جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

جادوی ِ خاطرات

هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من

بر آن درمان هست




بر آن درمان هست


تا هست در این زمانه‌ات انسان هست

دردی هم اگر هست بر آن درمان هست

اینجا عطش جاده غنیمت دارد

آن قدر که لب تر بکنی باران هست



#شعر #سفر_سرخ #جبار_قدمی


اندراحوالات من



سلام.
دوباره به صورت کلی و تیتر وار میگم.

* بسته شبانه چند وقتی هست که تمام شده.
* یکی از انیمه ها نصفه موند دانلودش.
* از سریال های چینی Dance of the Phoenix رو دیدم. راضی بودم. مربوط به دنیای تهذیبگری و اینا بود. خوشم میاد این مدلی. فقط یه خورده تم عشقولانه ش اذیت کننده بود، ولی در کل راضی بودم.
* فصل دوم سریال The Rookie رو هم دیدم. مثل فصل اول راضی بودم.
* در حال حاضر سرم به شدت در می کنه.
* امروز رفتم دندان پزشکی. وقت داد برای اسفند ماه. که مراحل اول رو انجام بده. باید روکش بشه. اون دندونی که چند سال قبل عصب کشی شده و پُر شده بود یه مدتی هست که شکسته. گفتن تنها راهش روکش است.
* یه عالمه حرف دارم. ولی حسش نیست. وقتش هم نیست.
* فقط اومدم وبلاگ آپدیت کنم، بعدش بروم سیمز بازی کنم.


اینا رو دیدم


Kaguya-sama wa Kokurasetai?: Tensaitachi no Renai Zunousen - Comedy - S02 - 12EP

Given Movie - Shounen-Ai - Movie - 1EP

number24 - Sport - 12EP

number24 Recap - Sport - Special - 1EP


[TV Show] The Rookie - Police - S02 - 20EP

[Chinese Drama] Dance of the Phoenix - Wuxia - 30EP

* فکر کنم Wuxia مربوط به تهذیبگری و اینا بود.



اینا رو خوندم




Eleceed - Chapter 176 ~ 178
Tomb Raider King - Chapter 214 ~ 217
Spy X Family - Chapter 58.1 ~ 58.2
The Croaking - Chapter 57 ~ 58
19Days - Chapter 200
Tales of Demons and Gods - Chapter 363 ~ 364
Dungeon Reset - Chapter 106 ~ 107
Tower Of God - Chapter 518 ~ 519
7Fates Chakho - Chapter 00 ~ 02
Legend of the Northern Blade - Chapter 115
Akatsuki No Yona - Chapter 219
Overgeared (Team Argo) - Chapter 111
Second Life Ranker - Chapter 105
Black Clover - Chapter 320
Boruto: Naruto Next Generations - Chapter 65
One Piece - Chapter 1038
Nan Hao and Shang Feng - Chapter 87 ~ 91

Be My Dog - Chapter 33 ~ 35
Hold Me Tight - Chapter 69 ~ 70
Heaven and Hell Roman Company - Chapter 49
Absolute Control - Chapter 39
Anaerobic Love - Chapter 65
Criminal Interview - Chapter 44 ~ 45
Dark Heaven - Chapter 25 ~ 26
BL Motel - Chapter 38 ~ 39
Blind Play - Chapter 28 ~ 30
A Dead Crow's Stare - Chapter 27 ~ 28
Bromance - Chapter 64
1305 - Chapter 23 ~ 24
Deliverance of the Counterattack - Chapter 156 ~ 158
Demon Breeder - Chapter 28 ~ 30
Pearl Boy - Chapter 43 ~ 44
Under The Green Light - Chapter 37
See You Again - Chapter 67 ~ 72
Cherry Blossoms After winter - Chapter 135
Thirst - Chapter 43
Heaven Officials - Chapter 35
When The Yakuza Falls In Love - Chapter 36
Too Close - Chapter 102
Yours to Claim - Chapter 60 ~ 60.1
Seeing Double - Chapter 37 ~ 38
AoAo Waiting to Be Eaten (Caught!!) - Chapter 43
Lick Me, Like Me - Chapter 23 ~ 26
Siren's Song - Chapter 36 ~ 42
No Better than Strangers - Chapter 32 ~ 35
Salad Days - Chapter 78 ~ 79
Circle Trap - Chapter 17 ~ 19
Love Jinx - Chapter 37 ~ 38
Devil Wants to Hug - Chapter 46
Shutline - Chapter 27 ~ 28
Enthusiasm - Chapter 55 ~ 60
Fate Makes no Mistakes - Chapter 41 ~ 43
Heat and Run - Chapter 51 ~ 52
Nevermore - Chapter 38
How to Chase an Alpha -Chapter 59 ~ 60
Painter of the Night - Chapter 92 ~ 93
Where the Wind Stays - Chapter 27 ~ 28
Unromantic - Chapter 57 ~ 60
Dangerous Convenience Store - Chapter 58
Dear Door - Chapter 49 ~ 50
On or Off - Chapter 87


با تو



با تو


در قصه‌ی تو ردّ شقایق دیدم

جز آب به لب‌هات موافق دیدم

وقتی که بلا «با تو» به پایان آمد

آن وقت تو را بر همه لایق دیدم


#شعر #سفر_سرخ #جبار_قدمی


هم‌دردی با فلسطین


هم‌دردی با فلسطین

تا هفت پدر پشت شقایق خون است
رمز شجره فلسفه‌ی مجنون است
این داغ زبانزد که به پیشانی توست
یادآوری نخل‌های بی سر ِ زیتون است


#شعر #سفر_سرخ #جبار_قدمی

خواب از چشمان او




خواب از چشمان او

تشنه بود و بی خیال آب بود
او به دنبال حضور ناب بود
مقتدای تشنه‌اش، مولا حسین (ع)
او ادب می‌دید و در آداب بود
خواب از چشمان اون رم کرده بود
خستگی را غرق ماتم کرده بود
با خلوص و پاکی و افتادگی
خوب روی خاک را کم کرده بود

#شعر #سفر_سرخ #جبار_قدمی

مادر پروانه‌ها




مادر پروانه‌ها

مادر پروانه‌ها از من سلام
چلچراغ خانه‌ها از من سلام
باغ تا باغ بهشت از روی توست
گرمی کاشانه‌ها از من سلام
لاله لاله پیچک بر شاخه‌ها
نرگس مستانه‌ها از من سلام
مکتب پیران سر در آستین!
وادی دیوانه‌ها از من سلام
عشق هم در آستینت ره نداشت
جَذبه‌ی افسانه‌ها از من سلام
جرعه جرعه عشق می‌نوشانی‌ام
مستی پیمانه‌ها از من سلام
مأمن گرم شقایق‌های مست
با خلوص شانه‌ها از من سلام
شمع را تفسیر می‌کردی به اشک
مادر پروانه‌ها از من سلام

#شعر #سفر_سرخ #جبار_قدمی


قمقمه‌ی گم شده




قمقمه‌ی گم شده

*
«پای فوّاره‌ی جاوید اساطیری» ماند
قصه‌ی پای تو در آن شب و درگیری ماند
هیچ کس ردّ قدم‌های تو را هم نگرفت
شرح این غصه و این قصه به تعبیری ماند
*
نخل با نخل به نجوا – تن بی سر – می‌خواند
باد از لاله‌ترین غنچه‌ی پرپر می‌خواند
باغ از فصل هماغوشی ترکش می‌گفت
آه از غربت آیینه فراتر می‌خواند
*
آی مردانه‌ترین! باز خطر بارانم
تشنه‌ای گم شده‌ای مانده‌ی در بارانم
راه میثاق تو را جاده و معبر بستند
باز با جرم درختم که تبر بارانم
*
باز زخم دلم از غربت تو وا شده است
باز این پنجره‌ی سرخ شکوفا شده است
با لب رود بگویید که صحرا شده است
آخرین قمقمه‌ی گم شده پیدا شده است

#شعر #سفر_سرخ #جبار_قدمی


در پیشواز شهدای گمنام



در پیشواز شهدای گمنام

در پیشواز شهدای گمنام که در شهرک دانشگاهی واحد اراک به خاک سپرده شدند سال 84 - به یاد شهید احمد زارعی

استخوان بود ولی نه! خبری آوردند
خبر کبوتر بی اثری آوردند
با تو ای آن که همیشه ز خبر می‌پرسی
خبری نه! همه‌ی کبوتری آوردند
این تمام خبر آمده از یاران نیست
بیش از این بود ولی مختصری آوردند
گفتنی نیست ولی محض گواه آوردن
از شب حادثه‌شان چشم تری آوردند
شب و میدان و کسی بی خبر از معبر بود
ناگهان یک نفس شعله‌وری آوردند
در مسیری که بلند است و زمان کوتاه است
آسمان و خبر بال و پری آوردند
و برای شب محتوم تو تا برخیزی
خبر یک سحر تازه‌تری آوردند

#شعر #سفر_سرخ #جبار_قدمی


شاخه‌های یقین




شاخه‌های یقین

گرچه گاهی دور، آسان می‌رسیم
لب که تر کردی به باران می‌رسیم
در سکوت جسم می‌پیچد صدا
چون تپش در نبض بی جان می‌رسیم
ما ز نسل ظلمت و شب نیستیم
ما به خورشید گل افشان می‌رسیم
خانه مان همسایه‌ی باغ و گل است
ما به پونه ما به ریحان می‌رسیم
چشمه‌های صبح هم از سمت ماست
تا دل شب زنده‌داران می‌رسیم
گرچه که شب باشد ولی ما مثل روز
مهر می‌ورزیم و تابان می‌رسیم
شاخه‌های ما یقین آورده است
شکن نداریم و به قرآن می‌رسیم
مثل باران بر تن حتی کویر
ما به دل‌ها با دل و جان می‌رسیم
آب در آغوش دریا مَد گرفت
ما برای جزر طوفان می‌رسیم
باغ‌های واژه‌ها یخ زد ولی
ما به داد لفظ انسان می‌رسیم
ما بهاریم و پُر از رشد و نفس
با خروش آبشاران می‌رسیم
عاقلانه عشق می‌ورزیم و صبح
عاشقانه زیر باران می‌رسیم
از تبار ما نباشد هیچ کس
ما به ایران ما به ایران می‌رسیم
رنگ و بوی ما شقایق گونه است
ما ز گلزار شهیدان می‌رسیم
گر شهادت در طریق ما نبود
عشق ما این گونه با معنا نبود
سنگ‌ها بود و سپرها راه را
در مسیر عاشقان اما نبود
*
در تب و هنگامه‌ی باران تیر
یک مجال چون،اگر، اما، نبود
روز بود و روز بود و روز بود
هیچ آثاری ز شب پیدا نبود
عشق ایثار و شهادت عشق بود
بهتر از خون، عشق را معنا نبود
خون زبان عشق بود و بر کسی
فرصت یک لحظه‌ی حاشا نبود
قطره‌ای بودیم ما دریا شدیم
جز شهادت نام آن دریا نبود
مُهر داغ عشق بر دل داشتیم
غیر از این مِهری به قلب ما نبود
جنگ بود و عشق بود و آرمان
انتظار عاشقان پر زدن بی جا نبود
*
بادبان افتاده لنگر یخ زده‌ست
ناخدا هم ای برادر یخ زدهت
یک نفر، ای وای حتی یک نفر
پشت خطها نیست سنگر یخ زده‌ است
*
هیچ برقی در نگاه خسته نیست
شوق حتی پشت این در یخ زده است
آن ور دریا خبر خشکیده است
آسمان هم با کبوتر یخ زده‌ست
آن که یک دم درل به دریا می‌زند
لحظه‌ای دیگر – شناور – یخ زده است
یک نفر این ماجرا را گریه کرد
یک نفر از نسل برتر یخ زده است
این که فردا بی تحقق مانده است
- پشت محورها – منوّر یخ زده است
هیچ دلگرمی به این تقویم نیست
دست‌های ما برادر! یخ زده است


#شعر #سفر_سرخ #جبار_قدمی


آشنایان غریب 2




آشنایان غریب 2

خاک در خاکت به خاک افتاده است
در مسیرت چاک چاک افتاده است
تشنه‌ی چشم تو اقیانوس‌ها
وام می‌گیرد ز تو فانوس‌ها
خانه‌ی خورشید در شب‌های توست
رهنمای خانه ردّ پای توست
آرزوی روزهای روشنی
آبروی روزهای روشنی
شب برای خلوتت شب می‌شود
ابتدای خلوتت شب می‌شود
ای که در پروانگی‌ها محرمی
با می و مستانگی ها محرمی
فاش کن «لب‌های بر هم دوخته!»
راز این شب‌های درهم دوخته
فاش کن مستان بی جام و شراب
محرمان آسمان و ابر و آب
*
در خیابان‌های تو خاکی شدیم
در خیال چشمت افلاکی شدیم
آسمان در چشم تو پر می‌زند
در هوایت چشم، ساغر می‌زند
عصمت آیینه آیین شماست
زخم‌های سینه آیین شماست
گفتن از آیینه آسان نیست که
سرفه، بغض و سینه آسان نیست که
ناله‌های بی صدا یعنی شما
یک غم بی انتها یعنی شما
قصه‌ی بارانی از احساس‌هاست
پر کشیدن در یَد عباس‌هاست
با غم چشم شما بیگانه کیست
زخمتان از جنس این ویرانه نیست
زخم تو زیبایی آیینه‌هاست
سرفه‌ات با سینه‌هامان آشناست
هیچ ... اما وضعمان مطلوب نیست
گفتن از این نقص‌ها هم خوب نیست
آه اما این قرار ما نبود
این همان فصل بهار ما نبود
یک نفر امروز عاشق می‌شود
خواب او رویای صادق می‌شود
ماه می‌تابد بر این شب‌ها؟ نخیر
هیچ کس می‌گوید از فردا؟ نخیر
مشق‌های عشقمان را خط زدند
جمعه را این بی خداها خط زدند
درد همزادست و همراه‌ست آی ...
شب همیشه یار و همراه‌ست آی ...
شمع‌ها را تا سحر آتش بزن
خویش را یک مختصر آتش بزن
گشت از هر سو که تاریکی عمیق
هر چه بت دیدی ببر آتش بزن
ما که از لطف شماها شلعه‌ایم
شعله‌ها را بیش تر آتش بزن
دوستان را دوستان آتش زدند
همسفر را همسفر! آتش بزن
خاطر ما از تلاطم خالی است
دستمان از سیب و گندم خالی است
ما ز دستان خدا دم می‌زنیم
از غریب آشنا دم می‌زنیم
نسل ما نسل خمینی‌های سبز
از حسینی‌ها حسینی‌های سبز
نسل ما از پشت عباس آمده
چون غزل سرشار احساس آمده
نسل ما نسل ابوذرهای عشق
چکه چکه ریختن در پای عشق...
آه! یادم آمد از بازی دراز
قصه‌ی سیمرغ و شب‌های دراز
دوستان و خلوت آیینه‌ها
زیر بارانی ز ترکش سینه‌ها
دست‌ها گلدانی از احساس بود
لشکری آن جا پر از عباس بود
پای در پای رکاب دوست داشت
چشم را هر شب خراب دوست داشت 
خوش به حال چشم‌های عاشقش
آن که چشم بی نقاب دوست داشت
خوش به حال دست‌های بی تنش
آن که برگی در جواب دوست داشت
خوش به حال گام‌های روشنش
آن که هر لحظه حساب دوست داشت

#شعر #سفر_سرخ #جبار_قدمی


آشنایان غریب 1






آشنایان غریب 1


ای تمام مهربانی‌ها بخند

آسمان آسمانی‌ها بخند

چشمه‌ساران پر از جوش و خروش!

یک همین امشب صدایم را بنوش

جویبار باغ از سیلاب‌هاست

باغ‌ها در انحصار قاب‌هاست

باغبان از بت شکن چیزی بگو

شاخه‌ی هرزم به من چیزی بگو

ما که بیمار تب و تابیم آی ...!

گرچه بیداریم در خوابیم آی ...!

وحشت و غربت غم و بیداد شد

کوله بار من نصیب باد شد

جلوه‌گاه صبح‌گاه کبریا

ای رکابت شاهراه کبریا

خنده کن ای وسعت اردیبهشت

آیت حقّی، نشانی از بهشت

غربتت از زخم‌های تازه نیست

کیستی تو، غم در این اندازه نیست

شرم می‌گیرد تمامم را به اشک

آتشی در شعر می‌افتد ز رشک

نیست در اندازه‌ی من نام تو

این که چرخ عشق گشته رام تو

در شکوه عشق خندانی به رزم

از غروب و درد نالانی به بزم

عشق هم در غبطه‌ی آن قامت است

وحشت از نام تو هم در وحشت است

علت باران شکوه سبز توست

ابتدای عاشقی از مرز توست

آنک آنک عاشقانه می‌شوم

در تمام خود زبانه می‌شوم

اینک اینک شعله‌های آتشم

مثل پروانه سرای آتشم

باز آیی و سر و دامان دشت

باز قرآن و سر نی زارها

آه تو باران عطش افزایش عشق

آه! می سوزد تو را نی زارها

*

ای تمام مهربانی‌ها بخند

آسمان آسمانی‌ها بخند

با تمام تشنگی گل می‌کنیم

ما زمستان را تحمل می‌کنیم


#شعر #سفر_سرخ #جبار_قدمی




سیستم به کُما رفت

سلام.

هی روزگار...

چی بگم آخه؟!

-------------

دیشب ساعت ۱۹ گذشته بود، سیستم خودش زنده شد.

تونستم روشن کنم.

فلاش وصل کردم، همه ی فایل های جدید رو منتقل کردم.

------------

امروز ظهر هم بدون مشکل روشن شد.

------------  

ولی الان که دوباره می خوام بروم سیستم، روشن نمیشه.

از دیشب هم یه سری فایل حجیم گرفته بودم.

چند صفحه ادیت کرده بودم.

و...

اینا رو هنوز منتقل نکرده بودم به فلاش.

که دوباره سیستم دچار کُما شد!

-----------

مشکل یا از پاور سیستم هست یا مادربرد.

آخه سیستم قشنگم ، برای چی با من اینطوری می کنی! 

------------


برگرددددد

کامپیوتر قشنگم.

تو رو خدا برگرد.

من بدون تو چی کار بکنم آخه! 

من هنوز منتظر هستم خودش درست بشه و روشن بشه.

افتضاح، افتضاح

سلام.

همممممممم.

میشه گفت خیلی غمگین، ناراحت و افسرده هستم.

نیم ساعت است دارم تلاش می‌کنم سیستم رو روشن کنم.

ولی روشن نمیشه.

نمیدونم چی کار کنم.

فکرم خسته شده.

یه سری چپتر آماده برای آپلود داشتم.

یه عالمه فایل جدید این چند شب دانلود کرده بودم.

هنوز همه ش توی کامپیوتر است.

آخه سیستم قشنگم ، چرا همچین کاری با من می کنی؟

نکنه واقعا سوخته باشه.

یه بار دیگه هم اینطوری شده بود.

ولی خود به خود، درست شد.

الان هم منتظر هستم خود به خود درست بشه.

من سیستم قشنگم رو می خوام.

اگه یه وقت روشن نشه چی؟ 

من چه خاکی بر سرم کنم؟ هان؟


Gigi Finizio - Scacco Matto


Gigi Finizio - Scacco Matto


Artista: Gigi Finizio

Album: Il Cuore Nel Caffè

Pubblicazione: 2006

Genere: Pop


...

Quando la notte ti incendia la mente

e un pensiero non spegne il ricordo

e marcia sul cuore un amico potente

la tua solitudine sarà un antico presagio che ormai ha già cambiato il tempo

non mi troverai


وقتی که شب، فکر و ذهنت را می سوزاند و یک فکر، آتش خاطره را خاموش نمی کند و دوستی بسیار نزدیک روی قلب قدم می گذارد

تنهایی با فکر تو مثل یک فال قدیمی خواهد بود که زمان را تغییر داده و می گوید: مرا پیدا نخواهی کرد


mentre l'aurora scolora e il sole si sporge

attraverso le dune

sfiorando la traccia di un corpo di donna

ormai invalicabile

sarà questione di telepatia

se quotidianamente come un ponte

mi congiunge con la mente tua


وقتی که طلوع رنگ می بازد و شن های روان خورشید را محو می کنند، شکل جسم زنی نفوذ ناپذیر به تصویر کشیده می شود

شاید بخاطر ارتباط ذهن ها باشد که هر روز مثل پلی مرا به ذهنت وصل می کند


non odiarmi mai

se tu mi penserai

io proverò a raggiungerti

con la mia fantasia

no non odiarmi mai

sai che mi soffrirei

tu dama irragiungibile

dai scacco matto e via


از من متنفر مباش

اگر به من فکر کنی من هم سعی می کنم تا در خیالم به تو برسم

نه، از من متنفر مباش

می دانی که زجرم می دهد

تو زنی غیر قابل دستیافتن هستی

و مرا کیش و مات می کنی و می روی


Sei come un filtro di luce

che tra fessure diventa fuggente

mi passa vicino ma so che toccarlo

diventa inpossibile

ma attraversando la bianca follia

della tua indifferenza

la distanza si dimezza

e mi mancherai


تو مثل فیلتر نوری هستی که از شکاف هایش نور بیرون می زند

به تو نزدیک می شوم اما می دانم که لمس کردنت غیرممکن است

اما گذر از این دیوانگی که بخاطر بی تفاوتی تو است فاصله را نصف می کند و دلم برایت تنگ می‌شود


non odiarmi mai

se tu mi penserai

io proverò a raggiungerti

con la mia fantasia

no non odiarmi mai

sai che mi soffrirei

tu dama irragiungibile

dai scacco matto e via

no non odiarmi mai


از من متنفر مباش 

اگر به من فکر کنی من هم سعی می کنم تا در خیالم به تو برسم

نه، از من متنفر مباش

می دانی که زجرم می دهد

تو زنی غیر قابل دستیافتن هستی

و مرا کیش و مات می کنی و می روی

نه، از من متنفر مباش


مترجم: Arman // منبع: @canzoni_memorabili




آهنگ پایانی انیمه ی Mo Dao Zu Shi - فصل دوم





آهنگ پایانی انیمه ی Mo Dao Zu Shi - فصل دوم


خاطراتم از میان بادهای سرد گذشته و به سراغم می آیند

گرفتار غبار میشوند، ابرها را کنار میزنم فقط برای اینکه مه را حس کنم

از میان نم نم سرد باران به دوردست ها مینگرم

غروب فرا رسیده، نمیتوانم مسیر خانه را ببینم

وقتی زمان مرگم فرا رسید از خواب گذشته ی خونینم بیدار شدم

اما با این حال از سرنوشتم گله نمیکنم

در میان غبار بی انتها، خیر و شر مسیرهای متفاوتی را طی میکنند

همانطور که شعری می سرایم جام شرابم را بالا میاورم

قلب ناآرامم رها نخواهد شد

بادی شدید خلاف جریان آب وزیدن میگیرد

هرج و مرج اطرافم شعله میکشد، گذشته ام را در غبار دفن میکند

مدام با خود تکرار میکنم "عدالت را در قلبت زنده نگه دار

روحیه نترسی همچنان پا بر جاست

نوای بی درنگ فلوت حکایتم را بازگو میکند



آهنگ شروع انیمه ی Mo Dao Zu Shi - فصل دوم



آهنگ شروع انیمه ی Mo Dao Zu Shi - فصل دوم

تناسخ و تولد دوباره، عشق و نفرت را در مه پنهان میکند
همین که آشنا شدیم، شمشیرهایمان گرفتار هم شدند
از اعماق ابرها صدای فلوت و سنتور جریان می یابد
دنیای فانی زودگذر است، همچو رویای بیهوده ی یک روح تنها
هم به دنبال خرما هستم و هم خدا، هرج و مرج های زندگی را به چشم میبینم
نار یکدیگر، در برابر تمام دنیا میجنگیم
یک بار هم به عقیده های درستم پشت نکردم
زندگی ای بدون درد را میگذرانم، از فضیلت و فساد پیشی گرفته ام
اما هنوز هم نمیتوانم زخم هایی که روی قلبم نقش بسته اند را پاک کنم
در این زندگی، نباید خود را گرفتار نزاع کنیم
به دور از خواسته های دنیوی
مسیرمان متفاوت است در حالیکه عدالت را قلب خود زنده نگه داشته ایم
جوانمرد و درستکار بودم، اما باز تمام کارهایم شد هیچ و پوچ
خیر و شر همچو سیاهی و سپیدی اند
اما مرز بین عشق و نفرت همچنان نامشخص است
آشنایی با تو همچو یک رویاست

طرز تهیه نان ذرت یمنی


طرز تهیه نان ذرت یمنی
* نان بسیار نرم و لطیف و خوش طعمه و مغزی 

مواد لازم
آرد نان فانتزی ۳ لیوان دسته دار فرانسه
آرد ذرت ۲ لیوان
تخم مرغ ۲ عدد
مایه خمیر فوری ۲ ق م خوری
شیر ولرم ۱ لیوان
ماست نصف لیوان
نمک نصف ق چ
شکر ۱ ق غ خوری
روغن مایع نصف لیوان
برای رومال: زرده + نوک ق چ وانیل و سیاهدانه

طرز تهیه
شیرولرم و شکر و مایه خمیرا باهم مخلوط کرده کنار میزاریم تا فعال بشه بعد بقیه مواد ماست و روغن ونمک و آردهارو باهم مخلوط میکنیم بعد مایه خمیر فعال شده را به آردها اضافه میکنیم با دست و یا با دستگاه خوب ورز میدیم تا خمیر صاف و یکدستی عمل بیاد بعد روی خمیرا پوشانده مدت ۱/۵ تا ۲ یاعت استراحت داده و بعد خمیر به دو قسمت یا چند چونه کوچکتر تقسیم میکنیم  و در سینی چرب شده فر کمی پهن میکنیم و ۱۰ دقیقه دیگر استراحت داده وبعد رومال زده سیاهدانه میریزیم و در فر با درجه ۱۸۰ مدت ۱۵ تا ۲۰ دقیقه میپزیم.

منبع: @shirinideser