اینا رو خوندم
[Novel] I Became A Virtuous Wife and Loving Mother in another Cultivation World - Chapter 28 ~ 31
[Novel] Solo Leveling - Chapter 188
Dungeon Reset [Manhwa] - Chapter 67
Overgeared (Team Argo) [Manhwa] - Chapter 59 ~ 64
Solo Leveling [Manhwa] - Chapter 138 ~ 140
A Returner's Magic Should Be Special [Manhwa] - Chapter 133 ~ 135
Second Life Ranker [Manhwa] - Chapter 72 ~ 75
Magi - Sinbad no Bouken [Manga] - Chapter 180
Eleceed [Manhwa] - Chapter 95 ~ 98
Prime Minister in Disguise [Manhua] - Chapter 44 ~ 45
The Descent of the Demonic Master [Manhwa] - Chapter 75 ~ 84
Tales of Demons and Gods [Manhua] - Chapter 303.5 ~ 315
Tokyo Ghoul:Re [Manga] – Chapter 63 ~ 66
On or Off [Manhwa-Yaoi] - Chapter 60 ~ 67
A Nonsense Relationship [Manhua-Yaoi] - Chapter 01 ~ 25
Black Mirror [Manhwa-Yaoi] - Chapter 01 ~ 02
Love Is An Illusion [Manhwa-Yaoi] - Chapter 95 ~ 96
A Thousand Cranes [Manhwa-Yaoi] - Chapter 21 ~ 24
Walk on Water [Manhwa-Yaoi] - Chapter Extra 01 ~ 02
Painter of the Night [Manhwa-Yaoi] - Chapter 56 ~ 68
Painter of the Night [Manhwa-Yaoi] - Chapter Special 01 ~ 02
Palace of Bardo [Manhua-Yaoi] - Chapter 01 ~ 37
Don't Leave After School [Manhua-ShounenAi] - Chapter 01 ~ 33
Don't Touch Me [Manhua-ShounenAi] - Chapter 01 ~ 44
Revival Blue [Manga-ShounenAi] - 14 Chapter
Megumi to Tsugumi [Manga-Yaoi] - v01 - 6+2 Chapter
Megumi to Tsugumi [Manga-Yaoi] - v02 - 5+2 Chapter
Ginza Neon Paradise [Manga-Yaoi] - 6 Chapter
اینا رو دیدم
Tsubasa Chronicle 2nd Season - Adventure - S02 - 26EP
Isekai Cheat Magician - Adventure - 12EP
Re:Zero kara Hajimeru Isekai Seikatsu - Hyouketsu no Kizuna - Drama - Movie - 1EP
Re:Zero kara Hajimeru Isekai Seikatsu 2nd Season - Drama - S02 - 13EP
Isekai Maou to Shoukan Shoujo no Dorei Majutsu - Fantasy - 12EP
Yuru Camp△ - Slice of Life - S01 - 12EP
High School DxD New - OVA - Ecchi - 1EP
Yuyushiki - Slice of Life - 12EP
Yuyushiki - Slice of Life - OVA - 1EP
7 Seeds - Sci-Fi - S01 - 12EP
Toaru Kagaku no Railgun - Super Power - S01 - EP01 ~ 07
Zombieland Saga - Zombie - EP01 ~ 04
Detective Conan - EP99 ~ 183 (دور تکرار)
چی بگم!
خب راستش دیشب فلاش وصل کردم به سیستم.
میخواستم مانگاهایی که گرفته بودم، توی فولدرهای مربوطه بگذارم.
کار که تمام شد، اومدم فلاش رو جدا کنم.
ولی ولی ولی ولی ...
اون تیکهی کوچیک پلاستیکی که باهاش فلاش رو میشه درآورد، شکست.
از قطعات فلزی فلاش جدا شد.
و فلاش همین طوری به کیس مونده!
هر کاری کردم، نتونستم درش بیارم.
(از این فلاش کوچیکها است.)
از دست دادن فلاش (64GB – PQI) یه طرف، اون همه کار یائویی یه طرف!
* 
حتی یه سریش رو دیگه عمرا بتونی گیر بیاری.
خیلیهاشون دیگه سایتش وجود نداره و سرور دیگهیی هم آپلود نکرده.
من هم به جزء تک و توک، بقیه اسمها یادم نیست که!
عملاً یه فلاش 64 گیگ از دست دادم، هم 64 گیگ کار یائویی!
گفتم شاید سیستم روشن کنم، لااقل فلاش رو بشناسه، حالا که نمیشه جداش کرد، به عنوان یه حافظه دائمی کنار سیستم بمونه.
ولی الان دیدم، حتی فلاش قابل شناسایی نیست.
انگاری حتماً باید از سیستم جدا بشه و بعد وصل بشه.
خیلی ناراحت هستم!
راستش به خاطر خود فلاش همچین غمگین نیستم.
بیشتر ناراحتی و دپرسی، به خاطر اون همه مانگا/مانهوا/منهوایی است که در چند سال، از جاهای مختلف جمع کرده بودم.
بگذار این طور بگم، دقیقاً اون کارهایی بود که شونصد بار میخوندم با دور تکرار!
بازیهای روزگار با من!
موج پر غرور
وقتی پیاله ی دلم از رنج روزگار لبریز می شود،
وقتی بهار سینه ام از تلخی ملال پاییز می شود،
آندم که از جفای دل آزار ناکسان،
سرد است آسمان،
رو می نهم به سوی تو ای ساحل ِ صبور ...
دل می دهم به خشم تو ای موج ِ پر غرور ...
- هما ارژنگی -
هم قفس (21)
ﻟﺒﺨﻨﺪی زد و ﮔﻔﺖ:
_ﯾﻪ ﭼﯿﺰی ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻪ اﺗﻔﺎﻗﯿﻪ ﮐﻪ اﻓﺘﺎده و ﮐﺎرﯾﺶ ﻧﻤﯽ ﺷﻪ ﮐﺮد.
ﻣﻨﻢ ﺧﻨﺪﯾﺪم و ﮔﻔﺘﻢ:
_ﭘﺲ اﺗﻔﺎﻗﯽ ﮐﻪ اﻓﺘﺎده، دﯾﮕﻪ اﻓﺘﺎده، ﻧﺒﺎﯾﺪ روش اﺳﻢ ﺧﻮب ﯾﺎ ﺑﺪ ﺑﺬارﯾﻢ. ﻣﺜﻼ ﻓﻮت ﻓﺮزﻧﺪ، دﯾﮕﻪ از دﺳﺖ ﻣﺎ ﮐﺎری ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻧﯿﺴﺖ. اﻟﺒﺘﻪ ﻫﻤﻮن ﻃﻮر ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺟﻠﻮی ﺑﻌﻀﯽ ﭼﯿﺰا رو ﻣﯽ ﺷﻪ ﮔﺮﻓﺖ.
_ﺑﺎزم ﺧﻮدﮐﺸﯽ.
_دﻗﯿﻘﺎ ﺧﻮدﮐﺸﯽ زﻣﺎﻧﯽ اﺗﻔﺎق ﻣﯽ اﻓﺘﻪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮای ﺧﻮدت رو از ﯾﻪ ﻏﻢ رﻫﺎ ﮐﻨﯽ، ﻫﻤﯿﻦ ﭼﯿﺰی ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﻬﺶ ﻣﯽ ﮔﯿﻢ ﻏﻢ، ﭼﯿﺰﯾﻪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻫﺎی ذﻫﻨﯽ ﺧﻮدﻣﻮن ﻣﯽ ﺳﺎزﯾﻤﺶ.
_ﺑﺎور ﮐﻦ ﺗﻘﺼﯿﺮ آدﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ، زﻣﻮﻧﻪ ﻧﻤﯽ ﭼﺮﺧﻪ.
_ﺗﻮ ﺑﺨﻮاه ﮐﻪ ﺑﭽﺮﺧﻪ، اﮔﻪ ﺑﺨﻮاﯾﻤﯽ ﭼﺮﺧﻪ، زﻣﺎﻧﻪ زا ﭼﻮ ﻧﮑﻮ ﺑﻨﮕﺮی ﻫﻤﻪ ﭘﻨﺪ اﺳﺖ.
ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ و روﺑﺮوم اﯾﺴﺘﺎد، ﻟﺒﺨﻨﺪی ﺑﻬﻢ زد و ﺑﺪون ﻫﯿﭻ ﺣﺮﻓﯽ رﻓﺖ. ﭼﻘﺪر ﻗﯿﺎﻓﻪ اش ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺑﻮد! ﭼﻨﺪ دﻗﯿﻘﻪ ای روی ﺗﺮاس ﻧﺸﺴﺘﻢ و ﺑﻌﺪش رﻓﺘﻢ ﺗﻮی ﺳﺎﻟﻦ و ﺑﻪ ﻣﻬﻤﻮﻧﺎ ﻣﻠﺤﻖ ﺷﺪم. ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺘﯽ از ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﺮای رﻓﺘﻦ ﺧﻮدم رو آﻣﺎده ﮐﺮدم. ﺑﺎﯾﺪ ﺻﺒﺢ زود ﻣﯽ رﻓﺘﻢ ﺑﯿﻤﺎرﺳﺘﺎن، ﻫﻨﻮز ﻫﯿﭻ ﮐﺪوم از ﻣﻬﻤﻮﻧﺎ ﻧﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮدن، ﺗﺎزه داﺷﺖ ﻣﺠﻠﺴﺸﻮن ﮔﺮم ﻣﯽ ﺷﺪ. از ﻫﻤﻪ ﺧﺪاﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﺮدم. اﻓﺸﯿﻦ ﺗﺎ ﺟﻠﻮی در ﺑﺪرﻗﻪ ام ﮐﺮد.
_ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﺴﺘﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻤﻮﻧﯽ؟
_ﻧﻪ، ﺑﺎﯾﺪ ﺻﺒﺢ زود ﺑﯿﻤﺎرﺳﺘﺎن ﺑﺎﺷﻢ.
_ﺷﻐﻞ ﺷﻤﺎﻫﺎم ﺳﺨﺘﻪ!
_ﺗﺎزه اﯾﻦ ﮐﻪ آﺳﻮﻧﻪ، وﻗﺘﯽ ﻣﺪرک ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﻣﯽ ﺷﻪ.
_ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮی ﺧﻮﻧﻪ؟ ﻧﻤﯽ ﺗﺮﺳﯽ؟ ﻣﯽ ﺧﻮای ﺑﺮﺳﻮﻧﻤﺖ؟
_ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ، ﻧﻤﯽ ﺗﺮﺳﻢ، ﺷﯿﺶ، ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻟﻪ دارم ﺗﻮی ﺗﻬﺮان ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ زﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ! اﮔﻪ ﺑﺨﻮام ﺑﺘﺮﺳﻢ ﮐﻪ ﮐﻼﻫﻢ ﭘﺲ ﻣﻌﺮﮐﻪ اس.
Noblesse
نام انیمه: Noblesse
نام انیمه: نجبا
نام انیمه: 노블레스
نام انیمه: NOBLESSE -ノブレス-
ژانر: Action, Supernatural, Vampire, School Life
تاریخ پخش: پاییز 2020
وضعیت: تمام شده
تعداد قسمتها: 13 قسمت
مدت زمان هر قسمت: 23 دقیقه
منبع: Web manga
استودیو: Production I.G
کارگردان: Tada Shunsuke
زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد
خلاصه داستان (منبع)
رایزل از خواب 820سالِ خود بلند میشود. او لقب مخصوص نوبلِس (اشراف زاده) که اشرافزادهای اصیل و محافظ دیگر اشرافزادهها است را دارا میباشد. در تلاش برای محافظت از رایزل، خدمتکار او فرانکشتاین او را در دبیرستان یه-رن ثبتنام میکند، جایی که در آن رایزل عادات و کارهای روزمره دنیای انسانها رو از طریق همکلاسیهایش یاد میگیرد. هرچند، یونیون (اتحاد) یک سازمان مخفی قدرتمند با ارتباطاتی در سراسر زمین و هدف حکمفرمایی بر دنیا، انسانهای اصلاح شدهای رو میفرستد و به تدریج در زندگی رایزل دخالت میکند. همین باعث میشود که رایزل از نیروی قدرتمند خود برای محافظت از اطرافیانش استفاده کند. بالاخره پس از 820سال دسیسهچینی، رازهای پشت خواب او برملا و محافظت کامل رایزل به عنوان نوبلِس آغاز میشود.
خلاصه داستان (منبع)
Raizel awakens from his 820-year slumber. He holds the special title of Noblesse which is a pure-blooded Noble and protector of all other Nobles. In an attempt to protect Raizel, his servant Frankenstein enrolls him at Ye-Ran High School, where Raizel learn the simple and quotidian routines of the human world through his classmates.
However, the Union—a mighty secret organization with strings around the globe and a goal to rule the world—dispatches modified humans and gradually encroaches on Raizel's life progressively—which causes him to wield his mighty power to protect those around him.
After 820 years of intrigue, the secrets behind his slumber are finally revealed and Raizel's absolute protection as the Noblesse begins.
سلام.
به علت اخطارهای گوگل، تا اطلاع ثانوی پستهای معرفی انیمه، لینک دانلود نخواهند داشت.
بیشترین دلیل حذف شدن دو تا وبلاگ قبلیم در بلاگر توسط گوگل، به خاطر لینک دانلود انیمهها بوده.
آسمان شیدا شد
گل قاصد خبر ِ ناز ِ ترا برد به ابر،
آسمان شیدا شد.
دامن ِ سبز چمن دریا شد.
گل به تن جامه درید.
- هما ارژنگی –
هم قفس (20)
ﻧﺮﮔس ﯾﮑﯽ دو دﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ اوﻣﺪ و ﺑﺎ ﻫﻢ رﻓﺘﯿﻢ ﭘﺎﯾﯿﻦ. وﻗﺘﯽ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺗﻮی اﺗﺎق ﭘﺬﯾﺮاﯾﯽ وﻟﻮﻟﻪ ای ﺑﻮد. ﻫﻤﻪ از ﻓﺎل ﮔﺮﻓﺘﻦ رﻋﻨﺎ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽ ﮐﺮدن. ﺣﺴﺎﺑﯽ ﮔﻞ ﮐﺎﺷﺘﻪ ﺑﻮد.وﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺤﺚ داغ ﻏﯿﺒﺖ ﺷﺮوع ﺷﺪ آﻫﺴﺘﻪ ﺑﻪ رﻋﻨﺎ ﮔﻔﺘﻢ »ﺑﺮﯾﻢ«
ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﺎﻧﻪ روﯾﺎ زﯾﺎد اﺻﺮار ﻧﮑﺮد و ﻣﺎ ﺑﻌﺪ از ﺧﺪاﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﻪ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﯾﮏ رﺑﻊ ﻃﻮل ﮐﺸﯿﺪ از در ﺧﻮﻧﻪ اوﻣﺪﯾﻢ ﺑﯿﺮون. اول ﺑﺎﯾﺪ رﻋﻨﺎ رو ﻣﯽ رﺳﻮﻧﺪم.
_ای وای ﻫﯿﻮا، دﯾﺪی ﭼﯽ ﺷﺪ؟
_ﭼﯽ ﺷﺪ؟
_ﮐﯿﻔﻢ رو ﺟﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻢ.
_اﮔﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﻬﻤﯽ ﺗﻮش داﺷﺘﯽ ﺑﺮﮔﺮدم اﮔﻪ ﻻزﻣﺶ ﻧﺪاری ﻓﺮدا ﻣﯽ رم و ﺑﺮات ﻣﯽ ﯾﺎرم.
_ﭼﯿﺰ ﺧﺎﺻﯽ ﺗﻮش ﻧﺒﻮد.
_ﺧﺐ ﭘﺲ ﻣﻦ ﻓﺮدا از ﺑﯿﻤﺎرﺳﺘﺎن ﻣﯽ رم ﺑﺮات ﻣﯽ ﯾﺎرم. ﺣﻮاﺳﺖ ﮐﺠﺎ ﺑﻮد؟
_ﭼﻪ ﻣﯽ دوﻧﻢ، ﻣﺎﺷﺎءا...اون ﻗﺪر ﭘﺮ ﺳﺮو ﺻﺪا ﺑﻮدن ﮐﻪ دم در ﯾﺎدم رﻓﺖ ﮐﯿﻔﻢ رو ﺑﺮدارم.
_ﺧﻮدت ﺳﺮﺑﻪ ﻫﻮا ﺑﻮدی، ﺑﯿﺨﻮد ﺗﻘﺼﯿﺮ ﻣﺮدم ﻧﻨﺪاز.
_راﺳﺖ ﻣﯽ ﮔﯽ، ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺧﻮدم ﺑﻮد.وﻟﯽ ﻋﺠﺐ ﺷﺒﯽ ﺑﻮد. ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻬﻢ ﺧﻮش ﮔﺬﺷﺖ. ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﺑﺮای ﻨﺼﻔﺸﻮن ﻓﺎل ﮔﺮﻓﺘﻢ. از زود ﺑﺎوری ﺷﻮن ﺧﻮﺷﻢ اوﻣﺪ.
_رﻋﻨﺎ ﺗﻮ واﻗﻌﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﻓﺎل ﺑﮕﯿﺮی؟
_ﯾﻪ ﮐﻤﯽ ﺑﻠﺪم، وﻟﯽ ﺧﯿﻠﯽ وﻗﺘﺎ از ﻗﯿﺎﻓﻪ ﻃﺮف ﯾﻪ ﭼﯿﺰی ﺣﺪس ﻣﯽ زﻧﻢ، ﻣﻦ ﮐﻪ رﻣﺎل ﻧﯿﺴﺘﻢ.
_وﻟﯽ اﯾﻦ ﻃﻮری ﻧﺸﻮن دادی.
_ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ؟ ﯾﻌﻨﯽ اوﻧﺎ ﺧﯿﺎل ﮐﺮدن ﻣﻦ ﻓﺎل ﮔﯿﺮم؟
_ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ، از دﻓﻌﻪ ﺑﻌﺪ ﻫﻤﻪ اش ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮاﺷﻮن ﻓﺎل ﺑﮕﯿﺮی.
_ﺑﯿﺨﻮد دﻓﻌﻪ ﺑﻌﺪی وﺟﻮد ﻧﺪاره، اﯾﻦ ﺑﺎر ﻫﻢ اوﻣﺪم ﭼﻮن دوﺳﺖ داﺷﺘﻢ ﺑﺪوﻧﻢ ﺗﻮی اﯾﻦ ﺟﻮر ﺟﻤﻊ ﻫﺎ ﭼﯽ ﮐﺎرﻣﯽ ﮐﻨﻦ، ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﯿﮑﺎر ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻫﻤﻪ اش ﺑﺮم ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ.
Kamichu!
نام انیمه: Kamichu!
نام انیمه: Kami-chu!: Kami-sama wa Chuugakusei
نام انیمه: The Goddess is a Middle School Student
نام انیمه: かみちゅ!
ژانر: Comedy, Drama, Slice of Life, Supernatural
تاریخ پخش: تابستان 2005
وضعیت: تمام شده
تعداد قسمتها: 12 قسمت
مدت زمان هر قسمت: 26 دقیقه
منبع: Original
استودیو: Brain's Base
کارگردان: Masunari Koji
زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد

خلاصه داستان (منبع)
هیتسوباشی دختر بچه دبیرستانی است که در شهر اونومیچی، واقع در جزایر کشور ژاپن، در سال 1980 زندگی میکنه. اون هر روزش رو به نگرانی درباره امتحانات و تلاش برای به دست آوردن کنیجی (پسر مورد علاقهش) صرف میکنه. یک روز بعد از ظهر هیتسوباشی به دوستش میگه شب قبل به یک الهه تبدیل شده، حالا ماتسوری که یکی از همکلاسیهای هیتسوباشی است، قصد داره که از این الهه نوظهور استفاده کنه تا معبد خانوادگی خودشون رو رونق بده... از وقتی که میتسوری همه کاره هیتسوباشی میشه، دیگه دخترک مجبور به انجام امور الهی میشه...
خلاصه داستان (منبع)
Yurie Hitotsubashi was just an average middle school student living in the city of Onomichi on Japan's inland sea in the easygoing times of the 1980s. She spent her days worrying about exams and trying to get Kenji, the clueless boy she likes, to notice her. Then during lunch one day she suddenly announces to her friend Mitsue that the night before she had become a goddess. Their classmate Matsuri quickly latches on to Yurie's newfound divinity as a way to promote her family's bankrupt Shinto shrine. She hopes that replacing their hapless local god, Yashima-sama, with Yurie will make the shrine more popular (and profitable). Now, with Matsuri as her manager, Yurie has to grant wishes, cure curses, meet aliens, and attend god conventions. All the while attending school and working-up the courage to confess to Kenji.
سلام.
به علت اخطارهای گوگل، تا اطلاع ثانوی پستهای معرفی انیمه، لینک دانلود نخواهند داشت.
بیشترین دلیل حذف شدن دو تا وبلاگ قبلیم در بلاگر توسط گوگل، به خاطر لینک دانلود انیمهها بوده.
اشک شبنم
جویبار از نفس ِ پاک ِ تو پر ولوله شد
سرو با رقص ِ فریبای تو سر بالا کرد.
ناگه از شوق ِ تماشای تو ای کولی مست،
اشک ِ شبنم به رُخ ِ لاله نشست.
- هما ارژنگی -
هم قفس (19)
ﺑﺎ ﺑﯽ ﺣﻮﺻﻠﮕﯽ ﮔﻔﺘﻢ:
_ﻣﻦ اﺻﻼ اﻋﺘﻘﺎد ﻧﺪارم، ﺧﺼﻮﺻﺎ اﮔﻪ رﻋﻨﺎ ﺑﮕﯿﺮه، ﺗﻤﺎم زﻧﺪﮔﯽ ﻣﻨﻮ ﻣﯽ دوﻧﻪ، آﯾﻨﺪه رو ﻫﻢ ﻣﺎﻫﺎ ﺧﻮدﻣﻮن ﻣﯽ ﺳﺎزﯾﻢ، ﺑﻪ اﯾﻦ ﭼﯿﺰا ﻧﯿﺴﺖ.
ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﯾﮏ ﺳﺎﻋﺖ ﻓﺎل ﮔﺮﻓﺘﻦ رﻋﻨﺎ ﻃﻮل ﮐﺸﯿﺪ. روﯾﺎ و ﺳﭙﯿﺪه ﻣﺴﺦ ﺷﺪه ﺑﻮدن. ﻣﺜﻞ اﯾﻦ ﮐﻪ ﺣﺮف ﻫﺎی رﻋﻨﺎ زﯾﺎدی درﺳﺖ از آب دراوﻣﺪه ﺑﻮد. از ﺗﻌﺠﺐ ﻫﯿﺎﻫﻮ راه اﻧﺪاﺧﺘﻪ ﺑﻮدن، ﻣﻨﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮدم و ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻣﯽ ﮐﺮدم. روﯾﺎ و ﺳﭙﯿﺪه اون ﻗﺪر ﺑﺎﻣﺰه ذوق ﻣﯽ ﮐﺮدن ﮐﻪ ﺧﻨﺪه ام ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮد. ﺳﭙﯿﺪه وﻗﺘﯽ ازﺣﺎل و ﻫﻮای ﻓﺎل ﺑﯿﺮون اوﻣﺪ رﻓﺖ ﺑﻪ آرﯾﺎ ﺳﺮ ﺑﺰﻧﻪ. ﺑﺎ ﺻﺪای ﺟﯿﻐﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﻮن ﺑﻪ ﻃﺮف اﺗﺎق ﻫﺠﻮم ﺑﺮدﯾﻢ. ﺣﺎل و روز اﺗﺎق ﺑﺎور ﻧﮑﺮدﻧﯽ ﺑﻮد! آرﯾﺎ ﺑﯿﺪار ﺷﺪه ﺑﻮد و ﺑﺮای ﺧﺮاب ﮐﺎری ﺗﻤﺎم ﺗﻼﺷﺶ رو ﮐﺮده
ﺑﻮد. ﭘﺮﻫﺎی ﺑﺎﻟﺶ وﺳﻂ اﺗﺎق ﭘﺨﺶ ﺷﺪه ﺑﻮد، ﺗﻤﺎم ﻟﻮازم آراﯾﺸﻢ ﺑﻬﻢ رﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮد، روی دﯾﻮارﻫﺎ ﭘﺮاز ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺑﻮد، اون ﻫﻢ ﺑﺎ ﻟﻮازم آراﯾﺶ.
ﺳﭙﯿﺪه ﺑﺎ ﻓﺮﯾﺎد ﺳﻤﺖ آرﯾﺎ رﻓﺖ ﮐﻪ وﺳﻂ اﺗﺎق اﯾﺴﺘﺎده ﺑﻮد و ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻧﮕﺎﻫﻤﻮن ﻣﯽ ﮐﺮد، وﻗﺘﯽ ﺳﭙﯿﺪه ﺑﻬﺶ ﺣﻤﻠﻪ ور ﺷﺪ، ﺟﻠﻮﺷﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ و آرﯾﺎ رو دادم دﺳﺖ روﯾﺎ.
_ﻋﯿﺐ ﻧﺪاره ﺳﭙﯿﺪه، ﺑﭽﻪ اس.
_ﻏﻠﻂ ﮐﺮده، ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ زور ﺑﺎﻻی ﺳﺮش ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ آروم ﺑﮕﯿﺮه؟ ﺗﻮ رو ﺧﺪا ﺑﺒﯿﻦ ﭼﻪ ﮐﺎر ﮐﺮده؟
_ﻋﯿﺐ ﻧﺪاره، ﺑﻌﺪا ﺟﻤﻊ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ.
_ﺑﻌﺪا ﻧﻪ، ﻫﻤﯿﻦ ﺣﺎﻻ، ﺑﭽﻪ ﻣﻦ اﯾﻨﺠﺎ رو ﺑﻬﻢ رﯾﺨﺘﻪ، ﺧﻮدﻣﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻤﯿﺰﮐﻨﻢ.
_ﺑﺎﺷﻪ، ﻣﻨﻢ ﮐﻤﮑﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ.
روﯾﺎ و رﻋﻨﺎ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺗﻮی ﭘﺬﯾﺮاﯾﯽ ﺑﻪ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺮدن، آرﯾﺎ ﻫﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻌﺼﻮﻣﺎﻧﻪ ﮐﻨﺎر روﯾﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮد، ﻓﻬﻤﯿﺪه ﺑﻮدﮐﻪ ﮐﺎر اﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﮐﺮده و ﺧﻮب ﻣﯽ دوﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﺎ ﭘﺎک ﺷﺪن آﺛﺎر ﺟﺮم ﺑﺎﯾﺪ ﺳﺎﮐﺖ ﺑﺸﯿﻨﻪ. رﻓﺘﻢ ﺗﻮی آﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ و آب و دﺳﺘﻤﺎل و واﯾﺘﮑﺲ ﺑﺮداﺷﺘﻢ ﮐﻪ زﻧﮓ زدن، اف اف رو ﺑﺮداﺷﺘﻢ.
_ﺑﻠﻪ؟
_ﺳﻼم، اﻓﺸﯿﻨﻢ، ﺑﮕﯿﻦ ﺑﯿﺎن ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻟﻄﻔﺎ.
_ﺳﻼم ﺗﺸﺮﯾﻒ ﺑﯿﺎرﯾﺪ ﺑﺎﻻ.
_ﻧﻪ، ﻣﺮﺳﯽ.
ﻫﻤﻮن ﻃﻮری ﮐﻪ اف ف دﺳﺘﻢ ﺑﻮد ﺑﻪ روﯾﺎ ﮔﻔﺘﻢ:
_اوﻣﺪن دﻧﺒﺎﻟﺘﻮن.
Boku no Hero Academia 4th Season
نام انیمه: Boku no Hero Academia 4th Season
نام انیمه: My Hero Academia 4
نام انیمه: 僕のヒーローアカデミア
ژانر: Action, Comedy, Super Power, School Life, Shounen
تاریخ پخش: پاییز 2019
وضعیت: تمام شده
تعداد قسمتها: 25 قسمت – فصل چهارم
مدت زمان هر قسمت: 24 دقیقه
منبع: Manga
استودیو: Bones
کارگردان: Mukai Masahiro
توضیح
فصل چهارم انیمه و ادامهی فصلهای قبل میباشد.
خلاصه داستان (منبع)
After successfully passing his Provisional Hero License exam, Izuku "Deku" Midoriya seeks out an extracurricular internship with a professional hero agency. At the recommendation of his mentor All Might, Midoriya lands a position under All Might's former sidekick, Sir Nighteye, now a famous hero in his own right.
As Midoriya's classmates further their own abilities through various internships, up-and-coming villain Kai Chisaki utilizes his terrifying powers to gather favor in the criminal underworld. Known by the moniker Overhaul, Chisaki's ambitions collide with the League of Villains and its leader, Tomura Shigaraki.
Through his work with Sir Nighteye, Midoriya discovers Chisaki's crime syndicate and the villain's hostile relationship with a mysterious young girl named Eri. Fearing for the child's safety, Midoriya and his upperclassman Mirio Toogata must work together to put an end to Chisaki's reign of terror.
نکته: خیلی از سایتها نامگذاری قسمتهای این فصل رو از شماره 64 شروع کردن. یعنی اگه جایی دیدی نوشته قسمت 64، منطورش فصل چهار، قسمت یک است و ...
سلام.
به علت اخطارهای گوگل، تا اطلاع ثانوی پستهای معرفی انیمه، لینک دانلود نخواهند داشت.
بیشترین دلیل حذف شدن دو تا وبلاگ قبلیم در بلاگر توسط گوگل، به خاطر لینک دانلود انیمهها بوده.
سرخی شفق
در پس قله های وهم انگیز
آخرین سرخی شفق می مُرد
دستی آهسته از سر بازی
آسمان را به شهر شب می برد
- هما ارژنگی -
هم قفس (18)
_آﺧﻪ اﻓﺸﯿﻦ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﮑﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻮی زﻧﺪﮔﯿﺶ داﺷﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺮ ﺧﻮرده ﺷﺪه ﺑﻮد. ﯾﻪ ﺑﺎر ﻧﺎﻣﺰد ﮐﺮد،ﺑﺎ دﺧﺘﺮی ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ دوﺳﺘﺶ داﺷﺖ وﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺧﯿﻠﯽ زود ﺑﻬﻢ ﺧﻮرد، از ﻫﻤﻮن ﻣﻮﻗﻊ اﯾﻦ ﺟﻮری ﺷﺪه ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ، ﺑﺪاﺧﻼق، اﺧﻤﻮ، ﭘﮑﺮ، ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮدم اوﻧﺠﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻪ روﺣﯿﻪ اش رو ﻋﻮض ﮐﻨﻪ وﻟﯽ ﺑﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻧﺮﺳﯿﺪم.
_ﺧﺐ ﺷﺎﯾﺪ از اﯾﻨﮑﻪ ﻧﺎﻣﺰدش رو از دﺳﺖ داده ﺑﻮد ﺿﺮﺑﻪ ﺑﺪی ﺧﻮرده. ﺧﻮدت ﻣﯽ ﮔﯽ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ دوﺳﺘﺶ داﺷﺖ.
_ﺷﺎﯾﺪم ﺣﺮف ﺗﻮ درﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ وﻟﯽ اﻓﺸﯿﻦ دﯾﮕﻪ ﻧﺨﻮاﺳﺖ راﺑﻄﻪ اش رو ﺑﺎ ﻧﺎﻣﺰدش اداﻣﻪ ﺑﺪه، اﮔﻪ ﻣﺜﻞ ﮔﺬﺷﺘﻪ دوﺳﺘﺶ داﺷﺖ ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﺮد دوﺑﺎره ﺑﻪ دﺳﺘﺶ ﺑﯿﺎره، وﻟﯽ اﯾﻦ ﺟﻮری ﻧﺸﺪ.
ﺳﭙﯿﺪه ﺧﻨﺪﯾﺪ و ﮔﻔﺖ:
_اﺻﻼ ﻧﻤﯽ دوﻧﻢ ﭼﺮا دارم اﯾﻨﺎ رو ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﮔﻢ؟! ﺗﻮ داری ﻣﯽ ری ﺧﻮﻧﻪ؟
_آره، ﺷﺐ دوﺑﺎره ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮدم.
_ﻣﻨﻢ ﺑﺎﯾﺪ آرﯾﺎ رو ﺑﺒﺮم ﺧﻮﻧﻪ، ﺑﺎﯾﺪ ﺣﻤﻮﻣﺶ ﮐﻨﻢ، ﺑﭽﻪ ام زا ﺑﻪ راه ﺷﺪ.
_ﻟﺒﺎﺳﻬﺎش و ﺑﺮداﺷﺘﯽ؟
_آره ﺳﺎﮐﺶ رو ﺑﺮداﺷﺘﻢ.
_ﺑﯿﺎ ﺑﺮﯾﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻦ، ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ دﯾﮕﻪ دوﺑﺎره ﺑﺮﮔﺮدم ﺑﯿﻤﺎرﺳﺘﺎن، ﯾﻪ ﮐﻤﯽ اﺳﺘﺮاﺣﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ و ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮدﯾﻢ.
_ﻧﻪ،ﻣﺰاﺣﻢ ﻧﻤﯽ ﺷﻢ، اﻓﺸﯿﻦ ﻣﯽ ﺑﺮم ﺧﻮﻧﻪ.
_ﻣﻦ اﺻﻼ ﺗﻌﺎرف ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ، اﮔﻪ راﺣﺘﯽ ﺑﯿﺎ.
_ﺻﺒﺮ ﮐﻦ اﻻن ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮدم.
ﺳﭙﯿﺪه رﻓﺖ و ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻌﺪ ﺑﺎ اﻓﺸﯿﻦ ﺑﺮﮔﺸﺖ. آرﯾﺎ رو ﺑﻐﻞ ﮐﺮدم و دﻧﺒﺎﻟﺸﻮن رﻓﺘﻢ. ﺳﭙﯿﺪه از ﺗﻮی ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺳﺎک آرﯾﺎ رو ﺑﺮداﺷﺖ. از اﻓﺸﯿﻦ ﺧﺪاﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﺮدﯾﻢ و ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺧﻮﻧﻪ رﻓﺘﯿﻢ.
Tiger & Bunny
نام انیمه: Tiger & Bunny
نام انیمه: Tiger and Bunny
نام انیمه: تایگر و بانی
نام انیمه: Taibani
نام انیمه: TIGER & BUNNY (タイガー・アンド・バニー)
ژانر: Action, Mystery, Comedy, Super Power
تاریخ پخش: بهار 2011
وضعیت: تمام شده
تعداد قسمتها: 25 قسمت
مدت زمان هر قسمت: 24 دقیقه
منبع: Original
استودیو: Sunrise
کارگردان: Satou Keiichi
زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد
خلاصه انیمه (منبع)
تایگر و بانی، داستان شهری به نام استرن بیلد رو روایت میکنه که به دلیل جهشی ژنتیکی؛ افرادی با قدرت های ماورای انسانی در اون متولد شدند … این افراد با نام ” نکست” شناخته میشند. این قهرمانان، وظیفه دفاع از شهر رو در برابر بلایای طبیعی و جرم و جنایت رو بر عهده دارند … قهرمان داستان ما، تایگره … مردی که مدت هاست جزو گروه نکسته و کم کم به پایان خط قهرمانیش نزدیک میشه … از طرفی، برنامه ای تلویزیونی، تمامی فعالیت های این قهرمانان رو پوشش داده و در پایان فصل، بهترین بهترین ها رو انتخاب میکنه …آیا تایگر، اینده بعنوان قهرمان خواهد داشت؟ شهر استرن بیلد رو چه نوع مشکلاتی تهدید می کنه؟ جواب این سوالات رو پس از تماشای این انیمه مهیج پیدا خواهید کرد!
خلاصه داستان (منبع)
In Stern Bild City, those with special abilities are called "NEXT," and can use their powers for good or bad. A unique organized group of NEXT appear regularly on Hero TV, where they chase down evildoers to bring limelight to their sponsors and earn Hero Points in the hopes of becoming the next "King of Heroes."
Kotetsu T. Kaburagi, known as "Wild Tiger," is a veteran hero whose performance has been dwindling as of late, partially due to his inability to cooperate with other heroes. After a disappointing season in which most of the other heroes far outperformed Tiger, he is paired up with a brand new hero who identifies himself by his real name—Barnaby Brooks Jr.
Barnaby, nicknamed "Bunny" by his frivolous new partner, quickly makes it clear that the two could not be more different. Though they mix as well as oil and water, Tiger and Bunny must learn to work together, both for the sake of their careers and to face the looming threats within Stern Bild.
سلام.
به علت اخطارهای گوگل، تا اطلاع ثانوی پستهای معرفی انیمه، لینک دانلود نخواهند داشت.
بیشترین دلیل حذف شدن دو تا وبلاگ قبلیم در بلاگر توسط گوگل، به خاطر لینک دانلود انیمهها بوده.
گنج
راه پیدا کردن گنج جهان جز رنج نیست
رنج آن را راست می گویند اما گنج نیست
گاه می افتد به خاک گه می غلتد به رود
هیچ رازی در فرو افتادن نارنج نیست
گاه سربازی شجاعی گاه شاهی ناامید
روز وشب چیزی به جز تکرار یک شطرنج نیست
در کف بازار دنیا عمر خود را باختی
سکه ها را جمع کن! دعوای چار وپنج نیست
باید از بهتی که چشمم داشت قلبش می شکست
چشم پوشی کن که آیینه حیرت سنج نیست
فاضل نظری // منبع
هم قفس (17)
_ﻧﻪ ﻣﺎدر، ﻗﺮﺑﻮن دﺳﺘﺖ، ﺑﺬار ﻻاﻗﻞ از ﯾﮑﯽ ﺣﺴﺎب ﺑﺒﺮه، ﻣﻦ و ﺑﺎﺑﺎت وﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮره و ﻣﯽ ذاره ﮐﻨﺎر.
_ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻬﺘﻮن ﺑﯽ اﺣﺘﺮاﻣﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ؟
_ﺑﯽ اﺣﺘﺮاﻣﯽ ﮐﻪ ﺷﺎخ و دم ﻧﺪاره، ﻣﮕﻪ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﻓﺤﺶ ﺑﺪه ﮐﻪ ﺑﺸﻪ ﺑﯽ اﺣﺘﺮاﻣﯽ؟ ﻫﺮﭼﯽ ﻣﯽ ﮔﯿﻢ ﻫﻢ ﺟﻮاﺑﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ، ﮔﻮﺷﺶ
ﻫﻢ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﻣﻮن ﺑﺪﻫﮑﺎر ﻧﯿﺴﺖ، ﺷﺪﯾﻢ ﮐﻨﯿﺰ ﺣﻠﻘﻪ ﺑﻪ ﮔﻮش ﺧﺎﻧﻮم.
_اﺧﺘﯿﺎر دارﯾﺪ ﻣﺎﻣﺎن، اﯾﻦ ﭼﻪ ﺣﺮﻓﯿﻪ. اﻗﺘﻀﺎی ﺳﻨﺸﻪ، ﯾﻪ ﮐﻤﯽ ﺑﺰرگ ﺗﺮ ﺑﺸﻪ ﺧﻮدش آروم ﻣﯽ ﮔﯿﺮه.
_ﺧﺪا از زﺑﻮﻧﺖ ﺑﺸﻨﻮه، دﯾﮕﻪ ﺑﺮو ﺑﮕﯿﺮ ﺑﺨﻮاب. ﻣﮕﻪ ﻓﺮدا ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺮی ﺑﯿﻤﺎرﺳﺘﺎن؟
_ﭼﺮا، وﻟﯽ ﺧﯿﻠﯽ زود ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮدم. ﮐﻠﯿﺪ آﭘﺎرﺗﻤﺎن ﺟﺪﯾﺪ رو ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻓﺮدا اول ﻣﯽ رﯾﻢ اوﻧﺠﺎ رو ﺗﻤﯿﺰﮐﻨﯿﻢ.
_ﺑﺎﺷﻪ ﻣﺎدر، ﯾﺎ ﻋﻠﯽ....
ﻣﺎﻣﺎن ﻫﯿﮑﻞ ﮔﻮﺷﺘﯿﺶ رو ﺑﻪ زﺣﻤﺖ از ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮد و اﺳﺘﮑﺎن ﻫﺎ رو ﺑﺮد ﺗﻮی آﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ.
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﻢ ﺻﺤﺒﺖ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺮای ﻣﻦ ﺑﻮد. دوﺳﺖ داﺷﺘﻢ ﺟﺮﯾﺎن اﻓﺸﯿﻦ رو ﻫﻤﻮن ﺷﺐ ﺑﺮاش ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﻢ. وﻟﯽ اﯾﻦ ﮐﺎر ﻓﻘﻂ ﺣﺲ دﻫﻦ ﻟﻘﯽ ام رو ارﺿﺎ ﻣﯽ ﮐﺮد، ﺑﺎ ﺧﻮدم ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﭼﯽ ﺑﺸﻪ؟ ﻫﻨﻮز ﮐﻪ ﭼﯿﺰی ﻣﻌﻠﻮم ﻧﯿﺴﺖ، ﻣﮕﻪ ﻣﺎﻣﺎن ﮐﺎرآﮔﺎه ﺧﺼﻮﺻﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﺘﻮﻧﻪ ﺗﻮی ﺗﻬﺮاﻧﯽ ﺑﻪ اون ﺑﺰرﮔﯽ اﻓﺸﯿﻦ رو واﺳﻪ ﻣﻦ ﭘﯿﺪا ﮐﻨﻪ؟ ﯾﺎد ﺣﺮف ﻣﺎﻣﺎن اﻓﺘﺎدم ﺑﺎ ﺧﻮدم ﮔﻔﺘﻢ ﮐﺎش ﻣﻨﻢ ﻣﺠﺒﻮر ﺑﻮدم ﺗﻮی ﯾﻪ ﺷﻬﺮ ﮐﻮﭼﯿﮏ دﻧﺒﺎل اﻓﺸﯿﻦ ﺑﮕﺮدم، اون ﺟﻮری ﺣﺘﻤﺎ ﭘﯿﺪاش ﻣﯽ ﮐﺮدم.
ﻓﺮدای اون ﺷﺐ روز ﭘﺮﮐﺎری داﺷﺘﻢ، ﺻﺒﺢ ﯾﻪ ﺳﺮ رﻓﺘﻢ داﻧﺸﮑﺪه و ﺑﻌﺪش ﺑﯿﻤﺎرﺳﺘﺎن. ﺗﺎ آﺧﺮ ﺷﺐ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻣﺎﻣﺎن و ﺑﭽﻪ ﻫﺎ آﭘﺎرﺗﻤﺎن ﺟﺪﯾﺪ رو ﻧﻈﺎﻓﺖ ﮐﺮدﯾﻢ. ﻫﺮ روز ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﻣﺎﻣﺎن وﺳﺎﯾﻞ ﺑﯿﺸﺘﺮی رو ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻨﺪی ﻣﯽ ﮐﺮد، ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎدﻗﺖ و ﺑﺎ ﺳﻠﯿﻘﻪ، وﻗﺘﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ وﺳﺎﯾﻞ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ اﺻﻼ ﺑﺎور ﻧﻤﯽ ﮐﺮدم ﮐﻪ اون ﻫﻤﻪ ﺧﺮت و ﭘﺮت داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ. ﺳﻪ روز ﺑﻌﺪ وﺳﺎﯾﻞ رو ﺑﺎر ﮐﺎﻣﯿﻮن ﮐﺮدﯾﻢ، آﻗﺎی اﻓﺸﺎر و ﺳﻌﯿﺪ ﭘﺴﺮش ﻫﻢ اوﻣﺪه ﺑﻮدن ﮐﻤﮏ، وﺳﻂ ﻫﺎی ﮐﺎر ﺑﻮدﯾﻢ ﮐﻪ ﺳﺮو ﮐﻠﻪ ﻋﻠﯿﺮﺿﺎ ﭘﯿﺪا ﺷﺪ.
هم قفس (17)
_ﻧﻪ ﻣﺎدر، ﻗﺮﺑﻮن دﺳﺘﺖ، ﺑﺬار ﻻاﻗﻞ از ﯾﮑﯽ ﺣﺴﺎب ﺑﺒﺮه، ﻣﻦ و ﺑﺎﺑﺎت وﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮره و ﻣﯽ ذاره ﮐﻨﺎر.
_ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻬﺘﻮن ﺑﯽ اﺣﺘﺮاﻣﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ؟
_ﺑﯽ اﺣﺘﺮاﻣﯽ ﮐﻪ ﺷﺎخ و دم ﻧﺪاره، ﻣﮕﻪ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﻓﺤﺶ ﺑﺪه ﮐﻪ ﺑﺸﻪ ﺑﯽ اﺣﺘﺮاﻣﯽ؟ ﻫﺮﭼﯽ ﻣﯽ ﮔﯿﻢ ﻫﻢ ﺟﻮاﺑﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ، ﮔﻮﺷﺶ
ﻫﻢ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﻣﻮن ﺑﺪﻫﮑﺎر ﻧﯿﺴﺖ، ﺷﺪﯾﻢ ﮐﻨﯿﺰ ﺣﻠﻘﻪ ﺑﻪ ﮔﻮش ﺧﺎﻧﻮم.
_اﺧﺘﯿﺎر دارﯾﺪ ﻣﺎﻣﺎن، اﯾﻦ ﭼﻪ ﺣﺮﻓﯿﻪ. اﻗﺘﻀﺎی ﺳﻨﺸﻪ، ﯾﻪ ﮐﻤﯽ ﺑﺰرگ ﺗﺮ ﺑﺸﻪ ﺧﻮدش آروم ﻣﯽ ﮔﯿﺮه.
_ﺧﺪا از زﺑﻮﻧﺖ ﺑﺸﻨﻮه، دﯾﮕﻪ ﺑﺮو ﺑﮕﯿﺮ ﺑﺨﻮاب. ﻣﮕﻪ ﻓﺮدا ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺮی ﺑﯿﻤﺎرﺳﺘﺎن؟
_ﭼﺮا، وﻟﯽ ﺧﯿﻠﯽ زود ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮدم. ﮐﻠﯿﺪ آﭘﺎرﺗﻤﺎن ﺟﺪﯾﺪ رو ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻓﺮدا اول ﻣﯽ رﯾﻢ اوﻧﺠﺎ رو ﺗﻤﯿﺰﮐﻨﯿﻢ.
_ﺑﺎﺷﻪ ﻣﺎدر، ﯾﺎ ﻋﻠﯽ....
ﻣﺎﻣﺎن ﻫﯿﮑﻞ ﮔﻮﺷﺘﯿﺶ رو ﺑﻪ زﺣﻤﺖ از ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮد و اﺳﺘﮑﺎن ﻫﺎ رو ﺑﺮد ﺗﻮی آﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ.
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﻢ ﺻﺤﺒﺖ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺮای ﻣﻦ ﺑﻮد. دوﺳﺖ داﺷﺘﻢ ﺟﺮﯾﺎن اﻓﺸﯿﻦ رو ﻫﻤﻮن ﺷﺐ ﺑﺮاش ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﻢ. وﻟﯽ اﯾﻦ ﮐﺎر ﻓﻘﻂ ﺣﺲ دﻫﻦ ﻟﻘﯽ ام رو ارﺿﺎ ﻣﯽ ﮐﺮد، ﺑﺎ ﺧﻮدم ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﭼﯽ ﺑﺸﻪ؟ ﻫﻨﻮز ﮐﻪ ﭼﯿﺰی ﻣﻌﻠﻮم ﻧﯿﺴﺖ، ﻣﮕﻪ ﻣﺎﻣﺎن ﮐﺎرآﮔﺎه ﺧﺼﻮﺻﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﺘﻮﻧﻪ ﺗﻮی ﺗﻬﺮاﻧﯽ ﺑﻪ اون ﺑﺰرﮔﯽ اﻓﺸﯿﻦ رو واﺳﻪ ﻣﻦ ﭘﯿﺪا ﮐﻨﻪ؟ ﯾﺎد ﺣﺮف ﻣﺎﻣﺎن اﻓﺘﺎدم ﺑﺎ ﺧﻮدم ﮔﻔﺘﻢ ﮐﺎش ﻣﻨﻢ ﻣﺠﺒﻮر ﺑﻮدم ﺗﻮی ﯾﻪ ﺷﻬﺮ ﮐﻮﭼﯿﮏ دﻧﺒﺎل اﻓﺸﯿﻦ ﺑﮕﺮدم، اون ﺟﻮری ﺣﺘﻤﺎ ﭘﯿﺪاش ﻣﯽ ﮐﺮدم.
ﻓﺮدای اون ﺷﺐ روز ﭘﺮﮐﺎری داﺷﺘﻢ، ﺻﺒﺢ ﯾﻪ ﺳﺮ رﻓﺘﻢ داﻧﺸﮑﺪه و ﺑﻌﺪش ﺑﯿﻤﺎرﺳﺘﺎن. ﺗﺎ آﺧﺮ ﺷﺐ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻣﺎﻣﺎن و ﺑﭽﻪ ﻫﺎ آﭘﺎرﺗﻤﺎن ﺟﺪﯾﺪ رو ﻧﻈﺎﻓﺖ ﮐﺮدﯾﻢ. ﻫﺮ روز ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﻣﺎﻣﺎن وﺳﺎﯾﻞ ﺑﯿﺸﺘﺮی رو ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻨﺪی ﻣﯽ ﮐﺮد، ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎدﻗﺖ و ﺑﺎ ﺳﻠﯿﻘﻪ، وﻗﺘﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ وﺳﺎﯾﻞ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ اﺻﻼ ﺑﺎور ﻧﻤﯽ ﮐﺮدم ﮐﻪ اون ﻫﻤﻪ ﺧﺮت و ﭘﺮت داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ. ﺳﻪ روز ﺑﻌﺪ وﺳﺎﯾﻞ رو ﺑﺎر ﮐﺎﻣﯿﻮن ﮐﺮدﯾﻢ، آﻗﺎی اﻓﺸﺎر و ﺳﻌﯿﺪ ﭘﺴﺮش ﻫﻢ اوﻣﺪه ﺑﻮدن ﮐﻤﮏ، وﺳﻂ ﻫﺎی ﮐﺎر ﺑﻮدﯾﻢ ﮐﻪ ﺳﺮو ﮐﻠﻪ ﻋﻠﯿﺮﺿﺎ ﭘﯿﺪا ﺷﺪ.
Rewrite
نام انیمه: Rewrite
نام انیمه: リライト
ژانر: Action, Comedy, Supernatural, Romance, School Life
تاریخ پخش: تابستان 2016
وضعیت: تمام شده
تعداد قسمتها: 13 قسمت
مدت زمان هر قسمت: 24 دقیقه
منبع: Visual novel
کارگردان: Tanaka Motoki
استودیو: 8bit
زیرنویس فارسی و انگلیسی دارد
https://i.imgur.com/vFagmXm.jpg
خلاصه داستان (منبع: دنیای انیمه)
داستان از این قراره که تو شهر کازاماتسوری، جایی که کاشت درخت و گیاه کاری باعث شده شهر به وسیله درخت های عظیم و سبز حالت منحصر به فردی داشته باشه، تو یکی از دبیرستان هاش، کوتارو، شخصیّت اصلی، همراه دوست هاش یه گروه تحقیقاتی سرّی رو تشکیل میدن و به نوعی یه کلوپ عجیب و غریب تو مدرسه ایجاد می کنند... امّا اوضاع این قدر ساده پیش نمیره. بعد از مدّتی کوتارو متوجّه پورتال هایی میشه که اون رو به دنیای موازی کازاماتسوری میبره...جایی ساکت، عجیب،مرموز با آسمانی مرده و نمای ظاهری متفاوت نسبت به کازاماتسوری آن طرف پورتال. کوتارو با ادامه ی ماجراجوییش کم کم به رازهای شهری که توش زندگی میکنه پی میبره رو روبروی دنیایی از روابط و شخصیّت ها و قدرت های عجیبی قرار میگیره که هرگز تصوّر نمیکرده جایی که باز همه چیز به کوتارو و تصمیم هاش برمیگرده!
خلاصه انیمه (منبع)
در شهر کازاماتسوری کاشت درخت و رسیدگی به طبیعت از اهمیت زیادی برخورداره این امر باعث شده شهر پر از گل و گیاه باشه و با وجود کلی ساختمون بلند در شهر هنوز هم حال و هوای روستایی حکم فرماست و حس نوستالژی رو به همراه میاره ، دانش آموز Tennouji kotarou هم در یکی از مدرسه های این شهر درس می خونه و قدرت بازنویسی بدنش رو داره و می تونه بدنش رو از هر زمانی قوی تر و سریعتر کنه و در کنار ۵ دختر مدرسه به حل معما های اسرارآمیزی می پردازه که پیرامون این شهر رخ می ده.
توضیحات من
قسمت اول که 47 دقیقه بود! بسی بسیار عالی.
از قسمت دوم به اون ور، زمان هر قسمت، همون 24 دقیقه میشه.
خیلی بامزه س تا اینجای کار!
یه کلوب اسرار! موارد ماوراء طبیعه، مدرسهیی، یه نموره ایچی هم داره.
البته درجه هارم بودنش بالاس :D
آخه این پسره کوتارو چی داره که این همه دختر دورش رو گرفتن؟ هان؟
خب آدم حسودیش میشه!!!
قسمت آخر رو هم دیدم.
راستش یه نموره شوکه هستم. این زیادی آخرش تراژدی بود!
خیلی غمناک بود این قسمت آخر.
آخه این دو تا گروه هر کدوم میخواستن از زمین محافظت بکنن.
حالا روشهاشون فرق داره. ولی الان همهشون نابود شدن.
بچههای کلوب!!! هی وای!
سلام.
به علت اخطارهای گوگل، تا اطلاع ثانوی پستهای معرفی انیمه، لینک دانلود نخواهند داشت.
بیشترین دلیل حذف شدن دو تا وبلاگ قبلیم در بلاگر توسط گوگل، به خاطر لینک دانلود انیمهها بوده.
درختان لیمو
گوش فرا ده! شاعران نامدار
تنها در میان گیاهانی با نام هایی نا آشنا:
شمشاد و کنگر گام بر می دارند و بس! ...
حال آن که من به سهم خویش،
خیابان هایی را ترجیح می دهم
که به جوی هایی پوشیده از علفزار منتهی می شوند:
آنجا که پسرک هایی با جستجو درون آبگیرهایی
نیمه خشکیده، گاه به صید ِ مارماهی ِ لاغری
موفق می گردند ... کوره راه های مارپیچی و باریکی
که میان دامنه ها پیش می روند، در میان ساقه های
نیشکر فرو می روند، و در میان تنه های درختان لیمو حضور
می یابند ... چه بهتر که شادمانی پرندگان، سیراب،
و کاملاً در آبی ِ آسمان فرو بلعیده شود ...
زمزه ی ترکه های دوستانه،
در هوایی که به سختی جریان یافته است،
واضح تر به گوش می رسد، و حواس را
با همین رایحه ی جدا ناشدنی از زمین آکنده می سازد،
و لطافت ِ ناآرامی را در سینه فرو می بارد...
اینجا با معجره ای، جنگ ِ پر شور ِ احساسات متنوع،
به آرامی گراییده است؛ اینجا، حتی به ما فقرای
تهیدست نیز، سهمی از ثروت و غنا نصیب می گردد،
و این همانا رایحه ی درختان لیموست ...!
بنگر چگونه در این سکوت های خاموش،
که همه چیز تسلیم محض می گردد، و گویی
آماده است تا واپسین راز ِ خویش را فاش سازد،
آدمی گاه تا به اندازه ای انتظار دارد
به کشف اشتباهی از طبیعت نائل آید:
نقطه ی پایانی ِ عالم، حلقه ای معیوب، نخی گره گشاینده
که سرانجام ما را در دل ِ حقیقی جای می بخشد.
آن هنگام که روز، بیش از هر زمان
در سستی به سر می برد، دیده ها به هر سو می گردد،
و در عطری که به هر سو پخش می شود،
ذهن به کند و کاو می نشیند،
هماهنگی می یابد و جدایی می آفریند ...
سکوت هایی که در آن ها،
آدمی با دور شدن هر سایه ی بشری،
الهیتی پریشان خاطر را مشاهده می کند.
اما خیال پردازی از میان می رود، و زمان دیگر بار،
ما را به شهرهای پرهیاهویمان باز می گرداند: جایی
که آبی ِ آسمان تنها در لکه هایی، در نقطه ای بالا،
میان سردرها ظاهر می گردد...
آن گاه باران فرو می بارد و زمین را می فرساید،
و زمستان کسالت آور بر روی شیروانی ها
سنگینی می کند، روشنایی خست می ورزد،
و روح را به تلخی می گرایاند...
تا سرانجام روزی، از میان دروازه ای نیمه بسته
در میان شاخ و برگ های حیاطی،
رنگ زرد ی لیموها به درخشیدن می پردازد،
و یخ ِ دل ذوب می شود،
و ترانه هایشان،
از درون شیپورهای زرین ِ روشنایی ِ آفتاب،
به درون ِ سینه جاری می شوند ...
شاعر: اوزنیو مُنتاله
شعر ایتالیایی
مترجم: فریده مهدوی دامغانی