جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

به یاد مانده (15)

 

 

 

به یاد مانده (15)

 

خیلی سعی کرد من رو آروم کنه ولی موفق نشد تا اینکه با گریه به خواب رفتم، مطمئناً اون بعد از من خوابید چون تا وقتی بیدار بودم و گریه می کردم اونم بیدار بود. صبح پنجشنبه اصلاً حوصله نداشتم... وقتی بیدار شدم سرم درد میکرد با بی حوصلگی آثار ظرف و میوه های دیشب رو پاک کردم.

ظهر امیر خیلی زود اومد و سعی داشت با محبتهای لحظه به لحظه اش خنده به لب من بیاره ولی نمیتونستم! نبودن مامان و حالا رفتن امیر خیلی برام مشکل بود؛

ظهر مادر امیر یکسری اومد بالا و اصلاً در چهره اش اثری از اونهمه هیاهوی دیشب نبود و این کاملا مشخص بود مادر امیر خیلی بهتر از من به هضم این مسائل وارده، ولی من خیلی بی طاقت بودم.

امیر هر کاری کرد که شب برای شام بیرون بریم قبول نکردم اصلاً پاک از دل و دماغ افتاده بودم.صبح جمعه وقتی امیر پیشنهاد کرد که به بهشت زهرا بریم مثل این بود که از خدام باشه... بلافاصله حاضر شدم و رفتیم، اونجا سر خاک بابا حسابی عقده ی دلم رو خالی کردم، امیرم خیلی گریه کرد.

دوباره حالم داشت بد می شد و برخلاف میل واصرار من، هر کاری کردم امیر دیگه اجازه ی بیشتر نشستن در کنار مزار بابا رو بهم نداد و من رو بلند کرد. در راه برگشت شیر کاکائو داغ خرید که خیلی بهم مزه کرد. در حالیکه خودشم داشت لیوان شیر کاکائو رو سر می کشید گفت: ببین افسانه... من اگه دارم میرم برای همیشه که نیس... هر بار حدود هیجده تا بیست روز اونجا هستم و بعد دو سه روزی بر می گردم، تمام مدتی که اونجام یه روز به تو تلفن می زنم و یه روز پایین به مامان... مطمئن باش به لطف خدا اتفاقی برام نمی افته... به جای این همه بی قراری دعا کن... تو رو خدا نذار با دل پر غصه برم... به خدا برای منم سخته که عروس خوشگلم رو تنها بذارم و برم... ولی خوب چاره ای نیست وظیفه اس و باید به وظیفه عمل کرد... مگه میشه غیر از این بود؟....


  ادامه مطلب ...

به یاد مانده (14)

 

 

به یاد مانده (14)

 

قسمت چهل وسوم

سه ماهی از زندگی مشترکمون گذشت و هر روز احساس بهتری نسبت به دیروزش داشتم و وجود امیر برام بزرگترین نعمت بود،دنیایی از مهربونی در وجودش بود البته در کنار تموم خوبیهاش تنها یه چیز در وجودش کمی من رو آزار میداد و اون تعصبش که خیلی بیش از حد بود روی من و معمولا" بیش از توانم باید مراقب بودم تا خلاف میل امیر کاری نکنم.

البته هفته های اول خیلی سخت بود ولی از اواسط ماه دوم به خیلی از مسائل اخلاقیش آشناتر شده بودم و با توجه به صداقتی که داشت خیلی سریع همه چیز برام روشن می شد و با توجه به 14 سال اختلاف سنی که با من داشت مطالب رو خیلی پخته و صحیح برام توضیح میداد و منم که دیگه عاشقش شده بودم با دل و جون خواسته هاش رو جامه عمل می پوشوندم.

مادرشم کم و بیش دست از اون همه ساز مخالف برداشته بود و پذیرفته بود که امیر غیر از مادرش به شخص دیگه ای هم که من بودم تعلق داشت! یکی از مسائلی که امیر براش مهم بود این بود که وقتی رضا در خونه بود حق رفتن به پایین رو نداشتم حتی با چادر!


  ادامه مطلب ...

اینا رو خوندم


اینا رو خوندم



[Novel] Solo Leveling - Chapter 234 ~ 235


InuYasha [Manga] - Chapter 542

19 Days [Manhua] - Chapter 185 ~ 186

Legend of the Northern Blade [Manhwa] - Chapter 97

Nan Hao and Shang Feng [Manhua] - Chapter 79

Tomb Raider King [Manhwa] - Chapter 177

Dungeon Reset [Manhwa] - Chapter 83 ~ 84

Solo Leveling [Manhwa] - Chapter 165

A Returner's Magic Should Be Special [Manhwa] - Chapter 163

Tales of Demons and Gods [Manhua] - Chapter 343

The Croaking [Manhwa] - Chapter 00 ~ 13

Boruto: Naruto Next Generations [Manga] - Chapter 41 ~ 53


Deliverance of the Counterattack [Manhua-ShounenAi] - Chapter 97 ~ 99

Unromantic [Manhwa-Yaoi] - Chapter 30

Under The Green Light [Manhwa-Yaoi] - Chapter 24

When The Yakuza Falls In Love [Manhwa-Yaoi] - Chapter 22 ~ 24

Love Shuttle [Manhwa-Yaoi] - Chapter 75

Madman Combo [Manhwa-Yaoi] - Chapter 46 ~ 48

Mad Place [Manhwa-Yaoi] - Chapter 01 ~ 10

Your Devotion is My Salvation [Manhwa-Yaoi] - Chapter 00 ~ 14

Circle Trap [Manhwa-Yaoi] - Chapter 01 ~ 16

Wind Blowing Tonight [Manhua-ShounenAi] - Chapter 01 ~ 09

How to Chase an Alpha [Manhwa-Yaoi] - Chapter 40 ~ 41

Real Love Dog [Manhwa-Yaoi] - Chapter 00 ~ 12

The Strange Story Of A Guy Next Door And A Novelist [Manhwa-Yaoi] - Chapter 01 ~ 09

Lick Me, Like Me [Manhwa-Yaoi] - Chapter 01 ~ 13

The Third Perspective [Manhwa-Yaoi] - Chapter 01 ~ 07

Moonlight Howling [Manhwa-Yaoi] - Chapter 01 ~ 05

Salt Friend [Manhua-ShounenAi] - Chapter 01 ~ 15

Demon Breeder [Manhua-Yaoi] - Chapter 00 ~ 14

Forget Me Now [Manhwa-Yaoi] - Chapter 01 ~ 10

Red Beryl ni Sayonara [Manga-Yaoi] - Chapter 01 ~ 07

Meeting Him [Manhwa-Yaoi] - Chapter 01 ~ 09

Love Under a Roof [Manhua-ShounenAi] - Chapter 01 ~ 08

Rix Vanus [Manhwa-Yaoi] - Chapter 00 ~ 09

Antinomy [Manhwa-Yaoi] - Chapter 01 ~ 10 

Marshal Wolfs Double Favorite [Manhwa-Yaoi] - Chapter 00 ~ 10

The Reaper And The Waiting [Manhua-ShounenAi] - Chapter 00 ~ 07

Lucky Paradise [Manhwa-Yaoi] - Chapter 01 ~ 10

Warawanakute Ii Noni [Manga-Yaoi] - Chapter 01 ~ 08

Momo to Manji [Manga-Yaoi] - Chapter 01 ~ 03 [v01]


Juliet no Baka [Manga-Yaoi] - Chapter 01 ~ 05.2 + Extra [END]

Kamisama no Uroko [Manga-Yaoi] - Chapter 01 ~ 09.5 + Extra [END]

Karisuma AV Danyuu no Ore ga Omocha nanka de iku Wakenai [Manga-Yaoi] - Chapter 01 ~ 05.5 [END]

Ichinose-kun wa Itsumo Iinari. [Manga-Yaoi] - Chapter 01 ~ 09.5 [END]

Takane no Hana wa, Chirasaretai [Manga-Yaoi] - Chapter 01 ~ 10.5 [END]



اینا رو دیدم


اینا رو دیدم




Detective Conan - Police - EP461 ~ 530 (دور تکرار)
Boruto: Naruto Next Generations - Ninja - EP196 ~ 208
One Piece - Pirate - EP971 ~ 983
Detective Conan - Police - EP1010 ~ 1012
Toaru Majutsu no Index II - Super Power - S02 - EP16 ~ 21
Major - Sport - S01 - EP01 ~ 04

به یاد مانده (13)

 

 

 

 

به یاد مانده (13)

 

گفتم: آخه…

دستش رو روی لبم گذاشت و گفت: دیگه حرف نباشه…حالا رضا نبود هر کس دیگه...من اصلا" به رضا کار ندارم... مسئله وضع تو بود که اصلا" وضع مناسبی نبود تا با اون جلوی نامحرم بخوای بچرخی...قبول داری؟...الانم بلند شو اینجوری اشک نریز...غذا رو بکش که از گرسنگی دارم می‌میرم.

قسمت سی و هشتم

بعد از ناهار امیر یه ساعت خوابید و وقتی بیدار شد منم نمازم رو خونده بودم و داشتم تلویزیون نگاه می‌کردم. هر وقت از خواب ظهر بیدار میشد چایی تنها چیزی بود که حسابی سرحالش میکرد بلند شدم و براش چایی ریختم از آشپزخونه که بیرون می اومدم داشت نگام میکرد وقتی رسیدم کنارش بلند شد و نشست پرسید: تو نخوابیدی؟

گفتم: نه... داشتم تلوزیون نگاه میکردم.

کنارش نشستم و بقیه برنامه تلوزیون رو نگاه کردم در ضمنی که چایی میخورد گاه گاهی شوخی میکرد تا اینکه بعد از مکثی گفت: افسانه؟

نگاهم رو از تلوزیون گرفتم و گفتم: بله؟

استکان چایی رو به طرفم گرفت و گفت: اولی توی شکمم گم شد…!


  ادامه مطلب ...

به یاد مانده (12)


 

 

 

به یاد مانده (12)

 

قسمت سی و دوم

غروب وقتی بیدار شدم صدای اذان تلوزیون که از پایین پخش می شد به گوشم میرسید البته همراه صداهای زیادی که معلوم بود مهمان اومده. مطمئن بودم دایی هام و خونواده هاشون بعلاوه چند نفر دیگه بودن چون فردا، شب هفت بابا بود و قاعدتا"مهمانهایی که راهشون نسبتا دور بود خودشون رو میرسوندن. ضربه ی ملایمی به درب خورد و بعد به حالت نیمه باز شد برگشتم ولی نور چراغی که از راهرو به داخل میتابید مانع این میشد که تشخیص بدم چه کسیه بعد درب کاملا باز شد و چراغ اتاقم روشن. مهناز بود، اومد داخل و گفت: بالاخره بیدار شدی! دو ساعته که پایین نشستم…

از روی تخت بلند شدم. مطمئن بودم از ماجرای صبح خبر داره ولی جرات صحبت کردن در اون مورد رو نداشت، حالا دیگه من و مهناز فقط دوست نبودیم یه جورهایی فامیل هم به حساب می اومدیم!…بعد مهناز درحالیکه کمکم میکرد تخت رو مرتب کنم گفت: پایین خیلی مهمون دارید؛ هر کسم که اومد سراغت رو گرفت! الان که رفتی پایین مراقب باش عصبی نشی تو رو به خدا افسانه…


  ادامه مطلب ...

به یاد مانده (11)

 

 

 

به یاد مانده (11)

 

گفت: اه… چقدر حرف می زنی…حال خانم عزیزی بده باید بریم.

گفتم: اون که الان سالم با تو داشت حرف میزد! چرا چرند میگی؟

گفت: نه… یعنی حال شوهرش بده.

و در حالیکه کیف و وسایل من رو هم همراه وسایل خودش به دست گرفته بود دست دیگر من رو گرفت و به دنبال خود کشوند!

گفتم: من رو کجا میبری؟... گفت:حرف نزن با من بیا…

هاج و واج مونده بودم و به دنباش راه افتادم بیشتر دبیرها از دفتر بیرون اومده بودن و به ما نگاه میکردن برای یه لحظه حرف مهناز باورم شد و توی دلم به حال خانم عزیزی تاسف خوردم؛ بعد دیدم خانم عزیزی در حالیکه در کیفش دنبال سوییچ میگشت از دفتر خارج شد و به ما گفت بریم… کمی برام عجیب اومد ولی از اینکه به خودش مسلط بود خوشم اومد. خیلی سریع از مدرسه خارج شدیم و در ماشین نشستیم مهنازم عقب کنار من نشست!

ماشین به حرکت دراومد در بین راه دیدم مهناز رنگش خیلی پریده! برام عجیب و کمی مسخره می اومد… شوهر خانم عزیزی حالش بده اونوقت رنگ مهناز چرا پریده؟ یکدفعه متوجه شدم که خانم عزیزی سر کوچه ما ماشین رو نگه داشت!!!

گفتم: ا... چرا اینجا ایستادید؟

دیدیم خانم عزیزی سوییچ رو در آورد و کیفش رو برداشت و گفت: مهناز جان کمک کن افسانه جان بیاد پایین…!

حالا دیگه مهناز گریه میکرد! کیفم را برداشتم و درب ماشین رو باز کردم و اومدم بیرون، پشت سر من مهناز پیاده شد با تعجب به مهناز و خانم عزیزی نگاه کردم از جوی آب رد شدم وقتی وارد کوچه شدم دیدم درب حیاط بازه و تک و توک همسایه ها به حیاط رفت و آمد میکردن! برگشتم دیدم مهناز با دست جلوی دماغ و دهنش رو گرفته و فقط گریه می کنه!


  ادامه مطلب ...

به یاد مانده (10)

 

 

 

 

به یاد مانده (10)

 

 

قسمت بیست و چهارم

به طرف مهناز رفتم و آرام پرسیدم:بابا و مامانت کوشن؟

گفت:قرار نیس اونها باشن! زن عمو بعد از ظهر زنگ زد خونه ی ما و گفت که تو شب شام میای اینجا و از من خواس که بیام اینجا تا تو زیاد احساس غریبی نکنی...

بلند شدم و از جا ظرفی چاقویی برداشتم و شروع کردم به پوست کندن خیارهای سالاد... متوجه شده بودم که رضا در خانه نیست و این کمی برایم رضایت بخش بود! نمیدونم چرا ولی از همون شب عقد مهناز اصلاً از اون خوشم نیومده بود! سالاد که آماده شد هر دو به هال اومدیم، متوجه شدم که مادر امیر همونطور که سر سجاده نشسته آروم آروم با امیر صحبت میکنه مهناز هم فهمید چون بلافاصله گفت: امیر! من افسانه رو بالا ببرم اونجا رو نشونش بدم؟

امیر به طرف ما برگشت و گفت: مهناز تو باید فضول همه چیز باشی؟!!!


  ادامه مطلب ...

Genjitsu Shugi Yuusha no Oukoku Saikenki

 

Anime  

Genjitsu Shugi Yuusha no Oukoku Saikenki

 




 

نام انیمه: Genjitsu Shugi Yuusha no Oukoku Saikenki

نام انیمه: How a Realist Hero Rebuilt the Kingdom

نام انیمه: 現実主義勇者の王国再建記

نام انیمه: Re:Construction the Elfrieden Kingdom Tales of Realistic Brave

نام انیمه: A Realist Hero's Kingdom Restoration Chronicle

نام انیمه: چه جوری یک قهرمان واقع‌گرا پادشاهی رو بازسازی کرد

ژانر: Action, Fantasy, Romance, Harem, Isekai, Military

تاریخ پخش: تابستان 2021

وضعیت: تمام شده

تعداد قسمت‌ها: 13 قسمت (فصل یک – پارت یک)

مدت زمان هر قسمت: 24 دقیقه

منبع: Light novel

استودیو: J.C.Staff

کارگردان: Watanabe Takashi

زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد

+ اطلاعات بیشتر در مورد انیمه

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, 720P, 1080P) با زیرنویس فارسی

+ لینک دانلود انیمه (MP4, 720P, EN Sub)

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 720P, x265, BD, EN Sub)

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, 720P, 1080P) – هاردساب فارسی

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 720P) با زیرنویس فارسی

+ لینک دانلود زیرنویس فارسی

+ لینک فایل تورنت (MKV, BDRip, 1080P, x265, Part 1+2, EN Sub, 9.7GB)

+ لینک فایل تورنت (MKV, 1080P, Part 1 + 2, EN Sub, 24GB)

+ لینک فایل تورنت (MKV, 1080P, x265, Part 1, EN Sub, 2.8GB)

+ لینک فایل تورنت (MKV, BDRip, 1080P, x264, Part 1+2, EN Sub, 27.3GB)

+ لینک فایل تورنت (MKV, BD Remux, 1080P, Part 1+2, EN Sub, 135GB)

+ لینک فایل تورنت (MKV, BD, 1080P, x265, Part1+2, EN Sub, 6.9GB)

 

 

خلاصه داستان (منبع)

ای قهرمان! هنگامی که کازویا سوما به صورت غیر منتظره ای به یک دنیای دیگه منتقل میشه، میدونست که همه مردم انتظار یک قهرمان دارن. اما ایده قهرمانانه سوما خیلی عملی تر از بقیه افکار است - او می خواهد اقتصاد سرزمینی جدیدی که در آن قرار دارد را از نو بسازد! این قهرمان رئالیست که با شاهزاده نامزد شده و به صورت ناگهانی بر تخت پادشاهی نشسته است، موظف است افراد با استعداد را گرد هم آورد تا با کمک هم کاری کنند پادشاهی باری‌ دیگر بر روی پاهای خود بایستد. نه از راه جنگ یا ماجراجویی، بلکه از راه اصلاحات اداری و اقتصادی!

 


 

 

خلاصه داستان (منبع)

After the death of his grandfather, 19-year-old Kazuya Souma—an aspiring civil servant—is left all alone with no one to call family. Out of the blue, he is transported to the Elfrieden Kingdom, a small ailing country in another world, to be a "hero." An ongoing war with the demon army has put the entire world in peril, and Kazuya was summoned to aid in the conflict as an offering from Elfrieden to its allies.

Dissatisfied with being used as tribute, Kazuya decides to help the kingdom revamp its declining economy—not by way of adventuring or war, but through administrative reform. Abruptly declared the King of Elfrieden and betrothed to the princess, the "Realist Hero" Kazuya sets out to assemble a group of talented citizens who will assist him in his bureaucratic battles to get the kingdom back on its feet.

 

 

 

به یاد مانده (9)

 

 

 

به یاد مانده (9)

 

روی تخت دراز کشید از کمد دیواری پتو آوردم و روش انداختم تشکر کرد و اونقدر خسته بود که کمتر از چند دقیقه طول نکشید خوابش برد اول فکر کردم اشتباه می کنم و خودش رو به خواب زده ولی وقتی خوب دقت کردم دیدم واقعاً خوابش برده!... روی زمین نشستم و کتاب فیزیکم رو که روی زمین بود با چند تا ورق چکنویس برداشتم و شروع کردم به خوندن.

فردا امتحان فیزیک داشتیم از پنجره نگاهی به آسمون انداختم، دوباره برف می بارید. دو ساعت کامل گذشته بود و با سکوت خوبی که در محل و خونه برقرار شده بود و با وجود اومدن امیر که دیگه نگرانیم از بین رفته بود خیلی عالی تونستم فیزیکم رو بخونم، شروع کردم به زدن تست که ضربه خیلی آرومی به درب خورد و بعد آروم درب باز شد! مامان بود؛ نگاهی به داخل اتاق کرد و گفت: خوابیده؟!

گفتم: آره؛ دو ساعته!

گفت: بیدار شد بیاید پایین.

سرم رو به علامت مثبت تکون دادم و مامان رفت. نیم ساعت بعد امیر تکون خورد و آروم آروم بیدار شد چشماش خیره به سقف بود من نگاش میکردم کاملاً معلوم بود که هنوز کامل کامل بیدار نشده و فقط چشماش باز شده. به چشماش نگاه کردم هنوز خسته بود، چرخی خورد و به طرف من برگشت دوباره همون لبخند روی لبش نشست و گفت: چقدر اتاق خوبی برای استراحت داری؟


  ادامه مطلب ...

اینا رو خوندم


اینا رو خوندم



[Novel] Solo Leveling - Chapter 231 ~ 233

[Novel] I Became A Virtuous Wife and Loving Mother in another Cultivation World - Chapter 42


Overgeared (Team Argo) [Manhwa] - Chapter 89 ~ 90

Prime Minister in Disguise [Manhua] - Chapter 63 ~ 67

InuYasha [Manga] - Chapter 539 ~ 541

Tomb Raider King [Manhwa] - Chapter 174 ~ 176

Tales of Demons and Gods [Manhua] - Chapter 341 ~ 342.5

Nan Hao and Shang Feng [Manhua] - Chapter 73 ~ 78

Legend of the Northern Blade [Manhwa] - Chapter 96

A Returner's Magic Should Be Special [Manhwa] - Chapter 162

Solo Leveling [Manhwa] - Chapter 164

Spy X Family [Manga] - Chapter 51.5

Devil no 4 [Manhwa] - Chapter 49 ~ 54

Beastars [Manga] - Chapter 87 ~ 89


Love Shuttle [Manhwa-Yaoi] - Chapter 73 ~ 74

ENNEAD [Manhwa-Yaoi] - Chapter 79

Deliverance of the Counterattack [Manhua-ShounenAi] - Chapter 94 ~ 96

Under The Green Light [Manhwa-Yaoi] - Chapter 22 ~ 23

Who's Your Daddy? [Manhwa-Yaoi] - Chapter 40

Madman Combo [Manhwa-Yaoi] - Chapter 41 ~ 45

My x Report [Manhwa-Yaoi] - Chapter 48 ~ 52

Criminal Interview [Manhwa-Yaoi] - Chapter 35 ~ 36

The Tiger Who Swallowed the Moon [Manhwa-Yaoi] - Chapter 35 ~ 39

Heaven and Hell Roman Company [Manhwa-Yaoi] - Chapter 41

Dangerous Convenience Store [Manhwa-Yaoi] - Chapter 30

A Nonsense Relationship [Manhua-Yaoi] - Chapter 26 ~ 37

A Matter of Life and Death [Manhwa-Yaoi] - Chapter 67 ~ 75

The Titan's Bride [Manga-Yaoi] - Chapter 30 ~ 32

Ang Angl [Manhwa-Yaoi] - Chapter 01 ~ 02

Alice in Adultland [Manhwa-Yaoi] - Chapter 39 ~ 43

Lack of Love [Manhwa-Yaoi] - Chapter 50 ~ 51

Painter of the Night [Manhwa-Yaoi] - Chapter 76.6 ~ 77

Blue Sky Complex [Manga-Yaoi] - Chapter 16 ~ 17

Cat In a Cardboardbox [Manhwa-Yaoi] - Chapter 21 ~ 28

Bloody Taboo [Manhwa-Yaoi] - Chapter 49 ~ 51

AnglerFish [Manhwa-Yaoi] - Chapter 01 ~ 11

Whose Baby Is It [Manhwa-ShounenAi] - Chapter 20 ~ 22

You're the Apple of My Eye [Manhua-Yaoi] - Chapter 42 ~ 43

1305 [Manhwa-Yaoi] - Chapter 01 ~ 05

Dial Again [Manhua-Yaoi] - Chapter 41 ~ 44

Angel Love [Manhua-Yaoi] - Chapter 38 ~ 40

I Fucked by My Best Friend [Manga-Yaoi] - Chapter 01 ~ 11

Dear Door [Manhwa-Yaoi] - Chapter 37 ~ 38

Unromantic [Manhwa-Yaoi] - Chapter 28 ~ 29

Not a Sugar Daddy [Manhwa-Yaoi] - Chapter 17 ~ 27

The Beast Must Die [Manhwa-Yaoi] - Chapter 00 ~ 31

Sura's Lover [Manhwa-Yaoi] - Chapter 00 ~ 18

A Sea of Conflicts [Manhwa-Shounen-Ai] - Chapter 18 ~ 27 

Your Eyes, My Words [Manhwa-Yaoi] - Chapter 00 ~ 06

Body Complex [Manhwa-Yaoi] - Chapter 01 ~ 14 

Dependency X [Manhua-Yaoi] - Chapter 01 ~ 10

Taizi [Manhua-ShounenAi] - Chapter 01 ~ 11

Big Apple [Manhwa-Yaoi] - Chapter 00 ~ 10

Anaerobic Love [Manhua-Yaoi] - Chapter 54 ~ 55

Go Jin and Gam Rae [Manhwa-ShounenAi] - Chapter 00 ~ 09

Hidamari ga Kikoeru [Manga-Yaoi] - v03 Chapter 01 ~ 14 

Angel Buddy [Manhwa-Yaoi] - Chapter 51 ~ 80 [END]

Black Mirror [Manhwa-Yaoi] - Chapter 60 ~ 62 [END]

1866 [Manhwa-Yaoi] - Chapter 01 ~ 04 [END] 

Blood Link [Manhwa-Yaoi] - Chapter 107 ~ 135 [END]

Addiction [Manhwa-Yaoi] - Chapter 45 ~ 52 [END]

Fire [Manga-Yaoi] - Chapter 01 ~ 02 [END]


به یاد مانده (8)

 

 

 

 

به یاد مانده (8)

 

از جام بلند شدم و پشت سر مامان وارد آشپزخونه شدم و مشغول خوردن بودم که یکدفعه نبودن بابا برام عجیب اومد پرسیدم: راستی بابا کجاس؟!!

مامان گفت: نمی دانم والله…رفته کجا! اصلا حرف نزد رفت بیرون!

از پنجره آشپزخونه نور چراغ ماشین رو دیدم که از زیر درب حیاط به داخل اومده بود و گفتم:چه حلال زاده بود اومد!

بدون اینکه از مامان اجازه بگیرم دو تا کتلت دیگه برداشتم و گوجه خورد کردم و با کمی خیار شور شروع کردم به خوردن خوشبختانه درسهای فردا خیلی سنگین نبود و اصلا دلهره ای نداشتم بابا اومد داخل می دونستم اونقدر مهربونه که رفتار زشت صبح رو فراموش کرده چون مثل همیشه اومد سرم رو بوسید و لقمه ای رو که برای خودم گرفته بودم رو از دستم گرفت و خورد.

با تمام وجودم دوستشون داشتم هر دو مهربون بودن. یعنی همه ی پدر مادر ها اینطور بودن؟!! من که فکر نمی کنم همیشه مطمئنم بهترین پدر مادرهای دنیا رو داشتم... ما هر وقت غذا کتلت داشتیم به وقت غذا نمیرسید همون سر گاز شروع میکردیم به ناخنک زدن و دست آخر فقط طفلک خود مامان تنها می نشست و کتلت میخورد؛ اونقدر از سر گاز برمی داشتیم با نون یا خالی می خوردیم که دیگه برای وعده ی شام یا ناهارش سیر سیر بودیم.

شب برای خوابیدن که بالا رفتم زیاد احساس مریضی نمی کردم مثل این بود که خواب بعد از ظهر حسابی رو من اثر گذاشته بود ولی چیزی که آزارم میداد این بود که دائما رفتار و حرکات و صدای امیر مثل فیلم جلوی چشمم بود! نگاه همراه با لبخندش، گرمی صداش، رفتار صمیمانه اش...اینها چه معنی داشت یعنی من به همین راحتی...!

نه این امکان نداشت شاید فقط به خاطر اینکه من اصلا تجربه ی قبلی نداشتم، شاید حالا که بهش فکر می کردم برام جالب اومده بود اما نه انگار نیروی عجیب و سرگرم کننده ای من رو وادار میکرد تمام حرکاتش رو به یاد بیارم.


  ادامه مطلب ...

به یاد مانده (7)

 

 

 

 

به یاد مانده (7)

 

و بعد زد زیر خنده. یکسری دختر جلف پشت پنجره رفتن و با جیغ های کوتاهی که کشیدن و سعی کردن هرچه بیشتر برای خودنمایی تلاش کنن با خوشحالی میگفتن شام اومد؛ شام رو آوردن، امیر اینها اومدن...

در این موقع مادر امیر بلند شد و گفت: الهی قوربونش بشم...

و بعد به مامان رو کرد و گفت: راستی خانم شفیعی اونم که دم درب اتاق ایستاده پسرکوچیکم رضاس...

با نگاه جهت انگشت مادر امیر رو نگاه کردم باورم نمی شد همون پسر … بی ادبی که با نگاههاش من رو کلافه کرده بود پسر کوچیک این خانمه!!! صدای موسیقی بلندتر شده بود و کف زدن مهمانها شدیدتر در این لحظه چند نفر وارد حال شدن و یکی از اونها امیر بود اکثر مهمونهای حاضر متوجه شدم که جلوی پای امیر بلند شدن! خیلی از دخترها برای جلب توجه مهمونهای تازه وارد به هر حرکتی دست میزدن!

کسی که برادر امیر شناخته شده بود بعد از سلام و احوال پرسی به حیاط رفت و خدا رو شکر تا آخر مهمونی اون رو ندیدم. امیر با اشاره دست مادرش به سمت ما اومد؛ تموم تنم داغ داغ شده بود، با مامان سلام و احوالپرسی کرد و سلام کوتاهی هم به من کرد و خوش آمد گفت.


  ادامه مطلب ...

من می ترسم

من می ترسم 


از کجا بگم؟ چی جوری بگم؟

وایستا...

از دیشب تا حالا یه چیزی شده. 

سمت راست سرم. هر چیزی که سمت راست سرم هست.

چشم + ابرو + گوش + مو + پیشونی + دماغ + لب + لثه + لپ + دندان...

درد می کنه. البته نه اون قدرها.   

ولی اگه انگشت بگذارم روی لپم درد شدید...  

یا مثلا یه تار مو از سمت راست تکون بخوره، درد میگیره.  

آب دهن قورت میدم، سمت راستش درد می گیره!  

امروز عصر هم از 16:30 تا 18 خورده یی کف اتاق دراز کشیدم.

چشمام رو بستم. شاید فرقی بکنه.

ولی... همین دراز کشیدن هم به سمت راست سرم فشار می آورد و درد می کنه.  

یه هویی تیر میکشه ... انگار یه چیزی می خواد سرم رو سوراخ کنه. 

تازه قسمت راست لبم هم تبخال زد. 

کلا هر چی سمت راسته، الان مشکل داره و درد میکنه. 

مثلا نگاه کن، زبونم رو هم تکون بدم، سمت راست درد می گیره! 

انگشت روی پوست صورت بگذارم، انگار میخواد جر بخوره. 

در کل نمی دونم الان چه مرگم شده!  

کرونا که نیست؟ نه؟ «آش نخورده و دهن ِ سوخته» نشم یه وقتی!  

والااا.

اینقدر این دردها و تیرکشیدن ها یه هویی هست که کمردرد به چشم نمیاد. 

درد ساق پا به سمت مچ و کف پای راست رفته. 

راستش این تیر کشیدن های یه هویی پشت سرم (سمت راست دیگه) یه خورده ترسناکه!   

هی روزگار...

پیری هست و هزار درد و مرض.

می خواستم امروز ادیت کنم، ولی به نظر میاد بهتره استراحت داشته باشم. نه؟

شاید حتی پشت سیستم نباشم.

از دیشب پشت سیستم نبودم، ظهری یک ساعت بودم، طاقت نیاوردم خاموش کردم. 

باید دید الان چقدر میشه طاقت آورد. 

ولی اگه وضع همین طوری باشه، نمی تونم پشت سیستم بنشینم.

ترسناکه، ترسناک...

از دکتر رفتن حرف نزنین، من دکتر برو نیستم. البته فعلا خانواده نمی دونه، چون تابلو نبودم. 

شاید اگه خانواده بفهمه کشون کشون من رو ببرن دکتر.

من هیچیم نیست. من خوب میشم. 

نهایت دیگه تا فردا خوب میشم. نه؟ 

یه چند دقیقه پشت سیستم بمونم. بعد بروم کف اتاق دراز بکشم و با چشم بند، چشم هام رو ببندم.

شاید خوب بشم. نه، یعنی باید خوب بشم.   




Vanitas no Carte

 

 

 El anime Vanitas no Carte revela un nuevo visual y su fecha de estreno ...


Vanitas no Carte

 

نام انیمه: Vanitas no Carte

نام انیمه: Vanitas no Shuki

نام انیمه: Memoir of Vanitas

نام انیمه: ヴァニタスの手記

نام انیمه: The Case Study of Vanitas

ژانر: Action, Fantasy, Mystery, Historical, Vampire, Shounen

تاریخ پخش: تابستان 2021

وضعیت: تمام شده

تعداد قسمت‌ها: 12 قسمت – فصل اول

مدت زمان هر قسمت: 23 دقیقه

منبع: Manga

استودیو: Bones

کارگردان: Itamura Tomoyuki

زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد

+ اطلاعات بیشتر در مورد انیمه

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, 720P, 1080P)

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, 720P, 1080P)

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 720P) با زیرنویس فارسی

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 480P, 720P, 1080P) – هاردساب فارسی

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 720P, EN Sub)

+ لینک دانلود انیمه (MP4, 720P, Dual Audio)

+ لینک دانلود مانگا – نسخه انگلیسی

+ لینک دانلود انیمه (MKV, 720P, EN Sub)

+ لینک فایل تورنت (MKV, 1080P, EN Sub, 32.38GB) – دو فصل

+ لینک فایل تورنت (MKV, 1080P, BDRip, EN Sub, All Season, 11.67GB)

 

 

خلاصه داستان (منبع)

روزی روزگاری خون آشامی به نام وانیتاس بود که از گونه خودش چون زیر ماه کامل آبی و بیشترشان در شبی خونین به دنیا می‌آمدند، متنفر بود. تنها و ترسیده، «کتاب وانیتاس» را ساخت، کتاب جادویی نفرین شده تا روزی انتقام خود را از خون آشام‌ها بگیرد، حداقل داستان اینگونه است. پرونده تحقیق وانیتاس درباره مرد جوانی به نام نوئه است که در قرن نوزدهم در پاریس با هواپیما سفر می‌کند با یک هدف: پیدا کردن کتاب وانیتاس. یک حمله ناگهانی خون آشام باعث می‌شود با رمزگشا وانیتاس ملاقات کند، دکتری که متخصص خون آشام‌هاست و باعث شگفتی نوئه که او یک انسان معمولی است. دکتر اسرارآمیز که هر دو نام و نوشته‌های بدنام افسانه وانیتاس را به ارث برده، از کتاب جادویی استفاده می‌کند تا بیمارانش را درمان کند. ولی پشت رفتار مهربانانه او چیزی شیطانی‌تر نهفته است...

 

خلاصه داستان (منبع)

زمانی خون‌آشامی به نام ونیتاس زندگی می‌کرد، که به علت متولد شدن زیر نور ماه آبی، مورد تنفر هم‌نوعان خود بود، درحالیکه بیشترشان در شبی با ماه خونین رنگ به دنیا می‌آیند.غرق در ترس و تنهایی کتابی نوشت تحت عنوان «کتاب ونتیس»، یک گریمور نفرین شده، به امید اینکه این کتاب یه روز انتقامش رو از همه خون‌آشام ها بگیره. ونیتاس نو کارته نوئه رو دنبال می‌کنه، مرد جوانی که در قرن نوزدهم به صورت هوایی سفر می‌کنه به پاریس و هدفی در ذهن داره که اون پیدا کردن کتاب ونیتاس‌ـه. حمله ناگهانی یک خون‌آشامباعث میشه تا ونیتاس مرموز بر بخوره، دکتری متخصص خون‌آشام‌ها که، انسان معمولی بودنش بیشتر از هر چیز برای نوئه جای تعجب داشت. یک دکتر مرموز که هم نام هم نوشته‌های بدنام ونیتاس رو به ارث برده و از گریمور برای درمان بیمار هاش استفاده می‌کنه، ولی پشت این رفتار مهربانانه‌ش نیت نسبتا شیطانی‌تری وجود داره...

 

 

خلاصه داستان (منبع)

Scorned by others of his kind for being born under a blue moon, the vampire Vanitas grew afraid and desolate. According to legend, he created a cursed grimoire known as the "Book of Vanitas," and it is said he would one day use it to bring retribution upon all vampires of the crimson moon.

In 19th century Paris, Noé Archiviste is searching for the fabled Book of Vanitas. Whilst traveling aboard an airship, he is saved from a vampire attack by an eccentric doctor who calls himself Vanitas and carries the very tome he seeks. Ironically, the self-proclaimed vampire specialist is a mere human who inherited both his name and the book from his master, the same Vanitas of legend. As the odd case of the Charlatan's Parade crops up, the doctor's ability to restore sanity to vampires by recovering their true name will prove most beneficial.

 

 

 

 

به یاد مانده (6)

 

 

 

به یاد مانده (6)

 

خاله زهره گفت: هیچی خاله، من و عمو مرتضی می خواستیم بریم قم، سر خاک آقاجون بزرگ و مادرجون؛ مامانت وقتی فهمید، تلفن زد بانک به بابات گفت، آقای شفیعی هم قبول کرد که همه بروم قم ... قرار گذاشتیم سنگ قبر شون رو عوض کنیم برای همین با یه ماشین جامون کم بود حالا دو ماشینه میریم قم، بعد از ناهار میریم. به امید خدا فردا بر میگردیم.

در حالیکه دکمه های روپوش رو یکی یکی باز میکردم، گفتم: خوب فردا جمعه اس، پس منم میام.

مامان که داشت حالا میز ناهار رو آماده میکرد گفت: جا نداریم.

صدای زنگ درب بلند شد و خاله زهره رفت به سمت اف اف که ببینیه کیه ...با اخم گفتم: یعنی چه؟...!

مامان با صدای بلند تری گفت: حالا لباست رو عوض کن...

خاله زهره که داشت گوشی اف اف رو سر جاش می ذاشت از پایین پله ها نگاه مهربونی به من کرد و گفت : بابات و عمو مرتضی هستن.


  ادامه مطلب ...

چپتر 164 از مانهوا تک رو


چپتر 164 از مانهوا تک رو


خب چپتر 164 از Solo Leveling رو خوندم.

هممممم

با توجه به این که ناول چند چپتر جلوتر هستم. دیگه اونقدرها مانهوا جذابیت نداره.

بیشتر منتظر ترجمه ناول هستم تا مانهوا.

این چپتر در مورد این بود که بابای جین-وو که تیکه ای از نور درخشان داشت، از اون محافظت می کرد.

تا الف یخی و اون ببر، نابودش نکنن.

جین-وو هم همچنان در حال برگشتن بود :D


Solo Leveling Chapter 164: Raw Scans, Release & Spoilers


فقط اگه می تونستم انگلیسی بخونم... هی روزگار...

دیگه به هیچ گروه و کانال و ... وابسته نبودم برای ترجمه و زیرنویس!

نمی دونم چرا یاد نمی گیرم. 


بنجامین عزیز



بنجامین عزیز

یه مانهوایی هست به اسم Dear Benjamin که تا اینجا 45 چپتر انگلیسی و فارسی ش اومده.
این چند وقت، روزی دو بار این 45 چپتر رو میخونم. 
فعلا گیر کردم توی این!
ژانر کار هم یائویی - اکشن - رمنس - امگاورس هست.

Dear Benjamin by 이드

رفتم سایت مانگا آپدیت، زده بود کار متوقف شده (منظور نسخه ی کره ای هست).
اینقده شوکه شدم. 
میگن ناول هم داره. ولی هنوز دنبالش نگشتم.
و اصلا این که ناول پیدا بشه و ترجمه انگلیسی داشته باشه، نمیدونم. باید بگردم.
با متوقف شدن نسخه ی کره ای مانهوا، توی خماری چپترهای بعدی موندم.

قلبم اومد توی حلقم!


قلبم اومد توی حلقم!

خب یه چند وقتی هست که فن ِ کیس، کار نمی کنه.
با خلال دندان تکونش میدم تا راه بیافته.
تا دیروز این حرکت جواب میداد. ولی دیگه این هم جواب نمیده.
امروز کیس رو باز کردم.
با فشار زیاد باد تمیز کردم. یه دستگاهی شبیه جاروبرقی هست.
فن رو هم دید زدم.
به نظر میاد خودم می تونم بازش کنم. چهار تا پیچ به کیس وصل شده بود.
کابل برقش هم مستقیم به پاور وصل بود. به نظر میاد می تونم جداش کنم.
یه چند وقت بگذره، از وضع سیاه کرونایی بیاییم بیرون، فن رو باز کنم و با خودم ببرم نزدیک ترین مغازه.
عین ش (از نظر اندازه و کابل برق) بگیرم.
دیجیکالا داره، ولی کلی پول ارسال باید بدهم. تازه اگه اندازه ی همین باشه.
به هر حال...

مشخصات، قیمت و خرید فن کیس پی نت مدل 8mil | دیجی‌کالا

درب های کیس رو نبستم. همین طوری باز گذاشتم. یه خورده هوای بیشتری داشته باشه.
همه چی رو وصل کردم و ...
سیستم روشن کردم.
چشمت روز بد نبینه!
تقریباً سکته ی کامل کردم.
سیستم روشن شد ها... برق داخلش بود... پاور کار می کرد.
ولی سیستم بالا نمی اومد. نگاه می کردم دیدم حتی پردازنده هم کار نمی کنه.
چند بار خاموش و روشن کردم، جواب نداد.
با خودم گفتم یه دور دیگه همه چی رو جدا کنم، تست کنم، اگه نشد باید زاری کنان بروم پیش خانواده.
تا فردا کیس رو بغل کنیم و ببریم اون تعمیراتی که دفعه ی قبل برده بودیم.
دلم میخواست زار زار گریه کنم.
قبل از جدا کردن کابل ها، آخرین امتحان... سیستم رو دوباره روشن کردم.
درست شد! روشن شد، سیستم بالا اومد.
تاپ توپ، تاپ توپ، قلبم داشت تاپ توپ می کرد دیگه! 
به زندگی برگشتم.
چند دقیقه ی تاریک و سیاهی رو گذروندم! 
به نظرم فشار زیادی رو تحمل کردم. همه جام درد می کنه.
همه چیم توی کامپیوتر هست. درسته که هفته ی قبل هارد وصل کردم و هر چی جدید بود، به هارد منتقل کردم.
ولی در همین یک هفته هم کلی فایل جدید داشتم.
از کارهای ادیت گرفته تا ... 

ماجراهای سونیا (21)


ماجراهای سونیا (21)


The Sims 4 - Icon by Blagoicons on DeviantArt


دقیقا نمیدونم کدوم وسیله ها رو گذاشتم که اون مأموریت تمام شد.

الان رفت مرحله ی سوم.

دو تا مأموریت داره:

یک - Have a Home Worth 200000$ - از قبل انجام شده

دو - Own 30 Windows

شوخی می کنی؟ برای خونه م 30 تا پنجره بگذارم؟ الان 14 تا داره.

ایششش.

عجب Aspiration اعصاب خورد کنی هست هاااا.

خب برای این قسمت، یه دیوار طولانی در حیاط کشیدم. روی اون 20 تا پنجره گذاشتم.


مرحله ی آخر رسیدم که دو تا مأموریت داره:

یک - Have a Home Worth 350000$ 

دو - Purchase 20 Columns


اولی که با یه کد "Motherlode" حله. تا جایی که پول به اون مقدار برسه، باید کد بزنم.

اوه، نه، منظورش پول نبود! باید ارزش خونه رو به اون مقدار برسونم. 

یعنی بروم لوازم گرون قیمت بگذارم توی خونه؟ بروم امتحان کنم.

هاااا؟ این هم تابلو گران قیمت گذاشتم، جواب نداد. پس چی کار کنم؟

بگذار توضیحات ش رو هم یه نگاه بندازم:

"Purchase a Home and Objects Worth at Least 350000$. Keep in Mind that Property Value Counts towards this as well!"

هااااا؟ دقیقا چه کاری باید انجام بدهم؟

هی روزگار. تف به این بی سوادی.

بروم دوباره امتحان کنم.

خب خب خب.

یه دیوار کشیدم، هشت تا تلویزیون دیواری بسیار بزرگ و گران گذاشتم. این هم تمام شد. آخیش.


ولی دومی چی چی گفته؟ ستون بگذارم برای خونه؟

بروم توی حیاط چند تا ستون بگذارم ببینم منظورش همین هست!

آره. فقط باید بیست تا ستون میگذاشتم. این انجام شد.


اوووفففف، این Aspiration تمام شد. چقدر اذیت کرد ها.

اصلا نگذاشت بازی کنم. همه ش درگیر این بودم که چی جوری رد کنم این رو.


یک Aspiration دیگه به اسم Computer Whiz انتخاب کردم.

یادمه این خوب و راحت بود. مرحله یی نداشت که گیر کنم و فسفر بسوزونم که چی می خواد.


مرحله ی اول دو تا مأموریت داره:

یک - Practice Programming for 5 Total Hours 

دو - Play Video Games for 5 Total Hours - از قبل انجام شده بوده.

الان گذاشتم که پنج ساعت برنامه نویسی کار کنه.


یکی از دخترهاش تماس گرفت که بروند بیرون. 

من هم 7 تای دیگه از بچه ها رو دعوت کردم که بروند. :D

آخیش... یادم نبود دیگه بچه ها خون آشام نیستن. دیگه زیر نور خورشید نمی سوزن و نمی میرن.

در عوض سن شون بالا میره و پیر میشن و بعد می میرن.

البته در حال عادی. یه وقت دیدی غرق شدن، رعد و برق بهشون خورد و مُردن و ...

یه فستیوالی بود. یه خورده موندن، حرف زدن، غذا خوردن.

فستیوال تمام شد. هر کسی برگشت خونه ی خودش.


کلوب رو استارت زدم و هشت تا از بچه های کوچیک رو هم دعوت کردم.

نکو دوباره از خونه رفت. زنگ زدم که پیداش کنن.


خب پنج ساعت تمرین برنامه نویسی تمام شد.

رفت مرحله ی بعد. سه تا مأموریت داره:

یک - Maintain Focus for 2 Straight Hours of Video Gaming

دو - Achieve Level 3 Programming Skill  - از قبل انجام شده.

سه - Own 3000$ Worth of Electronics - از قبل انجام شده.

خب خب خب، باید مأموریت اول رو انجام بدم. ولی اول باید رو حالت Focus بره که دردسر هست.

باید شطرنج بازی کنه. بروم ببینم چی میشه.


اوه اوه اوه. هوا طوفای هست، رعد و برق شدید و بارون و ... 


کلوب رو استارت زدم و هشت نفر رو هم دعوت کردم.

اااا، نکو برگشت! طبق معمول کثیف و داغون.


خب دیگه خسته شدم.

از بازی میام بیرون.


#The_Sims_4