه خوبی

تک و تنها به تو میاندیشم

همه وقت... همه جا

من به هرحال که باشم به تو می‌اندیشم

تو بدان این را، تنها تو بدان

 

- فریدون مشیری -

 

 

تنها فقط مال ِ منی

 

 

https://www.youtube.com/watch?v=WpPu34EKFw0

 

 

« تنها فقط مال ِ منی »

 

هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم

 

یا از تو حتی با خودم، یه لحظه صحبت بکنم

 

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم

 

بگم فقط مال منی، به تو جسارت بکنم

 

این قدر ظریفی که با یه نگاه هرزه می شکنی

 

اما توو خلوت خودم، تنها فقط مال منی

 

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم

 

بگم فقط مال منی، به تو جسارت بکنم

 

ترسم اینه که رو تنت، جای نگاهم بمونه

 

یا روی ِ تیشه ی چشات، غبار ِ آهم بمونه

 

تو  پاک و ساده مثل خواب، حتی با بوسه می شکنی

 

شکل همه آروزهام، تجسم خواب ِ منی

 

حتی با این که هیچ کس، مثل ِ من عاشق تو نیست

 

پیش ِ تو  آیینه ی چشمام، حقیره  لایق  ِ تو نیست،

 

 حقیره لایق ِ تو نیست

 

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم

 

بگم فقط مال منی، به تو جسارت بکنم

 

هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم

 

یا از تو حتی با خودم، یه لحظه صحبت بکنم

 

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم

 

بگم فقط مال منی، به تو جسارت بکنم

 

ترسم اینه که رو تنت، جای نگاهم بمونه

 

یا روی ِ تیشه ی چشات، غبار ِ آهم بمونه

 

تو  پاک و ساده مثل خواب، حتی با بوسه می شکنی

 

شکل همه آروزهام، تجسم خواب ِ منی

 

حتی با این که هیچ کس، مثل ِ من عاشق تو نیست

 

پیش ِ تو، آیینه ی چشمام، حقیره  لایق  ِ تو نیست،

 

 حقیره لایق ِ تو نیست

 

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم

 

بگم فقط مال منی، به تو جسارت بکنم

 

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم

 

بگم فقط مال منی، به تو جسارت بکنم

 

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم

 

بگم فقط مال منی، به تو جسارت بکنم

 

....

 

#Lyrics

 

 

 

طرز تهیه سوپ سبزیجات

طرز تهیه سوپ سبزیجات


مواد لازم:

پیاز ۲ عدد

ساقه کرفس ۳ عدد

سیب زمینی متوسط ۳ عدد

فلفل دلمه ای زرد ۱ عدد

سیر رنده شده ۲ حبه

کره ۵۰ گرم

شیر ۲ پیمانه

هویج نگینی ریز شده ۲ عدد

قارچ ۲۵۰ گرم

کنسرو ذرت ۱۰۰ گرم

جعفری خرد شده ۲ قاشق سوپخوری

ارد ۱ قاشق سوپخوری

قرص عصاره مرغ ۱ عدد

نمک و فلفل به میزان لازم


طرز تهیه :

داخل یک ظرف متوسط ۲ لیتر اب و قرص مرغ را بریزید پیاز ، سیب زمینی ، ۲ ساقه از کرفس و فلفل دلمه ای را خرد کنید و به ظرف اضافه کنید زمان دهید تا مواد پخته شود و با مخلوط کن یا گوشکوب برقی پوره کنید

در تابه کره را ذوب کرده سیر را اضافه کنید تفت دهید تا عطر سیر بلند شود هویج ریز شده و ۱ ساقه کرفس نگینی خرد شده را اضافه کنید و کمی تفت دهید تا کمی مواد براق شود قارچ را اضافه کنید تا کمی تفت بخورد ارد را اضافه کنید تفت دهید تا خامی ارد گرفته شود سپس به مواد پوره شده اضافه کنید کاملا مخلوط کنید تا یکدست شود زمان دهید تا هویج نیم پز شود سپس شیر به دما محیط رسیده و ذرت رو اضافه کنید ۲۰ دقیقه زمان دهید تا سوپ جا بیفتد و در ظرف بکشید و با جعفری و در صورت تمایل با لیمو سرو کنید


منبع: به خانه برمی گردیم


پخش سریال کمدی کره‌ای «شبح را بگیر» از تلویزیون



پخش سریال کمدی کره‌ای «شبح را بگیر» از تلویزیون

اولین قسمت از سریال درام ـ کمدی کره‌ای «شبح را بگیر» به کارگردانی سین یون سئوب ، ۳۰ مهر، ساعت ۱۹ از شبکه تهران پخش شد.

این سریال به نویسندگی سو وون ـ لی یونگ جو محصول ۲۰۱۹ کره جنوبی در ژانر درام ـ کمدی است و بازیگرانی همچون مون گیون یانگ، کیم سون هو، کی هون دو و ... در آن نقش آفرینی کرده‌اند.

«شبح را بگیر» روایت زندگی مون گئون یانگ در نقش یو ریونگ است. او برای حمایت از خواهرش تصمیم به انتخاب شغل افسری پلیس گرفته است. خواهر دوقلو یو ریونگ بیمار مبتلا به اوتیسم است که یو برای پیدا کردن او تصمیم می‌گیرد، به پلیس بپیوندد و با فعالیت در این کار بتواند قدمی‌برای پیداکردن او بردارد. اما او به‌خاطر حس عدالت جویی زیادی که دارد معمولا با رفتارهای تند و تیزش قوائد را رعایت نکرده و مرتب خودش را به دردسر می‌اندازد. او با گو جی سوک رییس پاسگاه آشنا می‌شود، گو جی سوک سعی می‌کند ضمن برطرف کردن خرابکاری‌های یو ریونگ با او نیز همکاری کند …

سریال کره‌ای «شبح را بگیر» در ۲۳ قسمت ۴۵ دقیقه‌ای از شنبه تا جمعه هر هفته ساعت ۱۹ پخش و ساعت ۲۳ همان شب و ۱۱صبح روز بعد تکرار می‌شود.


منبع


غروب کن!

 

غروب کن!

 

ای خورشید،

بر دم دروازه ی مغرب ایستاده ای چه کنی؟

چشم انتظار کیستی؟

غروب کن!

بگذار شب بیاید.

بگذار جامه ی سیاهش را بر چهره ی کائنات افکند.

بگذار شب بر سرم باز خیمه زند!

 

ـ دکتر علی شریعتی ـ

 

 

آخرین فرصت

 


 

«آخرین فرصت»


با شروع قصه ها
زیر این چرخ کبود
توی اون تنگ غروب
یکی بود هیچکی نبود
یکی بود دیده نشد
مث خواب یک صدا
میون قصه که بود
از من و از تو جدا
با شروع قصه ها
تو جوونی پیر می شیم
به جای فرصتامون
واسه فردا دیر می شیم
بشنویم قصه ها رو
زودتر از گفته شدن
واسه دیر شدن بسه
خودتو به خواب نزن
وقتی که بختای ما
واسه داشتن نباشه
رفتن و رفتنمون
نرسیدن باهاشه
باید آب بشیم و بعد
برسیم به تشنگی
آخرین فرصت ما
همینه تو زندگی
تو کجایی خود من
کمکم کن بمونم
قصه ی بودنمو
تا که هستم بخونم

 

#Lyrics

 

 

 

در آغاز هیچ نبود

 

 

 

 

 

در آغاز هیچ نبود

 

 

در آغاز هیچ نبود. کلمه بود و آن کلمه خدا بود.

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود. و با نبودن چگونه می توان بودن؟

حرف هایی هست برای

گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم. و حرفهایی

هست برای نگفتن. حرفهایی که هرگز سر به

ابتذال گفتن فرود نمیارند.

حرفهایی بی تاب و طاقت فرسا که همچون زبانه های

بی قرار آتش اند.

و کلماتش هر یک انفجاری

را به بند کشیده اند. کلماتی

که پاره های بودن آدمی اند.

اینان همواره در جستجوی

مخاطب خویشند. اگر یافتند

یافته می شوند و در صمیم

وجدان او آرام می گیرند

و اگر مخاطب خویش را نیافتند نیستند...

 

« دکتر علی شریعتی »

 

 

 

 

 

کوچه - فریدون مشیری

 

 

 

 

کوچه

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

*

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آمد تو به من گفتی:

- « از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب، آئینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن »

*

با تو گفتم: حذر از عشق، ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم که: تو صیادی و من آهوی دشتم

تا بدام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم

*

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت

اشک، در چشم تو لرزید

ماه، بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نه گسستم، نه رمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

 

ـ فریدون مشیری ـ


#شعر #کوچه #فریدون_مشیری



 

 

تاوان زن بودن - نشمیل کرباسیان

 

 

تاوان زن بودن - نشمیل کرباسیان

 

نام کتاب: تاوان زن بودن

نویسنده: نشمیل کرباسیان

ناشر: سِرگیس

نوبت چاپ: چاپ اول - 1394

تعداد صفحات: 160 صفحه

+ خرید اینترنتی کتاب

+ آشنایی با نویسنده ی کتاب

 

 

پشت جلد

هر جا که می رفتم اون دنبالم بود مثل یک سایه.

قدم به قدم با من بود.

گویا که می خواست زندگی آینده ام را تغییر دهد.

چقدر از او می ترسیدم.

پشت سرم، روبرویم، کنارم، ترس از او تمام بدنم را به لرزه در می آورد.

با عجله به سمت خانه رفتم.

اما او نیز همراهم بود.

فریاد زد و من از ترس درجا خشکم زد، برگشتم ...

 

 

جمله ای از مقدمه ی کتاب

زندگی به من آموخت زن بودن یعنی در کویر زندگی درخت بودن.

زن بودن شهامت می خواهد، غیرت می خواهد.

 

 

حرفهایی از تعریف کننده خاطره برای دیگران

امیدوارم مردان بدانند که اگر زنی در جامعه ی آنها به فساد و تباهی و خلاف کاری و اعتیاد و ... روی آورده است، این به دلیل رفتاری است که آن ها با او داشته اند و آنقدر او را در کوره ی داغ زندگی آـش زده اند که در نهایت تاب این همه شکنجه را نداشته و لغزیده است.

مردان باید ننگ گناه و رسوایی زنان جامعه خود را از رفتار خود بدانند و با این قشر از جامعه به گونه ی دیگری رفتار کنند تا با سربلندی زنان آنها نیز سربلند باشند.

 

* این یک داستان تخیلی نیست ... خاطرات یک زن تحصیل کرده ی کُرد ایرانی است.

 

من:

باز هم یه رمان ایرانی دیگه خوندم. که در اصل خاطرات واقعی بود.

خیلی دردناک و اعصاب خورد کن بود.

خیلی از اتفاق ها رو به چشم می دیدم ...

باز هم اعصابم داغون شده...

یه جایی بود، پدر یا برادرش می بردش مدرسه و بر میگشته، اون وقت اینا هر دفعه بهش تهمت می زنن با کی رابطه داری؟ چی کار کردی؟ و ...

همه ش توو خونه بمونه که کسی نبیندش تا یه وقت پدرش کتکش نزنه.

ولی باز هم با یه تلفن مردم آزاری، پدر به جون دختره می افته ...

طرف فقط مزاحم تلفنی بوده ... ولی پدر همه چی رو از چشم این بدبخت می بینه ...

ازدواج اجباری برای فرار از این همه آزار و اذیت ... و بدتر شدن اوضاع ...

هی روزگار ...

این یه داستان قدیمی نیست هاااا. خیلی هم جدید است ...

یعنی این نبوده که بگی این اتفاق ها در خیلی وقت پیشا افتاده.

نه، مال همین دوره ی خودمون است ...

کاش نخونده بودم ...

 

 

 

 

 

ابرهای غم

 

 

 

 

 

 

ابرهای غم

 

چه بارانی است در بیرون این اتاق!

باران!

ابرهای همه ی غم های تاریخ،

یک باره بر سرم باریدن گرفته اند.

کسی نمی داند که در چه درد و تبی می سوزم

و می نویسم!

 

ـ دکتر علی شریعتی ـ

 

 

گرانی دان - دانیل استیل

 

 

 

گرانی دان - دانیل استیل

 

 

نام کتاب: گرانی دان

نام اصلی کتاب: Granny Dan.

نویسنده: دانیل استیل (Danielle Steel)

مترجم: مامک بهادرزاده

نوبت چاپ: چاپ اول - 1379

ناشر: مامک بهادرزاده

تعداد صفحات: 232 صفحه

+ اطلاعات بیشتر: لینک // لینک // لینک // لینک

 

 

داخل جلد

گرانی دان داستانی است از معجزه ی تاریخ

دانیل استیل نویسنده ی توانای عصر ما، بار دیگر نشان می دهد که چقدر اطلاعات ما درباره ی اجدادمان ناچیز است و اگر فقط فرصت یک نیم نگاه را به خود بدهیم و دوران جوانی آنان و آنچه را که روزی بوده اند، با چشم باز ببینیم، دنیایی از دانسته ها و شواهد پیش رویمان جان می گیرد که دیدمان را به زندگی صد چندان می کند.

در این رمان بی نظیر، جعبه ای ساده که مملو از نشانه ها و یادگارهای مادربزرگ است، بزرگ ترین میراث دنیا را نزد یکایک ما به نمایش می گذارد:

یک هدیه غیر منتظره از یک زندگی کاملاً تغییر شکل یافته یا به عبارتی دگرگون شده.

یک گذشته بلند فراموش شده از جوانی ها، زیبایی ها، عشق ها و آرزوها...

سال 1902 بود.

فصل جدیدی از زندگی پیش روی دختری هفت ساله که مادر خود را از دست داده و در آستانه ی ورود به مدرسه ی باله در شهر سن پترزبورک روسیه بود، گشوده می شد.

در 17 سالگی داینا پتروسکوا، بالرین بزرگ روسیه و محبوب تزار و تزارینا شد.

به طوری که پادشاه و ملکه، حضور او را به قلب خانواده ی سلطنتی به گرمی پذیرا شدند.

اما حوادث تکان دهنده ی آن دوران که در حول و حوش آنان به وقع می پیوست، سرنوشت  دیگری برایش رقم زده بود.

یک جنگ خانمان برانداز، مردی خارق العاده و یک بیماری هولناک، مسیر زندگی اش را به کلی زیر و رو کرد و هنگامی که انقلاب اکتبر در روسیه شدت گرفت، داینا پتروسکوا مجبور به گرفتن تصمیمی تکان دهنده و حزن آور شد، تصمیمی که زندگی آینده و دنیای پیرامونش را برای همیشه دستخوش تغییر کرد.

 

 

 

 

پشت جلد

گرانی دان، مادربزرگ محبوبی بود که آوازهای روسی می خواند و عاشق اسکیت بازی بود و به ندرت از گذشته اش سخن می گفت.

اما هنگامی که چشم از جهان فرو بست همه ی آنچه از خود به جا گذاشت، جعبه ای کوچک بود که در کاغذهای قهوه ای رنگی پیچیده شده و با نخ هایی محکم بسته شده بود.

در آن جعبه، یک جفت کفش ساتن باله، یک قاب گردنبند طلایی که عکسی درونش بود و یک مشت نامه که با روبان به هم محکم شده بودند، وجود داشت.

این ارثیه اش بود، گذشته ی پنهان و رمز آلودش، که انتظار می کشید توسط نوه ای که به وی عشق می ورزید لیکن به سختی او را می شناخت و از گذشته اش آگاه بود، بر ملا شود.

این داستان، داستان سال ها در انتظار بازگو شدن باقی مانده بود ...

 

 

از متن کتاب

دو هفته قبل از کریسمس در یکی از بعداز ظهرهای برفی، جعبه به در خانه ی ما رسید. با سلیقه و تمیز و مرتب بسته بندی و روبان پیچی شده بود و من و بچه ها که به منزل رسیدیم بر روی پلکان در ورودی قرار داشت. درراه بازگشت به خانه، سری به پارک زدیم و من مدتی بر نیمکت چوبی آنجا نشسته درحالی که بچه ها را نگاه می کردم دوباره به فکر فرو رفتم. کاری که در طول هفته گذشته بعد ازآخرین مراسم عزاداری او تقریباً به طورمستمرانجام می دادم. چیزهای زیادی وجود داشت که من از آنها بی اطلاع بودم، حدسیات و افکارگوناگونی در این ارتباط در مغزم می جوشید که کلید همه شان دست او بود.

 

 

 

اینا رو هم کنسل کردم


اینا رو هم کنسل کردم

+ منهوا Mosspaca Advertising Department تا چپتر 94 خوندم، تا چپتر 129 دانلود کرده بودم.

+ مانهوا Alice in Adultland تا چپتر 43 خوندم، تا چپتر 43 هم دانلود کرده بودم.

+ مانهوا Do You Still Like Me تا چپتر 30 خوندم، تا چپتر 30 هم دانلود کرده بودم.

+ مانهوا Fate Makes no Mistakes تا چپتر 50 خوندم، تا چپتر 61 دانلود کرده بودم.

+ مانهوا Heaven and Hell Roman Company تا چپتر 53 خوندم، تا چپتر 54 دانلود کرده بودم.

+ مانهوا How to Chase an Alpha تا چپتر 84 خوندم، تا چپتر 88 دانلود کرده بودم.

+ مانهوا The Prince And His Mischievous One تا چپتر 71 خوندم، تا چپتر 85 دانلود کرده بودم.

+ مانهوا Your Wish is My Command تا چپتر 51 خوندم، تا چپتر 51 هم دانلود کرده بودم.

+ مانگا Castehate تا چپتر 13 خوندم، تا چپتر 13 هم دانلود کرده بودم.

+ مانهوا Dalkomhan Namja تا چپتر 107 خوندم، تا چپتر 107 هم دانلود کرده بودم.

+ مانهوا UnOrdinary تا چپتر 186 خوندم، تا چپتر 252 دانلود کرده بودم.