
طرز تهیه پودینگ قهوه
مواد لازم
شیر دو پیمانه
خامه صبحانه نصف بسته
دانه ی قهوه ی نسابیده 3 ق غ
شکر 4 ق غ
پودر نشاسته ذرت یک ق غ ( زیاد سر پر نباشه )
زرده ی تخم مرغ 2 عدد
وانیل کمی
پودر بادام 2 ق غ
شکلات تلخ 50 گرم
طرز تهیه
دانه های قهوه رو داخل ماهیتابه ی گود یا شیرجوش میریزیم و روی حرارت متوسط میذاریم و سه چهار دقیقه تفت میدیم و بوداده میکنیم و بعد شیر و اضافه میکنیم و و مرتب هم میزنیم تا شیر به نقطه ی جوش برسه و طعم دار بشه و از روی حرارت برمیداریم و شیر و صاف میکنیم و قهوه ها رو از شیر جدا میکنیم ... شیر و میذاریم کمی خنک بشه ( در حد ولرم شدن کافیه ) ... زرده های تخم مرغ و با شکر و کمی وانیل میزنیم تا کاملا کرم رنگ بشه ... شیر و با خامه و پودر نشاسته ترکیب میکنیم و با همزن دستی کمی میزنیم تا مایع صاف و یکدست بشه و بعد میذاریم روی حرارت و مرتب هم میزنیم تا بجوشه در این موقع زرده های تخم مرغ زده شده رو اضافه میکنیم و مایع رو مرتب مخلوط میکنیم تا دوباره به جوش بیاد یک دقیقه ی بعد اجاق و خاموش میکنیم و پودر بادام و اضافه و مخلوط میکنیم و پودینگ و تو ظرفهای دسر میریزیم و روی سطح پودینگ ، شکلات رنده شده میریزیم ... یکی دو ساعت داخل یخچال میذاریم و بعد از اینکه کاملا خنک شد ، روی دسر و به دلخواه تزیین میکنیم.
منبع: @shirinideser

طرز تهیه پیتزا فوری با نون تست
مواد لازم:
نان تست - 1 بسته
سس کچاپ - به میزان لازم
پنیر پیتزا یا تست - به میزان لازم
فلفل دلمه - 1 عدد کوچک
کنسرو ذرت - نصف پیمانه
زامبون - 200 گرم
✍طرز تهیه:
تنوع این پیتزا میتونه خیلی زیاد باشه. مثلا با گوشت مرغ پخته شده- با مایه ماکارونی گوشت چرخکرده- با ترکیب بادمجان کبابی و سیر – گوشت گردن پخته شده و قارچ و انواع سبزیجات به تنهایی یا ترکیبی بدون گوشت و مرغ .....
سعی کنید نونهاتون تازه باشند تا زمان خوردن سفت نباشه.
به سادگی هر چه تمامتر روی نان تست رو کمی سس کچاپ بمالید. میتونید از سس خردل هم استفاده کنید.بعد مواد دلخواه رو روی نونها بریزید....و در آخر روشون رو با پنیر پیتزا یا تست بپوشونید.
اگر اسپری آب تو خونه دارید بهتره روی هر کدوم رو قبل از توی فر رفتن خیلی کم اسپری کنید تا رطوبتش توی فر گرفته نشه و پنیر پیتزا هم کش بیاد و خشک نشه.
بعد هم بگذارید داخل فر داغ یا ماکرو فر یا تستر و خلاصه هر وسیله ای که دارید.
یادتون باشه که در صورت استفاده از مایه ماکارونی مایتون نباید آبدار و خیلی چرب باشه. چون بافت نون رو خراب می کنه.
همینطور بهتره خیلی داغم نباشه و از حرارت بیافته و بعد روی نونها بگذارید.
منبع: @ashpazimodern

طرز تهیه رولت خرما
مواد لازم رولت خرما
تخم مرغ ٥ عدد
شکر ١٢٠ گرم
عسل یک ق سوپ خوری
آب جوش ٥٠ میلی لیتر
آرد ١٣٥ گرم
وانیل یک چهارم ق چایخوری
مواد میانی رولت
خرمای پوره شده یک پیمانه
پودر مغز گردو یک چهارم پیمانه
پودر دارچین یک چهارم ق چایخوری
طرزتهیه :
فررا دردمای ٢٠٠درجه قراردهید.کف سینی ۵۰*۶۰ را با کاغذ روغنی بپوشانید. زرده و سفیده تخم مرغ را جدا کنید.سفیده را با نصف شکرکاملا بازهمزن برقی بزنید تا کامل فرم بگیرد و حجم بگیرد ،زرده تخم مرغ را با نصف شکر بزنیدتا پف کند ،وانیل وآب جوش وعسل یا شربت غلیظ رابه ارامی به مخلوط بالا اضافه کنید و مواد را داخل سینی فر که کاغذ روغنی انداخته اید پهن کنید و داخل فر به مدت هشت دقیقه بگذارید.
بعد از پخت کامل نان ،خرمای پوره شده و مغز گردو پودر شده وپودر دارچین را باهم مخلوط کرده وروی رولت پخش کنیدو رول کنید ودر صورت دلخواه روی رولت را با شکلات آب شده تزیین کنید وپس از یک ساعت استراحت،،رولت رابه اندازه دلخواه برش بزنید ودرظرف سرو بچینید.
منبع: @bekhane
اینا رو دیدم

Mushoku Tensei: Isekai Ittara Honki Dasu - Fantasy - S01 - 11EP
Yuukoku no Moriarty - Mystery - S01 - 11EP
Zashiki Warashi no Tatami-chan - Comedy - 12EP
Enen no Shouboutai: Ni no Shou - Super Power - S02 - 24EP
Yingxiong Zai Lin (Hero Return) - Sci-Fi - 12EP
Plunderer - Fantasy - 24EP
Princess Principal - Mystery - 12EP
Yami Shibai 6 - Horror - S06 - 13EP
Yami Shibai 7 - Horror - S07 - 13EP
Penguin Highway - 2018 - Fantasy - Movie - 1EP
Kaijuu no Kodomo - 2019 - Mystery - Movie - 1EP
Hatena☆Illusion - Magic - 12EP
Wonder Egg Priority - Psychological - 12EP
Detective Conan Movie 08: Magician Of The Silver Sky - 2004 - Police - Movie - 1EP (دور تکرار)
Detective Conan Movie 10: Requiem Of The Detectives - 2006 - Police - Movie - 1EP (دور تکرار)
Detective Conan Movie 13: The Raven Chaser - 2009 - Police - Movie - 1EP (دور تکرار)
Detective Conan Movie 14: The Lost Ship in the Sky - 2010 - Police - Movie - 1EP (دور تکرار)
Detective Conan Movie 18: The Sniper from Another Dimension - 2014 - Police - Movie - 1EP (دور تکرار)
Detective Conan - Police - EP544 ~ 565 (دور تکرار)
اینا رو خوندم

[Novel] I Became A Virtuous Wife and Loving Mother in another Cultivation World - Chapter 48 ~ 51
[Novel] Solo Leveling - Chapter 249 ~ 251
Tales of Demons and Gods [Manhua] - Chapter 350 ~ 351
A Returner's Magic Should Be Special [Manhwa] - Chapter 169 ~ 170
Tower Of God [Manhwa] - Chapter 505 ~ 506
Second Life Ranker [Manhwa] - Chapter 98 ~ 99
The Great Mage Returns After 4000 Years. [Manhwa] - Chapter 98
Overgeared (Team Argo) [Manhwa] - Chapter 99
The Gamer [Manhwa] - Chapter 390
InuYasha [Manga] - Chapter 547 ~ 550
The Croaking [Manhwa] - Chapter 23 ~ 28
Legend of the Northern Blade [Manhwa] - Chapter 104 ~ 105
Tomb Raider King [Manhwa] - Chapter 190 ~ 192
Eleceed [Manhwa] - Chapter 163 ~ 164
Chainsaw Man [Manga] - Chapter 35 ~ 36
Solo Leveling [Manhwa] - Chapter 171
19Days [Manhua] - Chapter 191
Dungeon Reset [Manhwa] - Chapter 94
Boruto: Naruto Next Generations [Manga] - Chapter 63
One Piece [Manga] - Chapter 0995 ~ 1028
Deliverance of the Counterattack [Manhua-ShounenAi] - Chapter 107 ~ 120
Unromantic [Manhwa-Yaoi] - Chapter 41 ~ 43
Painter of the Night [Manhwa-Yaoi] - Chapter 83 ~ 84
Under The Green Light [Manhwa-Yaoi] - Chapter 27.5 ~ 28
The Beast and the Monster [Manga-Yaoi] - Chapter 16 ~ 17
Red Haired James [Manhwa-Yaoi] - Chapter 41 ~ 42
Salt Friend [Manhua-ShounenAi] - Chapter 18 ~ 22
The Reaper And The Waiting [Manhua-ShounenAi] - Chapter 14 ~ 22
Absolute Control [Manhua-Yaoi] - Chapter 30
Thick as Thieves [Manhwa-Yaoi] - Chapter 23.5 ~ 23.8
Yours to Claim [Manhwa-Yaoi] - Chapter 38 ~ 43
Love Shuttle [Manhwa-Yaoi] - Chapter 79
Too Close [Manhua-ShounenAi] - Chapter 98 ~ 99
Dear Door [Manhwa-Yaoi] - Chapter 40
Silent Lover [Manhua-Yaoi] - Chapter 38
I Fucked by My Best Friend [Manga-Yaoi] - Chapter 16 ~ 17
Anaerobic Love [Manhua-Yaoi] - Chapter 61
Shen Sheng [Manhua-Yaoi] - Chapter 99
The Beast and the Monster [Manga-Yaoi] - Chapter 17.5
How to Chase an Alpha [Manhwa-Yaoi] - Chapter 48 ~ 50
Max Mojave's Case [Manhwa] - Chapter 35
گلبرگهای خزان عشق (17) - پایان
ﺑﻪ ﺻﻮرت زرد و رﻧﮓ ﭘﺮﯾﺪه ی اﻟﻬﺎم ﮐﻪ آرام ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﺗﮑﯿﻪ ﺑﻪ ﭘﺸﺘﯽ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻣﺎﺷﯿﻦ داده ﺑﻮد ﻧﮕﺎه ﮐﺮدم. ﭼﻘﺪر ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯿﺮﺳﯿﺪ... ﺧﺪاﯾﺎ ﭼﻄﻮر ﭼﻨﯿﻦ ﭼﯿﺰی اﻣﮑﺎن دارد؟ ﻣﻦ از ﺑﭽﮕﯽ ﺷﻨﯿﺪه ام ﮐﻪ در اﯾﻦ دﻧﯿﺎ ﻫﯿﭻ اﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﻤﯽ اﻓﺘﺪ ﻣﮕﺮ ﺑﻪ ﺧﻮاﺳﺖ ﺗﻮ!!! ﭘﺲ ﺣﺎﻻ اﯾﻦ ﺷﺮاﯾﻂ ﭼﻄﻮر ﻣﯿﺘﻮاﻧﺪ ﺻﺪق ﮔﻔﺘﺎر ﻗﺒﻠﯽ را ﺗﺎﯾﯿﺪ ﮐﻨﺪ... اﺻﻼ" ﭼﻄﻮر در ﺑﺎور اﻧﺴﺎﻧﯽ ﻣﯿﮕﻨﺠﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ راﺳﺘﯽ اﺑﺘﻼی اﻟﻬﺎم ﺑﻪ ﺗﻮﻣﻮر ﻣﻐﺰی و ﻣﺮگ زودرﺳﺶ ﺧﻮاﺳﺖ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ؟!!! ﻣﮕﺮ اﻟﻬﺎم در اﯾﻦ دﻧﯿﺎی ﺑﺰرگ آزارش ﺑﻪ ﮐﺴﯽ رﺳﯿﺪه ﺑﻮد و ﯾﺎ اﺻﻼ" ﺟﺎی ﮐﺴﯽ را در اﯾﻦ دﻧﯿﺎ ﺗﻨﮓ ﮐﺮده ﺑﻮد ﮐﻪ ﻣﺮگ او اﻟﺰام ﻃﺒﯿﻌﺖ و ﺧﻮاﺳﺖ ﻗﺪرت ﻻﯾﺘﻨﺎﻫﯽ ﺧﺪا ﺑﺎﺷﺪ!!!
https://www.youtube.com/watch?v=C1flWz_JZqY
Marco Carta - Splendida Ostinazione
...
Sei importante per me
Devo farti una confessione
In balia di te questa è la mia situazione
Fare finta di niente
Soffocare tutte le tentazioni
Non cercarti e poi pensarti continuamente
تو برای من مهمی باید یه اعترافی پیشت بکنم
به لطف تو من الان توی این شرایطم و تظاهر می کنم که اتفاقی نیوفتاده و از این همه وسوسه رنج می برم
دنبالت نمی گردم اما دائماً بهت فکر می کنم
Il mondo è fatto per noi
Giochiamo adesso
Solo per noi
Questa è una favola moderna
Non da sognare da scrivere, da dividere
دنیا برای ما ساخته شده پس بیا حالا فقط برای خودمون بازی کنیم
این یه افسانه مدرنه که برای رویا دیدن نیست اما برای نوشتنه، برای زندگی کردن
Il centro emozionale sei tu
Ti voglio mia non chiedo di più
Splendida Ostinazione
Non si chiama bene si chiama amore
مرکز همه احساسات تویی
دلم میخواد مال من باشی نه بیشتر
این پافشاری عجیب اسمش خوب نیست، اسمش عشقه
Cosa sono per te
Un affidabile distrazione
Chiediti perché c'è questa grande confusione
Il mondo è fatto per noi
Balliamo adesso
Solo per noi
Questa è la nostra danza eterna
Non da sognare da vivere, da vivere
من برای تو چی هستم؟
یه حواس پرتی مطمئن
از خودت می پرسی چرا یه همچین پریشانی بزرگی وجود داره
دنیا برای ما ساخته شده پس بیا حالا فقط برای خودمون برقصیم
این رقص ابدی ماست که برای رویا دیدن نیست، برای زندگی کردنه
canzoni_memorabili
Il centro emozionale sei tu
Ti voglio mia non chiedo di più
Splendida Ostinazione
Sei sopra ogni cosa, la perfezione
Non dirmi non avevo capito
Perché io non sarò mai un amico
Questa è la mia ragione
Non si chiama bene si chiama amore
مرکز همه احساسات تویی
دلم میخواد مال من باشی نه بیشتر
این پافشاری عجیب
بخاطر اینه که تو فراتر از همه چیزی، تو بی نقصی
بهم نگو که نفهمیدم چون من دیگه یه دوست نخواهم بود و این دلیلمه
این دیگه اسمش خوب نیست، اسمش عشقه
Il centro emozionale sei tu
Ti voglio mia non chiedo di più
Splendida ostinazione
Non dirmi non avevo capito
Perché io non sarò mai un amico
Questa è la mia ragione
Non si chiama bene si chiama amore
مرکز همه احساسات تویی
دلم میخواد مال من باشی نه بیشتر
با این پافشاری عجیب بهم نگو که نفهمیدم چون من دیگه یه دوست نخواهم بود و این دلیلمه
این دیگه اسمش خوب نیست، اسمش عشقه
مترجم: Arman // منبع: @canzoni_memorabili
توضیحات من دربارهی انیمهی Trickster: Edogawa Ranpo "Shounen Tantei-dan" Yori
خب هنوز قسمت اول به تیتراژ شروع نرسیده.
به نظرم اومد از اون انیمههایی است که باید یه کله بنشینم و نگاه کنم.
یوهاهاها
وااااییی، قسمت اول، یه پسره، اصلا نمیتونه بمیره.
به خاطر یه حفاظی که دورش ایجاد میشه.
تازه هر چی هم نزدیکش بشه، این حفاظ نابود میکنه.
برای همین تنها است و هیچ کسی رو نداره.
بقیه هم تا باهاش روبرو میشن، بهش میگن هیولا.
حالا یکی از اعضای کلوپ پسران کارآگاه پیداش کرده، پیشنهاد داده وارد تیم بشه.
یه نقش منفی به اسم بیست چهره داریم. که تلاش میکنه شهر رو نابود کنه.
هر دفعه خودش رو به یه شکلی در میاره.
و با این کلوپ عملا سر جنگ داره.
رئیس کلوپ، آکچی سنسی، خیلی خیلی باحال است! خیلی جیگر است.
قسمت پنجم رو هم دیدم.
کلا از این کار خوشم میاد.
پلیسی، هیجان انگیز! قدرتهای باحال! تکنولوژیهای جالب!
قسمت بیست و سوم رو هم دیدم.
هی روزگارررر، درسته که خیلی باحال است.
ولی بیست چهره خیلی اعصاب و روان به هم میریزه.
هر چند که خیلی خوشگل است و خیلی باحال. ولی حرص آدم رو در میاره.
آکچی سنسه که گرفتار شده، همه فکر میکنن اون بیست چهرهس.
یعنی در اصل دارن تخریبش میکنن.
آخه بیست چهره یه قدرت خفن داره، میتونه افکار دیگران رو دستکاری کنه.
بهشون دستور بده هر کاری بکنن. بدون این که دست خودش رو آلوده بکنه.
ذهن عشق ِ آکچی رو هم دستکاری کرد، باعث یه عالمه انفجار، کشتار و ...
در نهایت آکچی مجبور شد با دستهای خودش، عشقش رو بکشه.
خیلی دپرسناک بود هاااا.
هاناساکی داره تلاش میکنه به محل زندانی شدن سنسی برسه.
بقیهی اعضای کلوب توسط پلیسهای دستکاری شده، دستگیر شدن.
باید دید در قسمت آخر چی میشه.
اون کارآگاه خوشگل و ناز پلیس، اون هم مغزش دستکاری شده. همکار خودش رو کشت.
به بیست چهره کمک کرده که آکچی رو گیر بندازن.
اوضاع ناجوری است.
قسمت آخر رو هم دیدم.
وای وای وای. آکچی و بیست چهره، ناپدید شدن.
خب هر چی نباشه، این دو تا از دوران جوانی با هم بودن. دوست بودن.
همرزم بودن.
همیشه آکچی دنبال هیجان بوده و بیست چهره براش هیجان رو درست میکرده.
بقیه اعضای کلوپ سالم موندن.
اتهامات از آکچی پاک شد.
و کلوپ داره بدون آکچی سنسی کار میکنه و پروندهها رو حل میکنه.
چه انیمه جالبی!
توضیحات من درباره انیمه Diamond no Ace – فصل دوم
قسمت نوزدهم رو هم دیدم.
این کاراکتر اصلی، ساوامورا، از این خنگ خوشم نمیاد!
تازه نقش اصلی هم هست :D
از اون کچر تیم، (میوکی سنپایی) خیلی خوشم میاد.
فصل قبلی هم، از میوکی سنپایی خوشم میاومد.
اون بچههای سال سومی، بعضیهاشون خیلی جالب بودن. ولی حالا دیگه نیستن.
چی جوریاس که الان دیگه نمیتونن در تیم باشن؟
همه کلوبها این طوری است؟ یا فقط این کلوبهایی که مسابقات دارن؟
نمیدونم. یادم نمیاد.
به نظرم تا آخر وقتی که سال سوم بودن، توی کلوپ هم میموندن!
زیاد به این موضوع دقت نکرده بودم.
همممم.
چند وقت، قبل این که، فصل دوم رو شروع کنم، یه دوجینشی خونده بودم از این کار.
خیلی باحال بود. ساوامورا و میوکی بودن. :D
یوهاهاهاها.
یادم افتاد از اون سال سومیها، یه کریس سنپایی داشتیم. اون هم خوب بود.
ساوامورا زیادی خنگ میزنه. زیادی هیجان داره. به همه چی گند میزنه.
نمیتونم ساوامورا رو تحمل کنم :D
برم برای دیدن بقیه انیمه.
قسمت سی رو هم دیدم. بالاخره سیدو امسال به نیمه نهایی رسید.
باید با یه تیم عجیب و خرزور بازی کنن.
همه بازیکنان این تیم، انگاری کشتی گیر سومو باشن! تا این حد هیکل دارن.
یه بار دیگه میگم، میوکی سنپایی خیلی عشقه!
قسمت سی و چهار رو هم دیدم!
یعنی من الان اینقده ناراحت هستمممم!
این گامبوی تیم حریف، چنان به میوکی سنپایی تنه زد، پرت شد اون ور.
الان همه وجودش درد میکنه. حتی ممکن است حالا که به دور اضافه خوردن، نتونه بازی کنه.
اگه میوکی سنپایی بره بیرون، دیگه کی رو دارن که بگذارن کچر تیم باشه؟
کل تیم نابود میشه این طوری.
میوکی سنپایی کاپیتان هم که هست!
واییی، نکنه یه وقت بلایی سر میوکی سنپایی اومده باشه!
نههههههههههههههههههه، میوکی سنپایی!!!!
قسمت سی و نه رو دیدم. میوکی به هیچ کسی نگفته داغون است.
فردا مسابقه فینال رو میخواد چی کار کنه؟
دلم میخواد گوله گوله برای میوکی اشک بریزم. ولی اشکم نمیاد.
نصفه شب است الان، باید برم لالا، ولی همه فکرم پیش میوکی است.
نمیتونم بخوابم. تا جایی که چشمم میبینه، میخوام بقیه قسمتها رو نگاه کنم.
ببینم چه بلایی سر میوکی سنپایی میاد.
یعنی هیچ کسی حواسش به میوکی نیست؟ چرا این کار رو میکنین؟
لااقل یه درمان سطحی... نگذارین میوکی سنپایی نابود بشه.
نگذارین!
نههههههههههههههههههه، میوکی سنپایی!!!!
رسیدم قسمت 43، فینال شروع شده! هر کی پیروز بشه، به بازیهای کشوری راه پیدا میکنه.
الان رایچی از تیم حریف، داره توپ پرتاب میکنه.
و این پرتاب توپش هم مثل چوب زدن، وحشتناک قوی است.
میوکی به خاطر صدمهی شدیدی که در بازی قبلی خورده، نمیتونه درست درمون واکنش نشون بده.
آی قلبم!
فقط دو تا از سال دومیهای تیم فهمیدن که میوکی مشکل داره.
حتی مربی هم خبر نداره. خیر سرشون، دو تا مربی بزرگ و یک کمک مربی دارن!
اه اه اه.
میوکی سنپایی! خیلی برات نگران هستم!
میدونی، این رایچی هم خیلی بامزه است. با اون موز خوردنش. یا اون خل بازیهایی که داره.
وای وای وای.
حالا نوری-سنپایی هم آسیب دید. از بس که رایچی قوی توپ پرتاب کرد!
قسمت چهل و هفتم رو هم دیدم.
بالاخره همه فهمیدن که میوکی-سنپایی صدمه خورده.
مربی گفت تا وقتی تیم رو ضعیف نکنی، از بازی خارجت نمیکنم.
ساوامورا موفق شد دو تا بتر اصلی حریف رو بیرون کنه.
حالا دارن وارد دور هشتم میشن.
معلوم نیست میوکی چقدر دیگه بتونه دوام بیاره.
دارم قسمت آخر نگاه میکنم.
بالاخره سیدو فینال رو پیروز شدن و رفتن برای کشوری.
ولی همین چند دقیقه آخر بازی، جون ِ من بالا اومد.
طفلکی میوکی سنپایی، به نظرم الان دیگه غش کنه بیافته زمین.
خب لااقل جلوی بچهها غش نکرد. وقتی میخواستن ببرنش بیمارستان، دیگه ولو شد.
بعد بازی، سال سومیها اومدن، کلی خوشحال و در عین حال حسودی میکردن.
تمرینها شروع شده.
میوکی سنپایی بهبود پیدا کرده.
سال سومیها فارغ التحصیل شدن.
و بالاخره بچههای سیدو، وارد مسابقات کشوری شدن و قراره جلوی اولین حریف وایستن.
حالا باید دید فصل سومی هم داره یا نه؟
بقیهش که توی مانگا هست. ولی انیمه رو نمیدونم.
بالاخره این انیمه رو هم تمام کردم.
میوکی-سنپایی خیلی عشقه! اصلا کل این فصل رو داشتم به خاطر اون نگاه میکردم.
میوکی-سنپایی ♥
* پست قدیمی
گلبرگهای خزان عشق (16)
ﺳﺮدردﻫﺎی ﭘﯽ در ﭘﯽ ﮔﺎﻫﯽ اﻣﺎﻧﻢ را ﻣﯿﺒﺮد و ﻣﺮا ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ وادار ﻣﯿﮑﻨﺪ، اﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﻮاﻗﻊ ﺳﻌﯽ دارم در ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ و زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎی واﻫﯽ ﻣﺎﻣﺎن را از اﺗﺎﻗﻢ ﺑﯿﺮون ﻣﯿﮑﻨﻢ،اﺟﺎزه ی ﺧﺮوج اﺷﮏ از ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﻢ را ﺑﺪﻫﻢ... اﻣﺎ ﺣﺘﯽ اﯾﻦ دردﻫﺎ ﺑﺮاﯾﻢ ﻟﺬت ﺑﺨﺶ اﺳﺖ! ﭼﻮن ﻣﯿﺪاﻧﻢ در ﭘﺎﯾﺎن اﯾﻦ دردﻫﺎ ﭼﻪ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد!
اﺣﺴﺎن ﺑﺎر آﺧﺮی ﮐﻪ آﻣﺪه ﺑﻮد ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻋﮑﺲ از ﻧﺎﻫﯿﺪ و دﺧﺘﺮ ﻗﺸﻨﮕﺶ ﻧﯿﺰ آورده ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﺧﻮاﺳﺖ ﻣﻦ آﻧﻬﺎ را ﻗﺎب ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ و رو ﺑﻪ روی ﺗﺨﺘﻢ ﺑﻪ دﯾﻮار زده اﻧﺪ... ﺧﺪا ﻣﯿﺪاﻧﺪ ﻫﺮ روز ﺑﺎ دﯾﺪن ﺻﻮرت زﯾﺒﺎی دﺧﺘﺮش و ﻧﺎﻫﯿﺪ، ﺑﻪ ﺧﺼﻮص آن ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﮐﻪ روی ﻟﺒﻬﺎی ﻣﻠﻮس و ﮐﻮﭼﻮﻟﻮی دﺧﺘﺮش اﺳﺖ ﭼﻘﺪر ﻟﺬت ﻣﯿﺒﺮم... ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﭼﯿﺰ دﯾﮕﺮ ﻣﺎﻧﺪه ﮐﻪ از ﺧﺪا ﺧﻮاﺳﺘﻪ ام... و آن اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺎ ﻧﻤﺮده ام ﻓﻘﻂ دﺧﺘﺮ ﻗﺸﻨﮓ اﺣﺴﺎن را از ﻧﺰدﯾﮏ ﺑﺒﯿﻨﻢ... ﺑﻐﻞ ﺑﮕﯿﺮم...
https://www.youtube.com/watch?v=OXTC_JA7SFA
Andrea Bocelli - Qualcosa Più Dell'oro (if only)
...
Stai qui vicino a me
Quaggiù, quaggiù
Vedrai, vedrai, vedrai
Tu vali si per me
Qualcosa più dell’oro
Qualcosa come un’alba
Che io aspetto
همینجا پیش من بمان، همین پایین
خواهی دید که چقدر برای من ارزش داری
به اندازه چیزی بیش از طلا
به اندازه چیزی مثل طلوع که منتظرش هستم
If only we could turn back time
Back to the day we said goodbye
Maybe your heart would still be mine
My love, if only
اگر می توانستیم زمان را به عقب برگردانیم
به آن روزی که با هم خداحافظی کردیم
شاید الان قلب تو هنوز هم مال من بود
عشق من، اگر می شد ...
Dove sei? Dove sei, amore?
Nel cielo c’è qualcosa,
Qualcosa nel cielo c’è
Qualcosa più dell’oro
Qualcosa come un canto
Che io danzo con te
کجایی؟ کجایی عشق من؟
در آسمان چیزی هست، قطعا چیزی در آسمان هست، چیزی با ارزشتر از طلا
چیزی مثل یک آواز که با آن من با تو می رقصم
If only we could turn back time
Back to the day we said goodbye
Maybe your heart would still be mine
My love, if only
اگر می توانستیم زمان را به عقب برگردانیم
به آن روزی که با هم خداحافظی کردیم
شاید الان قلب تو هنوز هم مال من بود
عشق من، اگر می شد ...
Ancora si la vita è
Sopra di noi, se sei con me
Il cielo che riappare qua
Fino alla fine
آری، هنوز هم زندگی بالای سر ماست
اگر تو من باشی، درهای آسمان دوباره همینجا تا نهایت باز می شود
Maybe your heart would still be mine
My love, if only
Tu che muovi il mondo
Tu che soffi forte il vento
E il grano
شاید الان قلب تو هنوز هم مال من بود
عشق من، اگر می شد ...
این تویی که دنیا را تکان می دهی
این تویی که باد را به روی دشتهای گندم می وزانی
مترجم: Arman // منبع: @canzoni_memorabili
طرز تهیه کیک ماست نارنگی
مواد لازم برای تهیه کیک ماست نارنگی:
آرد یک و نیم پیمانه
بکینگ پودر ۲ قاشق چایخوری
نمک نصف قاشق چایخوری
شکر یک پیمانه
قسمت نارنجی پوست نارنگی رنده شده یک قاشق غذاخوری
ماست یونانی سه چهارم پیمانه
روغن گیاهی نصف پیمانه
آب نارنگی تازه یک قاشق غذاخوری
تخم مرغ بزرگ ۲ عدد
وانیل نصف قاشق چایخوری
پودر قند برای تزئین
طرز تهیه کیک ماست نارنگی:
دمای فر را روی ۳۵۰ درجه فارنهایت تنظیم کنید. قالب فر را با روغن چرب کنید و روی آن کمی آرد بپاشید و آرد اضافی را بتکانید.
آرد، بکینگ پودر و نمک را در یک کاسه ترکیب کنید.
با انگشت پوست نارنگی های رنده شده را در یک کاسه بزرگ به شکر بمالید تا شکر مرطوب شود.
ماست، روغن، آب نارنگی، تخم مرغ و وانیل را به مخلوط شکر نارنگی اضافه کنید. هم بزنید تا یکدست شود.
مواد خشک را به مواد تر اضافه کنید و هم بزنید تا زمانی که ترکیب شوند.
خمیر را در قالب بریزید و آن را کاملا پخش کنید.
به مدت ۵۰ تا ۵۵ دقیقه یا تا زمانی که خلال دندان تمیز بیرون بیاید، بپزید.
اجازه دهید کیک به مدت ۱۲ دقیقه سرد شود. کیک را از قالب درآورد و اجازه دهید کاملا خنک شود.
روی آن را با پودر قند تزئین کنید.

گلبرگهای خزان عشق (15)
ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ" 7 روز از اﻗﺎﻣﺖ ﻣﻦ در ﻣﻨﺰل آﻧﻬﺎ ﻣﯿﮕﺬﺷﺖ. از روز ﺳﻮم ﺧﺎﻧﻢ ﺷﻬﯿﺪی ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﮔﺸﺖ. ﺑﺎ وﺟﻮدی ﮐﻪ اﻣﯿﺮﺣﺴﯿﻦ اﺻﻼ" ﺑﻪ اﯾﻦ ﮐﺎر راﺿﯽ ﻧﺒﻮد وﻟﯽ ﺧﺎﻧﻢ ﺷﻬﯿﺪی ﺑﺎ ﺗﻤﺎم ﻣﺨﺎﻟﻔﺘﻬﺎی اﻣﯿﺮﺣﺴﯿﻦ و اﻣﯿﺮﻣﺴﻌﻮد ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﮔﺸﺖ. ﺣﻀﻮر او ﺗﺎ ﺣﺪودی ﺑﺮای ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﻮد ﭼﺮا ﮐﻪ از ﻟﺤﻈﺎت ﻃﺎﻗﺖ ﻓﺮﺳﺎی ﺳﮑﻮت آن ﺧﺎﻧﻪ در اوﻗﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺣﻤﯿﺪرﺿﺎ ﺑﻪ ﺷﺪت دﭼﺎر ﺿﻌﻒ و ﺑﯽ ﺣﺎﻟﯽ ﻣﯿﺸﺪ، راﺣﺖ ﻣﯿﺸﺪم. ﺧﺎﻧﻢ ﺷﻬﯿﺪی در ﺟﺮﯾﺎن ﮐﺎﻣﻞ ﺑﯿﻤﺎری ﺣﻤﯿﺪرﺿﺎ ﺑﻮد وﻟﯽ ﻫﺮ ﺑﺎر ﮐﻪ ﺣﻤﯿﺪرﺿﺎ ﻋﻨﻮان ﻣﯿﮑﺮد وﺟﻮد ﻣﻦ ﺑﺎﻋﺚ ﺑﻬﺒﻮدی ﺣﺎﻟﺶ ﻣﯿﺸﻮد، درﺳﺖ ﻣﺜﻞ اﯾﻦ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺧﻮد ﺧﺎﻧﻢ ﺷﻬﯿﺪی اﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺎﻟﺶ رو ﺑﻪ ﺑﻬﺒﻮدی ﻣﯿﺮود. اﻣﺎ آزﻣﺎﯾﺸﻬﺎی ﺧﻮن ﺣﻤﯿﺪرﺿﺎ ﺣﮑﺎﯾﺖ از ﭼﯿﺰ دﯾﮕﺮی داﺷﺖ...
گلبرگهای خزان عشق (14)
ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺶ را ﺑﺎز ﮐﺮد و ﮔﻔﺖ: ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ اﻟﻬﺎم... دﺳﺖ ﺧﻮدم ﻧﺒﻮد.
ﻟﺒﺨﻨﺪی زدم و دﺳﺘﻢ را ﻻی ﻣﻮﻫﺎی ﺧﻮش ﺣﺎﻟﺘﺶ ﮐﺮدم و ﺟﻮاب دادم: ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺲ... ﺧﻮب ﻣﺮﯾﻀﯽ ﻫﻤﯿﻨﻪ دﯾﮕﻪ... ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺑﺮای ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﭘﯿﺶ ﺑﯿﺎد... ﻧﮕﺮان ﻧﺒﺎش... ﺧﻮب ﻣﯿﺸﯽ.
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻗﺸﻨﮕﯽ روی ﻟﺒﻬﺎﯾﺶ ﻧﺸﺴﺖ و ﺑﻌﺪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ را ﺑﻪ آراﻣﯽ ﺑﺴﺖ. در ﺣﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﻮﻫﺎی ﺣﻤﯿﺪرﺿﺎ ﺑﺎزی ﻣﯿﮑﺮدم ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪم ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ رﯾﺰش ﻋﺠﯿﺒﯽ ﭘﯿﺪا ﮐﺮده... ﺑﺎ ﻫﺮ ﺑﺎر ﮐﺸﯿﺪه ﺷﺪن دﺳﺖ ﻣﻦ در ﻻ ﺑﻪ ﻻی ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ... ﻣﻘﺪاری از ﺗﺎرﻫﺎی ﻣﻮی ﺳﺮش ﺑﻪ راﺣﺘﯽ در دﺳﺘﺎن ﻣﻦ ﻗﺮار ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ.
گلبرگهای خزان عشق (13)
ﺳﺎﻋﺖ 2:30 ﮐﻼﺳﻢ در داﻧﺸﮕﺎه ﺗﻤﺎم ﺷﺪ. ﺑﺎران ﺑﻪ ﺷﺪت ﻣﯿﺒﺎرﯾﺪ... از داﻧﺸﮑﺪه ﮐﻪ ﺑﯿﺮون رﻓﺘﻢ ﮐﻤﯽ اﺣﺴﺎس ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﮐﺮدم از ﯾﮏ دﮐﻪ روزﻧﺎﻣﻪ ﻓﺮوﺷﯽ ﯾﮏ ﮐﯿﮏ ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه ﺷﯿﺮ ﺧﺮﯾﺪم. ﻫﻤﺎﻧﻄﻮر ﮐﻪ راه ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ و ﺑﺎران ﻫﻢ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺧﯿﺴﻢ ﮐﺮده ﺑﻮد ﺑﻪ ﺧﻮردن ﺷﯿﺮ و ﮐﯿﮏ ﻣﺸﻐﻮل ﺷﺪم وﻟﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ از دو ﺗﮑﻪ ﻧﺘﻮاﻧﺴﺘﻢ ﺑﺨﻮرم و ﺑﻘﯿﻪ ﺷﯿﺮ و ﮐﯿﮏ را در ﺳﻄﻞ زﺑﺎﻟﻪ ﮐﻨﺎر ﺧﯿﺎﺑﺎن اﻧﺪاﺧﺘﻢ و ﺑﻪ راﻫﻢ اداﻣﻪ دادم. ﺑﺎران آﻧﻘﺪر ﺷﺪﯾﺪ ﺷﺪه ﺑﻮد ﮐﻪ دﯾﮕﺮ از ﻣﻘﻨﻌﻪ و ﻣﺎﻧﺘﻮم آب ﻣﯽ ﭼﮑﯿﺪ اﻣﺎ ﺑﺮاﯾﻢ ﻣﻬﻢ ﻧﺒﻮد و ﻫﻤﺎﻧﻄﻮر از ﭘﯿﺎده رو ﺑﻪ ﺳﻤﺖ اﻧﺘﻬﺎی ﺧﯿﺎﺑﺎن ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ. ﻫﻨﻮز ﺑﯿﺸﺘﺮ از 20 ﻗﺪم ﻧﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮدم ﮐﻪ ﺷﻨﯿﺪم: اﻟﻬﺎم... ﺳﺮﻣﺎ ﻣﯿﺨﻮری... ﺑﯿﺎ ﺑﺮﺳﻮﻧﻤﺖ.
گلبرگهای خزان عشق (12)
ﺑﻪ داﺧﻞ ﺧﺎﻧﻪ رﻓﺖ ﺻﺪای ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪن درب و ﺑﻌﺪ ﻗﻔﻞ ﮐﺮدن آن را ﺷﻨﯿﺪم. ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ای ﻫﻤﺎن ﺟﺎ ﻧﺸﺴﺘﻢ وﻟﯽ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻢ دﺳﺖ از ﮔﺮﯾﻪ ﺑﺮدارم اﻧﮕﺎر ﺗﻤﺎم ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎی دﻧﯿﺎ ﻣﺎل ﻣﻦ ﺷﺪه ﺑﻮد.ا ز ﺟﺎﯾﻢ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪم و رﻓﺘﻢ ﮐﻨﺎر اﺳﺘﺨﺮ و ﭼﻨﺪ ﻣﺸﺖ آب ﺑﻪ ﺻﻮرﺗﻢ رﯾﺨﺘﻢ و ﺧﻮﻧﯽ ﮐﻪ از ﺑﯿﻨﯽ ام رﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮد را ﭘﺎک ﮐﺮدم. ﮐﯿﻔﻢ داﺧﻞ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪه ﺑﻮد وﻟﯽ ﺑﺮاﯾﻢ ﻣﻬﻢ ﻧﺒﻮد! ﺑﺪون ﮐﯿﻒ از ﺣﯿﺎط ﺧﺎرج ﺷﺪم و در ﭘﯿﺎده رو ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺳﺮ ﺧﯿﺎﺑﺎن ﺑﻪ راه اﻓﺘﺎدم. درﺳﺖ ﻣﺜﻞ دﯾﻮاﻧﻪ ﻫﺎ ﺷﺪه ﺑﻮدم!
ﯾﮏ دﺳﺘﻢ را ﺑﻪ دﯾﻮار ﻣﯿﮑﺸﯿﺪم و ﺑﻪ راﻫﻢ اداﻣﻪ ﻣﯿﺪادم و ﻫﺮ از ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎ دﺳﺖ دﯾﮕﺮم اﺷﮑﻬﺎﯾﻢ را ﭘﺎک ﻣﯿﮑﺮدم.
ﺧﺪاﯾﺎ... ﭼﺮا؟... ﭼﺮا ﺣﻤﯿﺪرﺿﺎی ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ اﯾﻨﻄﻮری ﺑﺎﺷﺪ؟... ﺧﺪاﯾﺎ ﭼﺮا ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﺎﻫﺪ ﺑﯿﻤﺎری ﻓﺮد ﻣﻮرد ﻋﻼﻗﻪ ام ﺑﺎﺷﻢ؟... اﺻﻼ" ﺧﺪاﯾﺎ ﭼﺮا ﻣﺮا ﻋﺎﺷﻖ ﮐﺮدی؟... ﭼﺮا؟... ای ﮐﺎش ﻫﯿﭻ وﻗﺖ ﺑﺮای ﺧﺮﯾﺪ ﺑﻪ ﮐﺘﺎﺑﻔﺮوﺷﯽ ﻧﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮدم... ای ﮐﺎش اﺻﻼ" ﻫﯿﭻ وﻗﺖ داﻧﺸﮕﺎه ﻗﺒﻮل ﻧﺸﺪه ﺑﻮدم... ﺧﺪاﯾﺎ...
گلبرگهای خزان عشق (11)
ﻣﻌﻠﻮم ﺑﻮد درد ﮐﻤﺮ و زاﻧﻮ اذﯾﺘﺶ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺑﺮای ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺎﻧﻊ ﻣﻦ از ﺑﺮداﺷﺘﻦ زﻧﺒﯿﻞ از زﻣﯿﻦ ﻧﺸﺪ. ﺗﺎ ﺳﺮ ﮐﻮﭼﻪ زﻧﺒﯿﻞ را ﺑﺮاﯾﺶ ﺑﺮدم و ﺑﻌﺪ ﺧﺪاﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﺮدم و رﻓﺘﻢ ﺑﻪ داﻧﺸﮑﺪه. ﺗﺎ ﺳﺎﻋﺖ آﺧﺮ درﺳﯽ آن روز ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ از درﺳﻬﺎ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪم.
ﺣﺘﯽ وﻗﺘﯽ ﺑﺎ دﮐﺘﺮﻓﺎﺿﻞ ﮐﻼس داﺷﺘﻢ دﮐﺘﺮ ﻧﯿﺰ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺣﺎل ﺑﺪم ﺷﺪه ﺑﻮد و دو ﺑﺎر ﺑﺮای اﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﺻﻮرﺗﻢ آب ﺑﺰﻧﻢ ﻣﺮا از ﮐﻼس ﺑﯿﺮون ﻓﺮﺳﺘﺎد. ﺳﺎﻋﺖ آﺧﺮ وﻗﺘﯽ درﺳﻢ ﺗﻤﺎم ﺷﺪ ﺳﺮم ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﻮد و ﺑﻪ ﺷﺪت درد ﻣﯿﮑﺮد. از ﻣﺤﻮﻃﻪ داﻧﺸﮑﺪه ﮐﻪ ﺑﯿﺮون رﻓﺘﻢ ﺣﻤﯿﺪرﺿﺎ ﺟﻠﻮی درب ﻣﻨﺘﻈﺮم اﯾﺴﺘﺎده ﺑﻮد.
ﺑﻪ ﻣﺤﺾ اﯾﻨﮑﻪ ﭼﺸﻤﺶ ﺑﻪ ﻣﻦ اﻓﺘﺎد ﻓﻬﻤﯿﺪ ﺑﺎﯾﺪ اﺗﻔﺎﻗﯽ اﻓﺘﺎده ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ ﺑﻪ ﺳﻤﺘﻢ آﻣﺪ و ﮐﯿﻒ و ﮐﻼﺳﻮرم را ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺎ دﺳﺖ دﯾﮕﺮش ﻫﻢ ﯾﮏ دﺳﺘﻢ را ﮔﺮﻓﺖ. ﺑﺎ ﻧﮕﺮاﻧﯽ در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﮕﺎه ﻣﯿﮑﺮد ﮔﻔﺖ: اﻟﻬﺎم... ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺑﻪ؟
ﺟﻮاب دادم: ﻧﻪ... اﺻﻼ" ﺣﺎﻟﻢ ﺧﻮب ﻧﯿﺲ... ﺳﺮم ﺧﯿﻠﯽ درد ﻣﯿﮑﻨﻪ.