در امتداد خیابانی که انتهایش به تو میرسید
بست و دو اردیبهشت
ساعت دو بعد از ظهر
و من ...
در امتداد خیابانی که انتهایش به تو میرسید
و آن لحظههای غریب ...
ثانیهها میگذشتند
- نه – انگار میدویدند
- آنقدر سریع که حتی رد پایشان هم گم شده بود –
و از آن به بعد جغدهای شوم تنهایی صدایم را به یغما بردند
و دستانی یخ زده نگاهم را دریدند
از آن به بعد غرورها و تکبرها مغزم را مچاله کردند
و افکارم را به صلیب کشیدند
و از آن به بعد زندگیم فقط به وسعت ذرهای شده است
که در ته یک فنجان قهوه رسوب میکند
نام مجوعه شعر: صدای پای سکوتت چقدر غمگین است
شاعر: اشرف اسماعیلی باغسنگانی «ترانه»
#شعر #صدای_پای_سکوتت_چقدر_غمگین_است #اشرف_اسماعیلی_باغسنگانی
عمودیترین نقطهی شب
از فاصلهها که میگذرم
درست در عمودیترین نقطهی شب
که تمام آسمان با عمیقترین سایهها برخورد میکند
میایستم
نفس میکشم
و این را میدانم که هنوز هم میشود بارید
آن هم برای مثل منی که از تمام یک پرواز
فقط آسمان را تجربه کرد
و بعد آنقدر در ارتفاع بی هایت غرق شد
که اگر دستش را – فقط دستش را –
بلند میکرد در نقرهای ماه حل میشد
- چه ادعای بزرگی!
«از فاصلهها که میگذرم»
از صحنهی فاجعه، پریدن ممکن نیست
آن هم برای کسی که نقش اول را بازی میکند
این طرفها برای مردهای که شاهدی نداشته باشد
از اشک هم دریغ خواهند کرد
- چه اهمیتی دارد –
تاریکی سر آغاز روشناییهاست!
برای همان مردهای که میایستد
نفس میکشد
و هنوز هم نگاهش به ستارههایی خیره مانده است
که با طلوع خورشید از چشمها میافتند
نام مجوعه شعر: صدای پای سکوتت چقدر غمگین است
شاعر: اشرف اسماعیلی باغسنگانی «ترانه»
#شعر #صدای_پای_سکوتت_چقدر_غمگین_است #اشرف_اسماعیلی_باغسنگانی


پنجرهای سرخ
از پنجرهای سرخ پر از پروازیم
وقتی که به چشمان تو میپردازیم
یک قطره از آسمان چشمت کافیست
گر معتقد ِ اصالت ایجازیم
#شعر #سفر_سرخ #جبار_قدمی



بر آن درمان هست
تا هست در این زمانهات انسان هست
دردی هم اگر هست بر آن درمان هست
اینجا عطش جاده غنیمت دارد
آن قدر که لب تر بکنی باران هست
#شعر #سفر_سرخ #جبار_قدمی

با تو
در قصهی تو ردّ شقایق دیدم
جز آب به لبهات موافق دیدم
وقتی که بلا «با تو» به پایان آمد
آن وقت تو را بر همه لایق دیدم
#شعر #سفر_سرخ #جبار_قدمی






